یا اشباه الرجال و لا رجال....

کوفه، چه آهنگ ناخوشایندی دارد این نام، و چه بار سنگینی از رنج با خود می آورد! باری به سنگینی همه رنج هائی که علی(علیه السلام) از کوفیان کشید.... بگذار رنج های زهرا و حسن و حسین را نیز بر آن بیفزایم؛ باری به سنگینی همه رنجی که در این آیه مبارکه نهفته است: لقد خلقنا الانسان فی کبد... آه چه رنجی!1

نخستين نامه كوفيان در دهم ماه مبارك رمضان سال 60 قمري به دست امام حسين(ع) رسيد و از آن پس نامه‌هاي فراوان ديگري پي در پي به محضر آن حضرت ارسال شد. شيخ عباس قمي در كتاب منتهي‌الآمال خود درباره اين نامه مي‌آورد: «و چون خبر وفات معاويه به كوفه رسيد و كوفيان از فوت او مطلع شدند و خبر امتناع امام حسين عليه السلام و ابن زبير از بيعت يزيد و رفتن ايشان به مكه به آنها رسيد، شيعيان كوفه در منزل سليمان بن صرد خزاعي جمع شدند و حمد و ثناي الهي ادا كردند و در باب فوت معاويه و بيعت يزيد سخن گفتند، سليمان گفت: «اي جماعت شيعه! همانا بدانيد كه معاويه ستمكاره رخت بربست و يزيد شراب‌خوار به جاي او نشست و حضرت امام حسين عليه السلام سر از بيعت او برتافت و به جانب مكه معظمه شتافت و شما شيعيان كه از پيش شيعه پدر بزرگوار او بوده‌ايد. پس اگر مي‌دانيد كه او را ياري خواهيد كرد و با دشمنان او جهاد خواهيد نمود، نامه به سوي او نويسيد و او را طلب كنيد و اگر ضعف و جبن بر شما غالب است و در ياري او سستي خواهيد ورزيد و آنچه شرط نيك‌خواهي و متابعت است به عمل نخواهيد آورد، او را فريب ندهيد و در مهلكه‌اش نيفكنيد.» ايشان گفتند كه اگر حضرت او به سوي ما بيايد، همگي با دست ارادت با او بيعت خواهيم كرد و در ياري او با دشمنانش جانفشاني‌ها به ظهور خواهيم رسانيد. پس كاغذي به اسم سليمان بن صرد و مسيب بن نجبه و رفاعه بن شداد بجلي و حبيب بن مظاهر و ساير شيعيان به سوي او نوشتند و در آن نامه بعد از حمد و ثنا و بيان هلاكت معاويه درج كردند كه «يابن رسول الله! ما در اين وقت امام و پيشوايي نداريم. به سوي ما توجه نما و به شهر ما قدم رنجه فرما تا آنكه شايد از بركت جناب شما، حق تعالي حق را بر ما ظاهر گرداند و نعمان بن بشير حاكم كوفه در قصرالاماره در نهايت ذلت نشسته و خود را امير جماعت دانسته، لكن ما او را امير نمي‌دانيم و به امارت نمي‌خوانيم و به نماز جمعه او حاضر نمي‌شويم و در عيد با او به جهت نماز بيرون نمي‌رويم و اگر خبر به ما رسد كه حضرت تو متوجه اين صوب گرديده، او را از كوفه بيرون مي‌كنيم تا به اهل شام ملحق شود. والسلام.» پس آن نامه را با عبدالله بن مسمع همداني و عبدالله بن وال به خدمت آن زبده اهل بيت عصمت و جلال فرستادند و مبالغه كردند كه ايشان آن نامه را با نهايت سرعت به خدمت آن حضرت برسانند، پس ايشان به قدم عجل و شتاب راه در نورديدند تا دهم ماه رمضان به مكه معظمه رسيدند و نامه كوفيان را به خدمت آن امام معظم رسانيدند.

مگر امام فراموش کرده بود کوفیان با پدر و برادرش چه کردند؟ امام کوفیان را می شناخت . اما امام، در ادای آن عهد ازلی، هرگز اجازه ندارد که حجت ظاهر را رها کند چگونه می توان همه آن هزاران نامه را نادیده انگاشت و حکم برتاویل کرد؟ و از آن گذشته، اگر امام به دعوت کوفیان اعتماد نکند چه کند؟ آیا میتوان با یزید دست بیعت داد و بازهم به جانب قبله نماز گزارد؟ مفهوم صلح با یزید چه می توانست باشد؟ آیا باید رمه را به گرگی که خود را به چهره شبانان آراسته است واگذاشت و گریخت؟2

دوستان ما با ولی زمانمان چه کردیم؟؟ چند نامه برایش نوشتیم؟؟ یا حتی از بس که سرمان شلوغ است یادمان نیست باید نامه بنویسم!!! اگر نوشتیم...پای حرفمان بودیم یا بدتر از کوفیان عمل کردیم؟ قرار بود از رفتار کوفیان بگوئیم تا خود مثل کوفیان نشویم!! من نگرانم کوفیان در قیامت جلویمان را بگیرند! که شما خود چه کردید؟ فقط بد ما گفتید؟؟؟

خون حسین و اصحابش کهکشانی است که بر آسمان دنیا راه قبله را می نمایاند. بگذار اصحاب دنیا ندانند3....

 .............................................................................................................

 1،2،3-  کتاب فتح خون شهید آوینی(ره)