. ايشان روحانيت را منحصر در فقه فردي دانسته و حجيت علما را تنها در حوزه اي محدود به رسميت مي شناسد، ولي براي تکميل اين نقص به هيچ وجه يقين مقنني ارائه نمي دهد و خود را مدار حق معرفي مي کند. شايد اين مقايسه خود با انبيا و ائمه، خطرناک ترين بخش انحراف ايشان باشد!

7.
ولي فقيه را فقيهي مي داند که بيشتر از ديگران از امام زمان(عج) انتفاع مي برد و بر این باور است، بايد با اذن امام(ع) ولي ما باشد. وي تنها در اين صورت است که ولي فقيه را مايه رشد جامعه مي داند. ايشان عموم مدافعان ولايت فقيه در حال حاضر را داراي تعصب جاهلي دانسته که بدون دليل از ولی حمايت مي کنند. آيات و روايات مورد استناد در اثبات ولايت فقيه را هم نارسا مي داند.

بر این باور است که بايد ولايت فقيه را با شرايط و دلايل ديگري مطرح و اثبات کرد. محدوده ولايت فقيه را محدوده اي مي داند که امام عصر براي او تعيين کرده که شامل عزل و نصب مراجع هم شايد بشود. ايشان راهکاري براي فهم چگونگي نصب خاص ولي فقيه در دوران غيبت نمي آورد.

8. مجلس خبرگان رهبري را از اساس باطل و اعضاي مجلس خبرگان را فاسق و بي دين دانسته و بر این باور است همه آنها بايد توبه کنند، مگر اينکه رهبري تأييد کند. تناقض در اين کلام خيلي روشن است. ايشان سراغ مرجعيت رفتن را نيز بدون اذن ولي فقيه باطل مي داند. تصدي ولايت فقيه را نيز براي اين منصب بدون اذن خاص امام زمان باطل مي داند؛ يعني معصيت کبيره است، ولي فقيه را قائم به امام زمان(عج) مي داند، نه قائم به قرآن و حديث.

ايشان ولي فقيه را هم در انتصاب و هم در استمرار ولايت وابسته به اذن خاص امام و انتفاع ولي فقيه از وي مي داند. مي گويد، هر کسي که ولايت مي خواهد بايد برود از امام زمان (عج) بگيرد. البته ساز و کاري براي به تفاهم اجتماعي رسيدن اين امر و چگونگي تحقق آن در عينيت ارایه نمي کنند. شايد نشانه حقانيت چنين ولي فقيهي را معجزه اي بدانند که امام(ع) به ايشان عطا کرده است!

9. تقليد را براي رفتن به سوي ظهور کافي نمي داند و بر این باور است که بايد جامعه را با پیروی به سوي ظهور حرکت داد. حتي تبعيت از آثار و احاديث و انتفاع از امام پشت ابر را هم کافي نمي داند. مي گويد بايد از امام(ع) طلب يک هادي خاص نماييم. انتفاع رهبری از امام زمان(عج) در حد جهت گيري هاست و اين کافي نيست. بايد دنبال کسي رفت که نظر امام را در همه موضوعات صد در صد بداند. رهبر انقلاب هادي نيست، ولي منصوب از طرف امام زمان است و تا رسيدن به توفان هاي پیش از ظهور، مي توان به او تکيه کرد. به نظر مي آيد در باب ولايت فقيه ضد و نقيض صحبت مي کند.

10. معتقد است شيعه بايد معجزه داشته باشد و شيعه اي که معجزه نداشته باشد، شيعه نيست. رياضات شرعي، راهي پر خطر است در رسيدن به فضل که توصيه نمي کنيم. البته راه جايگزين را چندان توضيح نمي دهد.

11.مي گويد جنگ هاي زمان ظهور از نوع تکنولوژي نيست و قواي خاصي به جن و انس داده مي شود که درگيري از آن سنخ مي شود. خيلي در باب اين قوا توضيح نمي دهد.

12. راه مقابله با آمريکا را قواي مهدوي مي داند، نه موشک شهاب و بمب اتم. کلا برد انقلاب و حکومت را با قواي مهدوي مي داند، ولي چندان در باب آن به تفصيل سخن نمي گويد. البته در ادعايي بسيار خنده دار، باب انتفاع از اين نعمات خاصه و قواي مهدوي را در حال حاضر تنها براي حضرت خضر و تا حدودي خودش مفتوح مي داند. مي گويد امام(ع) امضا کرده اند که غير ما دو نفر هر کس بهره مند از اين نعمات است به رحمت خدا برود و رفته اند. تنها ما توان ولايت ملکوتي داريم و اين را افشا مي کنم تا دشمن نااميد شود و دوست اميدوار.

13. در سال 79 پيش بيني مي کند که انتفاضه اي در اين کشور در راه است.

14. عالم ولايت را درون عالم ملکوت مي داند، ولي لطيف تر. عالم دخان را مادون آن مي داند. مي گويد دعايی از جنس ملکوتي در جوار استجابت ولايي قرار دارد و نخست وزير ترکيه بلنت اجويت که در جريان کوي دانشگاه 78 به رهبري اهانت کرد را همين گونه تنبيه کردم و دعايم بين دو تا سه روز مستجاب شد و زلزله آمد، زيرا من در ملکوت بودم و دعا کردم و اين دعا حرکتي ايجاد کرد.

داعي ملکوتي فاعل امر است، زيرا با دعايش سيلي ملکوتي را به سمت ولايت حرکت مي دهد و اين ولايت است که جهت دهنده و تعيين کننده است. مرگ اسحاق رابين و انتفاضه دوم هم به فاعليت من در ملکوت بود. ما از خدا خواستيم مردم فلسطين به گونه اي قيام کنند که هيچ کس توان درک آن را نداشته باشد و اين قيام تا زماني که ما بخواهيم ادامه داشته باشد. اينها شبيه کاري است که حضرت ابراهيم(ع) انجام مي داد.

 مي گويم روشن است که اين ادعاها بايد به اثبات برسد، و الا بابي باز مي شود که همه معارف تشيع به خطر مي افتد.

15. مدعي است اين دعاها را در ملکوت تنها در اموري انجام مي دهم که رضايت امام(ع) را به صورت نوري مي بينم.

16. معمولا تقوا را نخستين شرط ورود به اين انتفاع مي داند، ولي به سرعت و بدون هيچ توضيحي از آن می گذرد، در حالي که دیگر مطالب را بسيار توضيح مي دهد. گاهي به ذهن بنده مي رسد، همين يک جمله را نيز از ترس علما مي گويد.

17. مي گويد مادام که خدا هادي قرار نداده، بايد به تمرين انتفاع و حنيفيت بپردازيم که سنت ابراهيمي است.

18.
توسل را مقدمه انتفاع دانسته و آن را بدون اذن امام کافي نمي داند ولي توصيه به توسل مي کند.

19. ايشان معتقد است هيچ فقيهي در ميان شيعه وجود نداشته و کسي غير از خودش جايگاه واقعي فقه را در نظام معارف اسلامي نمي‌داند. وي در موارد بسياري صريحا به علماي شيعه حمله نموده و آنها را به قصور در فهم معارف دين متهم مي‌کند. گاه نيز تحدي نموده و آنها را به مبارزه و محاجه مي‌طلبد. يکي از اهداف خود را از ذکر اين سخنان بيدار کردن علماي شيعه از خواب غفلت و نشان دادن راه به آنها معرفي مي‌کند.

20. مهمترين وظيفه شيعه را حرکت به سمت ظهور دانسته و در کلامي قصار، ارزش هر کس را به اندازه حرکت او به سوي ظهور مي داند. بسيجي و شيعه اي را که زمينه ساز ظهور نباشد، اصلا بسيجي و شيعه نمي داند.

 مي گويم حرف خيلي زيبايي است، ولي همه مشکل اينجاست که اين زمينه سازي چگونه واقع مي شود و حجيت دکترين ارایه شده در اين باب به کجا بازمي گردد؟

21. اين حرف را که بايد گناه زياد شود تا حضرت بيايد، رد مي کند و روش خود را غير اينها مي داند؛ هرچند کمتر صريحا از انجمن حجتيه اعلام برائت مي کند.

22. مي گويد من از 313 نفر اصحاب حضرت نيستم و به من وعده شهادت در جنگ چهارم از جنگ هاي عظيم بين حق و باطل در آخر الزمان داده اند. خود را از محبين اهل بيت مي داند. کسي از آن 313 نفر اطلاع ندارد، زيرا امام غيور هستند و اجازه نمي دهند اين امر فاش شود علاوه بر اينکه دشمن نيز مترصد قتل آنهاست. نظير ولادت حضرت موسي(ع). دشمن خيال مي کند من جزو آنهايم. براي همين، بيشتر ايام سال مشغول جنگ با دشمنان نامرئي مهدي(عج) هستم، هرچند در ظاهر و جنبه مادي از رهبر معظم اطاعت مي کنم.

مي گويم يکي از بزرگترين موانع در مقابله با اين جريان اين است که ادعاهايي مي کنند که اثبات و رد آنها به اين راحتي ها نيست.

23. مي گويد وظيفه بنده در قبال انقلاب است و نه حکومت. اگر دعاي ملکوتي در اين باب بکنم پذيرفته است. نظير ماجراي کوي دانشگاه، جنگ ايران و آمريکا، رهبري.

24. مي گويد وظيفه دارم اجازه ندهم کسي داراي قواي ملکوتي شود. تا زماني که خدا بخواهد اين مسأله بايد انحصاري بماند. در باب نعمات خاصه و قوا بابش بر همه جز من بسته است.

 مي گويم با اين حرف راه رقيب پيدا کردن در اين مسأله را مسدود مي کند.

25. ارتباط با امام زمان(عج) را به ترتيب از عمق به اوج و بر پايه عوالم به ارتباط مادي، دخاني، برزخي، روحي، ملکوتي، ولايي، عرشي، غيبي تقسيم بندي مي کند. باب ارتباط مادي و دخاني تا زمان شنيده شدن صيحه آسماني و خروج سفياني را تقريبا بسته مي داند و معتقد است، کسان محدودي که به اذن حضرت اين باب برايشان مفتوح مي شود، حق افشا ندارند.

26. معتقد است، دشمن حتي از علم جفر عليه حضرت مهدي و 313 يارش استفاده مي کند تا آنها را بشناسد و از بين ببرد.

 مي گويم با اين حرف اعتراف مي کند که امکان دارد از علم جفر هم استفاده شيطاني شود. پس دارا بودن اين علم به تنهايي سند حقانيت نيست.

27. بر این باور است امام خميني(ره) تا مقام ولايت بالا برده شد و نور ولايت را در همه عالم ديد و بر اين اساس، گفت ولايت مطلقه است. ايشان مي ديد که شرق و غرب عالم پر از ولايت است، ولي نمي توانست توضيح بدهد؛ موضوعاتي که ايشان موفق به انجام آن شد نيز بر پایه همين قدرت ولايي در محدوده اي بود که داشت.

28. دعا و استجابت آن به وسيله جسم ولايي امام را از راه هاي عمومي ارتباط ولايي با امام زمان مي داند. ممکن است موانع ملکوتي يا روحي يا ... باعث شود اين اجابت به عمق نرسد. راه جبران اين نقص ابتغاي وسيله است.

29. معتقد است، شب قدر پیش از اسلام نبوده و پس از ظهور حضرت مهدي هم ديگر نخواهد بود. شب قدر را مقر حکومت برزخي پيامبر اسلام و اهل بيت او مي داند.

30. مي گويد من به مشهد که مي روم، زيارت نمي خوانم. مي روم در حرم مي نشينم و مي گويم «آخيش». معتقد است که اهلش مي دانند، معناي اين حرف چيست.

مي گويم اينگونه توسل و زيارت کاملا غير از روش دستور داده شده از سوي اهل بيت و سيره سلف صالح است.

31. دعا را مصداق ارتباط ولايي با امام دانسته و توسل را مصداق برزخي آن؛ بنابراين، معتقد است توسل ارتباط با عالم پاييين تر و نزديک تري است و زودتر به نتيجه مي رسد.

32. امام را همان صاحب ولايت مي داند که تا عالم برزخ پايين آمده است.

33. ولايت الهي را همان نور خدايي جسم ولايي امام زمان مي داند.

34. بين ارتباط و ملاقات با امام زمان(ره) فرق مي گذارد. مرحوم بحرالعلوم را از کساني مي داند که با حضرت دیدار داشته و در مواردي خاص بهره هاي زيادي از ايشان برده است.

35. معتقد است باب ارتباط برزخي با امام زمان کاملا باز است و همان شبکه امام و نواب که در دوران غيبت صغري بر پا بود، اکنون به شکلي بسيار گسترده تر در عالم برزخ برقرار است. هرکس هر هفته مي تواند از امام(ع) يا اين نواب اجازه بگيرد. مي گويد نزدیک صد نفر هستند که در برزخ اجازه صدور اين ملاقات را دارند.

36. باب ارتباط روحي را روي جن و انس باز مي داند. مي گويد همين که به حضرت فکر مي کنيد، يعني با ايشان ارتباط روحي پيدا کرده ايد. البته توصيف اين ارتباط روحي رياضات زيادي مي طلبد.

37. حکيم را کسي مي داند که در نظام الهي اجازه مسير سازي براي يک فرد يا يک ملت دارد. مثل امام خميني(ره). معتقد است امام راحل(ره) به دليل اين اجازه هر امر ديگري را به جز ولايت فقيه نيز مطرح مي کردند، بلا فاصله حضرت مهدي(عج) به آن مهر تأييد مي زدند. امام(ره) نيازي نداشت که همه امور جامعه را بر اساس فقه تنظيم کند. نبايد براي همه کارهاي ايشان دنبال توجيه فقهي گشت.

مي گويم لازمه اين حرف نفي امامت امام(ع) و اثبات امامت براي حکما و نفي فقاهت است.

38. معتقد است مقوله ولايت فقيه، آيات قرآني ندارد و آيات قرآني مربوط به ولايت فقيه همان آيات مربوط به حکمت است.

39. معتقد است دام هاي شياطين براي مکاشفات بسيار باز است و هر کس ادعاي مشاهده و مکاشفه کرد، به علت گستردگي و دقيق بودن اين دام ها، عقلا بايد حکم به بطلانش کرد الا اينکه خلافش با محک زدن با معيارها ثابت شود.

40. معتقد است هم اکنون هيچ هادي نیست و به زودي در يکي از شهرهاي بزرگ جهان واقعه اي عظيم رخ مي دهد که هر کس بتواند آن را جمع کند، هادي، حکيم و ولي جامعه است. بايد از هر حرفي که او در امور فردي و اجتماعي مي زند، اطاعت کرد. البته اول خدا قواي لازمه را به آن شخص مي دهد و بعد آن مطلب را به پا مي کند.

مي گويم ايشان لباسي مي دوزد که تنها به تن خودش اندازه مي آيد.

41. مي گويد ارتباط با امام زمان(عج) از راه سختي کشيدن، توسل، دعا و رياضيات ممکن نيست. تنها اذن امام را لازم دارد.

42. ديدن خواب اهل بيت را اگر در عالم برزخ باشد، دليل رسيدن خير مي داند، ولي الزاما به معني ارتباط با امام نمي داند، زيرا در برزخ خيرات در شکل افراد متجلي مي شود. ديدن خواب در عالم دخان را نيز مطلقا شيطاني مي داند. زيرا شياطين مي توانند ظاهر موجهي يافته و خود را امام معرفي کنند.

43. مراد از «روات احاديث» را که حضرت مهدي(عج) مردم را در زمان حوادث واقعه به آنها رجوع داده، منحصر به زمان نايب خاص دوم و حداکثر زمان غيبت صغري دانسته و آن را شامل دوران غيبت کبري نمي داند. مدعي است مردم بايد به نايبان خاص احاديث که راوي حديث از امام زنده اند، مراجعه کنند، نه روات احاديث ائمه ماضي.

44. معتقد است از اصلي ترين نشانه هاي شخص مدعي ارتباط با امام زمان(عج) اين است که معصيت نکرده و حتي فکر گناه به ذهنش راه نیابد. معارفي را براي هدايت مردم ارایه کند که منطبق با قرآن بوده و در هيچ کتابي يافت نشود.

45. معتقد است در دوران غيبت 1200 ساله علوم جزيي و محدودي از سنخ معارف خاص به شيعه رسيده است. مثلا سيد بحرالعلوم را داراي علم عيسوي از سوي امام مي داند؛ يعني توانايي ديدن نامحدود زماني و مکاني صورت مادي اشيا را دارد. البته ايشان معارف خاصي از اهل بيت که در هيچ کتابي ذکر نشده باشد ندارد. رساله منسوب به بحر العلوم را اهانت به ايشان مي داند. مي گويد تا وقتي شيعه کلمه «مهدي جان» و حرم امام رضا را دارد، هيچ گاه سراغ رساله سير و سلوک منسوب به بحرالعلوم نخواهد رفت. اين رساله حجاب توسل شيعه است.

46. مقاطع به سوي ظهور را در شش دوره دسته بندي مي کند :

1ـ دوره انطباق
2ـ دوره تربيت
3ـ دوره جبهه بندي لشکريان حق و باطل
4ـ دوره شروع رجعت ها براي سازماندهي جديد
5ـ جنگ هاي شديد زمان ظهور
6ـ يوم الله ظهور


47. آيات متشابه قرآن را آياتي مي داند که صحبت از عوالم عمقي عالم کرده است. در مقابل آيات محکم را آياتي مي داند که صحبت از عوالم مياني عالم نموده است.

48. مطالب ايشان در حوزه هاي سلبي چه در نقد حوزه و چه در نقد غرب و چه در نقد دولت حتی اگر ثواب باشد، مصداق «کلمه حق يراد بها الباطل» است.

49. حجيت در دستگاه نظام فکري ايشان تنها به انسجام ظاهري و عجز مخاطب از نفي آن تعريف مي شود. ارجاع به اسناد نيز در حد حداقلي و با گزينشي غير روشمند از آيات قرآن انجام مي شود.

گویا، در صورت بررسي احاديث تفسيري اشتباهات فراواني در اين تأويل به رأي هاي قرآني ايشان يافت شود.

50. ايشان انسان بسيار خوش حافظه و باهوشي هستند. احتمالات زيادي به ذهنش مي رسد و با کلمات بسيار خوب بازي مي کند. هم سخنور قهاري است و هم فکر منسجمي دارد. درگيري با چنين شخصي به اين راحتي ها نيست.

51.سرچشمه همه مطالبش را به کلمات و اسما برمي گرداند. سخنانش شبيه سخنان عالمان علم جفر و اعداد است.

52. از استادش که مدعی است هزار سال پیش به شهادت رسیده خيلي استفاده کرده است. مدعی است عمده مطالب قابل تأملش از ايشان است، به ویژه اينکه محور نظام فکري خود را اقامه دين به سوي ظهور بر پايه انقلاب قرار داده است.

53. عمده اشکال ايشان ممزوج کردن حق و باطل است. همين است که ظرفيتي عظيم جهت محور فتنه فرهنگي شدن در اختيار ايشان قرار مي دهد.

54. جان کلامش کوبيدن فقهاست؛ ولو خودش نداند که البته بسيار بعيد است چنين شخص باهوشي نادانسته اين کار را کند.

55. تکيه بيش از اندازه ايشان به امام زمان چه بخواهد و چه نخواهد موجب تضعيف جايگاه ولايت فقيه خواهدشد، به ویژه با عنايت به اينکه در نگاه فلسفه تاريخي ايشان به سوي ظهور جايگاه ولايت فقيه بسيار محدود و کمرنگ است. خاصه در روند زمينه سازي براي ظهور.

56. ايشان تصريحاتي دارند که ولايت فقيه را حضرت صاحب(عج) منحصر در ايران کردند؛ يعني تعبير ولي امر مسلمين جهان حرف ناثوابي خواهد بود.

57. از خودش بسيار تعريف و خود را با امير المومنين(ع) مقايسه مي کند که از خود تعريف مي کرد. روشن است که قياس مع الفارق است، ولي ايشان حقيقتا خود را در چنين سطحي مي بيند.

58. گاه از بس مطالب ايشان شبيه به برخي نظريات اسلامي است به ذهنم مي رسد که شايد از راه هايي مطالب برخي اساتيد مبرّز حوزه در اختيار اين جريان قرار گرفته است.

59. به نظر مي رسد در ميان مدت ايجاد گروهي فلسفی ـ کلام در حوزه علمیه قم جهت مقابله با اين جريان انحرافي که بنده حقيقتا در عجبم که تا کنون چگونه به عنوان ذخيره شيطان از ديدگان مخفي مانده لازم است. مسلما اعضاي اين گروه بايد به مباني جريان انحرافي و نقاط ضعف و قوت آن آگاه باشند. خطر عظيمي انقلاب را تهديد مي کند. نبايد این خطر را کمتر از خطر جریاناتی نظیر بابیت یا بهاییت یا فراماسونری یا انجمن حجتیه و نظایر آنها دانست.

60. داشتن نظام فکري منسجم ولو التقاطي و باطل از عظيم ترين نقاط قوت تفکر ايشان است. راه مقابله با اين انحراف نيز ارایه نظام فکري حق است که هم انحرافات اين جريان را نداشته و هم نقاط قوت آن خصوصا پيوند مهدويت با زندگي روزمره مردم را داشته باشد.

61.ايشان انقلاب اسلامي را حرکتي فعال به سمت ظهور مي داند. بديهي است اگر ريگي به کفش نداشته باشد، اينجا نقطه تفاهم بسيار نيکويي براي هم افزايي فکري ـ اعتقادي بين اين جريان و جريان زلال اسلام ناب محمدي است. بر پایه اين نقطه کانوني، مي توان بسياري از به دام افتادگان فکري اين جريان را به آغوش انقلاب بازگرداند. البته از همين منفذ نفاق است که اين فکر در نيروهاي فکري انقلاب راه يافته است.

62. ايشان محور جهان بيني اسلامي پس از انقلاب را ظهور بيني مي داند.

63. ايشان روش خود را روش انبيا(ع) به ویژه حضرت ابراهيم(ع) مي داند و مدعي مي شود بر پايه تفکر صراط مستقيم به دنبال تحرک بخشي به مسلمانان به سوي ظهور بوده و از سوي حضرت زهرا(س) وظيفه دارد، زمينه را براي ظهور مهدي(عج) در دوران عمر کوتاهش فراهم کند. مدعي است خود نيز در اين راه به شهادت خواهد رسيد، چون از حضرت خواسته منفعتي در دوران ظهور نبرد.

64. ايشان معمولا از محکمات آيات و روايات گريزان است و به متشابهات متمسک مي شود. راه مقابله با اين انحراف ترويج محکمات آيات و روايات در مقابل تاويلات شخصي ايشان است.

65. ايشان مسير انقلاب تا ظهور را بنا بر فهم خود بنا مي گذارد. گویا، به دليل انجام ندادن کار اجتهادي در اين باب در حوزه هاي علميه به شدت هم بين برخی جوانان مقبول افتاده است. راه مقابله با اين انحراف، ترسيم مسير انقلاب تا ظهور بر اساس آيات و روايات و با استفاده از کلمات پرچمداران حرکت تکاملي شيعه به سوي ظهور به ویژه امام(ره) و رهبري است.

66. ايشان نخست با ملي گرايي و تخت جمشيد و موسيقي و جريان دوم خرداد و مکتب ايراني و نظاير آن خيلي موافق نبود و در پي تشيع ناب بود، ولي در سير نزدیک ده ساله اي که از عرضه سخنانش مي گذرد، از شدت مقابله اش با اين مسائل به شدت کاسته شده است. در هر صورت، مقابله با اين جريانات بايد در عمل ايشان ديده شود. تناقضات نظري و عدم التزام عملي به اين شعارها از راه هاي ديگر مواجهه با اين جريان انحرافي است.

67. ايشان زيارت حضوري حضرت(عج) را نفي کرده و مدعي است تا کنون چنين توفيقي نداشته. اين ادعا براي تعديل مريدان افراطي وي مفيد است.

68. ايشان مدعي است نمي توان معارف درک شده در عالم ارواح را در عالم مادي به راحتي و درست بيان کرد. مگر به توفيق الهي که نصيب همه نمي شود.

69. ايشان مطالب ارایه شده از سوي خود را علم به معناي حقايق عالم معرفي مي کند. به بيان دقيق معارف محتمل را به جاي معارف محقق مي نشاند. ايشان مدعي است در دريافت اين علوم هيچ نيازي به ارتباط با امام زمان(عج) نيست.

70. ايشان مدعي است که بصيرت ملکوتي دارد و مي گويد در زندگي اش تنها در بين تمام علما و فقها يک پيرزن را ديده است که اين ديد ملکوتي را داشته است ولا غير.

71. مي گويد اصول دين در دوران غيبت تحريف شده. نبايد اموري نظير توحيد، نبوت، امامت، عدل و معاد را اصول دين دانست، زيرا بر پایه قرآن، مهمترين اصل دين «حنيفيت» است.

72. حقيقتاً با مطالعه آثار اين فرد عمق فرياد دلسوزاني نظير آيت الله مصباح فهميده می شود. ايشان انحراف را درست تشخيص داده اند و اين نشان از بصيرت الهي و روح پاک و وجدان حساس ايشان در مقابل انحرافات است.

ای کاش، دیگر دوستان انقلاب نیز پیش از اینکه فتنه دیگری دامنگیر انقلاب شود، به مقابله با این جریان بپردازند که غفلت دوستان از ظرفیت این جریان جهت فتنه شدن، ضرورتا موجب غفلت دشمنان از برنامه ریزی جهت توطئه به پرچمداری سران این جریان انحرافی نخواهد شد، چرا که به تعبیر زیبای امیر المومنین(ع) «من نام لم ینم عنه»... .

و ما علي الرسول الا البلاغ

 

(1)-    (ماخذ: سایت تابناک         کد خبر: ۱۷۳۰۳۷تاریخ انتشار: ۰۵ تير ۱۳۹۰ - ۱۶:۴۸)