یک سوال از رهبری
باتوجّه به اينكه بيست سال ازاستقرار نظام جمهورى اسلامى مىگذرد و اكنون درمرحلهى تثبيت نظام هستيم و با عنايت به نزديك بودن انتخابات شوراها كه عاليترين جلوهى آن حضور فراگيرتر و نهادينهتر مردم در عرصهى تصميمگيرى و اجراست، سؤال من از محضر شما اين است كه مردم در انديشهى حضرت عالى چه جايگاهى دارند و كدام مكانيزم را براى مشاركت مردم در سرنوشت خودشان كاراتر و بهترمىدانيد؟
فکر می کنید رهبری چه جوابی داده اند؟ اول کمی فکر کنید و ببینید که می توانید جواب رهبری را پیش بینی کنید؟!!!...........
اين كه سؤال كرديد مردم در ذهن ما كجا هستند. به نظر ما مردم اصل قضايا و همه كاره هستند. در تفكّر اسلامى و برداشت اسلامى ، انديشهى خدامحورى با انديشهى مردم محورى هيچ منافاتى ندارد؛ اينها برروى همقرار مىگيرند. اوّلاً تا مردم متديّن و معتقد به دينى نباشند، حكومت دينى درآن كشور اصلاً به وجود نمىآيد و جامعهى دينى شكل نمىگيرد. بنابراين،وجود حكومت دينى در يك كشور، به معناى تديّن مردم است؛ يعنى مردم اين حكومت را خواستند،تا اين حكومت بيايد. وقتى كه ما مىگوييم حكومت دينى – كه جمهورى اسلامى هم بر اساس احكام وتعاليم الهى است – آيا معنايش اين است كه مردم هيچكارهاند؟ نه. اگرمردم با حاكمى بيعت نكنند و او را نخواهند – ولو اميرالمؤمنين عليهالسّلام باشد – او سرِكارخواهدآمد؟ درجمهورى اسلامى كه نقش مردم واضح است .
در تفكّر دينى، اساس حاكميت دين و نفوذ دين و قدرت دين، در اعمال آن روشهاى خودش براى رسيدن به اهدافش به چيست؟ تكيهى اصلى به چيست؟ به مردم است. تا مردم نخواهند، تا ايمان نداشته باشند، تا اعتقاد نداشته باشند، مگر مىشود؟ پيامبر را اگر مردم مدينه نمىخواستند و در انتظار او نمىنشستند و بارها سراغش نمىرفتند، مگر به مدينه مىآمد و جامعهى مدنى تشكيل مىشد؟ پيامبر كه با شمشير نرفت مدينه را بگيرد. كما اين كه فتوحات اسلامى تا آن جايى كه درست انجام گرفته است – چون همهى فتوحات در فصول صحيحى انجام نگرفته؛ در دورانى، فتوحات همان شكل جهانگشايي هاى سلاطين را پيدا كرد – رزمندگان اسلام رفتند آن مانع را كه قدرت حكومت فاسد و ظالم آن محل بود، از سرِ راه برداشتند؛ مردم خودشان از رزمندگان استقبال كردند – هم در ناحيهى شرقى، هم در ناحيهى غربى – واين در تواريخ ما مشخّص و موجود است. نمونههاى فراوان و مثالهاى زيبا و شيرينى در اين خصوصه ست كه جاى گفتنش در اين جا نيست، ليكن در كتابها هست؛اگر بخواهيد، مىتوانيد مراجعه كنيد. بنابراين،خواست و اراده و ايمان مردم،حتّى بالاتر از اين ،عواطف آنها، پايهى اصلى حكومت است. اين نظر اسلام است و ما هم به همين معتقديم. درقانون اساسى جمهورى اسلامى، همين نكته به يك شكل معقول و منطقى و قانونى گنجانده شده است. اينكه ما گفتيم، يك ايده و يك فكر است و اگر بخواهيم يك فكر را به شكل قانون قابل اجرا در آوريم، طبعا ًمشكلاتى دارد؛ ليكن مشكلات به بهترين وجهى كه ممكن بوده، درقانون اساسى ما حل شده است. درقانون اساسى، توزيع قدرت به نحو منطقى و صحيح وجود دارد و همهى مراكز قدرت هم، مستقيم يا غير مستقيم با آراءِ مردم ارتباط دارند و مردم تعيين كننده و تصميم گيرنده هستند و اگر مردم حكومتى رانخواهند، اين حكومت در واقع پايهى مشروعيت خودش را از دست داده است. نظر ما دربارهى مردم اين است.
جلسه پرسش و پاسخ دانشجویی ۴ اسفندماه ۱۳۷۷
آری از منظر رهبری یکی از پایه های مشروعیت حکومت اسلامی مردم هستند.الحمدلله امروز هم حکومت ما به برکت مردم بیدارش و رهبری عزیزش مشروعترین نظام جهان است.این که گفتم تعارف نیست....







آفتاب معرفت وبسایتی است متعلق به گروه فرهنگی معرفت ، که به تبادل نظر پیرامون موضوعات فرهنگی و سیاسی مختلف میپردازد.