حال بسیار بسیار ناخوشایندی دارم این روزها، وقتی می بینم بعضی فقیهان و درس خوانده های حوزه های علمیه که برای ارائه یک حکم ساده در مسائل فقهی فردی، کلی روایت و آیه و تفسیر بررسی می کنند، به اصل منابع مراجعه می کنند، درایه و رجال را زیر و رو می کنند، بر سر معنای یک حدیث و آیه کلی کتاب لغت را بررسی می نمایند، اما نوبت به موضع گیری سیاسی که می رسد، گویا همه روشهای اجتهادی فراموش می شود، اطرفیان و بولتن ها و سایت ها و روزنامه ها میدان دار اصلی برای قضاوت می شوند، یا اگر خودشان هم به اصل منابع مراجعه می کنند، گویا آن فضاسازیها کار خودش را کرده و منبعی را "تماماً" فاسد می بینند و خوبها اصلاً به چشمشمان نمی آید.
کسی دیگر می گوید "اگر بخواهم عناوين مطالبش را بگويم، تشیيع فاحشه است." و کاش فقط فهرست مطالب را می خواند تا مردم بدانند آیا همه این 260 صفحه تشییع فاحشه است؟ و مردم خواهند دانست. دیر و زود دارد، سوخت و سوز ندارد!
بدتر آنکه ادعای تبیین و روشنگری کنیم، اما درباره حرفی تحریف و تقطیع شده. حرف غلطی درباره رنگ چادر را تبدیل به خود چادر کنیم و بعد تبدیل به اصل حجاب کنیم، و بعد بکشانیم به تعارض با قرآن و مقدسات!
حرف غلط یا غیرمنطقی یا ناقصی تقطیع و تحریف می شود، فضاسازی رسانه ای می شود و عده ای به وسط میدان کشیده می شوند تا اعلام موضع کنند، نه در نتیجه مطالعه دقیق و کامل، که وقت تنگ است، به همین چیزی که ما منتشر کرده ایم اعتماد کنید و... .
بگذریم. و بگذریم که تکرار این گونه اشتباهات از سمت بعضی نخبگان دینی و سیاسی به کجا منجر می شود، که گذر زمان همه چیز را مشخص خواهد کرد.
«اينجور نباشد كه مخالفت با يك كسى، ما را وادار كند كه نسبت به آن كس از جادهى حق تعدى كنيم، تجاوز كنيم، ظلم كنيم؛ نه، ظلم نبايد كرد. به هيچ كس نبايد ظلم كرد.... دربارهى زيدى كه شما او را قبول نداريد، دو جور ميشود حرف زد: يك جور آنچنانى كه درست منطبق با حق است، يك جور هم آنچنانى كه در آن آميزهاى از ظلم وجود دارد. اين دومى بد است، بايد از آن پرهيز كرد. درست همانى كه حق است، صدق است و شما در دادگاه عدل الهى ميتوانيد راجع به آن توضيح دهيد، بگوئيد، نه بيشتر.»(بیانات رهبری در سالگرد ارتحال امام-14/3/89)
«در دورانهاى مختلف هر جائى كه اين اختلاف سليقه ها و اختلاف برداشتها با هواى نفس انسان مخلوط شد، كار خراب ميشود. به خودمان در فريب خوردن از هواى نفس سوءظن داشته باشيم. نگاه كنيم ببينيم كجا نفس است و هوى هاى نفسانى ماست؛ كجا نه، واقعاً احساس تكليف است؛ و در احساس تكليف هم دقت بكنيم كه قدم از دايره ى تكليف آنطرفتر نبايد گذاشت؛ زيادهروى نبايد كرد. آن وقت لطف خدا با ماست.» (88/5/3)»
و کلام آخر: کف روی آب، همیشه روی آب نخواهد ماند. حتی اگر این آب کمی ناخالصی هم داشته باشد.
مرتبط:
منصفانه بنگریم *** نامه سرپرست روزنامه ایران به حضرت آيتالله مكارم شيرازي
از پندار تا واقعيت(1) ***