ویرایش1
«بسم الله الرحمن الرحیم»
نویسنده مقاله:عمادطیبی
اروپا دوران خاصی دارد به نام قرون وسطی که آن را از قرن 4تا14میلادی در نظر میگیرند.
ویژگی بارزی که در قرون وسطی بر اروپا حاکم است حاکمیت کلیسای مسیحی با نگاهی متعصبانه بر جامعه است.
بعد از آن حادثه ای رخ میدهد به نام رنسانس که آن را نوعی انقلاب علمی میدانند که اساسا انقلابی فرهنگی است.
در حدود قرن14میلادی حوادثی در اروپا رخ میدهد که زمینه ساز رنسانس است.
عده ای از دانشمندان آن زمان با آزمایشات تجربی به نتایجی دست پیدا میکنند که اینها با ظاهر متون مقدس کلیسا نوعی تناقض دارد.
و جالب اینجاست که اغلب این دانشمندان معتقد واقعی به مسیحیت بوده اند و یا حتی برخی از آنها خود روحانیون مسیحی بوده اند.
این
داستان ها را بارها شنیده اید که گالیله میگفت زمین به دور خورشید میچرخد
اما کلیسا این را ضد متون مقدس میدانست و معتقد بود زمین مرکز عالم است. از
این جهت به مجازات گالیله برآمد که در انتها گالیله توبه کرد و جان سالم
به درد برد. اما دانشمندان زیادی بودند که به حکم ارتداد مجازات شدند.
اما
بعد از مدتی که گذشت طبق تفسیر برخی علم بر دین پیشی گرفت و دستاوردهای
دانشمندان تجربی اروپا کلیسای مسیحی را به عقب نشینی کشاند.
کلیسای مسیحی برای اینکه پایه اعتقادی مردم متزلل نشود رو به نوعی فلسفه آورد.
اینکه دین مربوط به ایمان است و علم مربوط به تجربه و از جنبه ای عقل.
و عملا اظهار نظر را مبتنی بر مسائل ایمانی کرد و از دخالت در مسائل علمی به کلی خودداری کرد.
و عملا سکولار را پذیرفت.
حال از این مقدمه چه استفاده ای میخواهیم بکنیم.
اتفاقی که در دنیای فکری افتاد این بود که خیلی دین را با علم در تعارض دیدند.
و این مسئله را کلی بیان کرده و به تمام ادیان بسط دادند.
و
این تفکر در غرب به عنوان یک ایده ثابت در آمد و به این نتایج انجامید که
دین امری کاملا شخصی است و دین باید به طور کلی از دخالت در مسائل اجتماعی
بپرهیزد.
دین داخل کلیساست و خارج از آن دین معنایی ندارد.
این ایده حملات فکری زیادی را به دین زنده ی دیگر جهان یعنی اسلام آورد و علمای اسلامی درصدد پاسخگویی به این مسئله برآمدند.
آنچه
که ما در اینجا میخواهیم بررسی کنیم این حرف است که آیا این ایده هیچ
تاثیری در فضای حوزه های علمیه داشت یا نه؟ و اینکه آیا اساسا این مطلب که
دین با علم رابطه ای ندارد درست است یا خیر؟
این در مورد همه ی ادیان صدق میکند؟ و چه شرایطی بر این رابطه حاکم است.
این مطلب سکولار شدن کلیسا در اروپا تحقق پیدا کرد.
آنطور که در ذهن مجسم میشود این است که آیا همین پدیده در مورد حوزه های اسلامی هم پدید آمد یا نه.
ما ریشه یابی تاریخی نمیکنیم و واکنش علما را هم بررسی نمیکنیم.
میریم سراغ وضعیت کنونی حوزه های علمیه.
آنچه که مسلم است با تحقق جمهوری اسلامی ایران این اندیشه از نظر علمای شیعه که دین از سیاست جدا است کاملا منتفی است.
جوابها و مقالات فلسفی و منطقی علمای اسلام هم رابطه دین و علم را مشخص کرده و تعارض این دو را نفی کرده اند.
اما
ما به جنبه ی دیگری میخواهیم بپردازیم و آن این است که متاسفانه حوزه های
ما از این ایده ناخودآگاه تاثیر پذیرفت و قبول کرد که دین و علم دو حوزه
جداگونه است و رابطه ی بین علم ودین را تبیین نکرد و یا در جواب پاسخ هم با
دیدگاه غربی نسبت به دین نگاه کرد.
این اشتباه دلایل متفاوتی دارد که ما آن را در ادامه بررسی میکنیم.
آنچه
که رخ داد این بود که درحال حاضر در کشور ما حوزه علمیه خطوط کاری خود را
بیشتر به فقه فردی محدود کرده است و برنامه های حوزه های علمیه بیشتر محدود
در همین حوزه علوم اسلامی میشود.
و این مشکل که حوزه توجهش از حوزه های دیگر علوم منحصرا اسلامی مثل تفسیر قرآن و حدیث و فلسفه اسلامی کم شده بماند.
فضای
علمی بگونه ایست که دانشگاه به عنوان نهادی جداگانه که تاسیسش در ایران هم
برمبنای غربی بوده و حتی اساتید اولیه آن همگی در غرب درس خوانده بوده اند
درآمده که کار آن در حوزه های علوم تجربی است.
و حوزه هیچ فعالیتی در این حوزه نمیکند.
به عقیده ما این خود پذیرفتن سکولار است پدیده ای که ناخودآگاه در حوزه های علمیه ما پدید آمده.
حوزه
علمیه ای که خود نهادعلمی است علوم تجربی را به دانشگاه سپرده و دانشگاه
هم از غرب تغذیه میکند و در این حوزه هیچ تولید علم بومی که هیچ تولید علم
اسلامی هم ندارد.
این پدیده ناشی از این است که حوزه علمیه این امر را پذیرفته که در حوزه تجربی هیچ فعالیتی ندارد.
و دین اساسا با علم رابطه ای ندارد حتی برخی به این تفکر افراطی گراییده اند که دین مخصوصا آخرت و علم تجربی مربوط به دنیاست.
ایشان هیچ رابطه ی درستی بین علم دین تبیین نکرده اند.
حال ما میخواهیم به علل این تفکر بپردازیم و مغالطات فراوانی که در مقایسه کلیسا و حوزه صورت گرفته است.
مهمترین
مغالطه از اینجا نشئت میگیرد که غرب سریعا مفهوم کلیسا را به مفهوم دین
پیوند زده و آن را به تمام ادیان و ازجمله اسلام بسط داده.
این مغالطه بزرگ در اینجا صورت گرفته است که در دوره رنسانس در غرب این تضاد دین و علم نبود.
بلکه تضاد تعصب اشتباه و برداشت غلط از متون مقدس در برابر علم تجربی بود.
در
واقع این تعصب علمای کلیسا و برداشت اشتباه و ظاهری انان روی متون بود که
پدیده ای انجامید که نتیجه اش پیروزی علم بر تعصب بود اما این امر به دین
پیوند خورد و آن را پیروزی علم بر دین تفسیر کردند.
از آنجا دین اسلام را هم شامل دانستند.
اینجا بین مبانی اسلام و مسیحیت تفاوت های جدی وجود دارد.
دین اسلام دین بیگانه از علم نیست.
در قرآن بارها و بارها دعوت به تفکر و علم اندوزی شده.
در
سیره ی پیامبر اسلام همین بس که هنگامی که وارد مسجد شدند دیدند دو حلقه
در مسجد وجود دارد یکی درحال عبادت دیگری مشغول مباحثات علمی حضرت به حلقه ی
علمی پیوستند و به مضمون فرمودند کار حلقه ی عبادی خوب است اما این حلقه
بهتر است.
در سیره ی علی (ع) این بود که در طول عمر خود و در لحظات مرگ بارها میفرمود از من سوال کنید قبل از اینکه شما را ترک گویم.
در سیره ی دیگر امامان معصوم امامان باقرین(ع) مصداق کامل این امر هستند.
به امام محمدباقر(ع) شکافنده علوم و جامع العلوم میگفتند.
امام
صادق(ع) در جهان اسلام از اولین پیشگامانی بودند که مکتب های علمی آن زمان
را سروسامان دادند و سیستم دهی کردند و شیعیان خود را امر به نوشتن متون
علمی کردند.
از این رو ایشان را موسس اولین دانشگاه اسلامی میدانند.
امام رضا(ع)مناظرات علمی فراوانی دارند.
در قرون بعدی دانشمندان مسلمان در همه ی حوزه های علمی کار میکردند.
از علوم اسلامی که تولید خود مسلمانان و مختص به آنان بود مثل فقه و تفسیر و حدیث و کلام و... گرفته
تا علوم ریاضی و نجوم و شیمی و فیزیک آن زمان.
و در این امر پیشتاز بودند.
پس جایگاه علم در اسلام بسیار متفاوت است.
از این امر که بگذریم رابطه ی علم با متون مقدس در اسلام به اینگونه بوده که
مسلمانان شیعه قائل به تفسیر و تاویل آیات هستند.
در
طول قرون متمادی و در زمان خود ائمه معصومین (ع) بسیاری از علوم تجربی
جایگاه درسی و به اصطلاح غربی کرسی علمی در دانشگاههای اسلامی داشته اند.
در
این دوران خیلی از علوم از دیگر کشورها وارد میشده مورد بررسی قرار
میگرفته و سپس نتیجه آن به عنوان متون علمی به جامعه عرضه میشده.
از بسیاری از اساتید خارجی استفاده میشده.
این حدیث از پیامبراسلام است که به دنبال علم بروید حتی اگر در چین باشد.
پس پیوند زدن کلیسا با اسلام که ارزشگذاری آن نسبت به اعم علوم متفاوت است اشتباه است.
با این حال ما به این تفکری که متاسفانه بر حوزه های علمیه ما تاثیر جدی گذاشته میگیم تفکر حوزه ی علمیه سکولار.
راه حل این مسئله واضح هست هرچند باید روش و مراحل ان در مجال متفاوتی بررسی شود.
و آن وحدت حوزه و دانشگاه مقدمه ای برای یکی شدن
همین جدایی حوزه و دانشگاه آفت اساسی سکولار شدن است.
در این بین دانشگاه چون مبنای غربی و غیر دینی دارد سخت تر تحول اساسی و مبنایی پیدا خواهد کرد.
اما
حوزه چون مبانی دینی قوی و تاریخ مستحکمی دارد میتواند با ورود علمی و
منطقی در حوزه ی علوم انسانی و کم کم علوم تجربی سبب یکی شدن شود.
ورود حوزوی ها به دانشگاه و بالعکس میتواند این امر را تسهیل کند.
نکته ای که نباید فراموش شود منطقی بودن و قدم به قدم طی کردن مراحل است.
البته نظر ما در اینجا ارائه ی راهکار اجرایی نبود.
خواستیم
این مفهوم را جا بیاندازیم که حوزه های علمیه ما هم سکولار فکر میکنند و
در انتها بگوییم این امر راه حل هم دارد و آن همان شعاری است که خیلی وقت
است مطرح میکنیم و معنای آن را در عمل نمیفهمیم یعنی وحدت حوزه و دانشگاه.
و من الله توفیق
عمادطیبی