پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله و سلم

خداوند عقل را سه قسمت کرده است،هرکس همه ی آن ها را داشته باشد عقل او کامل است و هرکس همه ی آن ها را دارا نباشد از عقل بی بهره است:

خوب شناختن خدا (حسن المعرفة بالله)

خوب طاعت کردن برای خدا(حسن الطاعة لله)

و خوب پایداری نمودن بر کار خدا.(حسن الصبر علی امر الله)

منبع : تحف العقول

"سکون یک فرشته" در" 500 متری بهشت"

با سلام خدمت رفقا

به یاری خدا سفر مشهدی به صورت خیلی مشتی واتفاقی جور شد و من هم زیاد میلی به رفتن در این وضعیت نداشتم اول و نمی خواستم برم ولی وقتی طلبیده باشند با یخ و ترشی هم طرف رو می برند. خلاصه اینکه الان مشهدم و دعا گوی دوستان. بعد از مطلع شدن برخی از دوستان با فحاشی های شدید این عزیزان  روبروی گشته و درج این توضیح را ضروری دانستم واینکه امشب توی جلسه سراغ می گیرن واین مالک هم میزار در شلوغ بازی و منو نابود میکنه. لذا تا اطلاع ثانوی تمامی شایعات رو تکذیب می کنم و همه دوستان را دعاگو خواهم بود.

دلم برای کاظم و طیب هم تنگ شده!!!

ده نكته صحيح در تحليل فضاي سياسي

اين بار نيز محمد مهدي تهراني اين جوان خوش تحليل و البته ولايي در سايت رجا مطلبي گذاشته كه مثل هميشه پر از فكر عميق ناشي از بصيرت اين جوان است . مطلب زير ذكر 10 نكته در تحليل فضاي مشايي است كه به 10 سوال رايج امروز بين دوستان جواب مي دهد.

پرداختن مدام بنده به موضوع مشايي ناشي از آلرژي بنده به اين موضوع نيست .بلكه به اين دليل است كه فكر مي كنم عدم برخورد عالمانه با اين قضيه از سوي طيف مذهبي مي تواند خود يك فتنه جديدي ايجاد نمايد.حال اين 10 نكته را بخوانيد و چنانچه در مورد آن نظري داريد بفرماييد.........................

 

 

وقتی فضا غبارآلود می‏شود، مشکل دیگر فقط آن طرفی‏ها و کسانی که کینه‏های بدر و حنین داشتند، نیست؛ مشکل بیش از همه خودی‏هایی است که جوّ روشنفکری می‏گیردشان، فکر می‏کنند بیش از همه می‏فهمند، سینه سپر می‏کنند و آب به آسیابی دیگر می‏ریزند. خاصیت فضای غبارآلود همین است و چاره آن البته روشنگری است و مباحثه.

*****

 ماجرا اگر چه پر حاشیه است، اما پیچیده نیست. شاید این سخن در ابتدا برای برخی ثقیل به نظر برسد اما واقعیت است. احمدی‏نژاد نه تنها دیگر نمی‏خواهد پرچمدار اصولگرایی و طیف ارزشی انقلاب باشد و آن خلوص سوم تیر را فریاد کند، بلکه اتفاقا تصمیم گرفته پرچمی را که پیشتر بر دوش داشته، به دستی دیگر بسپارد و خود به گوشه‏ای دیگر از میدان بشتابد. او این بار می‏خواهد پرچمدار طیف خاکستری و حتی طیف منتقد نظام شود! می‏خواهد پرچمدار بماند اما نه پرچمدار طیف "خلوص‏خواه" و "آرمانخواهِ" اصولگرا.

 *****

 قصه به صورت جدی از انتخابات ریاست جمهوری دهم کلید خورد؛ از آنجا که 13 میلیون در سویی دیگر قرار گرفتند و علی‌رغم تمام موفقیت‏هایی که دولت نهم در حوزه‏های مختلف به دست آورده بود و تمام افتخاراتی که نصیب ایران اسلامی شده بود، باز آرای‌شان را به سبدی دیگر سپرده بودند. پرسش این بود که چرا چنین شده و برای این جمعیت چه باید کرد؟ آن 13 میلیون چرا افتخارات هسته‏ای را نادیده گرفتند، توفیقات سیاست خارجی را کنار نهادند، تجلی ایران در عرصه جهانی را فراموش کردند، تحولات پیش روی اقتصادی را ندیدند، توجه دولت‌مردان به مردم را در مقابل بی‏توجهی دولت اصلاحات ارج ننهادند و بار دیگر در سویی قرار گرفتند که اصالتا پایگاه جریان اصلاح‏طلب به شمار می‏آمد؟ پرسش این بود که تا کجا باید شاهد چالش‏آفرینی طيفي که اعتقادی به نظام و ولایت ندارند، (كه البته در ميان اين 13 ميليون هم يك اقليت هستند و پس از فتنه 88 بخش عمده‌اي از همان 13 ميليون نيز به بركت روشنگري‌ها از جريان فتنه منزجر شده‌اند) باشیم؟ آیا اینان باز باید بمانند و این فرصت را داشته باشند تا در قامت آتشی زیر خاکستر روزی بار دیگر خود را احیا کنند؟ برای بدنه اجتماعی دست و پا شکسته این جریان چه باید کرد؟ چرا اینها زیر پرچم انقلاب نمی‏آیند؟ چه کسی باید این پایگاه اجتماعی را از آن جریان معلوم الحال بستاند و زیر بیرق انقلاب گرد آورد؟ اینها همه و همه سوالاتی بود که مبنای یک نتیجه‏گیری شد؛ یک طرح‏ریزی در درون دولت؛ یک راهبرد عملیاتی.

*****

خاتون صرفا یک نشریه نبود؛ رونمایی بود از یک راهبرد طراحی شده در اتاق فکر دولت. البته آقای جوانفکر فهرست می‏کند عناوین مطالب نشریه را و به منتقدان می‏گوید ببینید چقدر مطلب خوب از شخصیت‏های اصولگرا و انقلابی در این نشریه هست! این حکایت، در مَثَل همان حکایت قرآن‏های بر سر نیزه است برای گم کردن راه! و الا چه کسی است که نداند گاه صد صفحه نشریه برای دو یا سه مطلب اصلی‏اش منتشر می‏شود. خاتون برای چه منتشر شد؟ مکتب ایرانی با آن فضای منفی‏ای که علیه تشیع در جهان اسلام ایجاد کرد، برای چه مطرح شد؟ چه شد که بعد چهار سال به یک‌باره جناب کوروش از لا‏به‏لای صفحات تاریخ بیرون آمد و این همه محبوب دولت‌مردان شد؟

*****

سوم تیر، در فضای اصولگرایی با یک دعوای کلیدی همراه بود. یک نامزد، خلوص‏خواه بود و آرمانگرا؛ او بدون واهمه ادبیات انقلاب و کلام امام را فریاد می‏کرد. احمدی‏نژاد در آن مقطع در زمره انقلابیون شرمنده نبود. برای خوش آمد؛ این و آن سخنش را عوض نمی‏کرد یا دوپهلو سخن نمی‏گفت. این اعتراف شیرین عبادی بود در آن مقطع که تنها کسی که حرفش در انتخابات عوض نشد و بر سر مواضع خود باقی ماند، احمدی‏نژاد بود. احمدی‏نژاد با همین خلوص گفتمانی رأی آورد و اکثریت آرا را در سبد خود قرار داد. در سوی دیگر اما کاندیداهایی بودند که برای رأی آوردن مرزها و حریم‏های زیادی را شکستند. لاریجانی به شیرین عبادی تبریک گفت. قالیباف با تیپ‏ها و ژست‏های آن چنانی در مقابل دوربین‏ها قرار می‏گرفت و ادبیاتی را که اصولگراییزه شده ادبیات خاتمی به شمار می‏آمد، برگزید. آن روز هم برخی حرف از مصلحت می‏زدند تا با مصلحت‏ها کاسبی کنند. دعوا بر سر دوقطبی ساختگی "صالح مقبول" و "اصلح نامقبول" بود. تاریخ در مقاطع مختلف بر این اصل صحه گذاشته که نتیجه این نوع مصلحت‏اندیشی‏های کاذب از آغاز تا کنون جز عدول از اصول نبوده است.

*****

بنا بر این شد که دولت به حال 13 میلیون فکری بکند. اگر تنها رأی احمدی‏نژاد اهمیت داشت، طبیعتا او می‏توانست در این عرصه به گونه‏ای دیگر بازی کند تا همچنان آرای مذهبی‏ها و ارزشی‏ها را نیز با خود داشته باشد. اما او چنین نکرد. بلکه به حاشیه‏ها دامن زد. احمدی‏نژاد پرچمی را زمین گذاشت تا پرچم دیگری را بردارد. او رسما از نام وزارت فرهنگ و هنر برای وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی هم دفاع کرد تا دوران مهاجرانی در اذهان کسانی که باید جذب شوند، تداعی شود! او ادبیاتش را با ادبیات مشایی پیوند داد. احمدی‏نژاد از یک سوی میدان سیاست به سویی دیگر شتافت و البته این را در نظر داشت که این تغییر موقعیت و پوزیشن سیاسی باید به گونه‏ای باشد که به معنای خروج کامل او از حوزه ارزش‏ها تعبیر نشود و تمامیت دولت را نشکند. اما راه عملیاتی این تغییر موقعیت و پوزیشن سیاسی دقیقا چه بود؟

 *****

 سیاستمداران برای پیروزی خود در فضای سیاسی اغلب بر شکاف‏های اجتماعی سوار می‏شوند. گاه شکاف‏های اجتماعی خاصی فعال می‏شود تا منافع جریانی خاص فراهم آید. شکاف میان فقیر و غنی، سنتی و مدرن، سنت و تجدد، مذهبی و غیرمذهبی، انقلابی و غیرانقلابی، باحجاب و بی‏حجاب، ایران‏گرایی و اسلام‏گرایی، شکاف‏های قومی، نژادی و... از این جمله است. استین روکان جامعه شناس نروژی معتقد است شکاف‏های اجتماعی پس از ایجاد هرگز از بین نمی‏روند بلکه تنها ممکن است در مقاطع یا دوران‏هایی غیرفعال گردیده و با مهیا شدن شرایط، این شکاف‏ها سر باز كنند. حسین بشیریه نیز معتقد است در ایران شکاف‏های اجتماعی، تعیین کننده نوع خواسته‏های نیروها، گروه‏ها و جریان‏های سیاسی مختلف و موجود، اعم از حاکم و غیرحاکم است. وقتی بناست تمرکز بر شکاف‏های اجتماعی موضوعیت پیدا کند، آن‏گاه حاشیه‏سازی بايد به بهانه‏های مختلف در دستور کار قرار بگیرد. آن‏گاه دیگر پاک‌دست بودن همه اعضای دولت ارزش نیست. بلکه حضور کسانی که شائبه‏های اقتصادی نیز در خصوص‌شان مطرح است، برای میدان دادن به حاشیه‏ها خود اهمیت دارد. برای شکل‏گیری شکاف‏ها باید دو سوی افراطی ایجاد شود. در یک سو همه طرفدار دیوارکشی میان کلاس‏های دانشگاه‏ها باشند و در سوی دیگر همه طرفداری آزادی دختر و پسر. این دو افراط که بازی‏گرانی نیز می‏خواهد زمینه توسعه شکاف و دوگانگی را در جامعه فراهم می‏کند. در یک سو همه مخالف مطلق موسیقی تلقی می‏شوند و در سوی دیگر برخی معتقدند موسیقی حتی مسیر رسیدن به کمال را فراهم می‏کند. در یک سو برخی رنگ مشکی حجاب و مدل کنونی چادر را تنها مدل ممکن می‏دانند و در سوی دیگر برخی چادر مشکی را رهاورد عیاشی‏های شبانه معرفی می‏کنند. این دوگانگی‏ها جامعه را به دو قطب تقسیم می‏کند که دولت و احمدی‏نژاد نماینده و پرچمدار یک قطب آن خواهند بود. چاره در این میان نیافتادن در بازی طراحی شده طیف مشایی است. نباید در یک سر دوقطبی‏ها بازی کرد. نباید در مقابل افراط، نمایده تفریط شد. در عین حال نباید در مقابل تفریط، نماینده افراط شد. طیف ارزشی انقلاب نبايد پازل مشایی را کامل می‏کند. باید موضع صحیح را عالمانه تبیین کرد. باید به گونه‏ای عمل کرد که قضاوت طیف خاکستری از انتقادهايی که مطرح می‏شود، قضاوتی منطقی باشد. نه اینکه خواص هم به واسطه انتقادهاي افراطی و احساسی و نادرست در جبهه یاران مشایی قرار بگیرند. در خصوص حجاب، اهانت به رنگ سیاه چادر به هیچ وجه پذیرفته نیست. در عین حال اصولگرایان از مدتها پیش پذیرفته‏اند که می‏توان مدهای دیگری هم برای حجاب طراحی کرد. در خصوص بحث دانشگاه‏ها به کار بردن عبارت "تفکیک جنسیتی" نادرست است. باید با موضع فعال، تاسیس و شکل‏گیری دانشگاه‏های دخترانه را به عنوان بها دادن به دختران و یک امتیاز برای آنان معرفی و تبلیغ کرد. حتی می‏توان این مسئله را مطالبه خانواده‏ها کرد. اما طرح عنوان "تفکیک جنسیتی" یعنی فراهم آوردن زمینه دوقطبی‏سازی دانشگاه‏ها به گونه‏ای که یک سوی این دوقطبی بسیجی‏ها قرار بگیرند و در سوی دیگر طیف خاکستری. تشکل‏های دانشجویی و خصوصا بسیج دانشجویی در سراسر کشور باید نسبت به شکل‏گیری این دوقطبی هوشیار باشند.

*****

 ورود افراطی دولت به عرصه جذب طیف خاکستری قطعا به منزله انحراف از خط امام و گفتمان انقلاب بوده و هست. از منظر خط امام، هدف وسیله را توجیه نمی‏کند. نمی‏توان برای جذب 13 میلیون، قشونی را برای هتک حرمت علما و بزرگان حوزه بسیج کرد. اگر نقدی بر حوزه وارد است، باید به صورت دلسوزانه و منطقی مطرح شود، نه اینکه مستمسک تخریب و بازی‏های سیاسی قرار گیرد. رهبر انقلاب در جمع جامعه مدرسین گفتند که بر سر سفره به آقای مشایی تشر زده‏اند و گفته‏اند این قدر ایرانی‏گری، ایرانی‏گری نکنید. ایشان فرمودند من خوشم نمی‏آید از این حرف‏هایی که اینها می‏زنند. وقتی گوشی بدهکار نبود، ایشان در دیدار با هیئت دولت امسال به گونه‏ای فعال با موضوع برخورد کردند و برای پایان یافتن دعوا فرمودند اگر می‏خواهید بگویید هم ایران بعد از اسلام را بگویید. رهبر انقلاب در دیداری آباد کردن کاروان‏های شاه‏عباسی را به عنوان کار فرهنگی مورد نقد جدی قرار دادند و از دولت بارها و بارها پایداری و ایستادگی بر اصول را مطالبه کردند. رهبر انقلاب در دیدار با هیئت دولت تاکید کردند توجه و اقبال مردم به شما به خاطر پایداری بر گفتمان انقلاب و فریاد کردن شعارهای امام بوده است. این بدین معنا بود که راه جذب، تکیه بر اصول است نه عدول از اصول. ما موظف نیستیم به هر قیمتی جذب کنیم. خط امام هم جاذبه دارد و هم دافعه. تأکید افراطی بر جذب و صرف نظر از دفع، قطعا انحراف از خط امام و خلوص سوم تیر است. شکل‏گیری بسیاری از فرقه‏های مذهبی و حتی سیاسی از انحراف‎هاي این‌چنینی اغاز شده است. رهبر انقلاب در دیدار اعضای مجلس خبرگان فرمودند: «برداشت خطرناكی كه باید از آن بر حذر بود اشتباه گرفتن انعطاف با انحراف و كوتاه آمدن در مقابل فشارهای بیرونی است. نباید به خاطر فشارهای سیاسی- تبلیغاتی دشمنان قسم خورده اسلام و ایران، در هیچ مسئله‏ای از اصول و مبانی کوتاه آمد و در چارچوب‏های غربی حرکت کرد؛ چرا که این مسئله "تجدیدنظر" و "انحراف" است؛ نه انعطاف.» ایشان همچنین تصریح کردند: «این واقعیت را یك اصل مهم و قطعی دانست كه حفظ اصول نظام و پیشرفت و تعالی كشور، هم جهت و سازگارند و نباید بخاطر برخی مشكلات به قناعت حداقلی اكتفا كرد و از اصول كوتاه آمد.»

 *****

 مشایی هم از احمدی‏نژاد قابل تفکیک کردن هست و هم نیست. این دو، دو شخصیت متفاوت هستند که لزوما انگیزه‏های آنها می‏تواند یکی نباشد. از این رو از هم قابل تفکیک هستند. اما از این رو که به راهبرد یکسانی رسیده‏اند و این راهبرد از سوی محمود احمدی‏نژاد پذیرفته شده است، قابل تفکیک نیستند. طی این سال‏ها اصولگرایان نيز فاصله خود را از احمدی‏نژاد بیشتر کردند و جریان انحرافی نیز فاصله خود را کمتر و کمتر کرد تا بتواند به عنوان یار صمیمی و سربازی پاک‏باخته شناخته شود. احمدی‏نژاد، مشایی را فردی سالم و مومن می‏شناسد، به او اطمینان دارد و حتی او را به عنوان یک قله معرفی می‏کند. طبیعی است که افراد از نزدیکان خود تأثیر بپذیرند. آب پاک سوم تیر احمدی‏نژاد به آب مضاف کنونی تبدیل شده و خبری از آن خلوص دیگر نیست. احمدی‏نژاد از مشایی قابل تفکیک است بدین جهت که مشایی از نخست، دوره اسلام‏گرایی را پایان یافته تلقی می‏کرد و گرایش به نوعی عرفان‏گرایی داشت. اما احمدی‏نژاد مردی انقلابی و همراه و همگام طیف ارزشی انقلاب و پرچمدار این جریان بود. او اکنون اما به واسطه انحراف‌ها را برای خود توجیه می‏کند.

 *****

 ما نمی‏توانیم خط را فدای فرد کنیم، منتظر احمدی‏نژاد بمانیم تا نظرش عوض شود و بار دیگر بیاید پرچم سوم تیر را بردارد. اکنون باید پرچم را خودمان بلند کنیم. "جبهه پایداری" آمده است تا پرچم "آرمان‌خواهی" و "اصول‌گرایی ناب" را بلند کند. از سوی دیگر بنا بر دستور رهبری، نباید زمینه سقوط احمدی‏نژاد را فراهم کنیم. باید کمک کنیم او سرباز رهبری بماند و به پرچمداری طیف ارزشی انقلاب باز گردد. این تفاوت ماست با دیگران. برخی دنبال سقوط احمدی‏نژاد هستند اما ما دنبال امداد او. احمدی‏نژاد را از سر راه نیاوردیم که ساده هم از او بگذریم. اما اگر قرار باشد بین او و بزرگان دین انتخاب کنیم، انتخاب ما روشن بوده و خواهد بود. ما جبهه و خط را معطل فرد نکرده و نمی‏کنیم. اکنون که او اصرار دارد، پرچمدار جریان دیگری باشد، تکلیف ما روشن است.

 

چرا شهرداري تهران آرم خود را تبليغ مي كند؟

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

در بازي برگزار شده بين دو تيم استقلال و پيروزي نكته اي به نظر آمد كه جالب توجه مي نمود و آن مدل تبليغات روي پيراهن باشگاه استقلال بود.

آرم شهرداري تهران.........

بلافاصله اين سوال در ذهن آمد كه چرا شهرداري آرم خود را تبليغ مي كند؟مگر شهرداري يك مركز تجاري يا فروشگاه است كه با صرف هزينه هاي تبليغاتي قصد جذب مشتري دارد؟ آيا قرار است شهرداري به فروش برسد كه آن را تبليغ مي كنند!!؟ آيا شهرداري كارمند مي خواهد استخدام كند كه تبليغ كرده ؟ يا اينكه آسفالت هاي شهرداري زياد آمده است و مي خواهند تبليغ كنند مردم اين آسفالت ها را بخرند؟ آيا .....

شايد هم اين هزينه هنگفت تبليغاتي روي پيراهن ها كه از هزينه ماليات هاي مردمي جمع شده براي اين است كه به هر حال خدمات بي نظير شهرداري تهران در اذهان مردم يك وقت خداي نكرده فراموش نشود!!! البته بعيد مي دانم اين كارها نزديك اين انتخابات ها رنگ بوي انتخاباتي داشته باشد!!! چون مسئولين عزيز به هر حال معناي بيت المال سرشان مي شود!!!......

شايد هم علتي دارد كه ما نمي دانيم؟...

تبیین فلسفی و غیر فلسفی از جریان انحرافی

 

رضاسراج، رئیس سابق سازمان بسیج دانشجویی

نمی دانم چرا تازگی نصیب ما مطالب طولانی میشه!!!!

تحلیلی جامع و عمیق در مورد جریان انحرافی و برخی مسایل دولت دهم از زبان رضا سراج

به هر حال مطلب عمقی ای ست.

لازم به تذکر است این مطالب تحلیل آقای سراج می باشد و انتشار این مطالب به معنای تایید کامل آن نیست.......................

 

ادامه نوشته

مطالب قابل توجهی درباره شخصیت آیت الله مصباح، در گفتگو با دكتر جلالي

متن زیر مصاحبه ای کامل و خواندنی در مورد

-شخصیت آیت الله مصباح

-اقدامات ایشان(موسسه امام خمینی ره و دفتر پژوهش های فرهنگی و کانون طلوع و مجلات و نشریات وفعالیت مربوط به خارج از کشور و.....  )

-دیدگاه ایشان نسبت به دولت

-تبیین بحث جبهه پایداری است

مصاحبه قوی ای است و پیشنهاد می کنم بدون عجله و با آرامش مطالب را بخوانید

ادامه نوشته

طلا

با توجه به اینکه دستمون رفته تو بازار ، به دوستانی که نزدیک تأهل هستند توصیه میشود به فکر باشند و به خبر زیر توجه کنند

منتظر سکه ۷۵۰ هزار تومانی باشید!

از گذشته تا کنون!

همایش بالهای معرفت

از امروز همایشی تحت عنوان بالهای معرفت در دانشگاه صنعتی از طرف جامعه برگزار میشه که پیشنهاد میشه شرکت کنید.به خصوص برنامه آیت الله کعبی ، میثم نیلی و دکتر موسی نجفی را.

اینم برنامه اش

 

18-20

16-18

11-13

9-11

 

 

تاثیرات فرهنگی مدرنیته

(استاد مطیع) 

 

انقلاب اسلامی برون رفت از عالم غربی

(حجت الاسلام موسویان)

بررسی کارکرد نظام های سیاسی غرب

(حجت الاسلام راعی)

 

افتتاحیه

جمعه

6/11

 

اصفهان گردی

جریان شناسی تجدد در ایران

با نگاهی کوتاه به بیداری اسلامی

(دکتر موسی نجفی)

اخلاق تشکیلاتی

(آیت الله کعبی)

بیداری اسلامی

(حجت الاسلام غریب رضا)

شنبه

6/12

 

 

اندیشه سیاسی امام

(استاد نصری)

جریان شناسی سیاسی

(جناب آقای میثم نیلی)

ظهور تاریخی نیست انگاری در محصولات فرهنگی

(دکتر کچویان)

یک شنبه

6/13

مردان خدا را ببینید



اخیرا شبکه 4 برنامه ای تهیه کرده تحت عنوان "مردان خدا" که به شرح حال عده ای از علما اختصاص دارد مانند برنامه ی حدیث سرو البته با گرایش بیشتر حکمت و فلسفه

سیدبحرالعلوم، ملا احمد و ملا مهدی نراقی، سیدحیدر آملی، میرزا ابوالقاسم قمی، آیت‌الله سیدابوالقاسم دهکردی، آیت‌الله بهاءالدینی، علامه میرزا آقا علی مدرس زنوزی، میرزا ابوالحسن جلوه، میرزا ابوالحسن شعرانی، شیخ محمد تقی آملی، علامه محمدحسین فاضل تونی ، حکیم محمدرضا قمشه‌ای صهبا، سیدکاظم عصار، استاد جلال‌الدین همایی ، کسانی هستند که قرار است شرح حالشان پخش شود
البته تاکنون شرح حال شیخ محمد تقی آملی ، محمد رضا قمشه ای ، فاضل تونی ، علی آقا مدرس و میرزا ابوالحسن جلوه پخش شده است
سبک علمایی که روشون کار کردند تقریبا همون سبک علامه حسن زاده و آیت الله جوادی است و چند تاشون استادان این دو بزرگوار بودند

مصلحت، توهم مصلحت و کاسبی با مصلحت!

به دنبال بكش بكش هاي موجود در جبهه متحد اصولگرايي و دعواهايي كه بر سر وجود برخي اصولگرانما ها ايجاد شده است داشتن ديدي مناسب نسبت به اين قضايا لازم است

پس..........اين مقاله را بخوانيد!!!!!!

ضمنا اگر نظر و تحليلي از خودتان هم در ذيل مقاله بنويسيد نشان مي دهد فقط فقط يك خواننده بي تحليل نيستيم (حضرت آقا:تحليل كنيد ولو غلط):


جدال میان مصلحت‏اندیشی و آرمان‏گرایی همواره یکی از نقاط بحث در جريان اصولگرايي بوده است. در سوم تیر 84، همین جدال، دعوای مشهور "اصلح نامقبول" و "صالح مقبول" را رقم زد. دعوای ساختگی که در آن صفت جعلی "مقبول" صرفا برای امدادرسانی به یک کاندیدای خاص(1) جعل شده بود؛ و الا چه کسی می‏توانست سیل مردمی را که آن روزها در استان‏ها به استقبال احمدی‏نژاد می‏شتافتند و حتي زیر دست و پا مي‌ماندند، نادیده بگیرد؟(2) آن روز مصلحت به نفع منافع سیاسی برخی جریان‌هاي خاص مصادره شده بود و گويا امروز نیز از سوي برخي از همان جريان‌ها در حال مصادره شدن است.

در اين شرايط، با برجسته کردن مصلحت‏های انتخابات مجلس نهم، صحنه انتخابات به گونه‌اي ترسیم می‏شود که حضور برخی چهره‏های معلوم‏الحال در ترکیب 8+7 و لیست اصولگرایی توجیه و نفع سیاسی گروه‏های خاص حاصل شود. اینجا انگار بحث، بحث مصلحت نیست. بحث، بحث کاسبی با مصلحت یا گاهی توهم مصلحت است!

عده‌اي می‏گویند خطر جریان فتنه و جریان انحرافی جدی است و این دو طیف درصدد حضور در صحنه انتخابات برآمده‏اند. خطر را مدام پررنگ می‏کنند تا مصلحت را ترسیم کنند و از آن مصلحتِ ساخته شده، اهداف سیاسی دیگر را تدارک بینند.

اولا در مورد اصل این خطر که برخی از آن با آب و تاب سخن می‏گویند، پرسش‏هایی هست. به راستی پایگاه رأی جریان فتنه و جریان انحرافی یکی است یا خیر؟!

آیا جریان اجتماعی طرفدار فتنه به طور کامل در انتخابات شرکت خواهد کرد یا باید حضور نيافتن بخشی از آن را محتمل دانست؟

آیا می‏توان تمام آراي موسوی به‌ويژه در تهران را اکنون نیز حاضر و آماده و یک جا پشت سر لیست نه چندان قابل ارج اصحاب فتنه دید؟

آیا اصولا این آرا اکنون نیز به همان میزان وجود خارجی دارد؟

آیا این جریان توان حضور جدی مثل سال‏های گذشته را خواهد داشت یا به واسطه سوابق منفی ایجاد شده و فیلتر شورای نگهبان چهره‏های بسیاری را از دست خواهد داد؟

اساسا این جریان چقدر توان جذب آرا را دارد و بعد از ماجرای فتنه از چه میزان پایگاه اجتماعی برخوردار است؟

پاسخ به اين سوال‌ها فضای بحث را منطقی‏تر می‏کند اما آنچه مهم‌تر از اینهاست، پرسش از چارچوب وحدت است. بالفرض مصلحت‏هایی وجود داشته باشد، خطر جدی باشد و وحدت نیز به عنوان یک ارزش عَرَضی و نه ذاتی مورد نظر باشد. وحدت با کدام مبنا و با کدام اصول؟ وحدت به چه معناست و آیا می‏توان به بهانه وحدت همه خط قرمزها را کنار گذاشت و همه اصول را درنوردید؟ آیا اگر بنا بود چنین نگرشی حاکم باشد، سوم تیر خلق می‏شد؟ آیا برخی اصولگرایان در سوم تیر از اسارت مصلحت‏های ساختگی و همراهی نكردن با جریان "ناب" و "خلوص‏خواه" سوم تیر ضرر نکردند و اکنون پشیمان نیستند؟

آیا می‏توان آن قدر از مصلحت‏ها گفت که کلا چارچوب‏ها، اصول و ارزش‏ها کنار رود؟ رهبر انقلاب در یکی از دیدارها با مدیران صدا و سیما می‏فرمایند: «یک وقت انسان مصلحتى را با شيوه‌ى خاصى رعايت مى‌كند. اين غير از آن‌جايى است كه در جريان داد و ستد انسان - چه داد و ستد سياسى و چه اقتصادى - يك ارزش به‌كلّى پامال مى‌شود.»

در عين حال، اگرچه وحدت جريان اصولگرا در نهايت مطلوب و مورد تأكيد است اما در شرايط فعلي بايد بر چارچوب‌ها و معيارهاي وحدت به‌طور حداكثري تأكيد شود نه اينكه با انگاره‌هاي تقليل‌گرايانه و فراموش‌كارانه از محك‌هايي مانند فتنه 88 به سادگي عبور كرد.

نکته دیگر اینکه تقدّم با اصول است یا مصلحت‏ها؟ اساسا تقّدم یا تأخّر چه تفاوتی در نتیجه دارد؟ اینکه ما با تکیه بر اصول آغاز کنیم و نیم نگاهی به مصلحت‏های واقعی و نه جعلی یا کاسب‏کارانه داشته باشیم، با اینکه از آغاز با نگاهی مصلحت‏اندیشانه اصول را کنار بگذاریم و با تساهل و تسامح اصول و ارزش‏ها را به طاقچه‏ها بسپاریم، چه فرقی دارد؟ در حالت نخست آنان که با اصول زوایه دارند، برای حضور در مناسبات سیاسی ناگزیر به سمت کاهش زاویه پیش خواهند رفت و در حالت دوم این بانیان اصول هستند که باید اصول را مشکک کنند و به سمت زاویه‏داران از اصول بشتابند! مدل برخورد جبهه پایداری مدل نخست است و مدل برخورد برخي از تشكل‌ها مانند جمعیت ایثارگران از اين جنس است.

در مدل دوم برای حل و فصل مسائل، ریش سفیدانه و تغافل گونه می‏گوییم برخی که همراه و همگام فتنه بودند و رسانه‏های نظام را در دفاع از نظام در جریان فتنه معطل کردند، اکنون توبه کرده‏اند؛ در حالی که خود آنها این توبه را انکار می‏کنند! چون برای حضور در مکانیسم وحدت اصلا دلیلی برای توبه نمی‏بینند. برای اصلاح مواضع‌شان با فشار یا خطوط قرمزی مواجه نبوده‏اند. از همان نخست از باب مصلحت‏اندیشی درب‏ها باز شده و گفته‏ایم بفرمایید! دیگر چه نیازی به توبه؟!

بالفرض که مصلحت‏هایی وجود دارد و آیه قرآن نازل شده است که برخی جریان‌ها هم حتما در این وحدت باید جای بگیرند!، آیا هر چهره‏ای را چون مصلحت‏هایی هست باید به نمایندگی از آن جریان خاص در ترکیب 8 نفره راه داد یا می‏توان حداقل آنجا حد و مرز و چارچوب گذاشت و بر اصول پافشاری کرد؟ آیا نمی‏توان با اتکا بر اصول، حداقل نمایندگان صالح‏تری را از برخی جریان‏های سیاسی پذیرفت؟ به راستی عقب‏نشینی و مصلحت‏اندیشی و کوتاه آمدن از اصول تا چه حد؟!

پرسش دیگر اینکه چه کسی این مصلحت‏ها را تعریف می‏کند و از آن نتیجه می‏گیرد؟ برخي از رسانه‏های حامی آقای لاریجانی و برخی اطرافیان ایشان در ساختارشکنی چه تفاوتی با اصحاب جریان انحرافی دارند؟ آیا برخي از آن‌ها همراه و همگام با جریان فتنه حرکت نکردند؟ در قم پایگاه اين جریان نشدند؟ اگر دایره وحدت این قدر وسیع است که افرادي مانند آقايان ابوالحسن نواب، حميد رضا کاتوزیان، محمد رضا باهنر، علي مطهري و علي عباسپور را در بر می‏گیرد، خب به جریان انحرافی هم بگویید بفرما وحدت! در حالي كه هم اين غلط است هم آن. برخی از همین‏ها که در دایره وحدت گنجیده‏اند هنوز حاضر نیستند امثال خاتمی و موسوی را صریح محکوم کنند؟ کدام اصولگرایی؟ کدام وحدت؟ آیا اینها را به مجلس ببریم مثلا خیلی کار بزرگی کرده‏ایم و از یک خطر خیلی بزرگ جلوگیری کرده‏ایم؟

به نظر می‏رسد جریان انقلاب که اکنون "خلوص‏خواهی" را به عنوان یک ارزش می‏شناسد و زخم‏خورده برخي از خروجي‌هاي مجلس هشتم نیز هست، اجازه نخواهد داد هر نامی از 8+7 بیرون بیاید که بخواهد بعدا دوباره نظر رهبری را به رأی بگذارد و رأی دانشگاه آزاد را بر کرسی بنشاند. نمایندگان مجلس نهم بايد مرزبندی روشن با اصحاب فتنه، جریان انحراف و خواص مردود داشته باشند.

پی نوشت‌ها:

1- مقصود قالیباف است.

2- در استقبال‏های مردمی احمدی‏نژاد در آستانه انتخابات 84، يك نفر در برخی از استان‏ها به جهت ازدحام جمعیت کشته شدند.


محمد مهدي تهراني

يك روز رهبر انقلاب چگونه مي‌گذرد؟

در آخرین شماره ماهنامه امتداد پرونده‌ای درباره مقام معظم رهبري منتشر شده است كه در این پرونده خاطراتی از غلام شاه‌پسندی، یكی از محافظان مقام معظم رهبری به چاپ رسیده است كه در بخشی از این خاطرات در زير آورده مي شود.


چیزی که مهم است، نسل جوان ماست؛ طوري كه مقام معظم رهبری می‌فرمایند: سه چیز را برای نسل جوان ما خواسته‌اند. همه‌تان هم همه‌جا دیده‌اید. در اصل ایشان ورزش، تعلیم و تربیت و تهذیب را بعنوان سه اصلی که خودشان انجام می‌دهند، برای همه ما خواسته‌اند که ما هم ن‌شا‌الله انجام بدهیم.

یک روز آقا بیشتر نماز می‌خواند،‌ یک روز بیشتر قرآن می‌خواند ...

اگر یک روز کاری ایشان را تعریف کنم، هر سه مورد را که ایشان برای ما جوانان گفته‌اند، در آن می‌بینیم. ایشان حدود یک تا یک‌ونیم ساعت پیش از نماز صبح بیدارند که تهجد و عبادت شخصی ایشان است. روزهایش هم با هم فرق می‌کند، شبیه به هم نیست‌. ایام هفته فرق می‌کند. یک روز آقا بیشتر نماز می‌خوانند،‌ یک روز بیشتر قرآن می‌خوانند، یک روز بیشتر دعا می‌خوانند، یک روز بیشتر ذکر می‌گویند ...

بعدش نماز صبح را می‌خوانند، ایشان نماز صبح را به‌ جماعت می‌خوانند و کمترین جماعتشان، آن شخصی است که همراه ایشان است و بیشترین‌شان هم هر کسی که توی آن ساختمان است، می‌آید. ایشان توی دفتر کارشان نماز می‌خوانند و همة کسانی که صبح در محل کار هستند ـ اعم از پاسدارها و دفتری‌هایی که آنجا هستند ـ‌ نمازشان را با آقا می‌خوانند.

ایشان هفته‌ای سه روز را کوهنوردی می‌کنند

بعد از نماز صبح،‌ ایشان هفته‌ای سه روز را کوهنوردی می‌کنند و حداقل بین چهل‌وپنج تا شصت دقیقه به سمت بالا حرکت می‌کنند. این مسیر را حدود نیم ساعت تا چهل‌وپنج دقیقه برمی‌گردند.

بعضی از مواقع کوه‌هایی دورتر هستند و برای اینكه به وضعیت کار ایشان لطمه نزند، آقا آن ساعت که باید تهجد و نماز و عبادت شخصی خودشان باشد را‌ می‌آیند بیرون و در طول مسیر عبادتشان را انجام می‌دهند. پای کوه که می‌رسیم، نماز را آن‌جا می‌خوانیم. هنوز تاریک است و کسی بیدار نیست. یک ساعتی که بالا می‌رویم، هنوز آفتاب نزده است.

عمامه‌ آقا در كوه، عمامه همیشگی‌شان نیست 

وقتی ایشان برمی‌گردد پایین، آدم‌هایی که نگاه می‌کنند تعجب می‌کنند، اهل کوه تازه کوهنوردها را می‌گویم، کوهنوردی که می‌خواهد برود بالای کوه، آفتاب زده تازه حرکت می‌کند، می‌بیند مقام معظم رهبری دارد می‌آید پایین. با خود می‌گویند: ایشان کی رفته بالا که الآن دارد می‌آید پایین؟

آقا توی کوه عمامه سرش است، عمامه‌ همیشگی‌اش نیست؛ عمامه‌ای باریک‌تر و کوچک‌تر است.

بعضی‌ مواقع هم بعضی جاها ایشان لباس شخصی می‌پوشند؛ همیشه با آن لباس نیست. شما عکس‌های آقا را در کرمان دیده‌اید دیگر. در زلزلة کرمان، رئیس جمهورمان چند بار رفت؟ رهبرمان چند بار؟ رهبر نظام سه بار در زلزلة کرمان به مردم کرمان سر زد. در زلزله‌ای که در بم آمده بود،‌ برای جنازه‌ها، حتی خود آقا نماز خواند.

آقا اهل این نیستند که وسط کار، کار را نصفه بگذارند

آن سه روز کوهنوردی وقتی از کوه پائین می‌آیند، بعد وقت اداری کار ایشان است و آن چهار روز دیگر را توی خانه ورزش می‌کنند. اصلاً اهل این نیست که وسط کار، کار را نصفه بگذارد. هر کاری ایشان انجام بدهد کاملِ کامل است. اصول آن کار را دقیقِ دقیق بلد است.

پس از ورزش‌شان توی دفتر کار تشریف می‌آورند. از اول صبح، بعضی مواقع ساعت هفت می‌رسیم سر کار، بعضی‌ موقع‌ها هفت‌ونیم می‌رسیم، بستگی دارد به آن کوه و آن مسیر.

از نظر امنیتی ما نمی‌توانیم از یک کوه استفاده کنیم؛ دشمن هم این‌قدر می‌فهمد که به ما ضربه بزند. هرجا که کوه و بلندی‌ای هست و توی تهران است، آقا استفاده می‌کند؛ از بی‌بی‌ شهربانو شهرری گرفته تا تمامی نقاط کوه‌های سمت شمال تهران؛ توی ولنجک، کوه دربند و هر کوهی، اختصاصی نیست که ما یک کوه خاصی را برویم؛ بله دو سه جای اختصاصی هم داریم، آن‌جاها هم می‌رویم.

اذان که بگويند، وسط سخنرانی هم که باشند، قطع می‌کنند و می‌گویند اول نماز را بخوانیم

حفاظت از ایشان در عین حالی که خیلی سخت است، بچه‌ها این کار را انجام می‌دهند برای رضایت ایشان و رضایت مردم از ما. از ساعت هفت، هفت‌ونیم، ایشان در محل کار حاضر می‌شوند. اگر ملاقات خاصی نداشته باشند می‌روند منزل و صبحانه را در منزل با خانواده می‌خورند و بعد از صبحانه می‌آیند دفتر، کارشان انجام می‌شود.

اگر ملاقات داشته باشند،‌ ملاقات با صبحانه شروع می‌شود. وقتی هفت صبح با آقا ملاقات هست،‌ صبحانه‌شان را هم با آقا می‌خورند. بعد از خوردن صبحانه و کار اداری، تا نماز ظهر، آقا توی دفتر است. اذان که گفته بشود، هر کاری که وجود داشته باشد، وسط سخنرانی هم که باشد،‌ آقا قطع می‌کنند، می‌گویند نماز را بخوانیم بعد بیاییم؛ نماز اول وقت.

بعد از نماز، ادامة کار. اگر جلسات ادامه داشته باشد، نهار را آقا با آن افراد جلسه، توی دفتر میل می‌کنند. اگر توی دفتر، ملاقاتی نبود، بین ساعت نماز تا یکی دو ساعت بعد از نماز، چون فاصله بین منزل آقا و دفتر به اندازة ده‌، بیست قدم است، در منزل غذایشان را می‌خورند، استراحت‌شان را می‌کنند، مجدد اولین برنامه‌ای که دارند ساعت سه بعد از ظهر، چهار بعدازظهر است. ایشان می‌آیند در داخل دفتر هستند و مواقعی که بعدازظهر جلسه خاصی نباشد، ایشان توی کتابخانه شخصی‌شان به مطالعه می‌پردازند.

هر زمانی که آقا را ببینید، یا ذکر می‌گویند یا قرآن می‌خوانند

هر زمانی که شما ایشان را ببینید، یا ذکر می‌گوید یا قرآن می‌خواند. غیرممکن است لحظه‌ای ایشان غافل باشد. من ندیدم. به‌طور نمونه می‌گویم. توی تلویزیون نگاه کنید، هر عزیزی مداحی می‌کند، دقت کنید آقا دستشان کنار لبشان است؛ به‌خاطر اینکه اگر لبشان تکان خورد پیدا نباشد.

آقا در جوانی هر سه روز یک دور قرآن می‌خواندند

این نیست که توی هیئت رفتیم، ذکر بی‌خیال. دربارة قرآن خواندن، ایشان به ما توصیه می‌کردند و می‌گفتند: «بچه‌ها قرآن را زیاد بخوانید؛ قرآن نور است، قرآن را خیلی مطالعه کنید. من در جوانی هر سه روز یک دور قرآن می‌خواندم. یعنی روزی ده جزء. الآن دیگر اصلاً حوصله‌اش نیست، پیر شده‌ام، از نظر سن‌وسال، وضعیت، شغل، گرفتاری‌های کاری، این‌ همه مسائل واقعاً نمی‌توانم قرآن بخوانم. خیلی از قرآن دور شدم. نُه روز، ده روز طول می‌کشد من یک دور قرآن را بخوانم.»

الآن که دور شده، روزی سه جزء قرآن می‌خوانند. ما اگر توی ماه مبارک رمضان خدا عنایت کند یک بار قرآن بخوانیم، فکر می‌کنیم اعجاز کرده‌ایم؛ کلی خدا را مؤاخذه می‌کنیم که ما آخر یک دور قرآن را خواندیم هیچ چیز نشده، هیچ اتفاقی نیافتاد. قرآن خواندن را ما نیاز داریم، خدا لازم ندارد. ما نیاز داریم.


تهذیب و تحصیل هم دو بالی است که یکي به‌تنهايي خطرناک است

اگر می‌خواهیم به دستور آقا عمل کنیم و به ولی‌مان نزدیک شویم، دستورات همین است که عرض کردم. تحصیل، تهذیب، ورزش بعدش هم قرآن. تهذیب و تحصیل هم دو بالی است که انسان را به همه جا می‌رساند. یک دانه‌اش باشد، خطرناک است.

فقط تهذیب می‌شود شیخ علی تهرانی. فقط تحصیل می‌شویم سعید حجاریان، اکبر گنجی، آقای مهاجرانی. حالا این‌ها کجا هستند؟ مهاجرانی در کشور ما شانزده سال بالای قدرت بوده، امروز پناهنده انگلستان است، اکبر گنجی مسئول اطلاعات داخلی سپاه تهران بود، امروز پناهنده آمریکاست؛ اگر یکی‌اش را هم گرفتیم باز هم خلاف کرده‌ایم، خطا کرده‌ایم. دو تا با هم، تحصیل و تهذیب با هم است.

اگر می‌خواهیم مقام رهبری را بشناسیم تدبیر کنیم در شناخت ایشان همه چیز بهمان داده می‌شود. تدبیر کنیم در شناخت امام (ره) همه چیز بهمان می‌دهند.

أین عماد

أین عماد؟ أین عماد الذی میخواست جلسه را دگرگون کنه؟ کجاست اون کسی که مقاله می نوشت و بالای مقاله می نوشت : نویسنده مقاله : عماد طیبی ، کجاست اون کسی که آرمان ها داشت و اما ییهو ول کرد و رفت. أین عماد؟ أین عماد؟

أین مالک؟ أین کسوت جلسه ؟ کجاست اون کسی که هنوز یک پست هم تو این وبلاگ وامونده نذاشته؟ فکر درس و کنکور و زن چه میکنه با بچا مردوم؟

أین یحیی؟ أین یحیی الذی از تجرد سخن می گفت؟ عجب!!! چه می کند فکر تأهل با بچا مردوم. أین یحیی ؟ کجاست اون کسی که با نظراتش هر دفعه قشقرقی در وبلاگ به پا می کرد؟ أین یحیی؟

کجایند اون کسانی که پیمان جانبازی با وبلاگ و جلسه بستند؟