جنجال سياسي پيرامون عزل وزير اطلاعات و پيامدهاي آن، بيش از پيش جريان طراح چالش هاي سياسي، فرهنگي و اعتقادي در سالهاي اخير را در كانون توجهات قرار داد. 
جريان التقاطي كه در عرصه هاي سياسي از آن به‎عنوان "جريان انحراف " ياد مي شود داراي سه لايه است: 
- حلقه محدود و مشكوك در مركزيت 
- عناصر فرصت‎طلب در بدنه مياني 
- عده‌اي پياده‎نظام هيجاني در لايه زيرين 

رويكرد قدرت طلبانه اين جريان، آنان را در مسير تبديل شدن به مافياي جديد قدرت - ثروت قرار داده است. اين جريان ضمن پيوند با عناصر ضدانقلاب و بيگانه، عملاً تلاش مي‌كند تا گفتمان انقلاب اسلامي و جهت گيري‌هاي دولت را منحرف سازد. 

چالش بين قوا و توسعه چالش ميان دولت و روحانيت و معتقدان به گفتمان انقلاب، امام و رهبري نيز از ديگر اقدامات جريان انحرافي است. 

در اين نوشتار در پنج بخش به بررسي و تأمل پيرامون جريان انحراف، پرداخته مي‌شود: 
1- چرايي ظهور جريان انحراف از منظر راهبردي 
2- بررسي هندسه نظري و مباني التقاطي اين جريان 
3- واكاوي پيوند جريان انحراف با فراماسونري 
4- تحريف و انحراف در مهدويت و انتظار 
5- آينده نگري و تحليل نقشه راه جريان انحراف 

* بخش اول: چرايي ظهور جريان انحرافي از منظر راهبردي 

در بيان چرايي ظهور جريان انحراف، مي‌بايست به ظهور جريان اصولگرايي و تقابل آن با تجديد نظر طلبان ليبرال و سكولار اشاره نمود. 

پس از ارتحال بنيانگذار جمهوري اسلامي ايران، دشمنان انقلاب اسلامي با الهام از طرح فروپاشي شوروي سابق، "استحاله و فروپاشي " جمهوري اسلامي از درون را در دستور كار خود قرار دادند. 

به موازات اين اقدام دشمن، برخي از عناصر و جريانهاي داخلي نيز با رويكردي تجديد نظر طلبانه در مباني انقلاب و اصول بنيادين نظام اسلامي، عملاً با خواست دشمنان همراه شدند. 

براي مقابله با اين طراحي، رهبر معظم انقلاب همزمان با يكصدمين سالگرد ولادت امام عظيم الشان راحل، سال 1378 را سال امام خميني(ره) ناميدند تا زنده نمودن ياد و انديشه آن گوهر يگانه، روح جديد را براي مقابله با جنگ نرم دشمنان در كالبد جامعه و خواص بدمد. اين تدبير حكميانه رهبر معظم انقلاب اسلامي به همراه تبيين جريان "خودي " و "غيرخودي " در همان سال و نامگذاري هاي هدفمند و هوشمند در سال هاي بعد، باعث زايش و معرفي جرياني جديد با نام "اصولگرايي " در جامعه شد. 

اصولگرايان با تأكيد بر گفتمان انقلاب و انديشه هاي امام و رهبري وارد رقابت با تجديد نظر طلبان ليبرال و سكولار شدند و با توفيق يافتن در انتخابات دومين دور شوراهاي اسلامي شهر و روستا در سال 81 و همچنين پيروزي در انتخابات هفتمين دوره مجلس شوراي اسلامي در سال 82، زمينه را براي استقرار كامل معتقدان به گفتمان انقلاب اسلامي در حاكميت فراهم نمودند. 

در ادامه اين روند آقاي دكتر احمدي نژاد با تأكيد برگفتمان و ارزشهاي انقلاب اسلامي، پيروز نهمين دوره انتخابات رياست جمهوري شد و بدين ترتيب از يك سو طرح بلندمدت دشمنان براي "استحاله و فروپاشي جمهوري اسلامي از دورن " به شكست انجاميد و از سوي ديگر تأثيرات بسيار شگرفي بر مناسبات منطقه اي و بين المللي را موجب گرديد. 

در همين زمنيه روزنامه آلماني "تاگس اشپيگل " در تحليلي پيرامون پيروزي اصولگرايان و آقاي دكتر احمدي نژاد در انتخابات رياست جمهوري نهم نوشت: "اين انتخابات را بايد به عجائب هفتگانه دنيا افزود؛ چرا كه مردم ايران پس از 27 سال مرارت و سختي به نامزدي رأي دادند كه از او بوي (امام) خميني به مشام مي رسيد ". 

"فرد هاليدي " - از تحليل گران غربي- نيز با اذعان به غافلگير كننده بودن انتخابات نهم رياست جمهوري در ايران تأكيد مي كند: "پيام رأي مردم در انتخابات نهم، عدالت طلبي، ستيزه جويي با قدرت هاي حاكم و صدور آرمانهاي انقلاب اسلامي است ". 

وي در ادامه تصريح مي كند: "محمود احمدي نژاد، پيروزي‌اش را مديون تفكر عمومي است كه خواهان ادامه مرام‌هاي بلندپروازانه انقلاب و پايبندي به ارزشهاي اسلامي است ". 

سونامي پيروزي اصولگرايان و استقرار آنان در حاكميت طي سالهاي 81 تا 84، منشأ تحولات منطقه‎اي و بين المللي عظيمي گرديد. بر همين اساس، "هنري كيسينجر " سياست‎مدار كاركشته آمريكايي، پيروزي اصولگرايان در ايران را آغازي بر يك پايان معرفي نمود و به صراحت اذعان داشت كه: "پيروزي اصولگرايان در ايران آغازي است بر يك پايان و آن پايان طرح "خاورميانه بزرگ امريكا ". 

وي تحولات منبعث از پيروزي اصولگرايان در ايران را به افتادن يك وزنه چند تني در استخر آب تشبيه مي نمايد كه امواج خروشان آن همه اطراف استخر را در بر مي‎گيرد. 

كاخ سفيد در مقام چاره‎جويي، پنج ماه پس از تشكيل دولت نهم و مشخص شدن جهت‎گيري‎هاي اسلامي و انقلابي دولت آقاي احمدي نژاد، براي تحليل تحولات ايران و تأثير آن بر مناسبات منطقه اي و بين المللي، "كميته خطر جاري " -كميته مهار اتحاد جماهير شوروي- را مجدداً راه اندازي نمود تا با مهار جمهوري اسلامي در سه سطح بين المللي، منطقه اي و داخلي، مانع افزايش قدرت و جايگاه جمهوري اسلامي گردد. 

ارجاع پرونده ايران در موضوع هسته اي به شوراي امنيت، تلاش براي اجماع عليه ايران و اعمال محدوديت هاي اقتصادي، تلاش براي تشكيل ناتوي عربي در مقابل ايران، ساخت خاورميانه جديد و سوزاندن برگ هاي برنده ايران در جنگ 33روزه و 22روزه، ناظر بر طراحي دشمن براي مهار بين المللي و منطقه اي بود. 

در بعد مهار داخلي نيز، با جنگ رواني پردامنه و بحران نمايي و تهديد نمايي تلاش شد تا دولت نهم ناكارآمد معرفي شود تا از يك سو زمينه براي بازگشت تجديد نظرطلبان به حاكميت فراهم گردد و از سوي ديگر بستر لازم براي انقلاب رنگي و بي‎ثبات سازي محيط داخلي به وجود آيد. 

همزمان با اقدامات ذكرشده، نفوذ و سرپل‎گيري از ميان عناصر قدرت طلب درون نظام و استحاله گفتمان انقلابي و جهت گيري دولت نيز در دستور كار قرار گرفت. 

مأموريت اين اقدام مهم به "بنياد مطالعات ايران " وابسته به اشرف پهلوي- كه ريچارد فراي مشاور آن است- و واسطه هاي امريكايي و انگليسي نظير هوشنگ امير احمدي، عليرضا نوري زاده، شهرام همايون، واسطه هاي ديويد كامرون و الگور، همچنين خانم "پريوش س. " داده شد. 

عناصر قدرت طلب جذب شده با وعده حمايت دشمنان براي توسعه قدرت، در پوشش سفرهاي تركيه، لندن و نيويورك، دستورات لازم را براي ايجاد انحراف در مسير انقلاب دريافت نموده و يكي پس از ديگري به اجراي آنها پرداختند كه در اين ارتباط مي توان به موارد زير اشاره داشت: 
1- تحريف مباني ديني، گفتمان و ادبيات مكتبي دولت از طريق اظهار نظرهاي غيركارشناسي و انحرافي؛ 
2- ترويج تساهل و تسامح و تلاش براي كمرنگ نمودن ارزشهاي ديني 
3- اشاعه ملي‌گرايي و تجزيه هويت ملي از طريق طرح مكتب ايراني 
4- ترويج اسلامي منهاي روحانيت و فقاهت و چالش با مراجع عظام و حوزه‎هاي علميه 
5- خدشه‎دار نمودن آرمان نابودي اسرائيل با اعلام حمايت از به اصطلاح مردم اسرائيل! 
6- خدشه در استكبار ستيزي از طريق تلاش براي مذاكره با آمريكا 
7- تضعيف ولايت فقيه و رهبري از طريق ايجاد نافرماني و زير سؤال بردن عملي "فصل الخطاب بودن ولايت و رهبري " 
8- تلاش جهت انشقاق و فروپاشي جريان اصولگرايي 
9- به هم ريختن مرزبندي خودي و غيرخودي از طريق حركت چراغ خاموش براي پيوند با فتنه‎گران و ضدانقلاب 
10- ايجاد انحراف در موضوع انتظار و مهدويت 

با اين اوصاف مي توان گفت چرايي ظهور جريان انحراف، نسبت مستقيم با راهبرد مهار داخلي جمهوري اسلامي ايران دارد كه مبتني بر ايجاد انحراف در مسير انقلاب و كاستن قدرت نرم و اثرگذاري استراتژيك آن در منطقه و صحنه بين المللي مي باشد. 

* بخش دوم: بررسي مباني نظري و چيستي جريان انحرافي 

در بررسي ريشه‎هاي فكري و مباني نظري جريان انحراف مي‎بايست به نحله فكري "سنت‎گرايي " و آرا و انديشه‎هاي "سيد حسين نصر " و "هانري كُربن " توجه داشت. 

درهم آميخته شدن اين نحله از سنت گرايان با جريان انحرافي را بايد دور دوم فعاليت سنت گرايان در فضاي فكري، فرهنگي و سياسي كشور دانست. دور اول فعاليت اين نحله به قبل از انقلاب و تلاش براي نجات رژيم ساهنشاهي از سقوط و مهار "اسلام‎گرايي " بازمي‎گردد. 

پس از واقعه 15 خرداد 42 رژيم شاهنشاهي با بحرانهاي چندگانه‎اي مواجه شد: 
1- آگاهي يافتن مردم از وابستگي و فساد رژيم شاهنشاهي 
2- فقدان مشروعيت رژيم 
3- عدم توانايي مهار اسلام ناب به رهبري امام خميني(ره) 
4- ناكارآمدي در مدرنيزاسيون و شكست پروژه غربي سازي ايران 

در چنين شرايطي رژيم شاهنشاهي با درك امواج ادبار نسبت به مدرنيسم و بازگشت به مذهب و سنت ها، براي بقاي خود دست به دامان سنت گراها شد تا آنان با برجسته كردن وجوه "باطني " و "معنوي " تشيع در مقابل وجوه "سياسي " و "اجتماعي " آن، به نوعي نهضت اسلامي را مهار نمايند. 

تأسيس "انجمن شاهنشاهي فلسفه ايران " توسط افرادي نظير سيد حسين نصر و ترويج گفتمان سنت گرايان، ناظر بر رفرم مذهبي و ملي رژيم شاهنشاهي بود كه به دليل پيروزي برق‎آساي انقلاب اسلامي، نحله سنت گرايي به محاق رفته و سيد حسين نصر نيز در كسوت مشاور در خدمت "بنياد مطالعات ايران " به همكاري با اشرف پهلوي همت گماشت. 

در چرايي استفاده از سنت گرايان براي مهار گفتمان انقلاب اسلامي كافي است به يافته هاي موسسه مطالعاتي "رَند " - وابسته به پنتاگون- اشاره داشت. اين موسسه در تحقيقاتي پيرامون ايجاد شبكه هايي از مسلمانان ميانه‏رو با معرفي سه جريان "سكولار "، "ليبرال " و "سنت گرايان "، توصيه مي كند كه ايالات متحده مي تواند در مبارزه با اصولگرايي اسلامي از ميان آنها شركايي پيدا كند. 

موسسه رند پس از تعريف و تبيين دو نحله مسلمانان سكولار و ليبرال، سنت گرايان را چنين معرفي مي كند: "آنان بيشتر به دنبال نوعي خاص از معنويت هاي فردي جدا از حيطه حكومت و سياست هستند. معنويتي كه به گفته "عبدالرحمن وحيد " (رئيس جمهور سابق اندونزي و مشاور ارشد بنياد ليبفورال)، مخالف ايدئولوژي اصولگرايانه است ". 

از نگاه سنت گرايان، ميان تشيع (كه به زعم آنها جنبه باطني اسلام است و يكسره رو به سوي درون دارد) و فقها، يك پيكار دروني وجود دارد چراكه: "تشيع كه بر محور معناي باطني كتاب نهاده است چگونه مي تواند شريعتي ظاهري و مستقر داشته باشد، شريعتي كه بيش از پيش فقط سرگرم مسائل عملي موازين تشريعي و موارد اختلاف فقهي است و نسبت به هرچيزي كه از مقوله فلسفه و حكمت عرفاني باشد بدگمان؟ ". 

در چرايي رويكرد به نحله سنت گرايي به دو دليل ديگر نيز مي توان اشاره نمود: 

- شكست ليبرال ها و سكولارها در دولت هاي سازندگي و اصلاحات و همچنين فتنه 88 
- امكان ايجاد تغيير در آرايش درون جهان اسلام به دليل تأكيد سنت گرايان بر فلسفه ايران باستان و دروني ساختن جمهوري اسلامي 

حاكم شدن و رسميت يافتن گفتمان سنت گرايي توسط جريان انحراف، در يك لايه جمهوري اسلامي را با جنبش هاي سلفي و وهابي درگير مي سازد و در لايه‎اي ديگر منجر به شكل گيري گسل قومي ايراني - عربي مي گردد. 

بنابراين استفاده از اين نحله، تنها در چارچوب يك برنامه راهبردي براي مهار انقلاب اسلامي و ايجاد انحراف در مسير نظام اسلامي قابل تحليل و ارزيابي مي باشد. 

آموزه هاي سنت‎گرايان 

"سنت " نزد سنت گرايان به معناي مصطلح و رايج آن در اسلام كه شامل آموزه‎ها و سيره پيامبر عظيم الشان (صلّي الله عليه و آله) و ائمه اطهار (عليهم السّلام) است، نمي باشد. بلكه "سنت به معناي حقايق و اصولي است كه داراي منشأ الهي بوده و از طريق پيامبران، انبيا و اوتاد، وحي و الهام شده است "( ). 
اصول حاكم بر فلسفه سنت گرايان عبارتست از: 

1- حكمت خالده يا فلسفه جاودانه: 
پيام اصلي اين فلسفه، تمايز ظاهر و باطن اديان، كثرت ظاهري و وحدت باطني آنها است. "حكمت خالده " نزد سنت گرايان، منشأ هزاران دين مختلف را تنها در يك حقيقت مطلق و واحد مي بيند. حقيقتي كه در اسلام با اصل شهادت به وحدانيت خداوند "لا اله الا الله "، در اوپانيشادها با عنوان "نه اين و نه آن "، در تائوئيسم با اصل "حقيقت بي نام " و در انجيل با عنوان "من آنم كه هستم " بيان شده است( ). 

از نظر آنها "حكمت خالده " آن سنت فلسفي است كه با تعاليم "ادريس نبي " آغاز شد و اين سنت در تمدن هاي مختلف، به‏ويژه تمدن ايرانيان به نسل هاي بعدي انتقال يافت( ). 

از ديدگاه سنت گرايان ظهور سهروردي و مكتب اشراق در قرن 6 هجري نقطه عطفي در تاريخ فلسفه ايران است، چرا كه وي با آشتي دادن افلاطون و ارسطو و نيز فلسفه فيثاغورثيان، هرمسي، و حكمت ايران باستان در ظرف مفهوم عرفان اسلامي، جهت گيري و پختگي تازه‎اي به فلسفه در ايران بخشيد و ايرانيان متجدد در آثار سهروردي به راه حل آنچه آنان "اختلاف و جدايي ميان اسلام و فرهنگ و دين ايران باستان " تصور مي كردند، دست يافتند، كه با عظمت و شكوه امپراتوري ايران يكي شناخته مي شود "( ). 

2- حكمت وحدت متعالي اديان: 
سنت گرايان با تقسيم آموزه هاي اديان به "گوهر " و "صدف "، چنين ادعا مي كنند كه گوهر همه اديان مشترك و واحد است، هرچند كه صدف و ظاهر آنها ممكن است متفاوت باشد. بر همين اساس اين نحله فكري به تبليغ "دين حق " باور ندارد و دينداران را بر اعتقاد و پايبندي به دين خود توصيه مي كنند. از منظر سنت گرايان، "فروع دين " به اهميت بعد "باطني " و "عرفاني " دين نمي‏رسد و به نوعي شريعت را از حقيقت جدا ساخته و راه هاي رسيدن به حقيقت معنا پيدا مي كند. (شايد علت بد حجابي هايي كه مي بينيم همين توجيه باشد     خودم )

از آنجا كه سنت گرايان معتقدند كه بعد دروني اديان واحد است و شريعت بعد بيروني آنها است، لذا از منظر آنان هرچه بيشتر بر شريعت تأكيد و تكيه گردد، نزديكي و وحدت اديان دورتر مي‎شود. بر همين مبنا نيز براي وحدت اديان و پيروان آن با يكديگر لازم است كه از توجه و تأكيد بر شريعت عبور كرده بر ساحت باطني دين بپردازند. 

به عبارت ديگر سنت گرايان با تأكيد بر زبان عرفاني و اشراقي به بهانه نزديكي اديان و انسانها به يكديگر، تدريجاً به عبور از زبان فقهي و در سطحي بالاتر از خود فقه، فتوا مي دهند. 

اعتقاد به "وحدت متعالي اديان "، موجب مي شود كه اولاً واژه "مؤمن " را مختص به مسلمانان ندانيم، چرا كه پيروان ديگر اديان نيز مي توانند مؤمن باشند و دوم مرزبندي مؤمن و كافر ديگر بي‎معنا خواهد بود. 

سنت گرايان برخي از اعتقادات خود را با استفاده از آموزه هاي "ابن‎عربي " توجيه مي كنند و به‎خصوص در حوزه عرفان و انسان شناسي، تأثير بسياري از ديدگاه هاي ابن‎عربي پذيرفته‎اند. شايد دليل اين تأثير پذيري را در آن دانست كه از نظر سنت گرايان ابن‏عربي قائل به آموزه "وحدت متعالي اديان " بوده است. 

دكتر نصر در كتاب سه حكيم مسلمان مي نويسد: "در ميان نظرات ابن‎عربي، اعتقاد وي به وحدت دروني همه دين‎ها جلب توجه مي كند و اين اصلي است كه مورد قبول عموم متصوفه است، ولي كمتر به اين صورت كه حكيم اندلسي بيان كرده آن را به زبان آورده‎اند ". 

در اين نگاه مفهوم "ولايت " عبارت است از تقرب به "هستي " و "مبدأ هستي " كه در همه اديان مشترك بوده و با سلوك معنوي، اين "ولايت باطني " حاصل مي گردد. بر اين اساس، نگاه سنت گرايان به موضوع ولايت، فقهي نبوده بلكه داراي درون مايه‎اي باطني و اشراقي است. 

3- اعتقاد به كثرت‎گرايي ديني: 
اعتقاد سنت گرايان به آموزه "وحدت متعالي اديان "، منجر به اعتقاد به حقانيت و اعتبار همه اديان مي شود كه معرف انديشه "پلوراليستي " اين نحله است. آنان، كثرت اديان شرقي و غربي را تجليات الهي مي دانند و معتقدند كه همه اديان و آيين هاي حقيقي اعم از اسلام، يهود، جين، بودا، هندو و . . . چون ريشه‏اي الهي داشته و تجلي خداوند هستند، همگي به‎حق‎اند. 

سيد حسين نصر در منظومه فكري خود يك ملاك براي تشخيص اديان حقيقي و ساختگي از يكديگر ارائه مي كند و آن "استمرار تاريخي يك دين " است. به عقيده آنها اگر دين داراي استمرار تاريخي باشد، نشان از آن دارد كه تجلي خداوند است، فلذا به‎حق است! بر اين مبنا وقتي با آيين "سيك " روبه‎رو مي شوند كه ساختگي بودن آن برايشان روشن و مبرهن است، باز هم چاره‎اي ندارند و حكم به حقيقي بودن آن مي دهند و به اين ترتيب دچار تناقض مي شوند. 

اعتقاد به كثرت گرايي ديني به نفي جهاني بودن آموزه هاي قرآن و اسلام، نفي حجيت از دين، ترويج نسبي گرايي و شك گرايي، نفي عالمان و فقهاي دين، قداست زدايي و در نهايت ليبراليسم فرهنگي منتهي مي گردد. 

از همه مهمتر اينكه "پلوراليسم ديني " و نظريه "جدايي دين و حكومت "، دو نظريه به يكديگر وابسته هستند كه هر يك ديگري را به دنبال مي آورد. چون اگر بپذيريم كه هيچ ديني و يا فهم ما از دين، تنها "حقيقت " نيست، بنابراين درك حقيقت نمي تواند منحصر در يك دين و يا يك قرائت از دين باشد و به اين ترتيب در چنين شرايطي حكومت ديني نمي تواند برقرار گردد. 

4- گرايش به تصوف: 
سنت گرايان براي تثبيت نظريه وحدت متعالي اديان، به عرفان و تصوف شرقي به ويژه عرفان نظري ابن‎عربي روي مي‎آورند. در نظر آنها "شهود " يا بصيرت عقلي نسبت به "عقل استدلالي "، جنبه "مبدأ " و "مقصد " بودن دارند. 

از نظر آنها تا فردي حقيقت را درنيابد، به دنبال عمل به شريعت نخواهد رفت. از اين رو گرايش به تصوف و شهود عقلي را در آموزه هاي خود پررنگ ساخته و همين امر به خودي خود، منجر به بي‎رمق شدن شريعت مي گردد. 

سيدحسين نصر نيز آشكارا به فرقه‏هاي متصوفه گرايش دارد. تا آنجا كه كتاب "قلب اسلام " خود را به "احمد علوي " از اقطاب فرقه شاذليه - از فرقه‏هاي تصوف اهل سنت - تقديم كرده است. 

5- نگاه سنت گرايان به اقتدار سياسي اسلام و انقلاب اسلامي: 
سيد حسين نصر در كتاب "قلب اسلام " مدعي مي شود كه: "خداوند بنابر حكمت خود بهتر آن ديده است كه احكام تأسيس يك نهاد سياسي واحد را که در طول قرن‏ها بدون تغيير مورد متابعت باشد، به نحو صريح و مشخص در قرآن مجيد عرضه نكند ". وي آنگاه به طور تلويحي سلطنت دينداران را به‏عنوان اقتدار سياسي مناسب مورد تأكيد قرار مي دهد. وي مي‏گويد: "در طول تاريخ اسلام، نخست نهاد خلافت و سپس نهاد سلطنت در اسلام اهل سنت پديدار گشت. تشيع، خلافت را در مقابل نهادي سياسي نپذيرفتند، ولي سلطنت يا پادشاهي را چون شكلي از حكومت بود كه در دوران غيبت، كمترين نقص را دارد، پذيرفت "! اين در حالي است كه هرگز سلطنت به‏عنوان راهي مطلوب و مناسب در دوران غيبت براي شيعه مطرح نبوده است. 

خطاي ديگر نصر به‎عنوان يكي از نظريه پردازان نحله سنت گرايي به انقلاب اسلامي و قيام امام خميني(ره) باز مي‎گردد. وي نهضت حضرت امام عظيم الشان راحل را صرفاً زاييده گرايش آن حضرت به عرفان عملي برمي‏شمارد كه با مطالعه عرفان نظري و رياضت‏هاي عملي به "سير من الحق الي الخلق بالحق " دست يافته و در اين مرحله از عرفان بوده كه در بازگشت به سوي خلق، به سازماندهي قيام مبادرت ورزيده‏اند. 

اين سخن وي به معناي ناديده انگاشتن وجوه فقهي و تشريعي قيام امام خميني(ره) است و تنها يك تفسير باطني و معنوي از آن ارائه مي نمايد. 

"داريوش شايگان " از شاگردان هانري كربن مي گويد: "در سال 1979 كه انقلاب ايران در جريان بود، نزد كربن بودم. وي گفت: اي تشيعي كه مي شناختيم، اي حرفها، انقلاب و زد و خورد و تظاهرات نداشت "( ). 

6- اعتقاد به سه گانه ي معنويت، مهرورزي و عدالت: 
به اعتقاد سنت گرايان و نصر، جهان غرب به جهت خالي شدن از معنويت، از حقيقت دور شده و راه اضمحلال و انحطاط را مي پيمايد. آنان راه احياي فرهنگ و تمدن را در احياي معنويت جستجو مي كنند. معنويتي كه جانمايه صوفيانه و عرفاني دارد. آنها جوهره ي معنوي پيام پيامبر(صلي الله عليه و آله) و نزول قرآن را در شكوفايي كامل "رحمت "، "وداد "، "سلام " و "جمال " جستجو مي كنند

سنت گرايان، صلح طلبي و مهرورزي را يكي ديگر از آموزه هاي اسلام مي دانند. چراكه خداوند خود را در قرآن به سلام (صلح) معرفي مي كند. از اين رو اشتياق به صلح، چيزي جزء اشتياق به خداوند نيست. 

سنت گرايان "عدل " و "عدالت خواهي " را همچون صلح، برآمده از سرشت بشر و نوعي گرايش و حس فطري مي دانند. از نظر آنان روح بشر نمي تواند بدون عدالت زندگي را بگذراند، همچنان كه بدون زيبايي، دوستي و مهرباني نمي تواند بگذراند. 

به عبارت ديگر سنت گرايان معتقدند كه غايت هر ديني، رساندن انسان به صلح و عدالت است. و عدالت بيروني بدون عدالت دروني تحقق نمي يابد و راه رسيدن به عدالت دروني نيز پرداختن به معنويت است
اشكال اساسي به هندسه معنويت، مهرورزي و عدالت، دروني ساختن اين سه موضوع است. سنت گرايان با دروني ساختن فرد از طريق معنويت طريقتي، عدالت و مهرورزي را نيز دروني مي سازند و سخني از مبارزه براي استقرار عدالت و جهاد در مقابل مستكبران به زبان نمي آورند. 

در اين نگاه، استكبار ستيزي و حمايت از مستضعفان و شهادت براي استقرار عدالت و حق مورد غفلت قرار مي گيرد و آرمانهاي انقلاب اسلامي نظير ظلم ستيزي، سازش ناپذيري، برائت از مشركان و. . . به چالش كشيده شده و يا دچار انحراف مي گردد. 

- مروري بر ديدگاههاي سركرده جريان انحرافي : 
با تأمل بر ديدگاه هاي سركرده جريان انحرافي و انطباق آن با تفكرات و هندسه نظري سنت گرايان، زاويه انحراف اين جريان با گفتمان انقلاب اسلامي و اصولگرايي به وضوح نمايان مي شود. 

ـ "دوره اي كه كسي بخواهد ديني را بر دنيا حاكم كند و نگاه خاص مذهبي را بر دنيا حاكم كند گذشته است... اين دوره اي نيست كه هر كسي بخواهد يك ديني را در دنيا فراگير كند... جهان در حال هم افزايي و همايش انسانهاست. اين اجتناب ناپذير است. هيچ كس قادر نيست مانعش بشود. اين سرنوشت مردم بشر است "( ). 

ـ "دوره اسلام گرايي به پايان رسيده، روند توسعه در دنيا رو به اين سمت مي رود كه حتماً نبايد بشر مسلمان بشود تا به حقانيت برسد. اين دوره رو به پايان است؛ هر مسيحي، يهودي، زرتشتي، بودايي نبايد لزوماً مسلمان بشود تا به حقيقت برسد "( ). 

ـ "اين كه مسلمانان بگويند كار ما درست است، بقيه اشتباه مي گويند، يعني 5/5 ميليارد انسان را از دايره انسانيت خارج كنيم، درست نيست "( ). 

ـ "صف بندي مؤمن و كافر وقتي اصالت دارد كه فرصت ها را براي انتخاب انسان ها فراهم بياوريد و انسان ها به مفهوم واقعي آزادي، انتخاب خود را انجام دهند "( ). 

ـ "منطقي كه "صف بندي " مي كند باطل است، باطل است، باطل است "( ). 

ـ "هيچ ديني نمي تواند آينده را از آن خود بداند، مگر آنكه منطقي ارائه دهد كه در سايه آن منطق، جهانيان جايي براي ايستادن داشته باشند، انسان از هر قوم و قبيله و نژاد جايي براي ايستادن داشته باشد "( ). 

ـ "در دنياي جديد لازم است كه همه مردم دنيا اشتراك جدي داشته باشند. در اين اشتراك دو اصل بسيار مهم خواهد بود، يكي بحث "عدالت " است و ديگري بحث "معنويت " "( ). 

در همين چند جمله ذكر شده از ايشان به وضوح مي توان، اعتقاد به "وحدت متعالي اديان "، كثرت گرايي ديني، حكمت خالده، اعتقاد به سه گانه ي معنويت، مهرورزي و عدالت و. . . را مشاهده نمود. 

جدا از مطالب ذكر شده، بازخواني برخي از نقطه نظرات حلقه تئوريك اين جريان نيز بسيار قابل تأمل مي باشد. عناصر اين حلقه كه به مدت شش ماه بر روي آموزه هاي سنت گرايان و مطالعه كتابهاي نصر و هانري كُربَن متمركز گرديدند، بعضي از يافته هاي خود را در محافل خصوصي به شرح زير بيان داشته اند: 

ـ "با زبان فقه نمي شود جامعه را اداره كرد. جامعه از سال 1384 از فقه عبور كرده است ". 

ـ "اگر به جاي كتابهاي شهيد مطهري، كتابهاي نصر را ميخوانديم و تفكرات ايشان را اجرا مي كرديم، الان وضع مملكت اينطور نبود ". 

* بخش سوم : واكاوي پيوند جريان انحراف با فراماسونري 
"فراماسونري " ريشه دراروپاي اواخر دوران امپراطوري روم دارد. بعد از سقوط اين امپراطوري و ويران شدن شهرها، بازسازي و توسعه شهرها، معماران و بناها (ماسونها) را به ثروت زيادي رساند و به دنبال آن "اتحاديه فراماسونرها " يا "بنايان آزاد " به عنوان سازمان صنفي شكل گرفت. اين سازمان تا اواخر قرن هفدهم به فعاليت خود ادامه داد. ماسونها با تأثيرپذيري از جريانهاي فكري قرن هيجدهم و نوزدهم و ظهور صهيونيسم بين الملل، به يك سازمان جريان ساز در جهان تبديل شدند. 

ما سونها در ادامه فعاليت خود با پنهان كاري و گسترش لژها و كلوپ ها، كسب قدرت جهاني را سرلوحه برنامه هايشان قرار دادند. 

ماسونها براين اعتقادند كه اديان به ويژه دين مقدس اسلام، مهمترين مانع براي مديريت جهاني آنان مي باشد. براين اساس مبارزه با اديان، تحريف مباني ديني و فرقه سازي را براي مقابله با اديان در دستور كار قرار دادند. 
در اين راستا نشريه فراماسونري "شرق اعظم " چاپ فرانسه اذعان مي دارد : "امكان ندارد ما فراماسون ها نبرد خود را با اديان متوقف كنيم ". 

مهمترين اقدامات ماسونها براي مبارزه با اديان عبارت است : 
- اشاعه تسامح و تساهل و اباحه گري براي فروپاشي فرهنگ ديني؛ 
- ترويج سنت گرايي و باستان گرايي؛ 
- نفي حجتيت از دين از طريق ترويج كثرت گرايي ديني و نسبي گرايي ؛ 
- ترويج سكولاريسم سياسي در جوامع ديني؛ 
- استفاده از علوم غريبه و ترويج خرافه پرستي در جوامع هدف. 

پيوندميان سنت گرايي و فراماسونري : 
با تشكيل انجمن "تئوسوفي " در سال 1876 در شهر نيويورك توسط "مادام بلاواتسكي "، سنت گراها با جريان ماسوني پيوند خوردند. از عناصر انجمن تئوسوفي مي توان به "رنه گنون " اشاره داشت. وي پس از پايان تحصيلات اوليه خود در مدارس يهودي، براي ادامه تحصيل به دانشگاه "آگوستن ثيري " رفت و تحت تعاليم "ژرارد انكاس " معروف به "پاپوس " (يكي از بنيانگذاران انجمن تئوسوفي در فرانسه) قرار گرفت و وارد اين انجمن فراماسونري شد. گنون در سال 1912 به دين اسلام گرويد و به سلسه اي صوفي "شيخ عبدالرحمن الياش الكبير " مصري پيوست و نام "شيخ عبدالواحد يحيي " را بر گزيد و تبعه مصر شد. 

بعدها گفتمان و جريان سنت گرايي توسط رنه گنون تداوم يافت و توسط "ماراسوامي "، هويت نظام وار يافت و با "فريتيوف شووان "، "تيتوس بوركهارت "، "ماركو پاليس "، "مارتين لينگز " و "سيد حسين نصر " توسعه يافت. 
با اين توضيحات براي آشكار ساختن پيوند جريان انحراف با فراسونري، مي توان به مولفه هاي زير توجه داشت: 

- پيوستگي تئوريك و تشكيلاتي سنت گرايان با فراماسونري؛ 
- پيوند جريان انحراف به لحاظ تئوريك و تشكيلاتي با جريان سنت گرايي؛ 
- ترويج و اشاعه آموزه هاي سنت گرايان و فراماسونري ها در چند سال اخير؛ 
- برقراي ارتباط با عناصر فراماسونر و دعوت آنان به كشور. 

البته در اين ارتباط اطلاعات قابل توجهي وجود دارد كه بيان آنها نياز به گذرزمان است، اما در اين بخش به يك نمونه آن اشاره مي شود كه مشت نمونه خروار خواهد بود. 

اخيراً برخي از عناصر مركزيت جريان انحراف در جلسات مخفي خود تلاش زيادي را معطوف به بازگرداندن "شير و خورشيد " به پرچم ايران نموده اند. اين اقدام با توجه به انتقاد ماسونها از نمادها مي تواند پيام آور ابعاد انحراف اين جريان و... باشد. 

* بخش چهارم : تحريف وانحراف در مهدويت و انتظار 
بخشي از آراء جريان انحرافي در خصوص مهدويت و انتظار، بر گرفته ازنظرات سنت گرايان به ويژه هانري كُربَن در اين خصوص است. 

سنت گرايان با برجسته نمودن جنبه باطني و عرفاني شيعه كه قهراً منجر به فراموشي و بي توجهي به ساير ابعاد عقلي، كلامي و فقهي شيعه مي شود، در مباحث مهدويت، نگاه خود را به سوي نظرات اسماعيليه و شيخيه معطوف نموده اند. 

كُربن با تأثير از نگرش شيخيه برخلاف فقهاي اماميه، وجود و حيات امام عصر (عج الله) را جسماني و در همين عالم نمي داند و معتقدات آن حضرت در عالمي ميانه يا برزخي بينابين كه از آن به "شرق ميانه " تعبير مي كند، زندگي مي نمايد و به همين دليل توده مردم نمي توانند به آن مكان راه يابند. 

نگاه سنت گراها در بحث ظهور نيز مبتني بر باطن گرايي است. آنان معتقدند براي اين كه ظهور امام عصر (عج الله) محقق گردد، انسانها بايد خود را بسازند و ظهور آينده آن حضرت مستلزم استحاله قلب انسانهاست و درواقع اين ظهور "تدريجي " و به ايمان پيروان و نفس وجود آنان بستگي دارد. 

علاوه بر موارد ذكر شده، جريان انحراف در موضوع مهدويت و انتظار ديدگاه هاي ديگري را نيز ارائه مي دهد از جمله: 
- عصر غيبت كبري خاتمه يافته و دوران ظهور صغري آغاز گرديده است؛ 
- تبعيت ازولايت فقيه مربوط به دوران غيبت مي باشد نه دوران ظهور؛ 
- در دوران ظهور صغري افرادي مي تواننداز جانب آن حضرت هدايت گر باشند؛ 
- معين نمودن زمان ظهور؛ 
- تطابق و ارائه تفسير غير واقعي از مصاديق در روايات مربوط عصر ظهور با افراد؛ 
- آميخته نمودن موضوع مهدويت با خرافات. 

* بخش پنجم : آينده نگري و تحليل نقشه راه جريان انحراف 
براي آينده نگري و تحليل نقشه راه اين جريان، ابتدا مي بايست اقدامات گذشته و وضعيت كنوني جريان انحراف را مرور و بررسي كرد تا از اين رهگذر به تحليلي مبتني بر آينده نگري نسبت به جريان مذكور دست يافت. 

الف) مرور اقدامات گذشته جريان انحراف 
پس ازانتخابات 1388 ، اين باور غلط در نزد مركزيت جريان انحرافي ظهور و بروز يافت مبني براينكه آنان داراي پايگاه اجتماعي 30 ميليوني مي باشند. از اين رو جريان مذكور با اتكاء به اين برآورد غلط سعي نمود نظام را در عمل انجام شده در قبال اقدامات خود قرار دهد. 

دراين مرحله شاهد اقدامات فوري و ضربتي از سوي اين جريان بوديم كه بعضاً بدون هماهنگي و توجه به عدم زمينه هاي قانوني و ذهني آن در جامعه صورت مي پذيرفت. 

برآورد جريان انحراف براين فرض استوار بود كه نظام به دليل شرايط پس از انتخابات و وضعيت منطقه اي و بين المللي، عملاً نمي تواندمخالفتي با اقدامات آنان بعمل آورد و اين جريان در نهايت مي تواند خاكريزهاي خود را يكي پس از ديگري به جلو بكشاند. 

تصميم سازي براي عزل و نصب هاي ناگهاني، اظهارات غيركارشناسي و مغاير با گفتمان انقلاب اسلامي در حوزه هاي سياسي و فرهنگي، برگزاري همايش ايرانيان خارج از كشور، موازي كاري دروزارت خارجه با انتصابات نمايندگان منطقه اي و... ناظر بر اين مرحله مي باشد. 

حفظ دو قطبي ايجاد شده در انتخابات 88 (احمدي نژاد - هاشمي) و استفاده از آن به عنوان برگ برنده در انتخابات مجلس نهم، محور ديگري بود كه جريان انحراف برآن تأكيد داشت. دراين ارتباط جريان مذكور چند اقدام را در دستور كار قرار داد: 

- طرح مكتب ايراني و زمينه سازي براي انتقاد اصولگرايان از آن؛ 
- وادار نمودن رئيس جمهور به دفاع از نظريه مكتب ايراني و بيان كننده اين نظريه موهوم؛ 
- فراهم نمودن شرايط عبور اصولگرايان از آقاي احمدي نژاد و بالعكس؛ 
- وارد كردن اصولگرايان به اشتباه و هل دادن آنان براي ايجاد ائتلاف با برخي از سران فتنه. 

همچنين در ادامه مرور اقدامات گذشته اين حلقه انحرافي مي بايست به القاء تحليل غلط از تحولات منطقه اي نيز اشاره نمود. عناصر جريان مذكور با القاء اين موضوع كه تحولات جاري در منطقه با مديريت آمريكا در حال شكل گيري است، عملاً سعي كردند سياست خارجي تهاجمي دولت را به سياست خارجي خنثي تبديل نمايند. 

ب) بررسي وضعيت فعلي جريان انحراف 
در شرايط كنوني عناصر جريان انحراف در آشفتگي و به هم ريختگي به سر مي برند. اين وضعيت از آنجا نشأت گرفت كه مركزيت اين باند مشكوك براي توسعه قدرت، ناگزير به تصميم سازي براي عزل وزير اطلاعات گرديدند. 

اين اقدام كه در واقع بزرگترين اشتباه سياسي عناصر اين حلقه بود، از يك سو باعث قرار گرفتن آنان در بن بست سياسي شد و از سوي ديگر بستر آگاهي بخشي در جامعه را نسبت به اقدامات اين فرقه فراهم آورد. 

پس از دستور رهبر معظم انقلاب براي ابقاء وزير اطلاعات، مركزيت جريان مذكور مجدداً اشتباه مضاعفي را مرتكب شدندكه بيشتر به انتحار سياسي شباهت داشت. 

آنان با تصميم سازي نابخردانه و مغاير با منافع ملي، به زعم خود تلاش كردند تا با بردن حاكميت به لبه پرتگاه بي ثباتي سياسي و با الگوگيري از عمل سياسي دكتر مصدق در موضوع انتصاب وزير جنگ و تحت فشارقرار دادن شاه براي پذيرش اين خواسته، علاوه بر وادار نمودن نظام را وادار به عقب نشيني و پذيرش خواسته هايشان، امتيازات جديدي را نيز بدست آورند. در اين مرحله عناصر اين باند مشكوك برمحورهاي زير اهتمام داشتند: 

- مخدوش ساختن فصل الخطاب بودن رهبري؛ 
- علني ساختن چالش با نظام؛ 
- انتقال موضوع به افكار عمومي و علني ساختن آن؛ 
- كنار كشيدن خود و تحميل هزينه ها به رياست جمهور. 
در نهايت با برخورد اين جريان به ديوار بلند قاطعيت نظام، به ظاهر چاره را در بازگشت به ولايت فقيه ديد. 
اين در حالي بود كه طي چند سال گذشته هيچگاه در ادبيات آنان مسئله ولايت فقيه مورد توجه و تأكيد قرار نگرفته بود. 

ج) بررسي وضعيت آينده جريان انحراف : 
از منظر آينده نگري، مي توان برآورد و پيش بيني نمود كه جريان انحراف بر اساس شواهد و قرائن، نقشه راه زير را مورد توجه قرار خواهد داد: 

1- تبيين انحرافي از ولايت فقيه: 
در اين راهبرد جريان مذكور تعريفي حقيقي و حقوقي از ولايت فقيه ارائه مي نمايند كه در آن ولايت پذيري از يك موضوع اعتقادي به امر قلبي و دروني و مبتني بر محبت تقليل مي يابد. اين جريان در ادامه خواهد كوشيد با تمسك به پلوراليسم معرفتي، ولايت فقيه را در تعريف دچار نسبيت نمايد و با اين ترفند از يك سو زمينه را براي "قداست زدايي " از آن مهيا كند و از سوي ديگر جامعه را پيرامون موضوع ولايت فقيه و ولايت پذيري "قطب بندي " نمايد. 

2- تداوم چالش سياسي در حاكيمت: 
در آينده نگري نسبت به اين جريان، به نظر مي رسد دومين راهبرد اين جريان تداوم چالش سياسي در حاكميت خواهد بود. در اين راستا اقدامات زير متصور مي باشد: 
- ايجاد چالش و اختلاف با اركان حاكميت و برهم زدن مناسبات بين قوا؛ 
- ايجاد شكاف گفتماني و جرياني با اصولگرايان. 

3- تلاش براي توسعه قدرت در حاكميت: 
سومين راهبرد اين جريان توسعه قدرت در حاكميت مي باشد. جريان مذكور در اين مرحله، انتخابات آينده و كسب اكثريت آراء در مجلس نهم را نشانه خواهد گرفت. 

بهره گيري از تمكن مالي، ايجاد قطب بندي هاي كاذب در جامعه براي جذب مخاطبين به ويژه با ايجاد چالش در موضوعات فرهنگي و زمينه سازي براي عبور از اصولگرايان، از جمله اقدامات قابل تصور اين جريان خواهد بود. 

4- ايجاد شرايط حاد سياسي در حاكميت: 
به نظر مي رسد جريان انحراف در مواجه با موانع پيش رو در مقاطعي مجدداً از راهبرد ايجاد شرايط حاد سياسي در حاكميت و بردن نظام به لبه پرتگاه بي ثباتي سياسي استفاده خواهد كرد. دراين ارتباط علاوه بر رفع موانع، ايجاد مصونيت امنيتي و قضايي براي مركزيت اين جريان مد نظر خواهد بود. ضمن آنكه با نزديك شدن به انتخابات آينده و تلاش اين باند براي تاييد نامزدهاي مورد نظر، اين اقدام بيش از پيش متصور مي گردد. 

5- استحاله رفتار حاكميت با رسميت بخشيدن به ملاك ها و معيارهاي مورد نظر: 
پيش بيني مي شود جريان انحراف در ادامه سعي خواهد نمود با توسعه قدرت در حاكميت از يك سو به ملاك ها و معيارهاي مورد نظر خود از طريق قوه مقننه (در صورت كسب اكثريت آراء ) رسميت بخشد و از سوي ديگر با بهره گيري از فرايندهاي به اصطلاح قانوني، نظام را در راستاي اهداف مورد نظر خود وادار به تغيير رفتار نمايد. 

6- انتقال فاز چالش سياسي به چالش اجتماعي و پيوند با فتنه گران 

* سخن آخر : 
در پايان بايد اذعان نمود كه مطالب ذكر شده ناظر بر ناديده انگاشتن زحمات قابل تقدير رئيس جمهور محترم و دولت خدمتگزار نمي باشد. بلكه اين مطلب به افشاء ماهيت جريان پيچيده اي اشاره دارد كه با رسوخ در بدنه قوه مجريه، استحاله جهت گيري هاي اصولي و انقلابي دولت آقاي احمدي نژاد و زير سؤال بردن خدمات كم نظير ارائه شده را هدف قرار داده است. 

اميد است كه اين توفيق را داشته باشيم تا در جنگ نرم، آبرو و حيثيت خود را فداي نظام مقدس جمهوري اسلامي نمائيم كه "سر خم مي سلامت، شكند اگر سبويي ".