ویژگی های فرد اصلح از دیدگاه حضرت آیت الله خامنه ای

حضرت آیت الله خامنه ای رهبر معظم انقلاب اسلامی در روز چهارشنبه ۲۵ ارديبهشت ۱۳۹۲ در دیدار هزاران نفر از قشرهای مختلف مردم، با توصیه به آحاد ملت بخصوص جوانان برای بهره گیری از ظرفیت عمیق و انسان ساز ماه معطر رجب، انتخابات 24 خرداد را آزمون افتخارآمیز دیگری برای ملت ایران دانستند و با تبیین «اهداف متضاد ملت و دشمنان ملت در این انتخابات» تأکید کردند: مردم برای تحقق اهداف خود و ناکام ماندن دشمن، با حضور پرشور و گرم در انتخابات، از میان نامزدهایی که شورای نگهبان براساس معیارهای قانون معرفی می کند، انسانی شایسته، وارسته، مؤمن، انقلابی، «اهل استقامت و عزم و ایستادگی» و برخوردار از همت جهادی را انتخاب کنند که بتواند بهتر از دیگر نامزدها، بار سنگین عزت و پیشرفت کشور را به دوش بکشد و به جلو ببرد.

حال به نظر شما  کدامیک از افراد تائید شده مشخصات بالا را دارند؟


خبرگزاری فارس: اعلام اسامی نهایی نامزدهای احراز صلاحیت شده ریاست جمهوری


صد شکر

اسامی کاندیدای تایید صلاحیت شده ریاست جمهوری 92

اسامی کاندیداهایی تایید شده ریاست جمهوری 92

آخرین نتیجه بررسی صلاحیت کاندیداها توسط شورای نگهبان

 بر اساس بررسی های شورای نگهبان صلاحیت هشت نفر برای حضور در رقابت های انتخاباتی ریاست جمهوری احراز شده است
.خبرگزاری فارس: اعلام اسامی نهایی نامزدهای احراز صلاحیت شده ریاست جمهوری

اسامی این هشت نفر به ترتیب حروف الفبا به این شرح است:

1- غلامعلی حداد عادل

2- سعید جلیلی

3- محسن رضایی

4- حسن روحانی

5- محمدرضا عارف

6- محمدباقر قالیباف

7- محمد غرضی

8- علی اکبر ولایتی


نظر ده نمکی در مورد هاشمی

مطلبی از ده نمکی در مورد هاشمی :

خیانت پسر وحمایت پدر را نادیده بگیریم ... ؟

پسرش زنگ می زند آمریكا می گوید كالای اساسی مردم این ها هستند تحریم كنید تا مردم فشار را حس كنند
پدر می بیند و دم ...نمی زند

دختر كشور به آتش می كشد و پدر ....
همسر دعوت به آشوب می كند ، انتخابات کشور را زیر سوال میبرد و ...
بعد کاندید شدن قیمت دلار کاهش می یابد ، یعنی که او منجی اقتصاد است ...
هم وطن های من او خود باعث تحریم كالاهای اساسی است می خواهد حالا مردم را نجات بدهد .... ؟

تکلیف ما

بینی و بین الله شهادت می دهم که روی زمین و زیر این آسمان کسی اصلح از آقای لنکرانی نمی شناسم/ امیدوارم که این شهادت برگ زرینی در کارنامه 80 ساله‌ام باشد

 به گزارش رجانیوز به نقل از صابرنیوز ،امروز بعد از ظهر شورای مرکزی جبهه پایداری به دیدار علامه مصباح رفتند و آیت الله مصباح در این دیدار بیانات ‏مهمی را فرمودند که  قسمتی از این بیانات در ادامه تقدیم می گردد:



 
 علامه مصباح در این دیدار این گونه اظهار داشتند : من در پیشگاه الهی شهادت می دهم در بین کسانی که در یازدهمین دوره ریاست جمهوری کاندیدا شده اند جناب اقای دکتر لنکرانی ‏اصلح هستند و امیدوارم که این شهادت برگ زرینی درنامه 80 ساله من باشد.

برخی از افرادی که کاندیدا شدند من به آنها ارادت دارم و آنها نور چشم من محسوب می شوند اما برای این کار مناسب نیستند ولی ‏بینی وبین الله شهادت می دهم که روی زمین و زیر این آسمان کسی اصلح از آقای لنکرانی نمی شناسم.
 

کمپین حمایتی پیرمردهای 80 ساله از هاشمی رفسنجانی

اعلام موجودیت کمپین حمایتی پیرمردهای 80 ساله از هاشمی رفسنجانی+عکس


سرویس سیاسی رویداد، این کمپین در فیس بوک خود بیانیه ای را هم صادر کرده است که در ذیل می خوانید:


جناب آقای هاشمی


پیرمرد دلیر عرصه سیاست


سلام علیکم


از اینکه در این سن به عنوان یک رجل سیاسی اثبات کرده اید که دود از کنده بلند می شود و با وجود لرزش در اندامتان که حاصلِ کهولت سن و ضعف جسمی در اثر خدمت به نظام می باشد، پا به رقابت سخت انتخاباتی نهاده اید، نهایت قدردانی را داریم و بدین وسیله با اعلام موجودیت کمپین پیرمردهای 80 ساله حمایت خود را از حضور جنابعالی اعلام می داریم.

 

موسس کمپین پیرمردهای 80 ساله


اما تیم پزشکان کمپین، در ذیل این خوشامدگویی، توصیه هایی را نیز برای حفظ سلامت حضرتعالی ایراد می دارد:


1. با توجه به اینکه حضرتعالی در آستانه سن 80 سالگی هستید، شایان ذکر است که سفرهای هوایی به دلیل تغییر سریع فشار هوا برایتان به شدت مضر بوده و خصوصاً مسافرت های خارجی با بیش از دو ساعت پرواز عواقب بدی خواهد داشت.


2. حضور یک تیم پزشکی و پرستاری و نیز برنامه غذایی همراه با رژیم و پرهیزات مقتضی از جمله منع خوردن نمک را نیز مد نظر داشته باشید.


3. از حضور در مناظرات و فضاهای پر تنش و استرس زای سیاسی و انتخاباتی جداً پرهیز نمایید


با تشکر


دبیرخانه کمپین حمایت پیرمردهای 80 ساله از آیت الله هاشمی رفسنجانی


چه کنیم؟

پس از ثبت نام آقای جلیلی در صحنه ی انتخابات، سوالات زیادی ذهن ها را به خود مشغول کرده است.جلیلی یا لنکرانی ؟ از کدام یک حمایت کنیم؟ آقایان زاکانی و حداد عادل و حتی ولایتی ممکن است راضی شوند که به نفع آقای جلیلی کنار بروند ولیکن هیچ کدام حاضر نیستند برای آقای لنکرانی کنار بروند. از طرفی بین دوستان حزب اللهی نیز اختلافاتی در انتخاب بین جلیلی و لنکرانی به عنوان گزینه اصلح به چشم می خورد.

همه ی اینها به یک طرف و در طرف دیگر حضور خطرناک هاشمی رفسنجانی در معادلات، همه چیز را تغییر داده است.

 شاید در این شرایط وحدت بهترین کار باشد.

شاید اگر حتی گزینه ای را اصلح می دانیم ولیکن لازم باشد به صالح مقبول رای دهیم تا فاسد رای نیاورد.

چه کنیم؟............

این ها سوالاتی است که هر جا می رویم همه ی دوستان پس از تشریح فضای حاکم سیاسی کشور از یکدیگر می پرسند.

جواب:

به نظر می رسد مقام معظم رهبری تکلیف را برای همه تابعان و عاشقان خود در سخنرانی نوروزی روشن کرده اند. ایشان فرمونده اند که

به اصلح رای بدهیم

و این جوابی بود به همه کسانی که سوال انتخاب میان اصلح و صالح مقبول را پیش می کشیدند.

برای کسانی که یاور ولایت خود را می دانند تکلیف از سوی ولی فقیه کاملا واضح و روشن است و جای هیچ گونه شبه ای ندارد.

ما باید صراحتا از فرد اصلح حمایت علنی بکنیم

اینکه در نهایت آقایان جلیلی و لنکرانی در صحبت های خود با یکدیگر چه نتیجه ای می گیرند به خودشان ربط دارد.ولیکن آن چیزی که مربوط به ما می شود این است که از اولین روز شروع تبلیغات با نیت قرب الهی به ستاد فرد اصلح برویم و برای رضای خداوند برای او تبلیغ کنیم. این تکلیف را رهبری برای ما معین کرده است.

شاید در انتخابات های دیگر مانند انتخابات مجلس یا انتخابات ریاست جمهوری سال های آتی اگر بین اصلح و صالح مقبول گیر کردیم، شاید صلاح باشد که اصلح مقبول را حمایت نماییم . اما...اما.... در این انتخابات شخص ولی فقیه تکلیف ما را به صورت واضح معین کرده و ما نباید از ایشان تمرد کنیم و لذا محکم و استوار و بدون هیچ ترسی از اینکه آینده چه خواهد شد، به دستوری که فرمانده عزیزمان داده است عمل می نماییم

والسلام

تا آخرش را دقیق بخوانید

 
 
حمید رسایی از خوش تحلیل ترین سیاسیون کشور به شمار می آید.
او در بهمن ماه سال گذشته از حضور قطعی هاشمی در انتخابات خبر داده بود و اینک تحلیلی جدید از عملکرد هاشمی ارائه داده است. تحلیلی که که تحقق آن به هیچ وجه دور از انتظار نیست. باید از همین الان خود را برای فتنه ای این بار پیش از انتخابات آماده کنیم.فتنه............
 
 
 
 
 
 
شورای محترم نگهبان ، در این تحلیل تأمل کند

حجت الاسلام حميد رسايي

 
پیش از این در آستانه انتخابات مجلس نهم طی یادداشتی ادعا کردم که هاشمی رفسنجانی را باید مرد شطرنج باز سیاست دانست. هاشمی هرگز در میدان سیاست به بازی در یک صفحه شطرنج تن نمی دهد. او مردی است که چند صفحه شطرنج در مقابلش می گشاید تا اگر در یکی مات شد، بازی را در صفحات دیگر ادامه دهد. اکنون با نگاهی به آرایش صحنه انتخابات یازدهم ریاست جمهوری و تعیین صف بندی جریانات مختلف می خواهیم حضور هاشمی را تحلیل کنیم.
برای خیلی ها که خوش بینانه به هاشمی و مواضع سال های اخیرش نگاه می کردند، حضور این چهره سیاسی در عرصه انتخابات غیر قابل باور بود اما آنها که که واقع بینانه، هاشمی و جهت گیری ها و مواضع او را رصد می کردند، می دانستند که هاشمی با اهدافی خواهد آمد.
اکنون باید دید هاشمی با چه نیتی به میدان آمده. آیا واقعا هاشمی برای حضور در میدان رقابت و وزن کشی پا به عرصه انتخابات گذاشته است یا نه، هدف هاشمی از این حضور چیز دیگری است. هرچند در ابتدای امر اینگونه به نظر می رسد که او برای رقابت در میدان انتخابات و به دست گرفتن سکان ریاست جمهوری به این میدان پا نهاده اما تحلیل دیگری که از بسته انتخاباتی فتنه گران برداشت می شود، حضور رفسنجانی در انتخابات یازدهم، نشانه گرفتن سه هدف با یک تیر است، هاشمی برای احیای خودش آمده نه رقابت.
 
هدف اول _ کسب تایید صلاحیت از شورای نگهبان 
کیست که نداند هاشمی رفسنجانی اصلی ترین عنصر محرک در فتنه سال ۸۸ بوده است. کیست که نداند او تنها رأس فتنه سال ۸۸ در داخل کشور بود و رؤس خارجی فتنه نیز از رفتار او و همراهانش در داخل بهره بردند. برای اثبات این مدعا نیاز نیست به خودمان فشار بیاوریم خصوصا که هاشمی خود به نقش محوری اش در فتنه ۸۸ معترف است و برای همین تاکنون از بکار بردن واژه فتنه در باره کودتای سال ۸۸ اکراه دارد.
از نامه بدون سلام والسلام هاشمی چند روز قبل از انتخابات سال ۸۸ به رهبر انقلاب که در آن از دود آتش خشم احزاب و گروه های هوادارش در آینده خبر داده بود تا تحرکات فرزندانش بویژه مهدی و فائزه در هدایت اجرایی کودتای سال ۸۸ و نقش کلیدی همسرش که فرمان به خیابان ریختن را در شبکه های اجتماعی صادر کرد تا آخرین نماز جمعه وی که با تبلیغ و تشویق رسانه ای بیگانه برگزار شد و بسیاری از امور دیگر که در جای خود به آن می پردازیم، همه در نگاه افکار عمومی هاشمی را متهم اول فتنه سال ۸۸ ساخته و تأییدیه شورای نگهبان یعنی برائت نامه ای در دستان هاشمی تا نه تنها او بلکه دنباله سیاسی و رسانه ایش بگوید که اگر حوادث سال ۸۸ فتنه بود و هاشمی در رأس فتنه بود، پس چرا تایید صلاحیت شد؟ بنابر این یا باید ما بپذیریم که حوادث سال ۸۸ فتنه و کودتا نبوده و یا باید بپذیریم که هاشمی و خانواده هماهنگ با او ، نقشی در این فتنه نداشته اند که هر دو نادرست است. واقعا اگر هاشمی تأیید صلاحیت شود افکار عمومی از خود سئوال نمی کند پس چرا هاشمی از ریاست مجلس خبرگان جابجا شد؟ پس چرا اجازه ایراد خطبه نیافت؟ و ... هاشمی به دنبال ایجاد این خراش ها در ذهن جامعه است.
 
هدف دوم _ استفاده از تریبون صدا و سیما
هاشمی که از شکست سال ۸۴ و "نه" بزرگ توده های مردم به خود عصبانی است، در همان ایام اعلام کرد که شکایت به خدا خواهد برد! او بعدها وقتی از خدا هم بابت این گلایه جوابی نشنید، انتقام این شکست را در انتخابات دهم و بواسطه فتنه سال ۸۸ گرفت. اما هاشمی در این مسیر آنقدر افراط کرد که جبهه ای از منافقین و سلطنت طلبان تا رسانه های کشورهای متخاصم را در پشتیبانی از خود دید بویژه در آخرین نماز جمعه ای که وی توانست از یک تریبون عمومی، اعلام موضع کرد.
از همان جا بود که وقتی مواضع هاشمی با استقبال دشمن و ناراحتی دوست مواجه شد، تنها تریبون عمومی هاشمی هم _ برای عدم بهره برداری دشمن _ قطع شد.
اکنون او می تواند بیاید و از تریبون باز صدا و سیما به بهانه انتخابات بهره برداری کند، او آمده تا از تریبون صدا و سیما خطبه نماز جمعه خود را تکمیل کند، او آمده تا از تریبون صدا و سیما انتقام هشت سال حمایت از تغییر و تحولات کشور به سمت آرمان ها و ارزش ها را بگیرد.
هاشمی در مرز هشتاد سالگی در جایی ایستاده که می داند چیزی برای از دست دادن ندارد چرا که هر چه داشت در قمار فتنه سال ۸۸ باخت و این تنها فرصتی است که او می تواند بیاید و خود را ثابت کند. در حالی که با هر استدلال و دلیلی هاشمی در بهره مندی از تریبون عمومی ای مثل نماز جمعه محروم شده _ که قطعا درست و به جا بوده _ باید در استفاده از تریبون صدا و سیما نیز محروم بماند. قطعا همانطور که دشمن از خطبه های نماز جمعه هاشمی بهره می برد و نظام اسلامی برای حفظ وی او را از این فرصت محروم و دشمن را ناامید کرد، اکنون نیز باید دشمن را ناامید کرد.
 
هدف سوم _ ایجاد انسجام در بدنه رای برای کاندیدای مطلوب
همه می دانند که هاشمی مرد همیشه بازنده انتخابات ها بوده است. تاکنون رقابت انتخاباتی ای نبوده الا این که آرای هاشمی در آن با کاهش نسبت به آرای قبلی مواجه شده. بنابر این هاشمی فقط در صورتی تا پایان این ماراتن، بازی را ادامه خواهد داد که یقین صد در صد کند رأی خواهد آورد. اما اگر اوضاع، طبق روال همیشه مناسب نبود و مردم باز هم به دنبال "نه" به هاشمی بودند، آن وقت چه اقدامی مناسب است؟
از طرفی همه می دانند که هاشمی تمایل داشت تا جبهه فتنه و اصلاحات بر گزینه مورد نظرش، یعنی حسن روحانی اجماع کند. این اتفاق حتی با طرح راهکار ۲+۱ از سوی هاشمی در جبهه اصلاحات و فتنه نیز تحقق نیافت. بنابر این هاشمی تنها راه را ورود خود می دید تا با این حضور هم برخی از گزینه های مدعی را به انصراف ترغیب کند و هم بعد از رسیدن به دو هدف قبل، در لحظات پایانی این رقابت به جای تن دادن به وزن کشی، از پشت تریبون صداو سیما همه آرای متمایل به خود را در سبد گزینه مورد نظر یعنی روحانی متمایل سازد. 
روحانی اما روز گذشته با اظهارات خود در جمع دانشجویان بر تحقق این احتمال افزود. او رسما اعلام کرد که تا روز انتخابات در صحنه باقی خواهد ماند و بیست و چهارم خرداد یا او در صحنه انتخابات ایفای نقش خواهد کرد یا هاشمی. البته شاید گفته شود که با توجه به عمر ۸۰ ساله هاشمی، روحانی در انتظار حادثه طبیعی دیگری است که تقدیر الهی برایش رقم می زند! روحانی حتی برای این که مورد قبول افراطیون این جریان قرار بگیرد و این مرحله را در دقیقه ۹۰ با کمترین هزینه طی کند، اتخاذ مواضع افراطی را آغاز نموده و رسما اعلام می کند که آمریکا کدخدای دنیاست و باید با کدخدا ساخت!
بنابراین هاشمی خود را به وزن کشی نخواهد سپرد بویژه که تاکید می کنم وی همواره مرد کاهش رأی در انتخابات ها بوده است. او اولین بار که بعد از جنگ خود را در میدان اجرایی کشور با رأی مردم آزمود با ۹۴ درصد اقبال عمومی مواجه شد و بار دوم (دومین دولت سازندگی) این میزان به ۶۳ درصد رسید و بار سوم (انتخابات دولت نهم سال ۸۴) این میزان محبوبیت با ۶۰ درصد افت مواجه شد و هاشمی رفسنجانی تنها توانست ۳۶ درصد آرا را کسب کند!
با این حساب هاشمی برای رقابت انتخاباتی به میدان نیامده بلکه برای تکمیل خطبه نیمه تمام نماز جمعه سال ۸۸ به میدان آمده، خطبه ای که دشمن را امیدوار ساخت!
تکمله : این تحلیل در صورت انصراف روحانی تا قبل از شروع تبلیغات انتخاباتی و یا رد صلاحیت هاشمی یا رد صلاحیت روحانی قابل خدشه خواهد بود و الا در آن تردید نکنید.

ترديد هاشمي از کجاست؟

1- شمارش معکوس براي رقم خوردن حماسه‌اي بزرگ در تراز شأن ملت سرزنده ايران آغاز شده است. 31 روز ديگر هرچند که هفتمين رئيس‌جمهور انتخاب خواهد شد اما در عين حال، اين روز تاريخي- 24 خرداد- «روز جمهور» است، هرچند که در ميان قطب‌هاي ثروت و نفوذ در همين روزهاي اخير چنان گفت‌وگوها و تبليغاتي برقرار بوده که گويا انتخابات ملک طلق طيف فتنه و انحراف است و اين اشراف سياسي دو طرف هستند که تکليف را مشخص مي‌کنند؛ «جمهور» نيز نهايتا سياهي لشکري هستند که بايد در زورآزمايي آن دو طيف پارسنگ اين طرف يا آن طرف باشند!
2- در انتخابات 8 سال پيش تلقي اين بود که دو قطبي اصلي، دو قطبي هاشمي- احمدي‌نژاد است. سال 1388 نيز چنين القا شد که دو قطبي اصلي همين است و حتي در اغتشاش پديد آمده ادعا بر اين بود که نزاع موجود بر سر آراي دو طيف است. اما اتفاقات آن 8 ماه تاريخي-که کام مردم خوب ما را تلخ کرد- انفجار بزرگ اطلاعات بود تا معلوم کند محل نزاع، موضوع مهم‌تر و بزرگتري شامل گلاويز شدن پياده‌نظام آمريکا و اسرائيل و انگليس با اصل اسلام و انقلاب اسلامي و ميراث بزرگ حضرت امام‌خميني(ره) يعني جمهوري اسلامي و ولايت فقيه است. هنوز آتش فتنه با غيرت انقلابي جمهور- همان حماسه‌آفرينان 40 ميليوني 22 خرداد- در نهم دي 1388 خاموش نشده بود، که زخم انحراف در طرف مقابل دو قطبي کذايي سر باز کرد و مجددا به رسم فتنه‌گران به چالش با معيشت و معتقدات جمهور و تعارض با رکن جمهوري اسلامي (ولايت فقيه) پرداخت؛ تا معلوم شود چالش اصلي فراتر از دو قطبي تنگ‌مايه هاشمي- احمدي‌نژاد است.
اين حقيقت را «بيژن-ح» از اعضاي مرکزيت حزب توده در تاريخ 23 مهر 1391 و در مصاحبه با سايت «گروهک ملي- مذهبي» مورد تاکيد قرار داد. او مي‌گويد «آماج اصلي مخالفت‌ها و انتقادات اپوزيسيون بايد حاکميت و رهبري باشد. در عين حال که نبايد نسبت به سهم هر کدام از اين آقايان (هاشمي و احمدي‌نژاد) بي‌اعتنا باشيم اما بايد توجه داشته باشيم که آماج اصلي ما، حاکميت به رهبري آقاي خامنه‌اي و نه اين سياست احمدي‌نژاد يا آن رفتار هاشمي رفسنجاني است». همين تلقي اکنون به سياست اصلي محافل مخالف جمهوري اسلامي تبديل شده و به همين دليل نيز، انتقادهاي خود نسبت به هاشمي و احمدي‌نژاد را کنار گذاشته‌اند.
3- اگر فعلا از حلقه حاشيه‌اي و زائده‌اي «انحراف» صرف‌نظر کنيم - که قرار است خروجي رفتار آن در ظرف فتنه جمع شود- رصد نموداري موضوع نامزدي آقاي هاشمي طي 7-6 ماه اخير از نوسان‌هاي تند و شگفت‌انگيز حکايت مي‌کند. پايگاه اينترنتي مشرق 27 اسفند سال گذشته ضمن گزارش ديدار نمايندگان ادوار مجلس با هاشمي رفسنجاني، از قول وي مي‌نويسد «ديگر توان جسمي لازم را ندارم. امروز داشتم خاطرات دوران جنگ را مي‌خواندم که در يک روز به کرمانشاه و ايلام و خرمشهر رفتم و شب به تهران برگشتم اما الان راه رفتن برايم مشکل شده است.»اما حتي اگر به ديده ترديد به خبر ملاقات هاشمي با نمايندگان ادوار نگريسته شود، اظهارات پنج ماه قبل‌تر آقاي هاشمي روشنگر است. او 17 مهرماه 1391 در مصاحبه با روزنامه آرمان ضمن تکذيب نامزدي انتخابات تصريح مي‌کند «من ديگر آمادگي اين کار را ندارم. من در حال حاضر مثل گذشته در جريان مسائل کشور آن‌گونه که اتفاق مي‌افتد نيستم... اين حرف را من به آقاي ناطق زدم و گفتم هنوز وضع جسمي و سن شما بهتر از من است و بياييد... گفتم که ديگر نمي‌توانم بيايم».
4- در اين ميان دغدغه ديگري وجود دارد که هرچند از زبان خود آقاي هاشمي بيان نشده اما حاميان وي مکررا ابراز کرده‌اند. شنبه گذشته بود که صادق زيباکلام در مصاحبه با روزنامه آرمان و با وجود حمايت شديد از نامزدي هاشمي تصريح کرد «اتفاقا از خيلي جهات ايشان انتخاب مناسبي نيست. مورد اول همان سن ايشان است. مسئله ديگر اين است که راي منفي آقاي هاشمي کم نيست؛ يعني خيلي‌ها از ايشان خوششان نمي‌آيد... من 5 سال پيش با ايشان مصاحبه کردم. آقاي هاشمي اصطلاحا خيلي دنده پهن هستند اما بارها و بارها در جريان آن گفت‌وگوها عصباني مي‌شدند و از کوره در مي‌رفتند». اين راي منفي چه قدر مي‌تواند باشد؟ اين بخش را علي شکوري‌راد- عضو مرکزيت حزب مشارکت- 30 مهر 91 در گفت‌وگو با روزنامه اعتماد توضيح داده، آنجا که به رغم تاکيد بر حمايت خود از هاشمي در سال 84 مي‌گويد «تحليل ما اين بود که هر نامزدي با هاشمي به دور دوم برود، برنده خواهد بود چون آقاي هاشمي در جامعه 50درصد راي منفي داشت... مردم هم در حقيقت در مرحله دوم به احمدي‌نژاد راي مثبت ندادند، بلکه راي نه به هاشمي را به حساب احمدي‌نژاد ريختند.»
5- با اين اوصاف چه اتفاقي مي‌افتد که هاشمي 79 ساله بر حسب اخبار، در آخرين ساعت تصميم به نامزدي مي‌گيرد. 21 اسفند سال گذشته محسن هاشمي در مصاحبه با نشريه مثلث گفت «عده‌اي به آقاي هاشمي براي نامزد شدن فشار مي‌آورند.» هاشمي يک ربع مانده به پايان زمان اسم‌نويسي ثبت‌نام کرد، در حالي که هنوز برخي از ترديدهاي جدي‌اش برطرف نشده بود. او ثبت‌نام کرد اما ترديدها سرجاي خود باقي است. اين ترديد بيش از آن که متوجه حاکميت و نظام باشد، متوجه مدعيان حمايت از هاشمي است. هاشمي برخلاف آنچه در اظهاراتش گفت که بايد ببيند نظر رهبري چيست، نظر کلي رهبر انقلاب را مي‌دانست. او همچنين مي‌دانست که رهبر معظم انقلاب به هر يک از نامزدها که با ايشان ملاقات کرده‌اند مانند هميشه فرموده‌اند «من نه مي‌گويم بياييد و نه مي‌گويم نياييد. من تکليف نمي‌کنم.» بنابراين او مي‌دانست که نه نيامدنش قابل انتساب به رهبري است و نه آمدنش. موضوع عملکرد هاشمي در حوادث 4 سال پيش نيز بحث ديگري است. اما ترديد اصلي هاشمي که همچنان نتوانسته بر آن غلبه کند، موضع مدعيان حمايت است؛ طيف‌هايي که در انتخابات سال 76 از حمايت ويژه هاشمي (مانند ترغيب پنهان کارگزاران به حمايت از خاتمي و القاي تقلب به نفع ناطق نوري در نمازجمعه) برخوردار شده بودند، اما درکمتر از 2 سال تسويه حساب بسيار زشتي با او- به خاطر دشمني‌هاي دهه اول انقلابشان با هاشمي که تا سال‌هاي 73 و72 ادامه يافت- انجام دادند. احتمال پيروزي هاشمي، اول دردسرهاي او با اين جماعت است و ناکامي محتمل‌تر او، دردسري مشابه؛ بگذريم از اينکه همان محافل از «قمار بزرگ» و «آخرين بازي در آخرين فصل زندگي سياسي هاشمي» ياد مي‌کنند.
يکي از اين گويندگان، ماشاءالله شمس‌الواعظين سردبير نشريات زنجيره‌اي دوره اصلاحات است که از نامزدي هاشمي به عنوان اقدامي ستايش‌برانگيز ياد کرده است. دو اظهارنظر از اين فرد در سالهاي 84 و 80 به يادگار مانده است. وي 31 خرداد 84 (حد فاصل مرحله اول و دوم انتخابات) در دانشگاه تربيت مدرس گفته بود «در ديدار يک ساعته به هاشمي گفتم به دوستي شما نمي‌توان اعتماد کرد اما به خصومت شما مي‌توان اعتماد کرد»! وي اواخر شهريور 1380 نيز به خبرگزاري دانشجويان مي‌گويد «در ملاقات با آقاي هاشمي از وي تقاضا کردم [در انتخابات مجلس سال 78]روي باسکول اجتماعي نرود و در ساحت سياسي به عنوان بالانس (متعادل‌کننده) باقي بماند و علاوه بر اين در نيمکت ذخيره دولتمردان بماند و به نيروهاي جديد امکان تمرين مديريت سياسي بدهد.»
6- هاشمي نه تنها از اصلاح‌طلبان و عقبه اپوزيسيوني آنها خاطرجمع نيست، بلکه حتي از فائزه و مهدي هاشمي نيز در درون خانواده اطمينان خاطر ندارد. محبت پدر و فرزندي و تاثر از بازداشت آنان به جاي خود! اما اين تعبير هم از فائزه هاشمي است که 20 فروردين 92 از «دوستان بهايي و سازمان مجاهدين [منافقين] و لائيک خود در زندان» خبر داده و گفت «بابا گله‌هاي طرف مقابل را منتقل کرد که چرا به مجاهدين، منافقين نمي‌گويم يا چرا روابط خوبي مثلا با مجاهدين [سازمان تروريستي منافقين] و بهايي‌ها دارم.» آيا اين گلايه خود هاشمي نيز که توسط منافقين ترور شد، نيست؟ همين مضمون در فايل‌هاي صوتي منتشره از مهدي هاشمي با مضمون تلاش براي ايجاد تقابل ميان پدر و جمهوري اسلامي و «ايستادن مقابل نظام» به تصريح به چشم مي‌خورد؛ مسئله‌اي که به معناي سر شاخه نشستن و بن بريدن است. هاشمي پيش از آن که در انديشه 50 درصد راي منفي باشد، به شهادت فائزه هاشمي مجبور است ميان خرد و سابقه مبارزات انقلابي خود يا عواطف و هيجانات سياسي و خانوادگي دست به انتخابي سخت بزند.
7- هاشمي مي‌داند که نمي‌تواند چشم به حمايت‌هاي متواتر و مستدل طيف‌هاي گوناگون ضد انقلاب ببندد يا حقيقت رويارويي انقلاب- ضد انقلاب را در حباب تنگ دو قطبي‌هاي جعلي نظير «هاشمي- احمدي‌نژاد» جا دهد. او مي‌شنود که راديو فردا ارگان رسمي سازمان سيا- 18 بهمن 91- از حاکميت دوگانه دفاع مي‌کند و مي‌گويد «براي ايجاد هزينه عليه نظام، بايد از فرصت ايجاد ستاد براي هاشمي استفاده کرد. نامزدي او مي‌تواند فرصت ضربه به حاکميت باشد، حتي اگر هاشمي ذره‌اي سوداي دموکراسي و آزادي نداشته باشد» يا «تقي- ر» عضو بازداشت شده و متواري گروهک ملي- مذهبي در تاريخ 15 آذر 91 مي‌نويسد «فضايي که ممکن است هاشمي از درون براي اپوزيسيون بسازد، نقدتر از حرکت اپوزيسيون يا اقدام خارجي است. تقدير ما اين بود که يکي مانند موسوي و کروبي جلو بيفتد و ماجرا ايجاد کند، بعد بقيه به دنبال ماجرا مي‌روند» و بالاخره آقاي هاشمي به خاطر مي‌آورد که در مصاحبه با صادق زيباکلام گفت «يک بار همين آقايان جلايي‌پور، شمس‌الواعظين و سازگارا در اوج قضاياي 78 وقت گرفتند و آمدند همين جا نشستند و حرف‌هايي زدند و گفتند مطالبات مردم از حد گذشته و اين‌گونه نمي‌شود ديگر به حاکميت ادامه داد. من به آنها گفتم شما روي همين امواج که خيال مي‌کنيد مال شماست فعلا سوار شده‌ايد اما اين‌گونه فکر نکنيد و خودتان را به جايي نيندازيد که نتوانيد بعدا بلند شويد. نظام و حاکميت اين جوري است و همين جورها مي‌ماند. نظام وقتي احساس خطر کند، کار خودش را مي‌کند چون به اندازه کافي مي‌تواند خيابان‌ها را پر کند. همين‌طور که در 22 بهمن و انتخابات کرد. ابزاري دست حکومت است و اگر بخواهند شلوغ کنند، برخورد مي‌کند. به علاوه مردم طرفدار نظام هم به اندازه کافي برخورد مي‌کنند.»
8- اين نوشته ناقص مي‌ماند و بايد در فرصتي ديگر مضمون آن را بسط داد. تنها يک جمله بايد گفت و آن اينکه به فضل الهي، به تدبير رهبر فرزانه انقلاب و همت بلند ملت موقعيت شناس ايران، حماسه‌اي بزرگ رقم خواهد خورد. اين قطعي است چه هاشمي در انتخابات باشد يا نباشد- که بودن وي بنابر برخي استدلال‌ها مطلوب‌تر است!- اما مهم اين است که دشمنان اصلي انقلاب از رفتار امثال هاشمي و احمدي‌نژاد براي خدشه در حماسه ملي استفاده نکنند. از نجابت ملت صبور ايران بايد حذر کرد و از تجارب گذشته عبرت آموخت؛ هرچند که ما اکثرالعبر و اقل‌الاعتبار.
محمد ايماني

کیهان

دو کاندیدایی که با پول و روزنامه بیت المال برای خود تبلیغ می کنند

 

 

مطالبه جریان عدالت طلب و سوم تیرها

رسایی نماینده مردم تهران در مجلس:

به نظرم پدیده انتخابات یازدهم جلیلی است و حماسه سیاسی به معنای واقعی آن با حضور وی رقم خواهد خورد چرا که جلیلی به نمایندگی از گفتمان انقلاب اسلامی در صحنه حضور یافته است.
 
وی افزود: علامه مصباح یزدی در همایش پایداری تصریح کردند که همه باید با تحقیق به کاندیدای اصلح رأی دهند و حتی به نامزد انتخاباتی که در جلسه معرفی وی حاضر شده بودند اعلام کردند که حتی اگر آقای لنکرانی نیز کس دیگری را اصلح از خود بداند باید به نفع وی کنار بکشد.
 
رسایی اظهار داشت: قطعا جریان تکلیف مدار و نامزدهای همچون دکتر لنکرانی، دکتر حدادعادل، دکتر زاکانی و دکتر جلیلی با هم رقابت نخواهند کرد. این مطالبه جریان عدالت طلب و سوم تیرها از کاندیداهایی که با این گفتمان به صحنه آمده اند است.
 

تحلیلی بر ثبت نام چند کاندیدای جریان دولت دهم

انتخابات ریاست جمهوری آنگونه نیست که هر طیف سیاسی بتواند بی تفاوت از آن بگذرد یا بخت خود را برای به قدرت گرفتن دولت و اجرای سیاست ها و برنامه های خود نیآزماید.

احمدی نژاد که خود یک پدیده در عرصه ی سیاست بود ، بدلایل مختلفی که تحلیل گران بیان می کنند در دولت دهم از جریان اصیلی که حامی او بودند فاصله گرفت و خود یک جریان سیاسی را شکل داد.

برای انتخابات یازدهم ریاست جمهوری با توجه به اینکه احمدی نژاد خود دیگر در عرصه ریاست جمهوری نخواهد بود.

بین تحلیل گران همواره این سوال وجود داشت که آیا این جریان سیاسی که با طیف حامیان سابق خود فاصله ی جدی گرفته بود برای حفظ قدرت در عرصه کشور کاندیدایی خواهد داشت.

در اینجا 3 حالت وجود داشت

1- جریان سیاسی دولت دهم در عرصه ی انتخابات وارد نخواهد داشت.

2- جریان سیاسی دولت با یک کاندیدای مخفی وارد انتخابات می شود.

3- جریان سیاسی دولت دهم با حضور کاندیدای آشکار و از وزرا و معاونین وارد انتخابات می شود.


اما حالت اول اتفاق نیافتاد به همان علت که جریانات سیاسی و مخصوصا دولت قبلی نمی تواند نسبت به ادامه ی جریان فکری و اجرایی خود بی تفاوت باشد.

حالت دوم هم ممکن نبود ، کاندیدای مخفی برای ریاست جمهوری بی معنا است چون شخصیت غیرمطرح رای آوری ندارد و انتخابات ریاست جمهوری هم عرصه ای نیست که یک شخصیت مطرح نزدیک به جریان دولت بتواند دیدگاه های خود را مخفی نگه دارد.

اما بالاخره حالت سوم البته با زیرکی خاصی اتفاق افتاد ،و آن این بود که جریان سیاسی دولت دهم با چندین نفر کاندیدا و ثبت نام آنها در روز آخر وارد عرصه ی انتخابات شد ، که مهمترین آنها مشایی بود که احمدی نژاد رسما و علنا به عنوان حامی با وی برای ثبت نام حضور یافت.

ثبت نام رحیمی معاون ریاست جمهوری بود که توسط وکیل وی انجام شد ، جوانفکر و چندین نفر دیگر از شخصیت های همفکر جریان دولت اما نه چندان مطرح هم ثبت نام کردند.


تحلیل بنده این است که جریان سیاسی دولت به این نتیجه رسیده است که مشایی به عنوان کاندیدای اصلی مطرح شود و احمدی نژاد و وزرا به عنوان حامی علنی او وارد شوند اما در صورت عدم صلاحیت وی دیگر چهره های دولت مثل رحیمی که به صلاح نبود خود او در ستاد ثبت نام حضور یابد ، چون حضور شخصی اش با همراهی شاید چند شخصیت جریان دولت ، تضعیف مشایی محسوب می شد و در صورت عدم صلاحیت مشایی و حمایت احمدی مژاد از رحیمی یک گام به عقب برای جریان دولت محسوب می گشت.

در ضمن کنار رفتن کاندیداهای دیگر جریان دولت به نفع مشایی یا کاندیدای دیگر هم باعث می شود وی به عنوان شخص مطرحی محسوب گردد که چند نفر به خاطرش کنار کشیده اند و شاید ثبت نام وی در آخرین دقایق هم بدین جهت بوده است که دیگر کاندیداها بهانه داشته باشند که اگر می دانستیم او به میدان می آید کاندیدا نمی شدیم.

بدین صورت کاندیدای جریان دولت به عنوان یک جبهه سیاسی و نه فقط یک چهره سیاسی مطرح خواهد داشت.

انتخابات، حزب‌اللهی‌ها و رشد انقلاب

1. ما در نقطه اوج یک نبرد تاریخی قرار داریم، از همان روزی که قابیل هابیل را کشت، نبرد تاریخی حق و باطل شروع شد و پایانی بر آن نیست جز با ظهور امام... . انقلاب اسلامی نقطه عطف معاصر در جبهه حق است و رنسانس نقطه عطف جبهه باطل بود. با این عمق دید به مسئله انتخابات نگاه کنیم و بدانیم اگرکاری برای این انتخابات انجام میدهیم یک گام به سوی پیروزی نهایی جبهه حق بر می داریم، این عمق دید و نگاه جبهه ای به مسائل ما را از خرد نگری و سطحی انگاری حفظ میکند.
 
2. هر انتخاباتی که در این نظام برگزار می شود دو وجه دارد: انتخاب اصلح و رشد انقلاب. معمولا همه ی تلاش ما حزب الهی ها معطوف به انتخاب اصلح می شود، بگذریم که دربسیاری اوقات جریان ارتجاع در اصولگرایی ما را به انتخاب صالح مقبول ترغیب می نمود و البته این ترغیب ادامه دارد. اما معمولاً وجه دوم هر انتخابات یعنی انتخابات به مثابه "فرصت رشد ِانقلاب" برای ما انقلابی ها مغفول واقع می شد.
 
3. ما برای  سکون انقلاب نکردیم، اسلام انقلابی یعنی رشد مُداوم، یعنی تو ای برادر ایمان بیاور که محافظه کاری قتلگاه انقلاب است! این انقلاب نیاز به رشد دارد و مهمترین چیزی که جلوی رشد این انقلاب را میگیرد نه اصلاح طلبان و نه لیبرال ها و نه مارکسیست ها بلکه حزب الهی ها هستند! حزب الهی هایی که  به کم قانع اند و از ادامه راه انقلابی خسته شده اند. اینها در بهترین حالت بدنبال "اصولگرایی حداقلی" هستند و مطلوبی به نام حفظ وضع موجود! ولی "آرمان ما اصولگرایی حداکثریست"
 
4. باید در اصولگرایی انقلاب کرد، انقلابی از جنس عمق بخشی! نباید بگذاریم با پنبه اصولگرایی سر آرمانگرایی انقلابی را ببرند! نباید اصولگرایی حداقلی پوستینی باشد که بر روی منفعت طلبی برخی و ساده لوحی برخی دیگر کشیده می شود. اگر هنر نسل دوم انقلاب نجات نظام از جریان التقاطی اصلاحات بود، هنر ما نسل سومی ها نجات انقلاب از دست "اصولگرایی حداقلی" است.
 
5. باید که امروز دوقطبی منسوخ، تاریخ مصرف گذشته و کاذب اصولگرا-اصلاح طلب را شکست، تا کی باید رقابت بین دوقطبی انقلابی – نیمه وغیر انقلابی باشد؟ وقتی رقابت بین همه کسانی بود که در کلاس انقلاب حاضر هستند آن وقت امت حزب ا... حق بیشتری برای انتخاب دارد که به شاگرد زرنگ تر کلاس انقلاب رای دهد، قدرت انتخاب دارد که به اصلح قابل بجای صالح مقبول رای دهد. این است معنی رشد انقلاب! البته گاهی خطر فتنه و انحراف زیاد است، آنگاه باید تن به ائتلاف داد اما این خطر جدی نباید ناشی از یک خطای در تحلیل و یا فرصتی برای به صحنه آوردن ورشکستگان سیاسی باشد. دلسوزانی در سال 90 می گفتند که با رقابت بین اصولگرایان فتنه و انحراف راهی مجلس نهم خواهند شد، اما رقابت بین اصولگرایان شکل گرفت ولی نه فتنه به مجلس رفت و نه انحراف. لذا در برآورد حضور طیف های سیاسی نباید به دنبال برجسته سازی جناح های مقابل اصولگرایان بود.
 
6. هر جبهه ای که بر اصولگرایی حداکثری پایداری می کند حتماً و قطعاً در حال یک تلاش انقلابی و جهاد مقدس است وافسوس که امروز یک خط فکری- رسانه ای که آرمان شهر او "ژاپن اسلامی" است این جهاد را تحجر می خواند! غمی نیست ما را که "مصباحِ دوستان"ی داریم تا راه آرمانگرایی انقلابی را از چاه تحجر نشانمان دهد. البته شرط پیروزی این تلاش برای نیل به اصولگرایی حداکثری پرهیز از روحیات قبیله گرایانه سیاسی و حفظ اعتقاد به قدرت مستضعفین و توده های انقلابی است. 
 
7. این روز ها از ائتلاف ها زیاد می شنویم، معنی ائتلاف در انتخابات ریاست جمهوری در این مقطع زمانی چیست؟ از دو حالت خارج نیست: اگر فردی دیگری را اصلح میداند چه لزومی دارد که با او ائتلاف کند؟ برود برای او که اصلح میداندش کار کند وکمکش کند و اگر فردی خود را اصلح می داند خودش به صحنه بیاید. در شرایط حاضر ائتلاف برای ریاست جمهوری در خوشبینانه ترین حالت تاسیس یک شرکت سهامی قدرت است. اگر مبنای انتخاب نامزد نهایی هم نظر سنجی باشد که اوضاع خیلی خراب تر است!  برادران! این حرکات مضرِ به حال انقلاب است. این بار فرصت رشد انقلاب را از دست ندهیم...
 

رامین شمسایی

رجا

مصاحبه ای بو دار از نماینده مشایی

به گزارش جهان به نقل از مشرق، بهمن شریف‌زاده، از چهره‌های حامی اسفندیار رحیم‌مشایی است. وی چند روز پیش با حضور در فرمانداری تهران برای انتخابات شورای اسلامی شهر تهران ثبت‌نام کرد. شریف‌زاده، این روزها در ساختمانی در خیابان وزرا مشغول رسیدگی به امور مشایی است. او که کنگره شعر «بهار» را برگزار کرده با قاطعیت می‌گوید: «مشایی رد‌صلاحیت نخواهد شد.»

 

 

وی در بخشی از مصاحبه خود می گوید : ‌واکنش دولت به ردصلاحیت احتمالی مشایی چیست؟ مطالبه مردمی؛ من می‌گویم مطالبه حق مردم است. مردم اگر مطالبه کنند حقوقشان احقاق می‌شود.

خودتان تفسیر کنید........

 این حرف یعنی تهدید علنی نظام از سوی یکی از دست اندرکاران کاندیداتوری مشایی.....

 یعنی به مردم کشاندن قضایا در صورت عدم تایید صلاحیت این حرف .....

یعنی عدم پایبندی به قانون اساسی....

 یعنی عدم پایبندی به سخن صریح ولی فقیه که علنا نظر شورای نگهبان را حرف نهایی خواندند....

یعنی....

===========================================

بعد نوشت: گویا پس از انتشار این مصاحبه در روزنامه شرق آقای شریف زاده گفته که من چنین چیزی نگفته ام

 این اظهار نظر جای خوشحالی دارد

باید منتظر ماند و دید آیا در عمل هم ثابت می شود این تکذیبیه یا نه! یا اینکه این تهدیدی از نوع بزن و در رو بوده است!

استادطاهرزاده : مشایی نه

در آخرین سوال صورت گرفته از استاد طاهرزاده، ایشان مواضع جالبی را گرفته اند و تا حدودی نیز اشتباهات آقای احمدی نژاد را متذکر شده اند که در خور توجه است

گوشه هایی از پاسخ های ایشان را در ذیل می آورم

......نظرم آن است که رفقا با آن هویت فرهنگی که باید مبیّن معارف الهی باشند، نباید وارد حمایت از آقای مشائی شوند. و نباید تصور کرد که شرایط مثل شرایط دو دوره انتخابات قبل است و فکر کنیم در این دوره هم با حمایت از آقای مشائی نتایج تاریخی مثل نتایجی که در دفاع از آقای احمدی نژاد حاصل شد نصیب انقلاب می‌شود.......ضعف‌های شخصی و اجرایی آقای احمدی‌نژاد اعم از آن یک‌شنبه‌ی سیاه و یا ضعف‌های اجرایی که مثلاً در وسط جلسه‌ها وعده‌هایی می‌دهند که دولت ظرفیت اجرای آن را ندارد؛ فضا را سنگین کرده است. و از همه مهم‌تر آن ضعفی است که از آقای احمدی‌نژاد ظهور کرد و از رهبری ظهور نکرد، و آن عدم تعامل با اصول‌گرایان حقیقی است، ضعفی که امروز حاصل آن را تقابل بسیاری از حوزویان و طلاب و پاسداران و نیروهای متعلق به انقلاب و ارزش‌های انقلاب با دولت آقای احمدی‌نژاد می‌یابید. متوجه باشید عرض بنده آن نیست که از آن طرف ضعف نیست، بلکه حرف آن است که سعه‌ی صدری که برای ادامه‌ی این گفتمان لازم بود بیشتر از آن اندازه ای بود که آقای احمدی‌نژاد از خود نشان دادند. خوبی‌ها و امتیازات ایشان به جای خود، این ضعف‌ها به این گفتمان و به رهبر عزیز ضربه زد تا آن‌جایی که آقای احمدی‌نژاد متوجه نیستند اگر همه‌ی مردم به آقای مشائی رأی بدهند، باز آن روحی که فضای فرهنگی کشور را مدیریت می‌کند متمایل به آن دولت نخواهد بود و حتی اگر آن روح با دولت آقای مشائی مقابل جدّی هم نکند، همکاری نخواهد کرد و همین می‌شود که شما در متوقف‌کردن دولت دهم با آن روبه‌رو شدید که همه دست به دست هم دادند تا جلوی کارهای دولت را بگیرند.

....این روحیه- یعنی روحیه‌ی آقای مشائی و آقای احمدی‌نژاد- اگر مسائل تاریخی ما را خوب هم بفهمد، خوب عمل نمی‌کند، نمی‌شود با این گمان که چون آقایان فوق‌الذکر اهداف دولت را درست نمی‌فهمند و یا چون به شخصیت قدسی آقای مشائی – به زعم آقای احمدی‌نژادتوجه کامل ندارند باید حذف شوند.....

به نظر بنده رفقایی که بنا دارند در تبیین موضوعات فرهنگی فعالیت کنند، نباید وارد حمایت از آقای مشائی بشوند زیرا حفظ هشت‌سالی که پشت سر گذاردیم با آقای مشائی نه‌تنها ممکن نیست بلکه آن هشت‌سال گم می‌شود...

مواظب باشید یک حزب سیاسی و جریانی که معطوف به قدرت است نشوید و مطمئن باشید گفتمان آقای احمدی‌نژاد از آن جهت که جنس انقلاب است مثل خود انقلاب حفظ می‌شود هرچند معلوم نیست آقای احمدی‌نژاد خودشان بتوانند آن طور که شایسته‌ی این گفتمان است عمل کنند. ما باید تلاش کنیم حتی آقای احمدی‌نژاد را حفظ کنیم تا این گفتمان زیر سؤال نرود و بنده از آن جهت از ایشان دفاع می‌کنم که این گفتمان زیر سؤال نرود. .....

معتقدم صلاح نیست شما از ریاست جمهوری آقای مشائی دفاع کنید چون معتقدم ادامه‌ی انقلاب و ادامه‌ی گفتمان آقای احمدی‌نژاد با ریاست جمهوری ایشان محقق نمی‌شود و سیل اصول‌گرایان که متأسفانه امروز تحت تأثیر اصول‌گرایی حزبی سیاسی هستند به مقابله با آقای مشائی برمی‌خیزند در حالی که کشور ما در شرایطی نیست که گرفتار این نوع تقابل ها شود 

 

تصویر منتشره از حجر بن عدی

اگر این تصور صحت داشته باشد این یک معجزه است که جسد وی تا به امروز سالم مانده است.

متن کامل خبر را از اینجا بخوانید اینجا

استفاده از پول روزنامه شهرداری در حمایت از یک کاندیدا

بازدید رهبری از نمایشگاه کتاب


چرا لنكراني؟


جعفر فرجي

برداشت اول: اندیش‌مند باهوش و نخبه انقلابی

مهرماه سال 84 بود و از ریاست جمهوری احمدی‌نژاد چند ماهی گذشته بود. از رييس جمهور برای سخنرانی همایش کانون‌های نخبگان، دعوت کردم. گفت من سفر هستم، ولی یک جوان باهوش واقعاً نخبه را هماهنگ می‌کنم جای من بیاید که همه بچه‌ها را جذب کند. گفتم آقای دکتر بچه‌ها حتما می‌خواهند شما بیایید.
 
احمدي ن‍ژاد گفت: "این آقای لنکرانی به درد جمع نخبگانی شما می‌خورد، او در کمترین زمان ممکن بالاترین مدارج علمی را طی نموده است" رييس جمهور هم‌چنان اصرار داشت که این وزیر نخبه را ببینید ولي ما تهران‌نشین‌ها -ولو جنوب شهری- به‌دنبال يك چهره مشهور و رسانه‌ای بودیم.
 
این درست اولین باری بود که نام "لنکرانی" به‌صورت جدی به گوشم می‌خورد که رئیس جمهور همان زمان او را جوان، باهوش و نخبه خطاب می‌کرد.
 
حقيقتا یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های دکتر لنکرانی هوش بالای او در فهم و تسلط به مطالب است؛ کسانی به تیزهوشی او اذعان داشته‌اند که خود از لحاظ علمی، اجرایی و هوش جز بهترین‌های دولت نهم بوده‌اند.
 
دکتر داوودی معاون اول خوش‌نام، بی‌حاشیه و کارآمد دولت نهم و میرکاظمی وزیر بازرگانی دولت نهم و پرويز فتاح وزیر نیروي دولت نهم او را به صفت تیزهوشی و نخبگی ياد می‌کنند. تعریف این بزرگان نيز مطمئناً نه از سر تملق است نه چیز دیگر؛ بلكه از تجربه و همكاري آنها با دكتر لنكراني نشات گرفته است.
 
با توجه به اینکه اداره کشور چه در عرصه‌های اقتصادی، مدیریتی، سیاست خارجی و... احتیاج به اندیش‌مندی و هوش بسیار بالا دارد؛ می‌توان این ویژگی را به اذعان همگان در آقای لنکرانی دید.
 
 
برداشت دوم: تحول و مردم‌داری چهره‌ای جدید از وزارت‌خانه
 
چند ماهی از دولت گذشته بود که خبرهاي خوشي از يكي از وزارتخانه ها به گوش مي رسيد؛ کشف داروهای مختلف، تحولات علمی دانشگاه‌های پزشکی کشور در تراز ملی و بین‌المللی، رویکرد جدید وزارتخانه‌ای بود که به‌تدریج با همین عنوان در زمینه‌های مختلفی نظیر خبر خوش هسته‌ای، کشف داروی ایدز، ماهواره امید و ... در فضای نخبگانی و علمی کشور جا افتاد و شنیده شد. البته حمایت رئیس جمهور نیز از فضای تحولات علمی در آن سال‌ها بی‌نظیر بود.
 
حضور محسوس نظام سلامت در شبکه‌های رسانه‌ای، موج گرایش و توجه به طب اسلامی و سنتی، راه‌اندازی پایگاه‌های اورژانس در راه‌ها و جاده‌ها به اندازه 3 برابر طول تاریخ گذشته و آغاز نهضت تلاش برای کاهش شدید تلفات جاده‌ای، ساخت و اتمام 73 بیمارستان جدید و بازسازی اکثر خانه‌های بهداشت روستاها و بیمارستان‌های کشور و تزریق و تقویت آنان با نیروهای مجرب و تجهیز ناوگان سلامت، توجه به بیماری‌های خاص و شکستن انحصار دارو و... اخباری بود که به‌صورت مستمر در دولت نهم شنیده می‌شد و خبر از تحولی در نظام سلامت کشور توسط یک مدیر "نخبه ي جوان" می‌داد.
 
لنکرانی جزء معدود وزرایی بود که در همان ابتدای کار با گردهم آوردن همه‌ی وزرا با هر گرایش، به مشورت با آنان پرداخت و انصافاً در طول دوران مدیریت خود با تصمیماتی انقلابی و شکستن حلقه‌های بسته‌ی مدیریتی توانست کادری انقلابی و خوش‌نام و کارآمد را گردهم جمع نماید.
 
علاوه بر آنچه که آمارها می‌گوید و مردم در سراسر روستاها و شهرهای کشور شاهد بودند، بارها از دوستان برگزار کننده‌ی سفرهای استانی شنیدم که لنکرانی جزء موفق‌ترین وزرا در انجام و پيگیری مصوبات سفرهای استانی بوده است؛ آنها بیان می‌کردند که لنکرانی جزء وزرایی است با همه وجود به سفرهای استانی باور دارد و از حیث پرکاری و مردمی بودن در طول سفر، همانند احمدي ن‍ژاد آن سالها تا نیمه‌های شب به حل مشکلات مختلف مردم می‌پردازد. برخوردهای متواضعانه و بدون تبختر این وزیر جوان در اذهان بسیاری از مردم شهرها و روستاهای بزرگ ایران اسلامی در طول این سالیان به‌خوبی باقیمانده است.
 
لذا تنها کسی امروز از تغییر ساختار سازمان مدیریت و تمرکز زدایی و افزایش اختیارات استان‌ها و وزارت‌خانه‌ها می‌تواند دفاع کند که بوروکراسی رانتی چند لایه فارغ از واقعیت‌ها را از نزدیک دیده باشد و به فرد فرد ایرانیان در سراسر این کشور معتقد باشد.
 
در دوره مدیریت لنکرانی بورس‌های تحصیلی که به افراد سیاسی داده می‌شد با سامان‌دهی در اختیار انقلاب قرار گرفت و امروز صدها اندیش‌مند انقلابی با رویکرد و جهت‌گیری انقلابی این وزیر جوان در اصل بودن تعهد در انتخاب افراد، درسراسر جهان مشغول اخذ تخصص و در نهایت بازگشت با عناوین و تجربیات بزرگ برای خدمت به ایران اسلامی هستند.
 
برگزاری چندین دوره "طرح ولایت" برای جامعه پزشکی و تلاش برای تعالی این قشر با وجود سختی‌های راه، از لنکرانی تنها وزیری را ساخت که علی‌رغم سختی کار با این قشر فرهیخته مباحث فکری و عقیدتی نظام را به‌صورت سازمان یافته و با برنامه بسط و گسترش داد.
 
 
برداشت سوم: اولين رييس جمهور استاني و نگاه واقعي به استان ها
 
برای جهش و تحول در رشد و پیشرفت باید در برنامه‌ها کلیت کشور درنظر گرفته شود. تمام پتانسیل‌ها و مزیت‌های بومی و منطقه‌ای و استانی با کمک و توجه به رویش‌ها و نخبگان منطقه‌ای باید شکوفا شود. يك فرد بدهکار به  باندهای قدرت و ثروت مستقر در مراکز، که نجات کشور را در سهمیه‌بندی قدرت و انحصار در حلقه‌های بسته مدیریتی می‌داند و تمام ایران را منطقه شمیرانات تهران می‌پندارد و هیچ فهمی از روستاها و شهرهای کشور پهناور ایران ندارد نمی‌تواند همه توان‌ها را بسیج کند.
 
دکتر باقری لنکرانی که در طول این مدت هیچ‌گاه راضی نشده مرکز نشین باشد و حضور در استان خود را بر همه منافع حضور در پایتخت ترجیح داده است به عنوان یکی از رویش‌های استانی که از نزدیک فاصله بین برنامه‌ریزی‌ها و وضع موجود را می‌داند و به جوانان اعتقاد دارد و مسیر  رشد و پیشرفتش مدیون رایزنی باندهای قدرت و ثروت نبوده، فرد مناسبي برای فعال کردن پتانسیل‌های بومی و منطقه‌ای در سراسر کشور و ادامه رویش‌های بزرگ برای انقلاب است.
 
برداشت چهارم: من به لنكراني راي مي دهم!
 
من به لنکرانی رای می‌دهم: چون جزء تنها کسانی است که برنامه اقتصادی و اجرایی مشخص تدوین شده دارد.  حدود 40 نفر از وزرا و معاونین وزرا و نخبگان برجسته کشور در تدوین برنامه‌ها او را یاری می‌کنند و بدون منت اعتبار و آبروی خود را برای او در طبق اخلاص گذاشته‌اند؛ من به کسانی که دولت نهم و دهم را نفي مطلق كردند ولی خودشان هیچ برنامه‌ای ندارند رأی نخواهم داد؛ من به کسی رأی میدهم که بیشتر وقتش در تبلیغات انتخاباتی صرف تنظیم جلسات و تدوین برنامه‌های اقتصادی و فرهنگی شده باشد.
 
من به لنکرانی رأی می‌دهم: چون به روحانیت انقلابی اعتقاد دارد. در زمان وزارت جز معدود وزرایی بود که به خدمت علمایی نظیر آیت‌الله بهجت جهت کسب تکلیف می‌رفت و مورد تفقد ایشان قرار می‌گرفت. من به لنکرانی رأی می‌دهم چون آیت‌الله خوشوقت فرمود: "بروید دست همین شیرازی را بگیرید برای ریاست جمهوری بیاورید"؛ من به لنکرانی رأی می‌دهم چون علامه مصباح به او گفت: "در شما متعین است و هیچ راه گریزی نیست چون پای دین و ولایت و شهدا وسط است" من به کسی رأی نمی‌دهم که حضور و قعودش فقط مبنای قدرت دارد؛ من به کسی رأی می‌دهم که حجت شرعی بر آن داشته باشم و با تکلیف شرعی علما به صحنه آمده باشد. من به كسي راي مي دهم كه از نزديك ديده ام حضور در اين عرصه را به او تكيلف كرده اند نه اينكه از سالها قبل دنبال مانورهاي انتخاباتي و تشكيل ستاد و ... باشد و همين الان هم كه كمتر از دو ماه تا انتخابات فرصت مانده، هنوز ستادهاي درست و درماني ندارد و بچه هاي سوم تيري، دور هم جمع شده اند تا هر كاري مي توانند براي شناساندن او به مردم انجام دهند.
 
من به لنکرانی رای می دهم: چون کسی است که برای اداره کشور تیم منسجم و خوش‌نام اقتصادی و اجرایی دارد. فتاح می‌گوید در تدوین برنامه‌هایش کمکش می‌کند. داوودی معاون اول دولت نهم کمک به او را افتخار می‌داند و تمام پتانسیل خود را برای کمک به او بکار خواهد بست. میرکاظمی به هوش و قدرت مدیریت او اعتقاد دارد و دکتر سلیمانی پدر علم مخابرات ایران و معمار ماهواره ایرانی، ریاست ستاد او را با افتخار می‌پذیرد. من به کسانی که از الان بر سر سهمیه‌بندی‌ها و تقسیم وزارت‌خانه‌ها دعوا می‌کنند و دولت غیر منسجم شرکت سهامی می‌خواهند شکل بدهند رای نخواهم داد؛ من به دولت منسجم رأی خواهم داد.
 
من به لنکرانی رای می‌دهم‌: چون از جامعه علمی کشور است؛ چون از نخبگان و اساتید برجسته دانشگاه است؛ نخبگی و تیزهوشی لنکرانی را سوابق روشن علمی و اخذ مدرک پروفسوری و مقالات متعدد بین‌المللی و داخلی گواه است، من به کسانی که از جامعه علمی کشور نیستند و مدارک خود را از قشم و کیش و جزایر دیگر اخذ کرده‌اند رأی نمی‌دهم، من به کسی رأی می‌دهم که دانشجو، دانشگاه و فضاي آن را بشناسد و برای اخذ درک ارشد و دکترا، زحمت حضور در دانشگاه را کشیده باشد.
 
من به لنکرانی رأی می‌دهم: چون در برهه‌های حساس تاریخ در این چند سال همواره شجاعانه اهل هزینه کردن بوده است. در جریان انتخابات 88 جز معدود وزرایی بود که مردانه به میدان دفاع آمد و از همه مهم‌تر اینکه تنها کسی است که توان و تسلط بیان عملکرد در حوزه‌های مختلف و دفاع و اقناع در جمع‌های سنگین دانشجویی را دارد.  به‌راحتی وزارت را با دفاع از ولایت جایگزین کرد و در انتخابات مجلس هم در وسط صحنه محاکمه سياست پيشگان و ساکتین فتنه بود. من به کسانی که برای جمع آوری رأی، فتنه را "کدورت" مي نامند و همیشه حرفهای دوپهلو می‌زنند و در فتنه‌ها و موقع هزینه دادن صحنه را خالی می‌کنند رأی نمی‌دهم؛ من به کسی رأی می‌دهم که برای دفاع از ولایت اهل هزینه دادن باشد.
 
من به لنکرانی رأی خواهم داد: چون وزیری بود که پس از برکناری بدون هیچ حاشیه‌ای به راحتی به شیراز بازگشت و هیچ‌گاه به پست‌ها و عناوین روی خوش نشان نداد. وقتی همه تلاش کردند در مجلس کاندیدا شود از قدرت فرار کرد و تا سه هفته مانده به ثبت نام انتخابات ریاست جمهوری همه تلاش خود را برای حضور سایرین و فرار از قدرت صرف نمود؛ من به کسی رأی نمی‌دهم که سال‌ها در ذهن خود به‌دنبال قدرت است من به کسی رأی میدهم که فراری از قدرت باشد.
 
من به لنكراني راي مي دهم: چون مثل مردم زندگي مي كند، پس از دوره وزارتش نه محافظ دارد و نه راننده؛ حتي با اينكه از لحاظ علمي جزو متخصص ترين ها در رشته خودش است، هيچ گاه مطب خصوصي براي خود درست نكرد و همواره در يك بيمارستان دولتي در شيراز به طبابت خود ادامه داده است. قبل و بعد از وزراتش فرقي نكرده و هنوز همان روحيه خاكي بودن، تواضع و سوم تيري اش را حفظ كرده است.
 
 
من به لنكراني راي مي دهم: چون آدم با تقوا، اخلاقي و بي حاشيه اي است و اين همان چيزي است كه امروز كشور بيش از همه به آن نياز دارد. چون آقا هم در آخرين سخنراني خود همين را به عنوان يك معيار، براي يك رييس جمهور خواسته اند. من به لنكراني راي مي دهم چون هر روز دروغ ها و تهمت هاي متعددي عليه او منتشر مي كنند اما او هم چنان اخلاق مدارانه با آنها برخورد مي كند. از او نقطه ضعفي ندارند و رو به انتشار شايعات مختلف آورده اند اما لنكراني با چهره آرام، متبسم و هميشگي خود نشان داده است مي توان در سخت ترين عرصه هاي سياسي حضور داشت و بيشترين اهانت ها را تحمل كرد،‌ اما ذره اي از تقواي سياسي و اخلاق عدول نكرد. 
 
پايان قسمت اول/
 

شریعتمداری ترفند سران اصلاحات و سازندگی را رو کرد


به گزارش جهان، مدیر مسئول کیهان در یادداشتی در شماره امروز این روزنامه با عنوان "چه کسي بايد شرمنده باشد؟!" نوشت:

اين روزها برخي از اصحاب فتنه و دست‌اندرکاران دولت‌هاي موسوم به سازندگي و اصلاحات با استناد به برخي از ايرادهاي جدي و مواضع غيراصولي دولت آقاي احمدي‌نژاد که طي دو سال گذشته بروز و ظهور داشته است، زبان به طعنه اصولگرايان و توده‌هاي عظيم مردمي که به وي رأي داده و از او حمايت کرده بودند، گشوده و ادعا مي‌کنند حق با آنها بوده است که از ابتدا با رياست‌جمهوري احمدي‌نژاد مخالفت کرده بودند و با حالتي عوامانه اداي افراد هوشمند و اهل‌‌بصيرت! را درمي‌آورند و اين ترجيع‌بند را عليه اصولگرايان تکرار مي‌کنند که «ديديد حق با ما بود»؟!

درباره اين شگرد دم دستي و اينکه حق با چه کساني بوده است، گفتني‌هايي هست؛

1- ابتدا بايد ديد که اصحاب فتنه و برخي از دست‌اندرکاران دولت‌هاي سازندگي و اصلاحات با کدام احمدي‌نژاد مخالفت مي‌کردند و کداميک از ويژگي‌ها و خصوصيات ايشان را نمي‌پسنديدند؟! و در همان حال اصولگرايان از کدام احمدي‌نژاد حمايت کرده و براي ادامه رياست جمهوري ايشان در دوره دهم توان فراواني را به

اصولگرايان به آن بخش از مواضع و عملکرد دولت آقاي احمدي‌نژاد اعتراض و انتقاد دارند که از اصول و مباني اسلام و انقلاب منحرف شده و به مواضع و عملکرد دولت‌هاي سازندگي و اصلاحات نزديک شده است.
ميدان آورده بودند؟ آقاي دکتر احمدي‌نژاد سال 88 داراي خصوصيات و امتيازات برجسته‌اي بود که نه فقط هيچيک از رؤساي جمهور و دولتمردان دولت‌هاي سازندگي و اصلاحات از آن-يا بسياري از آن امتيازات- برخوردار نبودند بلکه در مواردي يکصد و هشتاد درجه با آن امتيازات برجسته و کم‌نظير فاصله داشتند. از جمله آن امتيازات مي‌توان به چند نمونه زير اشاره کرد:

الف- دولت‌هاي سازندگي و اصلاحات حلقه بسته‌اي از مديران و مسئولان را پديد آورده و مسئوليت‌ها را به گونه‌اي که انگار ارثيه پدري آنهاست، در ميان خود تقسيم کرده بودند و اين مسئوليت‌ها را با تغيير دولت‌ها به يکديگر پاس مي‌دادند. احمدي‌نژاد اين حلقه بسته را شکافت و مسئوليت‌ها را به نيروهاي جديد و تازه‌‌‌نفسي واگذار کرد که علي‌رغم توانمندي‌هاي فراوان هرگز به آنان اجازه و فرصت ورود به حلقه مورد اشاره، داده نشده بود.

2- احمدي‌نژاد امکانات و ثروت ملي را به تهران و چند شهر بزرگ ديگر اختصاص نداد بلکه دورافتاده‌ترين نقاط کشور را نيز از اين موهبت برخوردار کرد.

3- دولت نهم با سفرهاي استاني، از نزديک با مشکلات مردم و نيازهاي آنان آشنا شد و به تعبير آقاي احمدي‌نژاد کابينه 70 ميليوني تشکيل داد. اعضاي هيئت دولت در اين سفرها به نقاط دورافتاده‌اي از ايران اسلامي رفتند که تا آن هنگام پاي هيچ مسئول درجه چندمي هم به آنجا نرسيده بود.

4- دولت نهم با ساده‌زيستي و مردم دوستي خود، زندگي اشرافي برخي از دولتمردان و مسئولان دولت‌هاي سازندگي و اصلاحات را با چالش جدي روبرو کرد.

5- ميزان عمران و آباداني که از سوي دولت نهم در سراسر کشور انجام گرفت در بسياري از موارد کم‌نظير و دهها برابر دولت‌هاي سازندگي و اصلاحات بود و در برخي از نمونه‌ها نيز بي‌نظير بوده است.

6- برخلاف دولتمردان سازندگي و اصلاحات، دولت نهم بيشترين خدمت‌رساني را به اقشار محروم و مستضعف جامعه- يعني ولي نعمت‌هاي انقلاب- اختصاص داده بود.

7- رئيس دولت نهم برخلاف دولتمردان سازندگي و اصلاحات در مقابل اخم وتشر و باج‌خواهي قدرت‌هاي استکباري کوتاه
مخالفت‌ها و دشمني‌هاي جريان مدعي اصلاحات و سازندگي با دولت احمدي‌نژاد در آن هنگام که دولت پا به پاي گفتمان امام و انقلاب حرکت مي‌کرد فقط مي‌تواند لکه ننگ ديگري باشدکه بر پيشاني آنها نقش بسته و پاک شدني نيست، چرا که آنان در آن هنگام، آشکارا با گفتمان امام و انقلاب دشمني ورزيده بودند.
نيامده و از حقوق ملت و نظام دفاع جانانه مي‌کرد، که چالش هسته‌اي يکي از بارزترين نمونه‌هاي اين ايستادگي شجاعانه است.

8- دولت نهم، گفتمان امام و انقلاب را سرلوحه برنامه‌هاي خود قرار داده بود تا آنجا که رهبر معظم انقلاب اين دولت را در ميان دولت‌هاي ايران از مشروطه تا آن هنگام بي‌نظير معرفي کردند.
9 و 10 و 11 و 12 و...

کداميک از اين امتيازات برجسته دولت نهم که به نمونه‌هايي از آن اشاره شد قابل انکار است؟!
ب: اکنون بايد پرسيد که آيا دولتي با اين امتيازات برجسته و بعضا منحصربفرد قابل حمايت و شايسته تقدير نبود؟! و آيا افراد و جرياناتي که در آن هنگام با دولت احمدي‌نژاد مخالفت مي‌کردند نبايد از آن همه مخالفت و سنگ‌اندازي خود شرمنده و خجالت‌زده باشند؟!

به بيان ديگر و با توجه به امتيازات ياد شده، حمايت از رياست جمهوري احمدي‌نژاد در انتخابات 84 و 88 يکي از برجسته‌ترين افتخارات اصولگرايان و توده‌هاي مردم خداجوي و انقلابي بوده است و از سوي ديگر درباره افراد و جرياناتي که در آن هنگام با دولت احمدي‌نژاد مخالفت مي‌ورزيدند، با جرأت مي‌توان گفت که فقط يک لکه ننگ پاک نشدني بر پيشاني خود نهاده‌اند. چرا که در آن هنگام مخالفت با دولت احمدي‌نژاد بدون کمترين ترديدي به مفهوم مخالفت با ارزش‌هاي اسلامي و انقلابي بود و جريانات مخالف تنها به اين علت که احمدي‌نژاد حلقه بسته مسئوليت‌هاي موروثي آنها را شکسته، ثروت ملي را به ميان توده‌هاي مردم کشانده، در مقابل زورگويي قدرت‌هاي استکباري ايستاده و دهها ويژگي مثبت ديگر دولت احمدي‌نژاد به مخالفت با آن برخاسته بودند و آيا، اين مخالفت در آن هنگام ننگ‌آور نبود و مخالفان آن روز- از جمله دولتمردان سازندگي و اصلاحات- نبايد به خاطر آنهمه مخالفت‌ها وکينه‌توزي‌هاي خود، از خجالت آب شده و در زمين فرو بروند؟

3- متأسفانه طي 2 سال اخير دولت احمدي‌نژاد به هر علت- از جمله نفوذ حلقه انحرافي و مشکوک- سير قهقرايي داشته و به مواضع و عملکردي روي آورده که با مواضع و عملکرد اوليه در دولت نهم و اوايل دولت دهم فاصله‌اي پرنشدني و در برخي از موارد تفاوت يکصد و هشتاد درجه‌اي دارد و همين تغيير مسير و زاويه گرفتن با خط اصيل اسلام و انقلاب رويگرداني اصولگرايان و انتقاد و اعتراض‌هاي فراوان به دولت آقاي احمدي‌نژاد را در پي داشته است که در اين باره گفتني است؛

الف: نه فقط حمايت اوليه اصولگرايان از دولت احمدي‌نژاد به دليل آن که حمايت از گفتمان امام و انقلاب بوده است، سند افتخار اصولگرايان است بلکه اصولگرايان با
اصولگرايان حق دارند که هم به حمايت اوليه خود از دولت احمدي‌نژاد افتخار کنند و هم اعتراض و انتقاد اين روزها به برخي از مواضع و عملکرد دولت را سند افتخار خود بدانند.
اعتراض و انتقاد به مواضع کنوني دولت نيز، سند افتخار ديگري به کارنامه سياسي خود افزوده‌اند. اين نکته بديهي‌تر از آن است که به توضيح بيشتري نياز داشته باشد. چرا که اصولگرايان با حمايت از دولت احمدي‌نژاد، در آن هنگام که گفتمان امام و انقلاب را دنبال مي‌کرد، نشان دادند که بر اصول و مباني انقلاب تکيه و تاکيد دارند و هنگامي که دولت از خط اصيل انقلاب و همراهي با مردم فاصله گرفت اصولگرايان با انتقاد و اعتراض خود بار ديگر ثابت کردند که آنچه نزد آنها از اهميت و احترام برخوردار است، اصول و مباني اسلام و انقلاب است و افراد و شخصيت‌ها در هر مرتبه و درجه‌اي که باشند اگر از اصول و مباني فاصله بگيرند به همان اندازه مورد اعتراض و انتقاد اصولگرايان خواهند بود.

به بيان ديگر اصولگرايان نشان دادند که «قبيله‌گرا» يا «حزب‌گرا» و «گروه‌گرا» نيستند و به توصيه اميرمؤمنان عليه‌السلام افراد را با حق مي‌سنجند و محک مي‌زنند و نه حق را با افراد و يا به تعبير حضرت امام(ره) «ميزان» را حال فعلي افراد مي‌دانند، بنابراين اصولگرايان حق دارند که هم به حمايت اوليه خود از دولت احمدي‌نژاد افتخار کنند و هم اعتراض و انتقاد اين روزها به برخي از مواضع و عملکرد دولت را سند افتخار خود بدانند.

گفتني است، دولتمردان سازندگي و اصلاحات از اين نقطه نظر دقيقا در مقابل اصولگرايان قرار دارند و به شدت قبيله‌گرا و حزب‌گرا هستند. تا آنجا که بعد از پناهندگي دهها نفر از حزب و گروه خود به آمريکا و انگليس، باز هم حاضر به مرزبندي با آنها نيستند و دهها نمونه ديگر که شرح آن فرصت ديگري مي‌طلبد.

و اما، مخالفت‌ها و دشمني‌هاي جريان مدعي اصلاحات و سازندگي با دولت احمدي‌نژاد در آن هنگام که دولت پا به پاي گفتمان امام و انقلاب حرکت مي‌کرد فقط مي‌تواند لکه ننگ ديگري باشدکه بر پيشاني آنها نقش بسته و پاک شدني نيست، چرا که آنان در آن هنگام، آشکارا با گفتمان امام و انقلاب دشمني ورزيده
اصحاب فتنه و برخي از دست‌اندرکاران دولت‌هاي سازندگي و اصلاحات با کدام احمدي‌نژاد مخالفت مي‌کردند و کداميک از ويژگي‌ها و خصوصيات ايشان را نمي‌پسنديدند؟!
بودند. و البته در جريان فتنه آمريکايي - اسرائيلي 88 با وطن‌فروشي و جنايات خود نشان دادند که نه فقط رفيق قافله امام و انقلاب نيستند بلکه با راهزنان فالوده مي‌خورند و دستورات ديکته شده دشمنان بيروني را مو به مو دنبال مي‌کنند.

ب: اکنون به برخي از عملکردها و مواضع اخير دولت که مورد انتقاد و اعتراض اصولگرايان است، نگاهي بيندازيد. چه مي‌بينيد؟ آيا اين دسته از عملکردها و مواضع اخير دولت دقيقا و بي‌کم و کاست، با مواضع و عملکرد دولت‌هاي سازندگي و اصلاحات همخواني ندارد؟! رها کردن مسائل اقتصادي و معيشتي مردم، حاشيه‌سازي به جاي انجام وظايف قانوني، رويکرد به جريانات فاسد و بي‌هويت، حمايت از مفسدان اقتصادي و... آيا غير از اين است؟!

خب! حالا به آساني مي‌توان نتيجه گرفت که اصولگرايان به آن بخش از مواضع و عملکرد دولت آقاي احمدي‌نژاد اعتراض و انتقاد دارند که از اصول و مباني اسلام و انقلاب منحرف شده و به مواضع و عملکرد دولت‌هاي سازندگي و اصلاحات نزديک شده است.

ج: در پايان اين وجيزه بي‌آن که قصد مقايسه مثل به مثل باشد و تنها به عنوان يک نکته عبرت‌انگيز و درس‌آموز بايد پرسيد؛ آيا حضرت امير عليه‌السلام مادام که طلحه و زبير در رکاب رسول خدا(ص) شمشير مي‌زدند، از آنها تقدير و حمايت نمي‌کرد؟ ولي پس از آن که به انحراف کشيده شدند، ابتدا آنان را نصيحت کرد و سرانجام وقتي به مقابله با حاکميت عدل اميرالمؤمنين عليه‌السلام برخاستند در مقابل آنها ايستاد و کار به جنگ جمل کشيده شد.

حالا بايد از آن دسته از دولتمردان سازندگي و اصلاحات و اصحاب فتنه که به حمايت اوليه اصولگرايان از دولت آقاي احمدي‌نژاد- باز هم تاکيد مي‌شود که قصد مقايسه مثل به مثل نيست- اعتراض مي‌کنند، پرسيد؛ اگر در دوران حضرت‌‌امير(ع) حضور داشتيد، به حمايت اوليه آن حضرت از طلحه و زبير اعتراض نمي‌کرديد؟!... يادتان هست که در جريان حاکميت دولت و مجلس اصلاحات مي‌گفتيد ائمه‌‌اطهار(ع) هم قابل نقد هستند؟!

رهبری و کاندیدای بسیجی


چند حامی لنکرانی


لنکرانی در دانشگاه اهواز


بازداشت یکی از عناصر رسانه‌ای فعال در مجمع تشخیص

به گزارش جهان به نقل از بولتن نیوز، این فرد که در مجمع تشخیص مصلحت نظام مسئولیت تهیه بولتن و بررسی حوزه رسانه را بر عهده داشت، امروز بازداشت شد.


اگرچه پیگیری خبرنگار ما برای بررسی دقیق موضوع تا کنون به نتیجه نرسیده اما شنیده ها حکایت از تندروی در خبرسازی و ایجاد موج رسانه ای از سوی این فرد دارد.

واكنش وزير اطلاعات به برخي اظهار نظرهاي انتخاباتي اخير

وزیر اطلاعات بدون نام بردن از آیت الله هاشمی رفسنجانی و سید محمد خاتمی ، با بیان اینکه کسی که جزو سران فتنه بوده و نظام مانند دوتن دیگر او را محصور نکرده امروز امر بر او اشتباه نشود، گفت : کسی که خود را پیشگوی حوادث 88 عنوان می کند و می گوید "من گفتم، من بیانیه دادم" در حقیقت پیشگویی نکرده است، ما اطلاعات دقیقی داریم که این آقا در فتنه دست داشته است........

ادامه نوشته

تاملی بر دولت توسعه گرای آقای قالیباف  

پیرامون دیدگاهها و نظرات آقای قالیباف در خصوص دولت توسعه گرا پاره ای ابهامات و سوالات مطرح می باشد که در این مقاله با طرح ملاحظاتی  نسبت به آنها،قصد داریم تا ابهامات مزبور را برطرف نماییم. البته در این بررسی سعی شده است تا براساس دیدگاههای مقام معظم رهبری ،با نگاهی تطبیقی به بررسی نظرات آقای قالیباف پرداخته و نکاتی را با ایشان در میان بگذاریم. هرچند  مطمئن هستیم که آقای قالیباف از مواضع مقام معظم رهبری  آگاه بوده و این  ملاحظات را صرفا جهت یادآوری مطرح می نماییم.

1- آقای  قاليباف در يكي از همايش هاي شهرداري تهران كه اخيرا در برج ميلاد برگزار شده بود، "تكنوكرات" بودن خود را پذيرفته و اعلام نموده است: «ممکن است که بگویند قالیباف ، انسان تکنوکراتی است که باید بگوییم تکنوکرات بودن چیز بدی نیست و به معنای استفاده درست از ابزار خوب و مدرن است که برای پیاده سازی یک آرمان و یک عقل متصل به وحی الهی استفاده می شود و اگر نخواهیم از آن استفاده کنیم باید به عقلمان شک کنیم.».[i] نکته ای که در خصوص این اظهار نظر آقای قالیباف قابل ذکر می باشد ، این است که چه کسی گفته که مخالفین تکنوکراسی، مخالف با استفاده از ابزار و فنون در راستای تحقق اهداف متعالی اسلام هستند. در اینجا به نظر می رسد که این سخن به نوعی فرار از پاسخگویی به چرایی طرفداری آقای قالیباف ازتکنوکراسی است. چه اینکه تکنوکراسی به معنایی که ایشان تعریف نموده اند نمی باشد. و در اینصورت باید گفت که ایشان یا معنای دقیق تکنوکرات بودن را نمی دانند ، ویا اینکه دانسته معنای آن را تغییر داده وبا تعریف آن در معنای مورد پسند ومقبول ، خواستار همراهی مخاطب با دیدگاه خود می باشند. چه اینکه معنای واقعی تکنوکرات بودن ، برتری و ترجیح تخصص بر تعهد است نه به معنایی که ایشان تعریف نموده اند. بنابراین اگر آقای قالیباف با علم به معنای واقعی تکنوکراسی خود را طرفدار این تفکر دانسته و آن را چیز بدی نمی دانند ،می بایست توجه ایشان را به جملاتی از مقام معظم رهبری جلب نمود. مقام معظم رهبری در سال72 در دیدار با رئیس‌جمهور و اعضای هيأت دولت فرمودند:«من اين را مكرّر عرض كرده‌ام، باز هم عرض مى‌كنم. به اين نكته بايد توجّه كنيد: گاهى مى‌شود كه يك مدير، در مجموعه كارى خود، طبعاً به افرادى تكيه مى‌كند و همه كارها را شخصاً نمى‌تواند انجام دهد. ناگزير، كسانى با اختياراتى در مجموعه‌هايى هستند و گاهى مى‌بينيد در صراط و راه ديگرى حركت مى‌كنند. اوّلين ثمرى كه ثمر تلخى خواهد بود، اين است كه كار اين مدير را لنگ مى‌گذارند. بعد هم، البته كشور ضرر مى‌بيند؛ اهداف ضرر مى‌بيند؛ مردم ضرر مى‌بينند. اما اوّلين مشكلى كه به وجود مى‌آيد اين است كه خود آن مدير، مى‌بيند كارش پيش نمى‌رود. براى خاطر اين‌كه، به انسانهايى تكيه كرده كه اهل نيستند. در محيط وزرارتخانه، بايد كسانى را آورد كه به اين راه و هدف از بُنِ دندان معتقد باشند. اين، شرط اوّل است. براى خاطر اين‌كه، اگر از بُنِ دندان معتقد نباشد، اگر توانايى و كاردانى هم داشته باشد، آن توانايى و كاردانى، در خدمت راهى كه شما داريد برايش تلاش مى‌كنيد، به كار نخواهد افتاد. اين امرى طبيعى است. بايد معتقد باشد. بحمداللَّه، امروز بعد از چهارده، پانزده سال كه از انقلاب مى‌گذرد، ديگر آن دعواى تعهّد و تخصّصى كه اوّل انقلاب بود، وجود ندارد. معنى ندارد كه ما بگوييم تعهّد يا تخصّص؟ هم تعهّد، هم تخصّص؛» [ii]  ايشان درادامه فرمودند: «من اين‌طور مى‌خواهم تعبير كنم و اين تعبير، حاكى و گوياست: عرض من اين است كه در محيط وزارتخانه، آن جوّ حزب الّلهى را غالب كنيد. با همان بارِ معنايى كه كلمه «حزب‌الّلهى» دارد. بايد آدمهاى متديّن بر سرنوشت تشكيلات حاكم باشند. البته در سطوح مختلف، انسان مى‌تواند از همه كسانى كه اندك چيزى بلدند و خودشان هم با ما همعقيده نيستند و حتى مى‌گويند كه «همعقيده نيستيم»، استفاده كند. حرفى نيست. بنده در بخشهاى مختلف كشور، قسمتهايى را مى‌شناسم كه آن مديرى كه در آن قسمت كار مى‌كند - البته مدير در سطوح پايين، يا يك كارشناس متخصّص - اعتقادى هم به راه انقلاب ما ندارد؛ اما خودش را در خدمت اين مديريّت قرار داده؛ در خدمت اين تشكيلات يا اين وزارتخانه يا اين اداره قرار داده است و كار مى‌كند. به اين شكل مى‌توانيد از خدمات افراد استفاده كنيد. اما آنهايى كه تعيين كننده‌اند، راه را مشخّص مى‌كنند و بخصوص، در سطوح بالاى مديريّت و نيز كارشناسيهايى كه خط دهنده هستند، بايد افرادى باشند با روحيه انقلابى و اسلامى عميق.»

 2-آقای قالیباف طی مقالات و سخنرانیهایی در زمینه دولت توسعه گرا به تبیین و حمایت ازآن پرداخته  و کتابی را تحت همین عنوان، یعنی دولت توسعه گرا، تالیف نموده اند. ایشان درمقاله ای ضمن بیان اهمیت توسعه یافتگی، به الزامات و شرایط دست یابی به این امر اشاره نموده و آورده اند: «مقوله توسعه از اهميتي محوري، در دولت و نظام سياسي برخوردار است. اين بدان معناست كه نظام خود را عميقا متعهد به پيشرفت و توسعه و ضرورت آن مي‌داند. نظام اسلامي ما در مسير بدل‌شدن به يك دولت توسعه‌گرا علاوه بر ترميم ساختارهاي ايدئولوژيكي خود، بايد عميقا در راستاي دگرگوني در ساختارهاي اجرايي خود قدم بردارد. تحقق يك دولت توسعه‌گرا، نيازمند آن است كه دولت بتواند رابطه مبتني بر ارزش‌ها، آرمان‌ها، عقلانيت و مصلحت با محيط داخلي و خارجي خود را برقرار سازد. ..... اگر توسعه ضروريتي حتمي براي كشور ماست، راه تحقق آن در دولت نهفته است، تنها نوعي خاص از دولت، يعني دولت "توسعه‌گرا". تحقق چنين دولتي نيز نيازمند دگرگوني‌هايي در درون انديشه و ساختارهاي شكل‌دهنده و جهت‌دهنده دولت است كه مي‌توان در يك كلام به آن "توسعه دولت" اطلاق كرد. نتيجه نهايي آنكه، توسعه نيازمند دولت توسعه‌گرا است و دولت توسعه‌گرا نيازمند توسعه دولت است. »[iv] این در حالی است که مقام معظم رهبری طی بیاناتی در مناسبتها و دیدارهای مختلف به تبیین مفهوم توسعه پرداخته و مخالفت خود را با بکارگیری این واژه اعلام نموده اند. ایشان در نخستین نشست اندیشه‌های راهبردی الگوى اسلامى - ايرانىِ پيشرفت فرمودند: «آنچه كه من ميخواهم اضافه كنم، اين است كه اولاً كلمه‌ى «پيشرفت» را ما با دقت انتخاب كرديم؛ تعمداً نخواستيم كلمه‌ى «توسعه» را به كار ببريم. علت اين است كه كلمه‌ى توسعه، يك بار ارزشى و معنائى دارد؛ التزاماتى با خودش همراه دارد كه احياناً ما با آن التزامات همراه نيستيم، موافق نيستيم. ما نميخواهيم يك اصطلاح جاافتاده‌ى متعارف جهانى را كه معناى خاصى را از آن ميفهمند، بياوريم داخل مجموعه‌ى كار خودمان بكنيم. ما مفهومى را كه مورد نظر خودمان است، مطرح و عرضه ميكنيم؛ اين مفهوم عبارت است از «پيشرفت»

  3- آقای قاليباف در مراسم افتتاحيه نخستين همايش علمي سراسري دانشجويي جغرافيا كه در تالار علامه اميني دانشگاه تهران برگزار شد بود،اظهار داشتند : «مساله بنياديني كه اشاره به آن ضروري مي نمايد ، موضوع پرهيز از افتادن به دام خوش بيني ها و بدبيني ها در باب توسعه است . متاسفانه انديشه توسعه با خوش بيني آغاز شده و برخي آن را به معناي نفي سنت ها ، ارزش ها و در نهايت غربي شدن تعبير كردند . تعبيراتي كه در خود محوري ريشه داشتند و در عرصه عملي همواره باعث گرايش غربي ها به فراتر دانستن خود از ملل ديگر و بي مقدار دانستن هويت و ارزش هاي آنان شده است .اين رويكرد و جهت گيري خودمحورانه ، موجب شكل گيري نگرش افراطي به شدت بدبينانه و غرب ستيزانه شد كه با تلقي توسعه به معناي غربي شدن و از ميان رفتن هويت خودي ، آن را نفي مي كرد و به گونه اي واكنشي به تجليل كوركورانه سنت ها و هويت خودي مي پرداخت .اين پديده در ايران بسيار مشاهده شده است .»[vi] سوالات قابل طرح در اظهارات اخیر آقای قالیباف این است که آیا نگاه بدبینانه و به تعبیر ایشان غرب ستیزانه به غرب و آموزه های آن از قبیل مفهوم توسعه، نگاهی مذموم می باشد؟و اگر کسی چنین نگاهی داشت آیامطلقا چنین نگاهی باید متهم به افراطی گری گردد؟ همچنین اگر کسی مفهوم توسعه را به معنای غربی شدن دانست ، باید گفت که چنین نگرشی افراطی و به شدت بدبینانه  است؟ در خصوص این اظهارات آقای قالیباف، لازم است به ایشان متذکر گردید که مقام معظم رهبری در ديدار استادان و دانشجويان استان كردستان‌ (در تاریخ 27/2/88)درخصوص مفهوم توسعه فرمودند: «ما وقتى ميگوئيم پيشرفت، نبايد توسعه‌ى به مفهوم رائج غربى تداعى بشود. .......غربى‌ها يك تاكتيك زيركانه‌ى تبليغاتى را در طول سالهاى متمادى اجرا كردند و آن اين است كه كشورهاى جهان را تقسيم كردند به توسعه‌يافته، در حال توسعه و توسعه‌نيافته. خب، در وهله‌ى اول انسان خيال ميكند توسعه‌يافته يعنى آن كشورى كه از فناورى و دانش پيشرفته‌اى برخوردار است، توسعه‌نيافته و در حال توسعه هم به همين نسبت؛ در حالى كه قضيه اين نيست. عنوان توسعه‌يافته - و آن دو عنوان ديگرى كه پشت سرش مى‌آيد، يعنى در حال توسعه و توسعه‌نيافته - يك بارِ ارزشى و يك جنبه‌ى ارزش‌گذارى همراه خودش دارد.  در حقيقت وقتى ميگويند كشور توسعه يافته، يعنى كشور غربى! با همه‌ى خصوصياتش: فرهنگش، آدابش، رفتارش و جهت‌گيرى سياسى‌اش؛ اين توسعه‌يافته است. در حال توسعه يعنى كشورى كه در حال غربى شدن است؛ توسعه‌نيافته يعنى كشورى كه غربى نشده و در حال غربى شدن هم نيست. اين جورى ميخواهند معنا كنند. در واقع در فرهنگ امروز غربى، تشويق كشورها به توسعه، تشويق كشورها به غربى شدن است! اين را بايد توجه داشته باشيد. بله، در مجموعه‌ى رفتار و كارها و شكل و قواره‌ى كشورهاى توسعه‌يافته‌ى غربى، نكات مثبتى وجود دارد - كه من ممكن است بعضى‌اش را هم اشاره كنم - كه اگر بناست ما اينها را ياد هم بگيريم، ياد ميگيريم؛ اگر بناست شاگردى هم كنيم، شاگردى ميكنيم؛ اما از نظر ما، مجموعه‌اى از چيزهاى ضد ارزش هم در آن وجود دارد. لذا ما مجموعه‌ى غربى شدن، يا توسعه‌يافته‌ى به اصطلاحِ غربى را مطلقاً قبول نميكنيم. پيشرفتى كه ما ميخواهيم چيز ديگرى است.»[vii] بنابراین مطابق بیانات اخیر مقام معظم رهبری ، در فرهنگ امروز غربى، تشويق كشورها به توسعه، تشويق كشورها به غربى شدن است .و لذا از نظر ایشان ، مجموعه‌اى از چيزهاى ضد ارزش در آن وجود داشته و به همین خاطر ما مجموعه‌ى غربى شدن، يا توسعه‌يافته‌ى به اصطلاحِ غربى را مطلقاً قبول نميكنيم. به همین دلیل است که ایشان در نخستین نشست اندیشه‌های راهبردی الگوى اسلامى - ايرانىِ پيشرفت فرمودند: «آنچه كه من ميخواهم اضافه كنم، اين است كه اولاً كلمه‌ى «پيشرفت» را ما با دقت انتخاب كرديم؛ تعمداً نخواستيم كلمه‌ى «توسعه» را به كار ببريم. علت اين است كه كلمه‌ى توسعه، يك بار ارزشى و معنائى دارد؛ التزاماتى با خودش همراه دارد كه احياناً ما با آن التزامات همراه نيستيم، موافق نيستيم. ما نميخواهيم يك اصطلاح جاافتاده‌ى متعارف جهانى را كه معناى خاصى را از آن ميفهمند، بياوريم داخل مجموعه‌ى كار خودمان بكنيم. ما مفهومى را كه مورد نظر خودمان است، مطرح و عرضه ميكنيم؛ اين مفهوم عبارت است از «پيشرفت».  » حال آیا از دیدگاه آقای قالیباف می بایست چنین نگاهی را افراطی تلقی نمود؟! همچنین مقام معظم رهبری در ديدار با دانشجويان دانشگاه فردوسى مشهد نیز فرمودند: «امروز در چشم بسيارى از نخبگان ما، بسيارى از كارگزاران ما، مدل پيشرفت صرفاً مدلهاى غربى است؛ توسعه و پيشرفت را بايد از روى مدلهايى كه غربى‌ها براى ما درست كرده‌اند، دنبال و تعقيب كنيم. امروز در چشم كارگزارانِ ما اين است و اين چيز خطرناكى است؛ چيز غلطى است؛ هم غلط است، خطاست، هم خطرناك است. غربى‌ها در تبليغات خيلى ماهرند؛ يعنى ماهر شده‌اند؛ در طول اين دويست سيصد سالى كه كار تبليغاتى پى‌درپى ميكنند، با تبليغات موفقِ خودشان توانسته‌اند اين باور را در بسيارى از ذهنها به وجود بياورند كه توسعه‌يافتگى مساوى است با غرب و غربى شدن! هر كشورى بخواهد كشور توسعه‌يافته‌اى محسوب بشود، بايستى غربى بشود! اين تبليغات آنهاست. هر كشورى كه از الگوهاى موجود غرب فاصله داشته باشد، توسعه‌يافته نيست!»[viii] مقام معظم رهبری در ادامه مباحث خود به برخی از التزامات و ویژگی های توسعه غربی اشاره نمودند که حاوی نکاتی بسیارمهم و اساسی  بوده و می بایست مورد توجه  مسئولین نظام وسیاستمداران  قرارگیرد. ایشان در این باره فرمودند: «الگوى پيشرفت غربى، يك الگوى ناموفق است. درست است كه به قدرت رسيده‌اند، به ثروت رسيده‌اند؛ اما بشريت را دچار فاجعه كرده‌اند. پيشرفتهاى غربى، پيشرفتهايى است كه امروز همه‌ى دنيا و همه‌ى بشريت دارند از آن رنج ميبرند؛ كشورهاى عقب‌مانده يك‌جور، كشورهاى پيشرفته يك‌جور. اين همان پيشرفت و توسعه‌اى است كه توانسته است گروه‌هاى معدود و انگشت‌شمارى از خانواده‌هاى ثروت را به ثروت برساند؛ اما ملتهاى ديگر را دچار اسارت و تحقير و استعمار كرده؛ جنگ به وجود آورده و حكومت تحميل كرده است و در داخل خود آن كشورها هم اخلاق فاسد، دورى از معنويت، فحشا، فساد، سكس، ويرانى خانواده و اين چيزها را رواج داده. بنابراين، موفق نيست. شما الان اگر آثار ادبى كشورهاى غربى - مثلاً فرانسه - را كه مربوط به سه قرن يا دو قرن پيش هست، بخوانيد، وضع امروزِ آنجا را هم مطالعه كنيد، خواهيد ديد مردمِ آنجا از لحاظ اخلاقى بميزان بسيار زيادى عقب رفته‌اند. اين وضعيتى كه امروز بر آنجا حاكم است، آن روزها حاكم نبود. پيشرفت تمدن غربى در طول قرنهاى متمادى، اين كشورها را از لحاظ اخلاقى دچار مشكل كرده؛ آنها را از لحاظ اخلاقى به انحطاط كشانده؛ از لحاظ وضع زندگى هم به آنها خدمتى نكرده؛ يعنى فقر در آنجاها برنيفتاده است. در آنجا كار و تلاش زياد است؛ اما دستاورد و محصول براى فرد و براى خانواده كم. بنابراين، پيشرفت غربى، پيشرفت ناموفقى است..... آنچه كه موجب ميشود ما الگوى غربى را براى پيشرفت جامعه‌ى خودمان ناكافى بدانيم، در درجه‌ى اول اين است كه نگاه جامعه‌ى غربى و فلسفه‌هاى غربى به انسان - البته فلسفه‌هاى غربى مختلفند؛ اما برآيند همه‌ى آنها اين است - با نگاه اسلام به انسان، بكلى متفاوت است؛ يك تفاوت بنيانى و ريشه‌اى دارد. لذا پيشرفت كه براى انسان و به وسيله‌ى انسان است، در منطق فلسفه‌ى غرب معناى ديگرى پيدا ميكند، تا در منطق اسلام. پيشرفت از نظر غرب، پيشرفت مادى است؛ محور، سود مادى است؛ هرچه سود مادى بيشتر شد، پيشرفت بيشتر شده است؛ افزايش ثروت و قدرت. اين، معناى پيشرفتى است كه غرب به دنبال اوست؛ منطق غربى و مدل غربى به دنبال اوست و همين را به همه توصيه ميكنند. پيشرفت وقتى مادى شد، معنايش اين است كه اخلاق و معنويت را ميشود در راه چنين پيشرفتى قربانى كرد. يك ملت به پيشرفت دست پيدا كند؛ ولى اخلاق و معنويت در او وجود نداشته باشد.  اما از نظر اسلام، پيشرفت اين نيست. البته پيشرفت مادى مطلوب است، اما به عنوان  وسيله.هدف،رشد و تعالى انسان است. پيشرفت كشور و تحولى كه به پيشرفت منتهى ميشود، بايد طورى برنامه‌ريزى و ترتيب داده شود كه انسان بتواند در آن به رشد و تعالى برسد؛ انسان در آن تحقير نشود. هدف، انتفاع انسانيت است، نه طبقه‌اى از انسان، حتّى نه انسانِ ايرانى. پيشرفتى كه ما ميخواهيم بر اساس اسلام و با تفكر اسلامى معنا كنيم، فقط براى انسان ايرانى سودمند نيست، چه برسد بگوئيم براى طبقه‌اى خاص. اين پيشرفت، براى كل بشريت و براى انسانيت است. نقطه‌ى تفارق اساسى، نگاه به انسان است.»

4-علیرغم اینکه آقای قالیباف مخالف معنا نمودن توسعه به معنای «غربی شدن» هستند، ایشان خود در تعریف توسعه، از تعاریف اندیشمندان غربی استفاده نموده اند که این تعاریف نیز دارای الزامات غربی شدن می باشند. به عنوان نمونه ایشان در تعریف توسعه به نقل از كلمن و نيكسون آورده اند:« مفهوم توسعه در معناي ساده و روان خود به معناي گذار از وضعيتي اجتماعي، اقتصادي و سياسي نامطلوب به وضعيتي مطلوب‌تر است كه در آن، انسان شادمان‌تر است و توانايي بيشتري در كنترل سرنوشت و زندگي خود دارد»[x] علاوه بر آن ،ایشان به صراحت در تعریف جوامع عقب افتاده آورده اند:« بهتر است كه جوامع جهان سوم عقب‌افتاده امروز را كمتر توسعه بناميم يعني جامعه‌اي كه تحت تاثير آن نوسازي قرار گرفته و برخي از ابعاد و آثار نوسازي را در خود پذيرفته است ولي به طور كامل در نظم دنياي مدرن نيز ادغام نشده است. » [xi]

حال طبق بیان فوق که توسعه یافتگی را ادغام کامل در نظم دنیای مدرن می داند،باید از ایشان پرسید که آیا نظم دنیای مدرن و الزامات آن به معنای غربی شدن نمی باشد؟ چه اینکه یکی از مهم ترین الزامات ضروری جامعه مدرن سکولاریسم است .که به معنای دنیاگرایی و این دنیایی شدن و بریده شدن انسان از جهان ماوراءو به تعبیر دینی ،جهان آخرت است . حال آیا چنین جامعه ای را می توان جامعه دینی دانست.  علاوه بر آن این نکته را نیز باید به آقای قالیباف توجه داد که مقام معظم رهبری دسته بندی کشورها به توسعه یافته و توسعه نیافته را ساخته و پرداخته غربی ها دانسته و در این خصوص فرموده اند: «غربى‌ها يك تاكتيك زيركانه‌ى تبليغاتى را در طول سالهاى متمادى اجرا كردند و آن اين است كه كشورهاى جهان را تقسيم كردند به توسعه‌يافته، در حال توسعه و توسعه‌نيافته....عنوان توسعه‌يافته - و آن دو عنوان ديگرى كه پشت سرش مى‌آيد، يعنى در حال توسعه و توسعه‌نيافته - يك بارِ ارزشى و يك جنبه‌ى ارزش‌گذارى همراه خودش دارد. در حقيقت وقتى ميگويند كشور توسعه يافته، يعنى كشور غربى! با همه‌ى خصوصياتش: فرهنگش، آدابش، رفتارش و جهت‌گيرى سياسى‌اش؛ اين توسعه‌يافته است. در حال توسعه يعنى كشورى كه در حال غربى شدن است؛ توسعه‌نيافته يعنى كشورى كه غربى نشده و در حال غربى شدن هم نيست..»[xii] آقای قالیباف همچنین توسعه را در معناي كلي، تحول در چهار زيرمجموعه دانسته كه عبارتند از: توسعه اجتماعي؛ - توسعه اقتصادي؛ - توسعه سياسي؛ - توسعه فرهنگي.[xiii] که هریک دارای شاخصه هایی می باشند. وی در بیان شاخصه های توسعه نیزبه نظرات اندیشمندان غربی متوسل شده ودرذکر این شاخصه ها کم ترین نگاه و یا حداقل نگاه تطبیقی را به آموزه های دینی نداشته و از آنها استفاده ننموده اند. به عنوان مثال  ایشان پس از تعریف توسعه اجتماعی نتیجه می گیرند که «بر اين اساس، به قول دوركيم، گذر از نظم سنتي به نظم مدرن، مبين تقسيم كار اجتماعي فزاينده، انفكاك و پيچيدگي ساختاري جامعه است كه حاصل آن، برآمدن صورت‌بندي اجتماعي مبتني بر طبقات مشخص و صف‌بندي‌هاي منطقي است »[xiv]

دربیان شاخص های توسعه اجتماعی نیز به نقل از« استس» آورده اند:« ابعاد اجتماعي توسعه تقريبا با اين شاخصه‌ها سنجيده مي‌شود كه عبارتند از: - سطح شهرنشيني؛ - سطح كاربرد فناوري در زندگي روزمره؛ - سطح وضوح صورت‌بندي اجتماعي؛ - نوع و شكل جرايم و طلاق‌ها؛ - سطح تعامل با دنياي بيرون؛ - تركيب طبقات؛ - سطح تعامل اجتماعي؛ - نوع گروه‌بندي‌هاي اجتماعي؛ - استقلال طبقات از دولت؛ - انواع جديد خانواده و اشكال دموكراتيك‌تر آن؛ - سطح مصرف و جست‌وجوي كيفيت زندگي؛ - تنوع حيات اجتماعي؛ - عدالت اجتماعي و دسترسي به فرصت‌هاي برابر»[xv]

درخصوص توسعه سیاسی نیز ایشان سطوحی را در نظر گرفته و آورده اند:« سطح اول توسعه سياسي در دنياي مدرن، شكل‌گيري يك دولت- ملت است. ..... سطح دوم توسعه سیاسی ..... برحسب "افزايش كارايي حكومت در بسيج منابع انساني و مادي در راستاي اهداف ملي" تعريف مي‌شود....... سطح سوم و نهايي توسعه سياسي برحسب ميزان مشاركت عمومي در سياست تعريف مي‌شود. سطح سوم توسعه سياسي با شاخص‌هايي چون توسعه روابط مبتني بر شهروندي، تحكيم حقوق فردي و گروهي، توانمندي جامعه مدني در مقابل دولت، وجود نظام چندحزبي، سياست رقابتي و ثبات سياسي به عنوان شاخص‌هاي توسعه سياسي سنجيده مي‌شود. لذا در كل سطح نهايي توسعه سياسي به معناي "گسترش مشاركت و رقابت گروه‌هاي اجتماعي در زندگي سياسي" است. امروزه بديهي مي‌نمايد كه پيش از تحقق اين سطح بايد؛ سطوح قبلي توسعه سياسي رسيده باشيم تا به قول ساموئل هانتينگتون، رقابت سياسي به "تباهي سياسي و اجتماعي" منجر نشود» [xvi]

در اینجا نیز مشاهده می شود که در بیان سطوح مختلف توسعه سیاسی ، اصول و سطوح توسعه سیاسی در جامعه مدرن مدنظر قرار گرفته است. ایشان همچنین در بیان اصول توسعه فرهنگی نیز نوشته اند:« توسعه فرهنگي در ابعاد عيني‌تر خود متوجه اصول زير است كه عبارتند از: - گذار از فرهنگ انقياد به فرهنگ مشاركتي؛ - گذار از نگرش محدود محلي‌انديش سنتي به نگرش جهاني‌انديش؛ - گذار از تعلقات فروملي و قبيله‌اي به تعلق خاطر ملي؛ - مرجعيت‌يابي علم و عقلانيت در زندگي بشري؛ - اهميت‌يابي آموزش و مهارت و تكنيك در زندگي انساني؛ - دسترسي هرچه بيشتر به كالاي فرهنگي.»[xvii]

در خصوص عبارت فوق نیز نکات قابل تامل و سوالاتی مطرح بوده که به جهت پرهیزاز اطاله کلام ،فقط به سوالات پیرامون یکی از آن اصول اشاره می شود. ایشان در بیان فوق ، یکی از اصول توسعه فرهنگی را مرجعیت یابی علم و عقلانیت دانسته اند. حال سوال این است که اولا علم و عقلانیت در اینجا به چه معناست ؟ چه اینکه معنای علم و عقلانیت در نگاه اندیشمندان غرب و نگاه اندیشمندان مسلمان،که برگرفته از آموزه های دینی می باشد، متفاوت است .و ثانیا آیا در جامعه دینی علم و عقلانیت بشری (که در بیان فوق تعریف نیز نشده اند)باید مرجعیت یابد یا دین ؟توضیح اینکه درحالت مرجعیت یابی دین در جامعه ،دین درخود عقلانیت (به معنای عقلانیت مدنظر اسلام )را نیزدربردارد .اما درمقابل ممکن است در موارد و موضوعاتی عقل بشری توانایی درک آن موضوعات را نداشته و در مواردی با دین در تعارض باشد؛بنابراین عقل بشری به طور مطلق توانایی یافتن جایگاه مرجعیت در زندگی را ندارد. و ثالثا اگر علم و عقل بشری با دین در تعارض بود ،کدامیک ارجحیت دارند؟ در مجموع باید گفت ؛که به دلیل وجودهمین شاخص های فوق الذکر است که مقام معظم رهبری توسعه به مفهوم رایج آن را توسعه به معنای غربی شدن دانسته اند. وبرای آن الزاماتی را قائل گردیده اند. (که در نکات قبلی به آنها اشاره شده است) آقای قالیباف همچنین در باره علل توسعه یافتگی غرب ، به دیدگاههای ماکس وبر استناد نموده و بدون آنکه آنرا تایید یا رد نماید ، آن را نقل می نمایند .این در حالی است که وقتی مخاطب این دیدگاهها را می خواند ،در ذهن اینطور تلقی می شود که از نظر آقای قالیباف این دیدگاهها در خصوص جامعه ایران نیز صحیح می باشد(البته گفتنی است که دیدگاههای ماکس وبر با توجه به تعریفی که آنها از توسعه دارند ،با مبانی فکری غرب تطابق داشته وممکن است در خصوص جامعه غربی از واقعیت برخوردار باشد) . ایشان در این خصوص آورده اند: «گروهي از كارشناسان در ريشه‌يابي علل عقب‌ماندگي ايران، اولويت را به عوامل فرهنگي مي‌دهند تحليل‌هاي فرهنگ‌محور در تبيين پديده‌هاي اجتماعي (از جمله عقب‌ماندگي) ريشه‌هايي نيرومند و سنتي استوار در تاريخ جامعه‌شناختي دارد. فرهنگ‌گراياني كه توسعه غربي را ريشه‌يابي مي‌كنند، معمولا علل آن را در برخي سنت‌هاي فرهنگي خاص همچون حقوق و تكاليف برآمده از سنت حقوق رومي و قوانين كليسايي، غلبه فرهنگ كار و ثروت‌اندوزي ناشي از مذهب پروتستان، فرهنگ دنياگراي يهودي، پديدآمدن ارزش‌هاي انسان‌محور، رفاه‌طلبي، قدرت‌دوستي و فردگرايي در غرب جديد مي‌يابند. پرنفوذترين اين تحليل‌ها را ماكس وبر، جامعه‌شناس بزرگ آلماني، در كتاب "اخلاق پروتستان و روح سرمايه‌داري" ارائه كرده است. در همين راستا استدلال‌هاي انديشه‌محور معتقدند كه ريشه‌هاي توسعه غرب در عصر جديد، سنت‌هاي عقلاني فلسفي در يونان باستان بوده است كه بعد از رنسانس احيا شد و نهضت جديد مدرن را بنياد نهاد، در حالي كه جامعه شرقي فاقد اين سنت‌هاي علمي و عقلاني است و به جاي توجه به دنيا، به آخرت اولويت داده است و انديشه‌ها آن در ارتباط با دين و عرفان شكل گرفته است.» [xviii]

در عبارت دیگری نیز ایشان مجددا به نقل از دیدگاههای دیگران در خصوص علل توسعه نیافتگی ایران،بدون تایید یا رد آن ، اینطور آورده اند:« نخستين تامل‌گران انحطاط ايراني معتقدند بودند كه ناآگاهي قاطبه ايرانيان، اجازه آن را نمي‌دهند تا فكر اصلاحات و توسعه را از متن جامعه آغاز كنيم. نخستين سفرنامه‌نويسان ايراني، اين نكته را گاه به صورت آشكار و اغلب به صورت پنهان بيان مي‌كردند كه جامعه ايراني، برخلاف جامعه غربي، جامعه‌اي محافظه‌كار، ضدترقي و ضدتوسعه است و از اين‌رو، اتكا به جامعه يا به طبقاتي مانند زمين‌داران يا تجار نمي‌تواند به روند توسعه كمكي بكند. به عقيده اين انديشه‌گران، اين طبقات خود مانع توسعه هستند.» [xix]

درخصوص شاخص ها و اصولی که آقای قالیباف  برای توسعه برشمردند، علاوه بر بیانات مقام معظم رهبری در خصوص الزامات و ویژگی های توسعه غربی که در نکته شماره 3 اشاره گردید،باید توجه ایشان را به بیانات  دیگرمقام معظم رهبری  نیزجلب نمود که فرموده اند: «پيشرفت براى همه‌ى كشورها و همه‌ى جوامع عالم، يك الگوى واحد ندارد. پيشرفت يك معناى مطلق ندارد؛ شرائط گوناگون - شرائط تاريخى، شرائط جغرافيائى، شرائط جغرافياى سياسى، شرائط طبيعى، شرائط انسانى و شرائط زمانى و مكانى - در ايجاد مدلهاى پيشرفت، اثر ميگذارد. ممكن است يك مدل پيشرفت براى فلان كشور يك مدل مطلوب باشد؛ عيناً همان مدل براى يك كشور ديگر نامطلوب باشد. بنابراين يك مدل واحدى براى پيشرفت وجود ندارد كه ما آن را پيدا كنيم، سراغ آن برويم و همه‌ى اجزاء آن الگو را در خودمان ايجاد كنيم و در كشورمان پياده كنيم؛ چنين چيزى نيست. پيشرفت در كشور ما - با شرائط تاريخى ما، با شرائط جغرافيائى ما، با اوضاع سرزمينى ما، با وضع ملت ما، با آداب ما، با فرهنگ ما و با ميراث ما - الگوى ويژه‌ى خود را دارد؛ بايد جستجو كنيم و آن الگو را پيدا كنيم. آن الگو ما را به پيشرفت خواهد رساند؛ نسخه‌هاى ديگر به درد ما نميخورد؛ چه نسخه‌ى پيشرفت آمريكائى، چه نسخه‌ى پيشرفت اروپائى از نوع اروپاى غربى، چه نسخه‌ى پيشرفت اروپائى از نوع اروپاى شمالى - كشورهاى اسكانديناوى، كه آنها يك نوع ديگرى هستند - هيچ كدام از اينها، براى پيشرفت كشور ما نميتواند مدل مطلوب باشد. ما بايد دنبال مدل بومى خودمان بگرديم. هنر ما اين خواهد بود كه بتوانيم مدل بومى پيشرفت را متناسب با شرائط خودمان پيدا كنيم.»[xx]

ایشان در تکمیل این مطلب افزودند:  «نكته‌ى بعدى هم نكته‌ى مهمى است: مبانى معرفتى در نوع پيشرفت مطلوب يا نامطلوب تأثير دارد. هر جامعه و هر ملتى، مبانى معرفتى، مبانى فلسفى و مبانى اخلاقى‌اى دارد كه آن مبانى تعيين كننده است و به ما ميگويد چه نوع پيشرفتى مطلوب است، چه نوع پيشرفتى نامطلوب است. آن كسى كه ناشيانه و نابخردانه، يك روزى شعار داد و فرياد كشيد كه بايد برويم سرتاپا فرنگى بشويم و اروپائى بشويم، او توجه نكرد كه اروپا يك سابقه و فرهنگ و مبانى معرفتى‌اى دارد كه پيشرفت اروپا، بر اساس آن مبانى معرفتى است؛ ممكن است آن مبانى بعضاً مورد قبول ما نباشد و آنها را تخطئه كنيم و غلط بدانيم. ما مبانى معرفتى و اخلاقى خودمان را داريم. اروپا در دوران قرون وسطى، سابقه‌ى تاريخى مبارزات كليسا با دانش را دارد؛ انگيزه‌هاى عكس‌العملى و واكنشى رنسانس علمىِ اروپا در مقابل آن گذشته را نبايد از نظر دور داشت. تأثير مبانى معرفتى و مبانى فلسفى و مبانى اخلاقى بر نوع پيشرفتى كه او ميخواهد انتخاب كند، يك تأثير فوق العاده است. مبانى معرفتى ما به ما ميگويد اين پيشرفت مشروع است يا نامشروع؛ مطلوب است يا نامطلوب؛ عادلانه است يا غيرعادلانه.  فرض بفرمائيد در يك جامعه‌اى تفكر سودمحور مطرح است؛ يعنى همه‌ى پديده‌هاى عالم با پول محك زده ميشوند و اندازه‌گيرى ميشوند: هر چيزى قيمت پولى‌اش و سود مادى‌اش چقدر است. امروز در يك بخش بزرگى از دنيا مسئله اين است: همه چيز با پول سنجيده ميشود! در اين جامعه ممكن است برخى از كارها ارزشى باشد - براى خاطر اينكه آنها را به پول ميرساند - اما در يك جامعه‌اى كه در آن پول و سود، محور قضاوت نيست، همان كار ممكن است ضدارزش محسوب بشود. يا در يك جامعه‌اى اصالت لذت حاكم است. آقا شما چرا اين عمل را مباح ميدانيد؟ چرا همجنس‌گرائى و همجنس بازى را مباح ميدانيد؟ ميگويد: لذت است؛ انسان از او لذت ميبرد! اين شد اصالت لذت؛ وقتى اصالت لذت بر يك جامعه و بر يك ذهنيت عمومى حاكم بود، يك چيزهائى مباح ميشود. اما وقتى شما در يك فلسفه‌اى، در يك ايدئولوژى‌اى و در يك نظام اخلاقى‌اى داريد تنفس ميكنيد كه اصالت لذت در او وجود ندارد، يك كارهائى لذت هم دارد، اما نامشروع است، ممنوع است. لذت مجوز اقدام نيست، مجوز تصميم‌گيرى نيست، مجوز مشروعيت نيست. اينجا ديگر شما نميتوانيد مانند همان جامعه‌اى كه در آن اصالت لذت حاكم است، تصميم‌گيرى كنيد؛ مبانى معرفتى فرق ميكند.  يا در يك جامعه و در يك نظام اخلاقى‌اى، پول احترام مطلق دارد؛ از كجا آمده؟ مهم نيست. ممكن است از راه استثمار بدست آمده باشد، ممكن است از راه استعمار بدست آمده باشد، ممكن است از راه غارت بدست آمده باشد؛ فرقى نميكند، پول است. »[xxi]

مقام معظم رهبری در مقابل در خصوص نگاه اسلامی به پیشرفت نیز فرمودند: «اساس نگاه اسلامى به پيشرفت، بر پايه‌ى اين نگاه به انسان است: اسلام انسان را يك موجود دوساحتى ميداند؛ داراى دنيا و آخرت؛ .....كشور ما و جامعه‌ى اسلامى آن وقتى پيشرفته است كه نه فقط دنياى مردم را آباد كند، بلكه آخرت مردم را هم آباد كند. پيغمبران اين را ميخواهند: دنيا و آخرت

5-آقای قالیباف در بررسی مقوله توسعه در ایران اشاره ای گذرا به سابقه تاریخی آن داشته وضمن آن نکات تامل برانگیزی رامطرح نموده اند که موجبات تعجب را برمی انگیزاند. ایشان در این خصوص نوشته اند: «مقوله توسعه در ايران در سال‌هاي قبل از انقلاب عموما ذيل موقعيت و وضعيت دولت قرار گرفته است. بدين‌ترتيب كه فقط هنگامي برنامه‌هاي موفق يا ناموفق در جهت تحقق توسعه پيگيري شده است كه دولت و نخبگان حاكم موفق شده‌اند به صورت نسبي، كنترل جامعه را به دست بگيرند و بازي سياسي را كنترل كنند. در اين دوران، دولت و نخبگان با حمايت خارجي، موفق شده‌اند تا برنامه‌هايي را جهت ايجاد دگرگوني‌هايي پيگيري كنند؛ هرچند كه درباره موفقيت يا شكست، مطلوبيت يا عدم مطلوبيت آنها مناقشاتي وجود دارد. ولي در دوراني كه با فروپاشي قدرت مركزي دولت از طريق عوامل داخلي (انقلاب) يا عوامل خارجي (حمله خارجي)، دوره‌اي از كشمكش آغاز شده است، اين كشمكش در اصل متوجه دولت شده و از اين رو، در چنين دوره‌هايي ماهيت دولت كاملا متزلزل بوده است و مي‌دانيم كه دولت متزلزل طبعا نخواهد توانست طرحي در راستاي توسعه را به صورت مشخص اجرا كند. اين وضعيت به طور مشخصي در دوران پس از شهريور 1320 ه.ش وجود داشت. ولي اين ناتواني به آن معنا نيست كه در اين دوره، الگوهاي توسعه مطرح نبود. با رفتن رضاشاه و ورود گروه‌هاي گوناگون مدعي كسب قدرت، مباني اصلي تلاش‌هاي گروه‌ها و احزاب بسياري كه در پي نقش‌آفريني در قدرت بودند، حول مسئله نحوه شكل‌دهي به توسعه ايران مي‌چرخيد. بررسي برنامه‌هاي آنها نشان مي‌دهد كه در بن‌مايه برنامه‌هاي آنها مقوله توسعه و نحوه اجراي آن توسط دولت وجود داشته است. لذا در دوره 12 ساله منتهي به كودتا، گرچه در عرصه اجرا ركود تمام‌عياري حاكم بود (چون دولت ثباتي نداشت) اما در حيطه نظريه‌پردازي، ما شاهد دوراني پويا مي‌باشيم»[xxiii]

در  اظهارات فوق اینطور تلقی می شود که توسعه مدنظر در دوران قبل انقلاب مورد تاییدایشان بوده ،و حمایت خارجی موجب موفقیت در پیگیری برنامه هایی جهت ایجاد دگرگونی شده  و در مقابل ، عدم موفقیت در اجرای توسعه، یا ناشی از انقلاب است!یا حمله خارجی،که موجب فروپاشی قدرت مرکزی دولت گردیده اند. بنابراین از نظر ایشان انقلاب مانع اجرای طرحهای توسعه از سوی دولت می باشد.! این درحالی است که مقام معظم رهبری (چنانچه در ادامه خواهد آمد) انقلاب را شروع پیشرفت می دانند. آقای قالیباف همچنین در ادامه بررسی سیر تاریخی توسعه در ایران آورده اند:« در هسته مركزي گفتمان جمهوري اسلامي نيز باور به توسعه و ضرورت آن وجود داشت، ولي اين توسعه ضرورتا با برچسب و جهت‌گيري بومي مشخص مي‌شد. بومي و ديني‌بودن توسعه به معناي آن بود كه توسعه در درون خود هدف نيست. بلكه بايد زمينه‌ساز غايت بلندتري باشد كه تحقق آن تنها از مسير توسعه و بهبود وضع امور زندگي روزمره مي‌گذرد. بنابراين آنچه به صورت طبيعي در دستور كار جمهوري اسلامي در آينده قرار مي‌گرفت، شكل‌دادن به توسعه مبتني بر هويت ديني و بومي ايرانيان و داراي التزام عميق به عدالت بود. ولي اين امر به دليلي چند تحقق چنداني طي 30 سال گذشته نداشته است و گرچه دستاوردهاي زيادي به دست آمده است، ولي واقعيت آن است كه ما هنوز در وضعيت عقب‌ماندگي به سر مي‌بريم.»[xxiv]

درخصوص اظهارات فوق نیز ، توجه به بیانات مقام معظم رهبری  ضروری می باشد. ایشان در بیاناتی نه تنها انقلاب  را مانع پیشرفت نمی دانند بلکه شروع پیشرفت را با انقلاب دانسته و در این خصوص فرمودند: «....البته اين به معناى اين نيست كه ما تازه مى‌خواهيم پيشرفت را شروع كنيم، لذا الگو براى پيشرفت ميخواهيم؛ نه، پيشرفت در كشور ما با انقلاب و با نهضت انقلابى شروع شد. يك جامعه‌ى ايستاى راكد، زير فشار، استعدادهاى خفته، بدون اجازه‌ى هيچ تحركى در درياى عميق استعدادهاى ملى ما، با حركت انقلابى دگرگون شد. امروز علاوه بر اين كه خودِ تشكيل نظام جمهورى اسلامى يك تحول بزرگ، يك پيشرفت شگفت‌آور و عظيم بود كه يك حكومت موروثىِ كودتائىِ فاسدِ وابسته را يك ملتى بتواند تبديل كند به يك حكومت مردمى، كه هيچ تحولى از اين بالاتر نيست و خودِ اين، بزرگترين تحول و بزرگترين پيشرفت بود.»[xxv]

مقام معظم رهبری همچنین در ادامه درخصوص وضعیت  پیشرفت درایران (که آقای قالیباف قائل به وضعیت عقب ماندگی در ایران هستند)افزودند:  «شما امروز كشورتان را با يك كشور پيشرفته‌اى كه مثلاً دويست سال سابقه‌ى تحرك علمى و پيشرفت علمى و تحقيق دارد نگاه ميكنيد، مى‌بينيد كمبود دارد، ميگوئيد كمبود است. درست هم هست، بله؛ اما اين مقايسه، مقايسه‌ى علمى‌اى نيست. كشور را بايد با آنچه كه بود، مقايسه كرد؛ كشور را بايد با كشورهاى مشابه و همجوار مقايسه كرد. امروز در آمارهاى جهانى، رشد علمى ايران در درجه‌ى اول يا در درجات اول در همه‌ى دنياست. البته با همين سرعت، هنوز خيلى عقبيم؛ اما كارهايى كه شده، در همه‌ى زمينه‌ها پيشرفت بوده است. »

6-آقای قالیباف در جایی با بيان اينكه بسياري از اموري كه در تعريف توسعه و ابعاد آن آورده شده ، ذاتي توسعه نيستند ،بیان نمودند : «فرض بنياني ما بر اين است كه جهت‌گيري نظام اسلامي و گفتمان بنيادين آن معطوف به شكل‌دادن به تجربه‌اي اصيل در راستاي يك توسعه بومي است. لذا بسياري از اموري كه در تعريف توسعه و ابعاد آن آورده شده، ذاتي توسعه نيستند. مثلا توسعه لزوما با سكولاريسم، تقدس‌زدايي از ارزش‌ها، غربي‌شدن، گسست از روابط خانوادگي، فروپاشي مرجعيت‌هاي سنتي همراه نبوده ....»[xxvii] 

در جایی دیگر نیز ایشان اظهار داشتند: «توسعه در گستره عملكردي خود حاكي از يك جريان مستمر و مداوم است كه در طول تاريخ جامعه بشري را با چالش ها و فرصت هاي فراوان مواجه كرد ، اينك ما مي توانيم توسعه را جزئي از فرآيند تكامل و تعالي بدانيم . مفهوميكه حاوي تلاش انسان براي سعادت در ابعاد مادي و معنوي است. »[xxviii]

  دراین جا چند نکته قابل ذکر است. اولاهمانطور که در نکته شماره4 اشاره گردید آقای قالیباف در تعریف و بیان شاخص های توسعه ، از شاخص های اندیشمندان غربی درتوسعه جامعه مدرن سخن به میان آوردند. ثانیا،همانطور که مقام معظم رهبری فرمودند : «كلمه‌ى توسعه، يك بار ارزشى و معنائى دارد؛ التزاماتى با خودش همراه دارد كه احياناً ما با آن التزامات همراه نيستيم، موافق نيستيم. ما نميخواهيم يك اصطلاح جاافتاده‌ى متعارف جهانى را كه معناى خاصى را از آن ميفهمند، بياوريم داخل مجموعه‌ى كار خودمان بكنيم.» ومعنای خاص و متعارف جهانی نیز( همانطور که اشاره گردید) به تعبیر ایشان به معنای غربی شدن می باشد. بنابراین نمی توان التزامات توسعه را از آن جدا نمود چرا که این التزامات در ذات توسعه وجود داشته و از آن جدا شدنی نیست. چه اینکه به تعبیر مقام معظم رهبری« از نظر ما، مجموعه‌اى از چيزهاى ضد ارزش هم در آن وجود دارد. لذا ما مجموعه‌ى غربى شدن، يا توسعه‌يافته‌ى به اصطلاحِ غربى را مطلقاً قبول نميكنيم. پيشرفتى كه ما ميخواهيم چيز ديگرى است.» علاوه بر آن ،همانطور که ملاحظه گردید مقام معظم رهبری در عبارت اخیر« پيشرفتى كه ما ميخواهيم چيز ديگرى است» نیز از واژه پیشرفت استفاده نموده و از بکارگیری واژه توسعه خودداری نموده اند.واین مطلب خود گویای وجود التزاماتی در واژه توسعه می باشد که ایشان از بکارگیری آن پرهیز نموده اند. که البته به برخی از این التزامات (از دیدگاه مقام معظم رهبری) اشاره شده است. ثالثا،نکته مهمی که باید به آن توجه نموده و از آن غافل نگشت،ابتلابه معضل سکولاریسم پنهان است. واین مهم نیز مورد تاکید مقام معظم رهبری  قرار گرفته است. ایشان در این خصوص در دیدار با جوانان استان خراسان شمالى‌ درسال گذشته فرمودند:  «مراقب باشيم دچار سطحى‌گرى و ظاهرگرائى نشويم، دچار تحجر نشويم - اين يك طرف قضيه است - دچار سكولاريسمِ پنهان هم نشويم. گاهى اوقات در ظاهر، تبليغات، تبليغات دينى است؛ حرف، حرف دينى است؛ شعار، شعار دينى است؛ اما در باطن، سكولاريسم است؛ جدائى دين از زندگى است؛ آنچه كه بر زبان جارى ميشود، در برنامه‌ريزى‌ها و در عمل دخالتى ندارد. ادعا ميكنيم، حرف ميزنيم، شعار ميدهيم؛ اما وقتى پاى عمل به ميان مى‌آيد، از آنچه كه شعار داديم، خبرى نيست.»[xxix]

توضیح اینکه گاهی انسان به التزامات ولوازم یک تفکر توجه نداشته  وبه تصور خود، به دنبال بکارگیری آن تفکر در مسیر تحقق ارزشها وکمال و تعالی بشری بوده و به تعبیری خواستار بومی سازی آن تفکر در جامعه است .اما غافل از آنکه تفکر مزبور ،خود الزاماتی را به همراه داشته که ضد ارزشهای الهی و مانعی بر سر راه  تحقق تعالی بشری می باشد. با این توضیح به نظر می آید؛اگر منظور آقای قالیباف این باشد که ما ابتدا به  توسعه دست یابیم و سپس ، از آن به عنوان ابزار در راستای تعالی گام برداریم ، ایشان به نوعی دچار سکولاریسم پنهان شده اند .به عبارت دیگر ایشان در به کارگیری ابزار (توسعه)،دین را ملحوظ نظر قرار نداده  و پس از دست یابی به توسعه(به تصور خود به عنوان یک ابزار)، قصد دارد تا این ابزار را در خدمت دین به کار بندد. که در اینصورت باید گفت که چنین تفکری خود ضد دین است تا اینکه در خدمت دین باشد. توضیح اینکه  بنا به فرموده مقام معظم رهبری، مفهوم توسعه  دارای لوازمی است که نتیجه آن غربی شدن جامعه است.بنابراین در فرض تحقق توسعه در جامعه ،قبل از به کار گیری توسعه در راستای تکامل و تعالی بشری ، الزامات توسعه(غربی شدن) در جامعه شکل گرفته و لوازم توسعه ،همزمان با دست یابی به آن، در جامعه محقق خواهد گردید و در اینصورت شاهد تحقق مولفه های غربی شدن در جامعه خواهیم بود که این خود مانع تعالی وتکامل  و ضد دین خواهد بود و دیگر نوبت به بکارگیری آن در راستای خدمت به دین و تعالی  و سعادت انسانها (و به تعبیری بومی سازی آن)نخواهد رسید.

7-  مطابق دیدگاه آقای قالیباف، یکی از الزامات دولت توسعه گرا،تعامل با دنیای خارج است. ایشان در توضیح این الزام(که البته در بخشی از مطالب به دیدگاه یکی از نویسندگان نیز استناد شده است) نوشته اند: «فضاي بين‌المللي، محيط دربرگيرنده كشورهاي جهان سومي است و خواسته يا ناخواسته موجوديت آن را تحت‌تاثير قرار مي‌دهد و اين تاثير و تاثر در روند جهاني‌شدن افزايش يافته است كه عرصه ذهني فضاي بين‌المللي، همان فرهنگ و ابعاد نرم‌افزاري تمدن غربي، دستاوردهاي آن، تكنولوژي و دانش است. عرصه عيني نيز، شامل فضاي تبادل دولت‌ها در عرصه‌هاي اقتصادي، سياسي، نظامي است. سرشت اين دنياي دوگانه، درهم‌تنيدگي عرصه‌هاي ذهني و عيني است و بسيار سخت مي‌توان اين دو عرصه را از يكديگر جدا كرد. اين محيط پيچيده، هر كشوري را تحت تاثير قرار مي‌دهد و هرچه كشوري ضعيف‌تر باشد، تاثيرپذيري‌اش از اين محيط بيشتر خواهد بود. از سوي ديگر، منزوي‌شدن در مقابل اين محيط، تنها نتيجه‌اي كه دربردارد، آن است كه جهان پيش مي‌رود و آن كشور را بر جاي مي‌گذارد و در وهله بعدي، سطح بالاتري از آسيب‌پذيري را بر آن تحميل مي‌كند. هيچ كشوري امروزه، از تاثيرات اين محيط در امان نيست. ولي تفاوت در آن است كه كشور و دولتي با يك جهت‌گيري معقول، مي‌توان اين تاثير و تاثر را در جهت توسعه خود مديريت كند؛ هرچند اين مديريت هرگز تمام و كمال نيست. به عبارت ديگر محيط جهاني براي كشور، فقط يك تهديد نيست، بلكه فضايي آكنده از فرصت‌ها و تهديدهاست كه نحوه مديريت رفتارها و ساماندهي كنش‌ها، خوشه‌چيني هر كشور را در فضاي فوق تعيين مي‌كند »[xxx]

در خصوص مطالب فوق نکاتی قابل ذکر است ؛ آقای قالیباف در بیان فوق اولا ،عرصه ذهني فضاي بين‌المللي را، همان فرهنگ و ابعاد نرم‌افزاري تمدن غربي، دستاوردهاي آن، تكنولوژي و دانش دانسته و سرشت آن را با عرصه های عینی درهم تنیده و  تقریبا تفکیک ناپذیر  عنوان نموده  و ثانیا قائل هستند که این محیط پیچیده فضای بین المللی ، هر كشوري را تحت تاثير قرار داده و هيچ كشوري امروزه، از تاثيرات اين محيط در امان نيست. بنابراین ،به عبارت واضح تر ،مطابق دیدگاه آقای قالیباف هیچ کشوری از تاثیرات عرصه ذهنی فضای بین المللی، یعنی همان فرهنگ و ابعاد نرم افزاری تمدن غربی و دستاوردهای آن در امان نیست.چه اینکه سرشت این عرصه از فضای بین المللی با عرصه عینی آن در هم تنیده اند. حال با این اعتقاد ،آقای قالیباف چطور می تواند قائل باشد که ما می توانیم توسعه (با تعریف و شاخصه هایی که آورده اند)رابومی نموده و از تاثیرات و الزامات غربی آنرا تفکیک نماییم؟ افزون بر آن که، دولت توسعه گرای مدنظر ایشان نیز ،خواهان تعامل با فضای بین المللی نیز می باشد که به تعبیر خود ایشان هیچ کشوری از تاثیرات آن در امان نبوده و منزوی شدن در مقابل این محیط، آن کشور را برجای می گذارد!  علاوه بر آن ، مدیریت تاثیر و تاثر فضای بین المللی و اقتضائات آن در جهت توسعه(آن هم  با تعریف و شاخص های جامعه مدرن ) چیزی جز همراهی با توسعه غربی در فضای داخلی و تکمیل شدن آن را به همراه نخواهد داشت. چه اینکه تعاریف و شاخص های ارائه شده از توسعه توسط ایشان اولا دارای الزامات غربی بود ه و ثانیا تاثیر پذیری فضای داخلی از عرصه های ذهنی فضای بین المللی (که همان  فرهنگ و ابعاد نرم‌افزاري تمدن غربي و دستاوردهاي آن می باشد) از دیدگاه ایشان امری مسلم فرض شده است . حال با فرض تحقق دولت توسعه گرا با ویژگی های مذکور ،چطور می توان این تاثیر و تاثر  را مدیریت نمود که شاهد تحقق الزمات توسعه غربی در فضای داخلی نبود.؟! آقای قالیباف درادامه مطالب فوق، در خصوص نحوه تعامل با دنیای خارج نیز آورده اند: « مديريت نحوه تعامل با دنياي خارج، كار ويژه‌اي اصلي براي دولت است. نحوه و سويه مديريت حاصل ذهنيت و نحوه برداشت مديران و نخبگان نظام سياسي از محيط اطراف است. اين به نحوه عملكرد دولت‌هاي جهان سومي در رابطه با محيط بين‌المللي (تا قبل از دهه 80 ميلادي) نگاهي بيندازيم، به خوبي مشاهده مي‌كنيم كه اغلب، آنها توانايي دركي واقع‌بينانه از محيط بين‌المللي و جايگاه و نقش كشور خود در اين عرصه ندارند؛ به اين معنا كه تلقي آنها براساس سمت و سويي احساساتي تعيين شده است. نگاهي به جامعه و سياست در ايران معاصر نيز مجموعه‌اي از اين ديدگاه‌هاي هراس‌گونه را از دنياي بيرون نشان مي‌دهد. ديدگاه‌هايي كه در سايه آنها، ايران رويكردي بدبينانه و نامعقول و به دور از واقع‌بيني نسبت به دنيا داشته است. البته هيچ‌كس نمي‌تواند آثار مخرب غربي‌ها را در سرنوشت ايرانيان درنظر نگيرد، ولي برداشتي كه ايرانيان از تجربه تاريخي خود در ارتباط با غرب دارند، متاسفانه در ابعادي خاص، امكان تعامل معقول آنها را با دنياي بيرون از آنها گرفته است. دولت توسعه‌گرا همانطور كه بايد به محيط داخلي خود توجه داشته باشد، بايد بتواند كه با محيط خارجي نيز ارتباطي سازنده برقرار كند و با اتخاذ رويكردي معقول و واقع‌بينانه، تعامل با دنياي بيرون را مديريت كند. محيط بين‌المللي در تمامي عرصه‌ها، سرشار از فرصت است؛ ضمن آنكه تهديد هم با آن آميخته است. اين نكته را مي‌دانيم كه شرط استفاده از اين فرصت‌ها آن است كه دولت موفق شود گونه‌اي سياست خارجي معقول را در فضاي بيروني مديريت كند، سياست خارجي‌اي كه در آن مسئله ز مينه‌سازي براي توسعه، محور باشد. رهاشدن سياست خارجي از ديدگاه‌هاي تهديدگرايانه مصرف، گامي مهم در اين مسير است. دولت توسعه‌گرا در سياست خارجي خود، به گذر از ديدگاه‌هاي احساساتي به سوي واقع‌گرايي نيازمند است؛ اين گذار را مي‌توان رنسانس سياست خارجي ايران ناميد. رنسانسي كه در نهايت، ميزان تنش با دنياي بيرون را براي ايران كاهش مي‌دهد. اين تنش‌زدايي، بسياري از فرصت‌هاي موجود در محيط بين‌المللي را براي ايران به ارمغان خواهد آورد، فرصت‌هايي كه نياز ضروري ايران در روند توسعه هستند.»[xxxi]

علاوه بر آن،  آقای قاليباف در 17 خرداد 84 زماني كه به عنوان يكي از كانديداهاي رياست جمهوري نهم در جمع دانشجويان دانشگاه اصفهان براي ارائه مواضع خود حاضر شده بود، درباره ديپلماسي و نوع سياست خارجي مورد نظر خويش در موضوع هسته اي به دفاع از رويكرد دولت خاتمي پرداخته و اظهار داشت: «روشي كه دولت (اصلاحات) در بدست‌ آوردن اين انرژي دنبال كرده است بسيار مناسب و منطقي است و بايد همين سياست دنبال شود.»[xxxii]

در خصوص این اظهارات ایشان نیز باید گفت ، با توصیفی که آقای قالیباف از فضای بین المللی و روند جهانی سازی و تاثیر گذاری  آن بر سایر کشورها نموده و از تجربه تاریخی ایران در ارتباط با غرب سخن به میان آورده است، به نظر می آید که طرف مقابل تعامل سازنده دولت توسعه گرا ، کسانی جز بازیگران اصلی صحنه بین المللی نباشند. چه اینکه ایران با سایر کشورهای محیط بین المللی به جز دولت های استکباری تعامل خوبی داشته و دارد.  اما در مقابل ،این  نظام سلطه و استکبار است که سعی دارد تا سایر کشور ها را متاثر از فرهنگ خویش ،یعنی همان عرصه ذهنی فضای بین المللی ، نموده و در مسیر جهانی سازی ،سایر کشور ها را تابع فرهنگ خود سازد . حال  در اینجا پرسش اساسی این است که آیا ما ناچاریم که با چنین نظامی تعامل برقرار نماییم ؟آیا آقای قالیباف هنوز دنیای غرب و نظام سلطه را نشناخته اند؟همچنین آیا می توان با چنین نظامی تعامل سازنده داشته و تاثیر و تاثر این نظام را در جهت توسعه خود مدیریت نمود؟ و همچنین اگر ما نسبت به نظام سلطه و در راس آن آمریکا بی اعتماد و بدبین باشیم،آیا این نگاه از نظر آقای قالیباف احساساتی و بدبینانه ،غیر معقول و به دور از واقع می باشد؟سوال اساسی تر آنکه آیا این ماهستیم که با دنیای غرب دشمنی داریم یا آنها ؟ و نیز اینکه محدوده  سیاست تنش زدایی مورد نظر آقای قالیباف تا کجاست وتا کجا باید این سیاست را ادامه داد تا دنیای غرب را راضی نمود تا از خصومت با ما دست برداشته و با تعامل داشته باشد؟! حال آیا چنین سیاستی از نظر آقای قالیباف منفعلانه و خلاف اقتدار و از روی ضعف نیست؟ دراینجا نیز لازم است تا بیانات مقام معظم رهبری در خصوص برخی از اصول و سیاستهای نظام درتعامل با دنیای غرب را نقشه راه خود قرار داده و با تامل وتدبر در آن بتوانیم جایگاه خود را در نحوه تعامل با دنیای خارج بهتر بیابیم. مقام معظم رهبری  در خصوص تاثیرسیاست تنش زدایی  در برابر  دنیای غرب ، اینطور بیان فرمودند: «مسأله اين است كه وقتى تفكر اسلامى و پايه‌ى اسلامى به مرحله‌ى عمل رسيد و بنا شد نظام حكومتى تشكيل دهد، اين با خط كشى‌ها و محاسبات رايج نظم مادى جهان ناسازگارى خواهد داشت؛ اين چيز قهرى و طبيعى است. هر قدر هم ما ظواهر سياسى را درست كنيم و تنش‌زدايى و امثال آن را مطرح كنيم، مشكل اساسى آنها را از بين نمى‌برد.»[xxxiii]

در این زمینه ،ایشان در جای دیگر نیز بیان نمودند: «تفاهم و همدلى ما با دنيا و سياست تنش‌زدايى كه با هر كسى كه در صدد تنش با ما نباشد، ما با او در صدد تنش نيستيم و با هر كسى كه ميل به همكارى با ما داشته باشد، همكارى مى‌كنيم، چيزى است كه همه دنيا اين را مى‌دانند. مواضع ما مواضع روشنى است. »[xxxiv]

  ایشان همچنین در خصوص  ایستادگی بر اصول و ارزشهای نظام اسلامی در مقابل برخی از قواعد بین المللی تحمیلی نظام سلطه  فرمودند:« بخشی از قواعد و ارزشهای بين المللی كنونی در دنيا تحميل شده و نتيجه سلطه برخی قدرتها است و قبول اين قواعد به بهای دست كشيدن از هويت ملی و اصول ارزش های نظام اسلامی افتخار نيست و ما نمی توانيم برای رضايت بخشی از دنيا كه تجسم آن در غرب و در راس آن دولت متكبر آمريكا است، از اصول خود عقب نشينی نمائيم...»[xxxv]

در این راستا ،رهبر معظم انقلاب اسلامی، اصول نظام را منبع منافع ملی و هويت ملی و جمعی كشور برشمرده و تصريح فرمودند: «مهمترين مولفه اقتدار ملی تمسك به اصول و ارزش های اسلام و انقلاب است لذا پافشاری و ايستادگی بر  اصول موجب تقويت اقتدار، مصونيت و منافع ملی خواهد شد.»[xxxvi]

در خصوص سیاست ایران در برابر استکبار و دولتهای مستکبر نیز ،ایشان فرمودند: «مسأله‌ى آنها، مسأله‌ى ايستادگى ملت و دولت ايران در مقابل خواسته‌ها و مطامع خودشان است. علاج اين افزون‌طلبى و ديكتاتورمآبى و زياده‌طلبى هر دولتى، ايستادگى و مقاومت در برابر آن است. براى ما، امريكا خصوصيتى هم ندارد. عرض كردم، مسأله‌ى ما، مسأله‌ى استكبار است؛ منتها دولت امريكا، دولت مستكبرى است. هر دولت ديگر هم كه همين خصوصيت را داشته باشد، بخواهد زور بگويد و بخواهد فشار بياورد، ملت ايران با او همين‌طور خواهد بود. همه بايد بدانند كه ملت ايران زير بار فشار نمى‌رود و زور را قبول نمى‌كند. تجربه‌ى فشار وارد آوردن روى ملت ايران، تجربه‌ى موفقى نيست؛ اين را همه بايد بفهمند. علاج در مقابل اين فشار هم، ايستادگى و قدرت روحى و شجاعت در برخورد و سخت كاركردن است. اين، علاج كار است؛ كمااين‌كه تا امروز ملت ايران همين‌گونه عمل كرده است و بحمداللَّه پيش هم رفته است.  ملتهايى كه تسليم امريكا شده‌اند، حال و روزشان به مراتب بدتر از آنهايى است كه به قدر آنها تسليم نشده‌اند. هر كس كه بيشتر تسليم شد، حال و روزش بدتر است. امروز شما به كشورهاى منطقه - آنهايى كه بيشتر تسليم زور و قدرت‌طلبى امريكا هستند - نگاه كنيد، حال و روزشان از ديگران بدتر است؛ اقتصادشان بدتر است، وضع اجتماعيشان عقبتر است، وضع فرهنگيشان منحطتر است، فشار در ميان آنها بيشتر است. تنها راه علاج براى ملتهاى دنيا اين است كه از ملت ايران درس بگيرند و در مقابل زورگويى و قدرت‌طلبى و ديكتاتورمآبى دولت امريكا بايستند. ملت ايران هم اين راه را تا امروز آمده است و با قدرت و خوب هم آمده است.»[xxxvii]

مقام معظم رهبری منطق سیاست ما در قبال آمریکا را نیز اینگونه بیان نمودند:   «من در اين‌جا نكته‌اى را به شما عرض كنم. بعضى خيال مى‌كنند كه اگر ملت ايران مى‌گويد مبارزه با امريكا، يا مرگ بر امريكا، يا عدم رابطه با امريكا و از اين قبيل حرفها، اين يك مسأله‌ى شعارى و احساسى محض است؛ نه. اين اشتباه است. اين يك مسأله‌ى اساسىِ متّكى بر پايه‌هاى منطقى و كاملاً خردمندانه و درست منطبق بر مصالح ملى اين كشور است. اين را بايد توجّه كنيد. ظاهر قضيه سياسى است؛ اما باطن قضيه، يك مسأله‌ى ملى، انسانى، تاريخى، وابسته به سرنوشت اين كشور و اين ملت و شما نسل جوان و نسلهاى آينده است. .....  مبارزه‌ى با امريكا به‌خاطر اين است كه امروز مظهر استكبار در دنيا، رژيم امريكاست، والاّ اگر امريكا به‌عنوان يك دولت، روشها و هدفهاى استكبارى را نداشت، براى ما مثل بقيه‌ى دولتها بود؛ ليكن امروز دولت و رژيم امريكا در اين دوره از زمان، مظهر كامل استكبار است.»[xxxviii]

ایشان  همچنین منطق ایستادگی و عدم رابطه با استکبار را به معنای منزوی شدن ندانسته و در این باره افزودند: «آمريكاييها خودشان مى‌‌‌خواهند اين طور وانمود كنند كه اگر ملت ايران با ما رابطه برقرار نكند، منزوى مى‌‌‌شود! ما با امريكا، رابطه هم برقرار نكرديم، رابطه را هم رد كرديم؛ نه كه منزوى نشديم، بلكه در قضيه اجلاس سازمان كنفرانس اسلامى در تهران و يك قضيه ديگر قبل از آن، همه دنيا گفتند كه آمريكا در مقابل ملت ايران منزوى شد! ايستادگى يك ملت، موجب انزواى او نمى‌‌‌شود، بلكه بيشتر موجب عزّت او مى‌‌‌گردد. همچنان كه رابطه با دولت آمريكا يا هر دولت ديگر هم هيچ گره‌‌‌اى را از كار ملتى كه خودش نتواند دردهاى خود را علاج كند، باز نمى‌‌‌كند.  مگر رابطه مى‌‌‌تواند مشكلى را از كار يك ملت حل كند؟! مگر استكبار و ايادى دولت آمريكا و ديگران، آن وقتى كه منافعشان ايجاب كند، به ملتى رحم مى‌‌‌كنند؟! نه به اقتصاد رحم مى‌‌‌كنند، نه به فرهنگ، نه به مردم، نه به پول و نه به اقتصاد بين‌‌‌المللى به كسى رحم نمى‌‌‌كنند! حال فلان آقاى نويسنده، از فضاى بازى كه بحمداللَّه در كشور ما هست، سوء استفاده كند و ايستادگى ملت ايران را بگويد «انزوا»! آيا اين انزوا است؟! آيا ملتى كه همه دنيا از عزّت و عظمتش خبر مى‌‌‌دهند، منزوى است؟! اگر معناى منزوى اين است كه يك ملت مستقل باشد و تسليم اين و آن نشود، اين انزوا از هر چيز ديگرى بهتر است! اين انزوا نيست. خيال كرده‌‌‌ايد كه اگر ملت ايران از اصول خود صرف نظر كند، از راه پرافتخار دوران حيات مبارك امام برگردد و دست دوستىِ التماس آميز و حقارت آميز به سوى قدرتها دراز كند، همه مشكلات اقتصادى اين كشور، يك شَبِه حل خواهد شد! ابداً!»[xxxix]

پایان سخن اینکه ،مقام معظم رهبری تنها راه چاره در مقابل نظام قلدر سلطه  را ایستادگی بر روی مواضع دانسته و در این باره فرمودند:  «ما بارها تكرار كرده‌‌‌ايم، ما ملتى هستيم كه خودمان تصميم مى‌‌‌گيريم. ما نمى‌‌‌توانيم منتظر بمانيم تا فلان كشور، فلان دولت، فلان وزير خارجه يا رئيس جمهور، به ما توصيه كند كه شما چاره‌‌‌اى نداريد جز اين كه با آمريكا رابطه برقرار كنيد! نه آقا، چاره داريم؛ چاره اين است كه بر روى مواضع سرشار از عزّت، كه ناشى از اسلام، ناشى از ملت ايران و از قدرت اسلامى و ملى ماست، محكم بايستيم تا همه كسانى كه بيگانه از ما هستند، احساس كنند در مقابل اين ملت، نمى‌‌‌شود با قلدرى حرف زد!  ........آنچه كه من بر آن تأكيد مى‌‌‌كنم، اين است كه عزّت ملت از استقرار او بر روى مواضع انقلابى و استحكام مواضع دينى و ملى اوست؛ نه از گرايش به اين و آن. نه از اتّكا به اين و آن. نه از التماس كردن و ايجاد رابطه پيش اين، يا آن دولت. متأسّفانه عدّه‌‌‌اى در داخل، اين طور حرف مى‌‌‌زنند، اين طور حركت مى‌‌‌كنند و اين گونه مى‌‌‌انديشند. البته من بعيد مى‌‌‌دانم كه اين، فكر آنها باشد. نمى‌‌‌تواند يك نفر در اين فضاى سالم و معنوى و انقلابى، اين قدر غلط و كج فكر كند!»[xl]                                                                                    [i] - رجا نیوز - http://www.rajanews.com/detail.asp?id=151489 [ii] - بیانات مقام معظم رهبری در دیدار رئیس‌جمهور و اعضای هيأت دولت، در تاریخ 3/6/72.

[iii] - همان.

  [iv]- محمدباقر قاليباف، دولت توسعه و ضرورت‌هاي شكل‌گيري آن در ايران- فارس نیوز http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=8710110599  [v]

  - بیانات مقام معظم رهبری در نخستین نشست اندیشه‌های راهبردی -با موضوع الگوى اسلامى - ايرانىِ پيشرفت، در تاریخ ۱۳۸۹/۰۹/۱۰.

[vi] - اظهارات آقای  قالیباف در مراسم افتتاحيه نخستين همايش علمي سراسري دانشجويي جغرافيا در تالار علامه اميني دانشگاه تهران ، خبرگزاري آريا- http://vazeh.com/n-2722433.html [vii] - بيانات مقام معظم رهبری در ديدار استادان و دانشجويان كردستان‌ - درتاریخ27/2/88 . [viii] - بيانات مقام معظم رهبری در ديدار دانشجويان دانشگاه فردوسى مشهد،در تاریخ25/2/1386. [ix] - بيانات مقام معظم رهبری در ديدار دانشجويان دانشگاه فردوسى مشهد،در تاریخ25/2/1386. [x] - محمدباقر قالیباف،دولت توسعه و ضرورت‌هاي شكل‌گيري آن در ايران، خبرگزاری فارس، http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=8710110599 ) . [xi] - همان. [xii] - بيانات مام معظم رهبری در ديدار استادان و دانشجويان كردستان‌ - درتاریخ 27/2/88 . [xiii] - محمدباقر قالیباف،دولت توسعه و ضرورت‌هاي شكل‌گيري آن در ايران، خبرگزاری فارس،http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=8710110599 ) [xiv] - همان. [xv] - همان. [xvi] - همان. [xvii] - همان. [xviii] - همان. [xix] - همان. [xx] - بيانات مقام معظم رهبری در ديدار استادان و دانشجويان كردستان‌ - در تاریخ27/2/88 . [xxi] - همان. [xxii] - همان. [xxiii] - محمدباقر قالیباف،دولت توسعه و ضرورت‌هاي شكل‌گيري آن در ايران، خبرگزاری فارس،http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=8710110599 ). [xxiv] - همان. [xxv] - بيانات مقام معظم رهبری در ديدار دانشجويان دانشگاه فردوسى مشهد،درتاریخ25/2/1386. [xxvi] - همان. [xxvii] - محمدباقر قالیباف،دولت توسعه و ضرورت‌هاي شكل‌گيري آن در ايران، خبرگزاری فارس،http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=8710110599 )   . [xxviii] - اظهارات آقای قالیباف در مراسم افتتاحيه نخستين همايش علمي سراسري دانشجويي جغرافيا ، در تالار علامه اميني دانشگاه تهران ، خبرگزاري آريا- http://vazeh.com/n-2722433.html. [xxix] - بيانات در دیدار جوانان استان خراسان شمالى‌،در تاریخ 23/7/1391. [xxx] - محمدباقر قالیباف،دولت توسعه و ضرورت‌هاي شكل‌گيري آن در ايران، خبرگزاری فارس،http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=8710110599 )   . [xxxi] - همان. [xxxii] - امیرحسین ثابتی،10نکته درباره اصرار قالیباف بر تنش زدایی در دیپلماسی و مدح دولت توسعه گرا ،نشریه اصولگرا،شماره 8و9 ،اسفند 91 و فروردین92. [xxxiii] - بيانات مقام معظم رهبری در ديدار اعضاى مجلس خبرگان‌ رهبری،در تاریخ 27/12/1383. [xxxiv] - بيانات مقام معظم رهبری در ديدار كارگزاران نظام، در تاریخ 27/12/1380. [xxxv] - بیانات مقام معظم رهبری درديدار مسئولان وزارت امور خارجه ،در تاریخ27/5/1382. [xxxvi] - همان. [xxxvii] - بيانات مقام معظم رهبری در ديدار جمعی از دانش‌آموزان و دانشجویان، در تاریخ 14/8/1376  [xxxviii] - همان. [xxxix] - بیانات مقام معظم رهبری در دیدار زائرین و مجاورین حرم مطهر رضوی، در تاریخ 1/1/1377. [xl] -

http://shamebasirat.blogfa.com/post/41

پاسخ آیت الله خامنه ای به سؤالی درباره «تکنوکرات»ها

پس از اینکه رهبر معظم انقلاب در سخنرانی نوروزی در حرم امام رضا(ع) با آن لحن از تکنوکراتها نام بردند، بحث های جدی در محافل سیاسی و بحث های انتخاباتی و همچنین فضای مجازی درباره مفهوم تکنوکراسی و تکنوکراتها در گرفت.

به لطف خدا به طور اتفاقی دیروز به این مصاحبه برخوردم که ظاهراً در سال 60 در مجله سروش چاپ شده است:

سؤال: انقلاب اسلامى دگرگونى ‏هاى عمیق و فراوانى در ارزشها پدید آورده است. جنابعالى این دگرگونی ها را در قشرهاى مختلف جامعه و بخصوص قشر تکنوکرات و متخصص چگونه ارزیابى مى ‏کنید؟

 جواب: در غیر از این قشرى که اسم آوردید که خب، دگرگونى ‏ها آشکار است. قشر توده‏ ى مردم و ... قشرى که قاعدتاً تحرک انقلابى بیشترى داشته و دارد. و این هم که مشخص است و مى‏دانیم که چقدر ارزشها تغییر پیدا کرده.

سابق، ارزش به این بود که کسى مثلاً دو سه تا پسرش توى اداره یا مثلاً فرض کنید که توی شهربانى یا توى ارتش شغل داشته باشند، درجه داشته باشند، صاحب منصب باشند. امروز ارزش به این است که کسى دو تا پسرش تو میدان شهید شده باشد، سه تا پسرش شهید شده باشد. آن مى ‏گوید: شما سه تا پسرتان شهید شده، من سه تا پسرم هم شهید شده، یک دامادم هم شهید شده. این یک ارزش را نشان مى‏ دهد. همه هم این را ارزش مى ‏دانند. یعنى وقتى که این دو نفر، این یکى سه تا پسرش شهید شدند، یکى سه تا پسر و یک دامادش شهید شدند، اگر بیایند توى جامعه، به این 19/5 مى ‏دهند، مثلاً فرض کنید به آن مى‏ دهند بیست. یعنى مردم واقعاً این را ارزش مى ‏دانند و در جامعه یک ارزش است.

آنى که پسرش در جبهه جنگ است، در سربازى است، با سربلندى مى ‏گوید که من بچه‏ ام جبهه است. سابق هیچکس با سربلندى نمى‏ گفت بچه ‏ى من سربازى است. امروز با سربلندى مى ‏گوید آقا بچه ‏ى من سرباز است. آن بچه ‏ى دیگرم هم پاسدار است. هر دو هم توى جبهه ‏اند مثلاً. این را بعنوان یک ارزش مى‏ دانند. این طبقات متوسط مردم است. یعنى طبقه ‏ى پیشه ور، طبقه ‏ى کشاورز، طبقه ‏ى روحانى، طبقه دانشجو، طبقه کارگر و دیگر طبقاتى که وجود دارند.

طبقه‏ ى تکنوکرات و متخصص که شما گفتید، در آن طبقه هم ارزشهاى انقلاب اثر گذاشته، دلیلش هم این است که اگرچه تکنوکرات را تکنیک گرا باید بگوئیم، یعنى باصطلاح محور تفکر خودش را صنعت، تکنیک، حرفه، تخصص قرار مى‏ دهد، یعنى دلبستگى‏ اش به آن است و اصلاً شاخصه‏ ى تکنوکراسى همین است، بنابراین دلبستگى او تخصص است و چون دلبستگى ‏اش تخصص است، نمى‏ تواند انقلاب دلبستگى او باشد. اگر هم شد، دلبستگى دومش خواهد شد.

در عین حال محیط انقلابى در این طبقه هم کاملاً اثر گذاشته. الان شما ببینید چقدر از متخصصین ما، خب تکنوکراتهاى این مملکت... چقدر از این متخصصین ما الان در خدمت کارهاى همین جنگ تحمیلى هستند. ما الان کسانى داریم که اینها از اول شروع جنگ تا به امروز تخصصشان، انگیزه‏ شان، خلاقیتشان، استعدادشان در خدمت ساخت سلاح، تعمیر سلاح، تکمیل پروژه ‏هاى تسلیحاتى و غیره [هستند] و خیلى دیگرشان که در کار تسلیحات و جنگ و این حرفها نیستند، در کار جهاد سازندگى، در کار آبادانى. هزاران مهندس و متخصص در رشته‏ هاى مختلف در جهاد سازندگى اینها کى ‏اند؟ اینها همان متخصصین هستند، اینها همان صنعت گراها و تخصص گراها و تکنولوژى گراها هستند. درست است؟ در عین حال فرهنگ انقلاب اینها را به خودش کاملاً جذب کرده، اینها را در خودش هضم کرده.

البته کسانى هم در این طبقه هستند که هنوز که هنوز است، پوستِ کلفتشان هواى انقلاب را، لطافت انقلاب را لمس نکرده و جذب نکرده... هنوز نزدیکتر نشدند، اما خب هرچه مى ‏گذرد، یواش یواش نزدیکتر مى‏ شوند...

http://mrkhamenei.persianblog.ir

امیدواری

امیدوارم سفرهای استانی اخیر و استقبال کم مردم، آقای احمدی نژاد را متوجه این نکته کرده باشد

که آقای مشایی جایگاهی در بین مردم ندارد و لذا از معرفی کردن آقای مشایی به عنوان کاندیدا منصرف شود!

البته بعد از کاندیدا نشدن مشایی هم نیاید مظلوم نمایی کند که آقا همه می گفتند ما می خواهیم مشایی را معرفی کنیم ولی دیدید که نکردیم........



چند نکته پیرامون اعلام کاندیداتوری دکتر لنکرانی و انتخابات پیش رو

  ۱. استقبال غیر قابل پیش بینی از همایش اعلام کاندیداتوری دکتر کامران باقری لنکرانی برای همه احزاب، افراد و گروه های سیاسی، معنای خاص خودش را داشت.

اول آنکه تا امروز هیچ کاندیدایی نتوانسته است در یک همایش عمومی به این گستردگی اعلام حضور کند، اکثر کاندیداها در نشست های خبری و یا جمع های محدود چند صد نفره از حضور خود در انتخابات سخن گفته اند و دیگر آنکه هیچ یک از کاندیداها دارای پشتوانه معنوی، عظیم و گرانقدری همچون آیت الله مصباح یزدی نبوده اند بلکه نهایتا سعی کرده اند تا با دیدارهای انتخاباتی در بیوت مراجع عظام تقلید –که در آستانه انتخابات اکثر کاندیداها این کار را انجام می دهند و نمی توان این مساله را به معنای حمایت مراجع از یک کاندیدای خاص تلقی کرد- این خلاء را برای خود پوشش دهند؛ اما باقری لنکرانی با حمایت ویژه فردی مانند آیت الله مصباح که رهبر انقلاب تنها از ایشان به عنوان "بصیر"، "مطهری زمان" و "پر کننده خلاء علامه طباطبایی" یاد کرده اند، وارد عرصه شده است.

 ۲. دقت در حاضران همایش اعلام کاندیداتوری دکتر لنکرانی نشان می داد که بدنه جوان، فعال و در عین حال با تجربه ای که در حال حاضر به عنوان سرمایه اجتماعی وی در صحنه حاضر است، همان چیزی  است که بسیاری از کاندیداها به دنبال آن هستند و این دقیقا همان بدنه ای است یک بار در عرصه رقابت انتخاباتی سال 84  کارآمدی خود را نشان داده است.

 این بدنه فقط رای نمی دهد، بلکه با توکل بر خدا،  تا روز انتخابات در دور ترین نقاط کشور رای می سازد و نماد کار تشکیلاتی گفتمان محوری است که به فضل الهی می تواند در  کمترین فرصت، نتایج تمام نظرسنجی ها را دگرگون سازد.

۳. مقایسه اردیبهشت 92 با اردیبهشت 84 برای سوم تیری ها نه تنها مایوس کننده نیست که کاملا امیدوار کننده است. آنهایی که فضای سال 84 را به خاطر دارند  می دانند در اردیبهشت 84 هنوز کاندیداتوری احمدی نژاد قطعی نبود، صحبت از رییس جمهور شدن وی خنده دار و معمولا  اقبال عمومی به وی در نظرسنجی ها بگونه ای بود که نام او را باید در میان گزینه های آخر و یکی مانده به آخر جستجو می کردیم، اما در حال حاضر کامران باقری لنکرانی در اکثر نظرسنجی های انتخاباتی روزهای اخیر رشد معناداری داشته است، در تمام آنها جزو 4 قطب اصلی انتخابات بوده است و اگر به تحلیل سایت خبرآنلاین که از مخالفان جدی جبهه پایداری است اما در مطلبی صادقانه پیروزی لنکرانی در انتخابات را پیش بینی کرده  است مراجعه کنیم، متوجه می شویم فضای امروز نسبت به اردیبهشت 84 چه میزان امیدوار کننده تر است.

۴. تشتت نامزدهای اصولگرا و نگرانی از پخش شدن آرای آنها نیز اگرچه در میان بسیاری از نیروهای انقلابی وجود دارد اما باز مقایسه این مساله در شرایط فعلی با سال ۸۴ُ به هیچ عنوان نگران کننده نیست چرا که اولا در دو مرحله ای بودن انتخابات پیش رو تردیدی نیست، ثانیا سال ۸۴ کسانی که به احمدی نژاد رای دادند رقبایی مانند لاریجانی و قالیباف داشتند که جهت کسب آرای اصولگرایان و طیف ارزشی جامعه وزن قابل توجهی داشتند و این احمدی نژاد بود که به عدم مقبولیت در میان کاندیدای اصولگرایان متهم بود اما در شرایط کنونی حمایت های صریح آیت الله مصباح یزدی به همراه بدنه جوان، تشکیلاتی و چهره های شناخته شده گفتمانی، باقری لنکرانی را به عنوان گزینه اصلی، اصلح و مقبول در اکثریت طیف انقلابی جامعه تبدیل کرده است و دیگر کاندیداهای مطرح در این عرصه هر چند محترم، اما وزن قابل توجهی برای رقابت با لنکرانی در سبد رای این بخش از جامعه ندارند.

تنها گزینه محتمل در این عرصه دکتر حداد عادل بود که تقریبا نیامدن ایشان قطعی است؛ از طرف دیگر سبد رای قالیباف در این انتخابات با چبهه پایداری کاملا متفاوت است و آمدن دکتر ولایتی نیز اگرچه محل تردید است اما در صورت حضور ایشان نیز طیفی مانند آرای سال ۸۴ لاریجانی به سبد رای وی اضافه خواهد شد لذا دیگر گزینه ها نیز اگرچه تلاش کرده اند با رویکرد گفتمانی و ارزش محور وارد عرصه شوند اما اولا نسبت به حضور آنها تا روز انتخابات تردیدهای جدی وارد است، ثانیا بدیهی است این بزرگواران نیز چندان نمی توانند در برابر گزینه ای که با پشتوانه معنوی آیت الله مصباح و همراهی بدنه عظیم جوان و فعال وارد میدان شده است، موفقیت چشمگیری داشته باشند.

۵. در شرایط نگرانی از رقابت احتمالی دکتر لنکرانی و دکتر جلیلی کاملا بیهوده و  طرح این مساله نیز خواسته همان رسانه ها و جریانهایی است که تا دیروز سعید جلیلی را به فقدان سابقه اجرایی متهم می ساختند.

این مساله امروز برای افکار عمومی روشن است که اگر سعید جلیلی در انتخابات حضور می یافت، همان بدنه اجتماعی- سیاسی جوان و فعال برای باقری لنکرانی، در ستادهای جلیلی فعالیت می کرد، بهترین مصداق این مساله بیانیه مشترک تعدادی از حامیان دکتر جلیلی در استانهای مختلف کشور است که با مشخص شدن کاندیداتوری دکتر لنکرانی، به حمایت از وی برخاستند. 

لذا با توجه به سخنان مهم چند روز قبل دکتر لنکرانی مبنی بر اینکه بنده، جلیلی و فتاح هیچ گاه رقیب هم نخواهیم بود و هم چنین نکته مهم آیت الله مصباح مبنی بر اینکه اگر کسی دیگری را نسبت خودش اصلح بداند و در انتخابات حضور داشته باشد خیانت کرده است، کاملا مشخص است در صورت حضور سعید  جلیلی در انتخابات، نه تنها رقابتی میان نامبردگان وجود نخواهد داشت بلکه پتانسیل اصلی حامی گفتمان سوم تیر بر فرد اصلح اجماع خواهد داشت و در این میان همچنان دوگانه انتخابات پیش رو، گفتمان های پیشرفت و ارتجاع خواهند بود.

۶. در پایان باید توجه داشت که همانگونه که آیت الله مصباح فرمود، ما مرد وظیفه ایم و این که چه می شود به ما مربوط نیست، اگر تقدیر الهی بر آن باشد که در این انتخابات پیروزی ظاهری نیز کسب شود، خشنودی مان مضاعف خواهد بود و اگر هم اراده الهی بر غیر از این باشد، باز هم چیزی از دست نداده ایم، ما افتخار می کنیم که نه با انحرافات فردی که در سوم تیر ۸۴ به او رای دادیم مماشات کردیم، و نه آنقدر منفعل شدیم که در دام تکنوکرات ها و امتحان پس داده ها بیفتیم.

۷. همه چیز مانند سوم تیر ۸۴، با این تفاوت که امیدها بیشتر است ...


امیرحسین ثابتی

رجانیوز

از گهواره نشین سال 44 تا اصلح سال 92

اینروزها که با بالا گرفتن تب تبلیغاتی کاندیداها بستر شور و شعور انتخاباتی 40 روز اینده در حال شکل گیری است دحقیر قصد کار سلبی و نفی کسی را ندارم و فقط نیم نگاهی میاندازم به آنچه پیرامون دکتر لنکرانی میگذرد:


1)لنکرانی در میان تمام کسانی که تاکنون پا به عرضه کارزار انتخابات گذاشته اند جوان ترین داوطلب است. مزیتی که در کابینه دولت نهم نیز در اختیار داشت. در واقع وی پرورش یافته روزهای سخت انقلاب و انقلابی گریست, رشد یافته و ثمره سالهای نخستین انقلاب.

2)لنکرانی در میان تمامی داوطلبین حاضر, متخصص ترین فرد میباشد. اعتبار زایدالوصف وی در مجامع علمی و حضوری حداقل دو دهه در سطوح گوناگون دانشگاهی از وی چهره ای موجه و صاحب نظر بین دانشمندان ساخته است.

3)لنکرانی تنها کاندیدائیست که نه با میل خود که با اصرار اقشار مختلف پا در این عرصه گذاشته است. به تعبیر یار سفر کرده خوشوقت عزیز اصلح نمی آید باید او را متقاعد به آمدن کرد. لنکرانی بعد از دهها طومار از نخبگان دانشگاهی و هزاران امضاء دانشجویان و تلاشهای گسترده جامعه روحانیت پس از حدود5ماه امتناع حاضر به حضور گردید. اینرا قرار بدهید در کنار این حدیث(به مضمون):فردی که از مسندی گریزان است و حریص به کسب آن نیست مستحق آن مسند است.

4)لنکرانی برخلاف تمامی کاندیدا نه سابقه حزبی دارد و نه برآمده از احزاب است. نکته ای که اینروزها بدان اشاره نمیشود این است که لنکرانی برآمده از یک فکر اصیل و پشتوانه معنوی گفتمانی فردیست که 6دهه تمام عیار در این کشور مبارزه کرده است. بله تائید مطهری زمان و حمایت تمام عیار وی چیزی نیست که بتوان براحتی از آن گذشت.اینرا باید در کنار تاکیدات و تائیدات عارفی بصیر بنام خوشوقت قرار داد آنگاه به قضاوتی دوباره نشست.

5)لنکرانی برخلاف بسیاری از کاندیداها که دائم در صدد نفی و کار سلبی هستند و انگار تنها برنامه آنها فحاشی به دولت کنونیست اثباتی کار میکند و اثباتی میگوید. او هیچ گاه تقوای کلام را کنار نمیگذارد و حجب ذاتی سخن خود را قربانی چند برگه تعرفه رای بیشتر نمیکند.

6)لنکرانی تیمی را در اختیار دارد که بارها به تائید مقام معظم رهبری رسیده است. تعریف ها و تمجیدهای معظم له از دولت نهم و حمایت گسترده ایشان از آن کابینه افرادی را شامل میشود که اکثرا در کنار لنکرانی اینک قرار دارند. سقای بی ریا, میرکاظمی, سلیمانیَ فتاح,داودی و... افرادی هستند که 4ماه تمام در قم به تدوین بسته کاری عملی دولت یازدهم برای اداره مملکت پرداخته اند. این بدان معناست که نقشه راه دولت لنکرانی چه از لحاظ گفتمانی و چه از لحاظ عملی تنظیم شده است.

7)لنکرانی برخلاف کاندیداها سابقه کار اجرائی وزارتی را بدوش میکشد که به همراه آن حداقل 60سفر استانی به تمامی شهرها و استانهای کشور داشته است. این مهم که گاها حتی در کلام دوستان به عنوان نقطه ضعف اشاره میشود نکته مثبت بزرگیست که نمیتوان براحتی از آن گذشت.

8)لنکرانی برخلاف بسیاری از کاندیداها عملکرد فوق العاده موفقی در فتنه 88 داشت. سخنرانیهای روشن گرانه وی در انداختن پرده نفاق بر کسی پوشیده نیست. وی 8ماه تمام دانشگاه به دانشگاه و شهر به شهر تمام قد در دفاع از ولایت تمام دارایی خود را به میان آورد. دفاعی که آنزمان وی انجام میداد در حالی انجام میشد که بسیاری از کاندیداهای فعلی با سکوت خود کمک کار فتنه بودند.

9)لنکرانی بدون شک فرزند گفتمان انقلاب و رهبریست. نزدیکی بیست و چند ساله وی با علامه مصباح و شاگردان مبرز وی نگاه جامع و مانعی از مبانی دین داده است. موردی که علامه مصباح صریحا بدان اشاره میکند و میگوید رئیس جمهور آینده باید درد دین داشته باشد.

10)لنکرانی پشتوانه ای گرانبها از کار تشکیلاتی را نیز بدوش میکشد. چه آنروزها که اواخر دهه 60 با تمام جان در مقابل انحراف جنبش دانشجوئی ایستاد و البته کتک خورد چه آنروزها که در کنار آیت الله حائری علیه بهائیت کار کرد و چه در4سال اخیر محور تربیت کادر انقلاب در شیراز شد. نیم نگاهی به این مبارزات نشان میدهد که هیچ گاه هدف وسیله را برایش توجیه نکرده و اخلاق و تقوا در پیشانی حرکت وی بوده است.

11)لنکرانی برخلاف حرفهای اینروزها کاملا هم سیاسیست اما سیاست باز نیست, وی نه در بازی لابی گری مجلسیون سابقه ای دارد و نه حرفی از دوپهلو بودن و هزینه زائی زده است. لنکرانی حتی آنروز هم که از وزارت کنار گذاشته شد کلمه ای در دفاع از خود نگفت تا خدای نکرده به کلیت دولت خدشه ای وارد نشود.این مشی را مقایسه کنید با وزرائی که عزل شدند و بعد با مصاحبه های روزانه خود عکس اول توپخانه رسانه ای دشمن بودند.

12)لنکرانی به اوصاف بالایش باید حضور مستمر در عملیاتهای مختلف دفاع مقدس, ساده زیستی و پاک دستی و مشی مردم داری را نیز اضافه کرد. مزیت هایی که برخی از کاندیداهای شهرک سعادت آباد نشین اینروزها بوئی از آن نبرده اند.

13)نکته پایانی: حرفهای دیگر بماند برای روزهای بعد ولی:گفتمان ناب انقلاب ناب نه به بست میرسد نه اجازه زمین ماندن پرچم میدهد. استقبال باشکوه توده های مردم در 2سخنرانی اخیر علامه مصباح که یک و نیم برابر ظرفیت سالن را شامل میشد نشان داد گفتمان جعلی ارتجاع و سازش به زباله دان اذهان پیوسته است.رونمائی از کاندیدایی که 3دهه از عمر 4ونیم دهه خود را در این انقلاب تنفس کرده نشان میدهد برخلاف تئوری آنروزهای تکنوکراتها انقلاب فرزندان انقلاب را نمیخورد.

آری سرباز در گهواره دهه چهل با شاگردی در مکتب مصباح بصیر با پشت پا زدن به منابع ثروت و قدرت میرود تا پرچمداری انقلاب در دهه چهارم را به عهده گیرد....

...........................................................................

متاسفم برای دوستانی که با خنده و استهزاء با تکمیل جدول دشمنان و بیان جک و لطیفه و القابی زشت , به تخریب چهره لنکرانی اقدام میکنند.

..............................................................................

ریگ هشتم: آنچه كشور احتياج دارد، رئيس‌جمهور بانشاط، مصمم، كاردان، توانا، پيگير و با حوصله است؛ رئيس‌جمهورى كه قدر مردم را بداند؛ با مردم صميمى باشد؛ براى مردم مجاهدت كند؛ براى مردم كار و تلاش كند؛ ظرفيت‌هاى كشور را آن‌چنان به‌كار بگيرد كه مردم بتوانند از اين ظرفيت‌ها در همه‌جا بهره‌مند شوند؛ رئيس‌جمهورى كه اعماق كشور و روستاهاى دورافتاده براى او با تهران تفاوتى نداشته باشد؛ حق مردم شهرهاى بزرگ و كوچك در نظر او يكسان باشد؛ بتواند براى رفع تبعيض و پُر كردن شكاف ميان ثروتمندان و فقرا تلاش و كار كند؛ رئيس‌جمهورى شجاع، با تدبير و مؤمن به هدف‌هاى انقلاب و نظام باشد.

البته بديهى است كه رهبرى از فرد خاصى حمايت نمى‌كند؛ از معيارها حمايت مى‌كند. ما دنبال اين هستيم كه اين معيارها تحقق پيدا كند. بنده دنبال اين هستم كه شخصى سر كار بيايد و قوه‌ى مجريه را اداره كند كه خود را خدمتگزار مردم بداند و توانايى داشته باشد و به آرمان‌هاى امام و نظام اسلامى معتقد و پايبند باشد و حقيقتاً عدالت و مبارزه‌ى با فساد براى او حائز اهميت باشد. دعا مى‌كنيم خدا دل‌هاى مردم را به اين سمت هدايت كند كه بتوانند چنين كسى را - كه امروز مورد نياز لحظه‌ى تاريخىِ حساس ِ اين كشور است - انتخاب كنند.

اگر خداى متعال توفيق دهد كه رئيس‌جمهورِ كارآمدِ باكفايتِ پُرنشاطِ شادابى كه علاقه‌ى به مردم و علاقه‌ى به عدالت و علاقه‌ى به رفع فساد و تبعيض براى او در درجه‌ى اولِ برنامه‌ها قرار داشته باشد، سر كار بيايد، من به شما عرض بكنم كه بسيارى از مشكلات اساسى اين كشور - چه مسائل داخلى و چه مسائل خارجى- حل خواهد شد. 11/2/1384.امام امت


مصطفی قاسمی

http://www.rigmatin.blogfa.com

ازخوانی اطلاعیه دفتر رهبر معظم انقلاب در سال ۷۶

اطلاعیه دفتر رهبر معظم انقلاب درباره عدم تبلیغات یک‌طرفه توسط روزنامه‌های عمومی


کمیسیون محترم تبلیغات انتخابات ریاست جمهوری

سلام علیکم

با توجه به نزدیکی موسم برگزاری پنجمین دوره ی انتخابات ریاست جمهوری و اهمیت حضور گسترده ی مردم در این امر مهم و حیاتی، برقراری فضای سالم تبلیغاتی از اهم مسائلی است که باید مورد توجه قرار گیرد و دستگاههای ذیربط هر کدام با جدیت به وظایف قانونی خود عمل نمایند تا مردم بتوانند بدور از جنجال و غوغا سالاری تبلیغاتی و با شناخت و مطالعه، در روز انتخابات به فرد مورد نظر خود رأی بدهند.

و با الهام از فرمایشات مقام معظم رهبری در روز عید سعید غدیر خطاب به مسؤولان نظام مبنی بر اینکه مراقب روحیه ی امانتداری نسبت به بیت المال و آنچه که از مردم و ثروتهای عمومی در اختیار دارند باشند وتأکید معظم له بر جلوگیری از هزینه های اسراف گونه و بیش از حد متعارف در تبلیغات انتخاباتی،

لازم است مراقبت بیشتری در نحوه ی تبلیغات و رعایت موازین قانونی صورت پذیرد.

اخیراً مشاهده شده است که برخی از روزنامه هایی که با اموال عمومی اداره می شوند، این رسانه تبلیغی را در خدمت نامزدهای مشخصی قرار داده اند و این امر با روحیه امانتداری در تعارض است و ضرورت دارد از طریق آن کمیسیون محترم به روزنامه های: همشهری، ایران، اطلاعات، و کیهان و هر مجله و نشریه دیگری که از بیت المال و اموال عمومی استفاده می کنند تذکر داده شود که به هیچوجه حق ندارند در امر انتخابات ریاست جمهوری بمثابه‌ی ارگان یک جناح و یا جریان خاص عمل نمایند و ورود آنها در امر انتخابات باید صرفاً در چارچوب اصل انتخابات باشد، و در صورتیکه مایل به معرفی نامزدها هستند باید با رعایت عدالت و بطوری مساوی به آن بپردازند.

نظارت بر حسن اجرای این دستور العمل از وظایف آن کمسیون محترم می باشد. ضمناً لازم است به مدیران مسئول نشریات فوق عواقب قانونی تخلف در این دستور تذکر داده شود.

دفتر مقام معظم رهبری

محمدی گلپایگانی

دلم می‌خواهد دختران با حجاب را خفه کنم


خبرگزاری دانشجو نوشت:  این متن خاطره یک روحانی جوان است. که پیشنهاد می‌دهیم تا انتها آن‌را بخوانید. 

  
بگذارید از اول سفر برایتان بگویم سفری که با خواهران دانشجو جهت زیارت مشهد مقدس برگزار شده بود از میان اتوبوسی که ما با آن‌ها همسفر بودیم حداکثر چند نفر انگشت شمار با چادر الفت داشتند. 
 
لذا وقتی وارد اتوبوس شدم کمی ترسیدم از اینکه عجب سفر سختی در پیش دارم. نمی‌دانستم با این همه بی‌حجاب و... چگونه باید برخورد کنم مخصوص چند نفر از آن‌ها که خیلی شیطنت داشتند ناچار مثل همیشه به ناتوانی خود در محضر حضرت وجدان عزیز اعتراف کرده و دست به دامن صاحب کرامت امام ثامن حضرت رضا (ع) شدم. 
 
یکی از اتفاقاتی که باعث شد خستگی سفر را به طور کلی فراموش کنم لطف خدا در اجرای امر به معروف و نهی از منکر بدون چماق بود.
 
داستان از اینجا شروع شد روز اول تصمیم گرفتم برای چادر سخت گیری شدید نکنم لذا چند نفر از دختران دانشجو که سوئیت آن‌ها معروف به سوئیت اراذل و اوباش بود (اسمی که بچه‌ها بخاطر شیطنت بیش از اندازه برایشان انتخاب کرده بودند و خودشان هم خوششان می‌آمد) و به قول همه همسفران دردسر سازهای سفر بودند تصمیم گرفتند به صورت دسته جمعی برای خرید به بازار بروند اما چون تا به حال به مشهدمقدس نیامده بودند و به قول یکی از آن‌ها فقط به خاطر تفریح سفر مشهد آمده بودند؛ لذا از من خواستند که به عنوان راهنما با آن‌ها بروم من هم با تردید قبول کردم وقتی که به راهروخروجی هتل آمدند متوجه وضعیت و پوشش بسیار نامناسب آن‌ها شدم لذا سرم را پایین انداختم و کمی خودم را ناراحت و خجالت زده نشان دادم. 
 
سرگروه بچه هاکه متوجه قضیه شده بود با تعجب گفت: حاج اقا مگر چادر برای بازار رفتن هم الزامی است؟
 
گفتم: از نظر من نه! ولی به نظر شما اگر مردم یک روحانی را با چند نفر دختر بدون چادر ببینند چه فکری می‌کنند؟
 
یکی از بچه‌ها بلند گفت: حق با حاج آقا است خیلی وضعیت ما نا‌مناسب است هرکس ما را با این پوشش با حاج آقا بیند یا گریه می‌کند یا می‌خندد و یا از تعجب اشتباهی با تیر چراغ برق تصادف می‌کند
 
بقیه غیر از دو نفر حرف او را تایید کردند ولی یکی از مخالفان گفت: حاج آقا من و مادرم و تمام خانواده ما در عمرمان یکبار هم چادر نپوشیده‌ایم لذا نه تنها بلد نیستم! بلکه از چادر متنفرم! من دوست ندارم با چادر خودم را زندان کنم! حیف من نیست که زیر چادر باشم اصلا وقتی چادری‌ها را می‌بینم حالم به هم می‌خورد و دلم می‌خواهد دختران چادری را خفه کنم.
 
گفتم: به فرض که حق با شما است ولی خود شما هم اگر یک روحانی را با دختران مانتویی ببینی در بازار تعجب نمی‌کنی؟ اصلا برای تو قابل تصور است یک روحانی مسوول دختران بی‌چادری باشد؟ گفت: قبول دارم ولی سخت است چادر پوشیدن!
 
گفتم: حالا شما یکبار امتحان کنید یکبار که ضرر ندارد تا بعد از آنکه می‌خواهید وارد حرم امام رضا بشوید و چادر الزامی است حداقل یاد گرفته باشید که چگونه چادر سر کنید.
 
بالاخره با بی‌میلی تمام چادر بر سر کرد و گروه 7 نفره اراذل اوباش که 4 نفر آن‌ها شاید اولین بارشان بود چادر بر سر می‌کردند مثل بچه‌های خوب و مثبت همراه من به راه افتادند. 
 
اگر کسی اولین بار آن‌ها را می‌دید می‌گفت گروه امر به معروف خواهران هستند! 
 
اما اصل قضیه از وقتی شروع شد که یک دزد کیف قاپ به کیف‌‌‌ همان دختر مخالف چادرکه می‌خواست دختران چادری را با دست خود خفه کند! حمله کرد. 
 
ولی وقتی آن آقا دزده می‌خواست کیف دستی آن خانم را که پر پول بود بدزدد به علت اینکه آن دخترخانم چادر بر سر داشت موفق به گرفتن کیف او که قسمتی از آن زیر چادر بود نشد و قضیه به خوبی تمام شد. 
 
همین که این اتفاق به ظاهر ساده افتاد‌‌‌ همان خانم پیش من آمد و گفت: 
 
 حاج اقا چادر هم عجب چیز خوبی است و من نمی‌دانستم. 
 
فکر نمی‌کردم چادر اینقدر به‌دردم بخورد. حاج‌ آقا بخدا هیچ وقت در عمرم به اندازه‌ای امروز که با چادر به بازار آمدم احساس امنیت نکرده بودم.
 
وقتی این حرف‌ها را به من می‌گفت من در رویای خودم غرق شده بودم و پیش خودم می‌گفتم: 
 
خدایا‌ای کاش همه بچه مذهبی‌ها که خاک پای همه آن‌ها طوطیای چشم من است می‌دانستند که لذت و اثر امر به معروف و نهی از منکر بدون چوب و چماق چقدر زیاد است و برعکس اثر معکوس تذکر دادن با تندی و خشونت و چوب و چماق چقدر زیاد است.
 
و تعجب و لذت زیارت امام رضا برای من آن زمان زیاد شد که دیدم تا آخر سفر آن خانمی که حاضر نبود به هیچ وجه چادر بپوشد هیچ چیزی حتی خنده دیگران و خانواده مخالف چادر نتوانستند چادر را از سر این دختر خانم که از مدیران محترم ارذل و اوباش دانشگاه بود بردارد!

وظایف شهرداری ها

شوراهای‌ شهر و شهرداران‌ سراسر كشور بايد امانتدار «رأی‌، اعتماد، محيط زندگی‌ و اخلاق‌ و فرهنگ‌ مردم‌» باشند كه‌ يكی‌ از مصداقهای‌ مهم‌ امانتداری‌ رأی‌ مردم‌، انتخاب‌ شهرداران‌ «امين‌، قابل‌ اعتماد، با كفايت‌، پاكدامن‌، متدين‌، شجاع‌، ساده‌ زيست‌، مردمدار و مقيد به‌ انضباط مالی‌» است‌.

ادامه نوشته

خلاف شرع اخلاق قانون





مگرنه این است که دولت اخلاقا و قانونا نباید از کاندیداهای ریاست جمهوری و افراد در مظان کاندیداتوری حمایت کند؟ مگر نه این است که پول بیت المال نباید خرج تبلیغات کاندیدایی خاص بشود؟

پس چرا سایت رسمی و دولتی باید چنین عکس هایی را تبلیغ کند؟

چرا رییس جمهور باید اینقدر علنی از یک کاندیدای احتمالی انتخابات حمایت کند؟

هرچه قدر می خواهیم سکوت کنیم، این آخر دولتیه تا دولت به هر حال تموم بشه، ولیکن برخی اقدامات رو نمیشه ندیده گرفت........

ای کاش احمدی نژاد می شد همان احمدی نژاد 84 با همون صفا و همون پاکی با همون ولایت پذیری


نظر رهبرانقلاب درباره «نگذاشتند»گفتن اين‌روزهاي دولت چيست؟

رجانیوز – گروه سیاسی: سندرم "نگذاشتند" و "می‌خواستیم کار کنیم اما جلوی ما را گرفتند" به روزهاي آخر دولت دهم سرایت کرده و محمود احمدی‌نژاد در ماه‌های اخیر در هر سخنرانی که در محافل عمومی داشته، از دست‌های پشت پرده‌ای سخن می‌گوید که نگذاشتند دولت او کار کند و جلوی پیشرفت کشور توسط دولت را گرفته‌اند.

به گزارش رجانیوز، اگرچه رئیس‌جمهور هیچوقت مشخص نمی‌کند که این افرادی که نگذاشتند، چه کسانی هستند و چرا تازه در ماه‌های پایانی مشخص شده که اینها موجب ناکامی دولت در اجرای برخی پروژه‌ها بوده‌اند اما سخنان احمدی‌نژاد درباره تهدیدهای پشت پرده و کارشکنی‌های نامرئی، اثبات می‌کند که این سنت نامطلوب که همه مشکلات و اقدامات ناموفق هر دولتی قرار است بر دوش افراد نامرئی و نامشخص قرار بگیرد که "نگذاشتند"، از دولت‌های سازندگی و اصلاحات، به دولت دهم هم ارث رسیده است.
 
به عنوان مثال، رئیس‌جمهور چندی پیش در مراسم تجليل از بازنشستگان نمونه كشوري، گفت: "آمده‌اند و روي ارز، جنگ اقتصادي درست كرده‌اند و قيمت‌ها را به‌طور مصنوعي بالا مي‌برند. اگر اكنون فرد يا باند يا دسته‌اي قيمتي روي ارز بگذارد و پولي ببرد به او كاري ندارند، اما به محض اينكه دولت بگويد ما مي‌خواهيم مقداري پول در دست مردم بگذاريم مي‌گويند اقتصاد به هم مي‌خورد. اينها مباحثي است كه بالاخره بايد روزي مطرح شود و مطرح نيز خواهد شد."
 
در سفیر اخیر هیات دولت به خوزستان هم احمدی‌نژاد گفت: "دست ما را بسته‌اند، انداخته‌اند توی حوض و می‌گویند کشور را از این وضعیت بیرون بیار ما می‌گوییم بسیار خب و چشم با کمک ملت بیرون می‌آوریم ولی از یک طرف دیگر می‌آیند وزنه به پایمان می‌بندند و ما می‌گوییم با کمک مردم از این وضعیت بیرون می‌آییم ولی از یک طرف دیگر نیز می‌آیند یک دستشان را بر روی سر ما می‌گذارند و سرمان را زیر آب می‌کنند و فشار می‌آورند. یک خورده انصاف داشته باشید اجازه بدهید کار کنیم تا اقتصاد کشور نجات پیدا کند."
 
اتخاذ این رویکرد از سوی رئیس‌جمهور و تیم رسانه‌ای دولت در حالی است که رهبر معظم انقلاب، بارها و بارها این موضوع را مذموم دانستند و محول کردن تقصیرات به دیگران و شانه خالی کردن از آنها را رد کرده‌اند.
 
در همین زمینه، رهبر انقلاب در دیدار شهریور 91 با هیات دولت، صراحتا تاکید کردند: "... تقصيرها را هم گردن يكديگر نيندازيم. اينكه بگوئيم آقا ما ميخواهيم فلان كار را بكنيم، نميگذارند؛ يا فلان كار را كرديم، جلويش را گرفتند؛ يا فلان تصميم را گرفتيم، اقدام نكردند، انجام ندادند - كه قواى مختلف و بخشهاى مختلف به همديگر بگويند - اين را كسى قبول نميكند. بالاخره حوزه‌‌هاى مسئوليت، مشخص است؛ يكى بايد قانون بگذارد، يكى بايد اجرا كند، يكى سياستها را تنظيم كند، يكى عملياتى كند. همه بايد با هم هماهنگ عمل كنند."
 
شايد بهترين و به ياد ماندني ترين اقدامي كه دكتر احمدي نژاد در روزهاي آخر دولت خود مي تواند انجام دهد، كاستن از حاشيه پردازي هاي بر هم زننده آرامش كشور و رسيدگي به مشكل اصلي اين روزهاي مردم، يعني گراني آزار دهنده اي است كه بخش قابل توجهي از آن به دليل تبديل اولويت هاي اجرايي به اولويت هاي سياسي و انتخاباتي در اين روزهاي دولت است.

دكتر پرويز داوودی: لنكراني را گزينه اصلح مي‌دانم/ قدرت مديريتي يك رئيس جمهور را دارد

معاون اول رييس جمهور در دولت نهم با بيان اينكه در بین تمام گزینه‌های احتمالی لنکرانی را اصلح می‌دانم و به او رأی خواهم داد، گفت: دكتر لنکرانی دارای قدرت مدیریتی یک رئیس جمهور است.

به گزارش رجانيوز، دکتر پرویز داودی از دانشمندان اقتصادی کشور و از چهره‌هاي خوش نامی است که در دوره چهار ساله دولت نهم معاون اول رئیس جمهور بود و حالا یکی از نویسندگان اصلی برنامه جبهه پایداری برای دولت آینده در موضوع اقتصادی است.

وي اين استاد دانشگاه و چهره سرشناس علمي كشور كه پس از مدت‌ها در يك همايش سياسي كه به منظور معرفي دكتر كامران باقري لنكراني از سوي جبهه پايداري و با حضور علامه مصباح، برگزار شده بود، شركت كرد، با صراحت اعلام كرده كه لنكراني را گزينه اصلح مي‌داند.

داودي كه با صابرنيوز گفتگو مي‌كرد تاكيد كرده كه اگر لنکرانی از او کمک بخواهد در خدمت او هستم.

وي همچنين در توصيف گزينه اصلح مدنظر خود گفته است: بنده به خاطر‌شناختی که از آقای لنکرانی دارم ایشان را از هر نظر به عنوان فردی پاک، سالم و مخلص می‌شناسم و بنده ایشان را نسبت به تمام گزینه‌های احتمالی اصلح می‌دانم و به ایشان رای خواهم داد.

معاون اول رييس جمهور در دولت نهم با بيان اينكه لنکرانی اسلام را از ته قلب باور دارد و باور دارد که اسلام می‌تواند مملکت را اداره کند، افزود: خیلی مهم است که یک نفر این باور‌ها را داشته باشد و لنکرانی کسی است که پای این باور‌ها ایستاده است.

به گفته داودي لنکرانی شخصیتی است که اهل ضد و بند نیست و تحمل مفاسد اقتصادی را ندارد و وجود این ویژگی‌ها بسیار ارزشمند است.

اين استاد دانشگاه درباره توان مدیریتي لنکرانی با تاكيد بر اينكه او دارای قدرت مدیریتی یک رئیس جمهور است، گفت: اداره دولت را مجموعه‌هایی به هم پیوسته انجام می‌دهند که شامل وزیران، معاونین رئیس جمهور و... می‌شود و قرار نیست که دولت را فقط رئیس جمهور اداره کند.

وی در مورد هر گونه کمک به لنکرانی این‌گونه بیان داشت: بنده در نوشتن برنامه اقتصادی جبهه پایداری کمک کردم و اگر آقای لنکرانی کمکی خواستند بنده در خدمت ایشان هستم و اگر جایی لازم بود که برای آقای لنکرانی صحبت کنم و در نوشتن برنامه کمک‌شان کنم حاضرم چنین کاری را انجام دهم.

داودی همچنين ابراز اميدواري كرد كه لنكراني برای کرسی ریاست جمهوری رأی کافی را بیاورد.

معاون اول رييس جمهور در دولت نهم پیرامون نزدیکی خود با گفتمان جبهه پایداری نيز اظهار داشت: بنده از ابتدا موافق حرکت جبهه پایداری بودم و این جبهه پایداری را به عنوان یک گفتمان اصیل اسلامی و مردمی قبول دارم و ان‌شاء الله خداوند توفیق دهد که این گفتمان روز به روز بیشتر شناخته شود

یادش بخیر

 

سفر دولت به خوزستان


ایشالا که این بنده خدا با پول های تو جیبی خودش این متن را روی پیراهن چاپ کرده!

و ایشالا که این رنگ پیرهنش هم کاملا اتفاقی سبزه و اصلا ربطی به رنگ های انتخاباتی نداره

و ایشالا که این رنگ سبز ربطی به رنگ سبزی های انتخابات 88 نداره

ایشالا

لنکرانی آمد



متانت، صداقت، استقامت


هر چند آقای لنکرانی به عنوان کاندیدای جبهه پایداری معرفی شده، ولیکن جدا از دسته بندی های سیاسی با شاخص صحبت های رهبری، آقای لنکرانی قطعا بین کسانی که اعلام موجودیت کرده اند از صلاحیت بیشتری برخوردار است و از نظر شخصیتی نیز برتری های مهمی نسبت به رییس جمهوران قبلی خود دارد. هرچند به هر حال تمامی  انسان ها نقاط ضعفی هم دارند ولیکن در مجموع نقاط ضعف و قوت ایشان،برایندش نسبت به سایر کاندیدها برتری قابل توجهی دارد.

  طبق اطلاعات بنده ایشان عضو هیئت موسس جامعه اسلامی دانشجویان دانشگاه شیراز است و از سابقه کار تشکیلاتی و جمعی مناسبی برخودار می باشد. ضمن اینکه در دولت نهم به عنوان یکی از بهترین و کارآمدترین وزرای کابینه شناخته می شد و بویژه در مبارزه با هجوم بیماری وبا به کشورمان مدیریت خوبی را از خود نشان داد.ضمن اینکه همانطور که همه می دانیم وزارت بهداشت به نوعی وزارت علوم نیز هست، زیرا تمام دانشگاه های علوم پزشکی کشور ذیل وزارت بهداشت تعریف می گردند.متانت ایشان و پرهیز از هوچی گری و برخورد حساب شده و ناشی از فکر ایشان به فضاسازی های سیاسی و غیرسیاسی نیز ویژگی خوب ایشان محسوب می شود که نسبت به رییس جمهور قبلی این یک امتیاز محسوب می شود . ایشان در تمام صحبت های و عملکرد خود تا به امروز نزدیکی قابل توجهی به کلام و دیدگاه های رهبری دارد و در عمل نیز این مطلب را به خوبی نشان داده است.

ایشان از نظر علمی نیز دارای مرتبه ی استاد تمامی می باشند و یک پروفسور به حساب می آیند.داشتن نگاه و روحیه علمی امر مهمی در مدیرت است که متاسفانه در کشور ما مغفول مانده است و رهبری نیز در این زمینه تذکراتی داده اند ولی در کشور کمتر مدیری مانند خود رهبری وجود دارد که ضمن داشتن توانایی های مدیریتی، دارای روحیه علمی و کار حساب شده نیز باشد.

ویژگی قابل توجه دیگر ایشان این است که او در بین سایر کاندیداهای مطرح انتخابات امسال - حتی در بین کاندیدهای اصولگرا- تنها کاندیدایی است که نگاه تمدنی به انقلاب اسلامی دارد و رسالت انقلاب را فراتر از کشور ایران و در سطح جهانی می داند. در عملکرد ایشان لیبرالیزم پنهان دیده نمی شود و می تواند مجری خوبی جهت تحقق سبک زندگی اسلامی باشد.البته کاندیدای مطرحی دولت نیز نگاه تمدنی را در صحبت های خود مطرح می کند ولیکن نوع نگاه تمدنی وی به انقلاب اسلامی با نوع نگاه رهبری و امام به انقلاب تفاوت های اساسی دارد.

آقای لنکرانی تا به امروز تنها کاندیدایی است که با پشتوانه ی یک جبهه فکری و نه یک جبهه سیاسی (منظورم جبهه پایداری است) وارد عرصه انتخابات شده است و لذا نسبت به سایر کاندیداها که به صورت شخصی وارد عرصه انتخابات شده اند دارای تیم و همکاران بیشتری است.

حضرت آیت الله مصباح یزدی تنها فردی در کشور هستند که مدال بصیرت را به صورت مصداقی از رهبری دریافت کرده اند و به جز ایشان، رهبری  هیچ شخص دیگری را به صورت مصداقی به عنوان الگوی بصیرت معرفی نکرده اند در حالی که در سفر خود به قم با رفتن به منزل ایشان،آیت الله مصباح را به عنوان الگوی صفا و بصیرت معرفی نمودند.اعلام حضور آقای لنکرانی در کنار آیت الله مصباح یزدی که الگوی بصیرت به شمار می آیند یک امتیاز مهم برای دکتر به حساب می آید که باید قدر این تایید را بداند.

اخیرا حملات بی رحمانه ای به صورت شخصیتی به این کاندیدای انتخابات صورت گرفته است که به نظر می آید این جور کارها در نهایت نتیجه عکس به دنبال خواهد داشت.

اگر آقای لنکرانی به همین شکل با متانت و صداقت و استقامت تا روز انتخابات پیش بروند طبق وعده الهی، خداوند نیز دلهای مردم با بصیرت ایران را متوجه ایشان خواهد کرد و ان شاءالله حماسه ای سیاسی رقم خواهیم زد.البته این به شرطی است که ما بندگان خدا نیز، وظایف خود را تا روز انتخابات به خوبی انجام دهیم و  در تبلیغ برای فرد اصلح کم کاری نکنیم و اخلاق مدارانه وارد عرصه انتخابات شویم.