چرا همه هجمهها به سمت رهبری است؟
چرا همه هجمهها به سمت رهبری است؟
(مواظب باشید)
خلاصه مطلب
×شبه افکنی در خصوص عملکرد و شیوه مدیریت مقام معظم رهبری که توسط دشمن در داخل وخارج انجام می شود.
×زیر سؤال بردن مرجعیت ودانش فقه رهبرمعظم انقلاب.
×خدشهدار نمودن جایگاه رهبر انقلاب در جهان اسلام
×تقدس زدایی از جایگاه معنوی رهبری و تخریب چهره مهذب ایشان.
حمله به «جایگاه رهبری»
در جمهوری اسلامی، فصل مشترک حلقه وصل و پیمان نانوشته همگی جریانهای جبهه مقابلهبا نظام اسلامی به شمار میرود که در دو محور کلی «مشروعیت زدایی از اصل ولایتفقیه» و «ایجاد جنگ روانی برضد شخص رهبری انقلاب»، دنبال میگردد...
به گزارش مشرق بهنقل از برهان ، از بدو پیروزی انقلاب اسلامی تاکنون، ولایت فقیه و رهبری نظام بهعنوان مهمترین رکن نظام اسلامی و مستحکمترین سد دفاعی نظام، همواره مورد هجوم بیامان دشمنان بوده است. دشمنان نظام به درستی دریافتهاند تا زمانی که اقتدار واعتبار رهبری در ایران محفوظ باشد، مطلقاً هیچ پروژه براندازانهای در جمهوریاسلامی، قابلیت طرح و اجرا نخواهد داشت چرا که به عینه مشاهده کردهاند در گذشتهچگونه رهبر انقلاب در زمانی اندک و بی آن که از همه ابزارهای خود استفاده کند،پیچیدهترین طراحیهای آنان را خنثی کرده است. از این رو، با فهم این که رازماندگاری و استقامت جمهوری اسلامی، ولایت فقیه و رهبری است، لحظهای از هجوم علیهاین رکن نظام، فروگذاری نکردهاند.
در داخل کشور نیز جریانسکولار و وابسته در همسویی آشکار و پنهان با بیگانگان، با علم به اهمیت و نقش ایناصل مترقی قانون اساسی و نظام اسلامی تا کنون تمامی تلاش خود را به کار بستهاندتا درونیترین لایه اقتدار جمهوری اسلامی را تسخیر و تضعیف نمایند. نقش بیبدیلرهبر انقلاب در مقابله با توطئههای بیشمار، به زعم آنها بر این موضوع صحه میگذاشتکه تنها در صورت از بین رفتن یا حتی تضعیف «ولایت فقیه»میتوان نظام جمهوری اسلامیرا از یک حکومت دینی کارآمد به یک حکومت سکولار تبدیل کرد. آنها این حقیقت را درطول سالهای در قدرت اصلاحطلبان، به خوبی تجربه کردهاند که اگرچه بسیاری از نهادهایجمهوری اسلامی نظیر قوای مجریه و مقننه و شوراها را به چنگ آورده بودند، امانتوانستند نظام را به شیوه دلخواه به سوی غربی شدن و سکولاریسم پیش ببرند و اینتنها اصل ولایت فقیه بود که ثبات سیاسی ایران را تضمین و مانع از بروز بحرانهای
سیاسی در آن دوره شد.
ارایه لوایح دوقلو برایافزایش اختیارهای رییس جمهور و تضعیف نقش رهبری در نظام در سالهای پایانی دوران«خاتمی»، آخرین اقدامی بود که این جریان با هدف تضعیف رهبری، مصرانه آن را پیگیریکرد اما ناکام ماند. هر چند سعه صدر و بزرگواری رهبر انقلاب در مدارا با اصلاحطلبانسبب گردید آشکارا و بی پروا نسبت به ایشان جسارت روا دارند، اما جریان برانداز ورادیکال سبز در جریان انتخابات دهم، پردههای زشتتری از خباثت و دشمنی خود بانهاد ولایت فقیه و مصداق تمام و کمال آن را نشان داد. فتنهای که در آن، گروههایسیاسی اصلاحطلب، گروهک منافقین و انجمن پادشاهی، اپوزیسیون خارج نشین و کشورهایغربی همه در یک نقطه با هم تلاقی و هم افزایی کردند و آن نقطه، وارد کردن فشار برمرکزیت نظام یعنی ولایت فقیه برای تغییر نظام جمهوری اسلامی بود. رویکردی کههمواره به طور جدی ادامه یافته و هر روز بر ابعاد این هجمهها افزوده شده است. دراین میان، درایت رهبر انقلاب در نقش بر آب کردن نقشههای جریان انحرافی نیز اینجریان طفیلی سکولار در ایران را بر آن داشته تا یکی از راهبردهای خود را هدف قرار
دادن رهبری و جایگاه ولایت فقیه قرار دهد.
بر این اساس، حمله به جایگاهرهبری در جمهوری اسلامی، فصل مشترک حلقه وصل و پیمان نانوشته همگی جریانهای جبههمقابله با نظام اسلامی به شمار میرود که در دو محور کلی «مشروعیت زدایی از اصلولایت فقیه» و «ایجاد جنگ روانی برضد شخص رهبری انقلاب»، دنبال میگردد. زنده کردنشبهات نخ نما پیرامون مفاهیم مرتبط با ولایت فقیه، تشکیک در ریشههای فقه ولایتفقیه در تاریخ تشیع، دیکتاتوری و ضد دموکراتیک خواندن ولایت مطلقه فقیه، پافشاریبر ایده شورای رهبری به جای رهبری فردی و... اجزای محور نخست «مشروعیت زدایی از
اصل ولایت فقیه» محسوب میشود.
از سوی دیگر، مدیریتکارآمد، هوشیاری، بصیرت، اقدام به موقع، شجاعت و تدبیر رهبر معظم انقلاب حضرت «آیتالله خامنهای» سبب گردیده که حمله به شخص ایشان نیز همراه با مبارزه با این اصلمترقی حکومت اسلامی، صورت پذیرد ومعظمله به صورت مداوم، طعمه بمباران روانی وشبهه پراکنیهای تکراری دشمنان قرار گیرند. رسانههای معاند در برنامه جنگ روانیخود برضد رهبر انقلاب، از تاکتیکها و تکنیکهای مختلف و متعدد عملیات و مبارزهرسانهای برضد ایشان استفاده کردهاند. تکنیکهای زشت سازی، دشمن سازی و انسانیتزدایی، برچسب زدن و لقب سازی، القا و فرافکنی، مبالغه و بزرگ نمایی، تاکتیک دروغبزرگ، تصدیق عناصر ضد انقلاب، تکرار، جعل خبر و شایعه سازیهای پی در پی و... رامیتوان مهمترین شیوههای به کار رفته در جنگ روانی و بمباران تبلیغاتی برضد رهبرمعظم انقلاب دانست. تحریف و تقطیع در بیانات و مواضع ایشان نیز طیف وسیعی از اقدامهایروانی از دروغ تا کتمان حقایق را علیه مقام معظم رهبری در بر میگیرد. در ادامه بهبررسی چهار محور عمده جنگ روانی برضد «شخص مقام معظم رهبری» خواهیم پرداخت.
شبهه افکنی در خصوص
عملکرد و شیوه مدیریت مقام معظم رهبری
از جمله خطوط رصد شده ومستتر در برنامه جنگ روانی برضد رهبری در ذیل پروژه مشروعیتزدایی از نظام، میتوانبه زیر سؤال بردن عملکرد و نحوه مدیریت مقام معظم رهبری اشاره کرد. نحوه تصمیمگیریایشان در خصوص مسایل راهبردی و کلان نظام، مقایسه عملکرد ایشان در مواجهه بارویدادها و گردنههای حساس نظام، روش تعامل رهبری با مسوولین و مقامهای کشور دردورههای گوناگون، مواضع ایشان نسبت به جناحها و جریانهای مختلف سیاسی داخلیو... مهمترین بخشهای پروژه حمله به عملکرد رهبری را تشکیل میدهد.
در این محور جنگ روانی،تکنیک دروغ بزرگ که از قدیمیترین و پردامنهترین تاکتیکهای جنگ نرم است در جنگروانی برضد رهبر انقلاب بسیار مورد استفاده قرار گرفته است. آمد و شدها و توافقهایمحرمانه بین سران نظام با دشمنان و جدالهای ظاهری با آنها در مقابل مردم و نیزوجود دستهای نامریی یا قدرتهای پنهانی در رأس حاکمیت از جمله مصادیق دروغ بزرگ وشایعه پراکنی دشمنان نظام اسلامی برضد رهبر انقلاب است که با هدف کمرنگ کردنعملکرد و مدیریت بینظیر ایشان در مقابله با دشمنان نظام مطرح شده است. حال آن کهمواضع قاطعانه رهبری در مقابل بیگانگان و دشمنان از جمله در بحث رابطه با آمریکا وحفظ کشتی انقلاب در برابر طوفان فتنههای داخلی و خارجی در طول 22 سال زعامتایشان، بر کسی پوشیده نیست.
عدم موفقیت و تأثیرگذاریوسوسههای شیطانی برخی مسوولان غربگرا در برقراری رابطه و مذاکره با آمریکا دردولتهای مختلف، نشان راستی و درستی مواضع نظام در این خصوص است و این عدم موفقیت،امری است که به اذعان موافقان و مخالفان، بیش از همه مرهون مقابله و ایستادگی رهبرانقلاب بوده است. از سویی، اظهار عجز و ناتوانی سردمداران غربی در برابر جمهوریاسلامی و اعتراف مقامهای گوناگون غربی به ناکامی در مواجهه با ایران و رهبر آن،به روشنی بر ادعای ربط و روابط پنهان و دور از چشم مردم مهر بطلان میزند.
حمایت رهبر انقلاب ازدولت «احمدی نژاد» و کارشکنی رهبری در مقابل دولتهای قبلی نیز، اتهام واه دیگریاست که با هدف به چالش کشیدن مدیریت کلان ایشان و نیز اختلاف افکنی بین قوا و جناحهایمختلف داخلی صورت میپذیرد. حال آن که حمایت عام از تمامی دولتهای حاکم، مطابقسیره حضرت امام خمینی(ره)، راهبرد ثابت رهبر انقلاب در طول سالهای ولایت ایشانبوده است. در عین حال که حمایت عام و خاص مقام معظم رهبری از دولتها هرگز مانعنگاه نقادانه و توجه به نقاط ضعف آنها نبوده و همواره رهنمودها، توصیهها،انذارها و اخطارهای لازم را ذیل «راهبرد نقد و انذار» مطرح نمودهاند که البتهمیزان حدت و شدت هشدارها به تناسب فاصله از خط اصیل انقلاب و ارزشهای اسلامی،منافع ملی و مصالح عمومی (و نه منافع و حب و بغضهای شخصی) متغیر بوده و هست. درحقیقت، حمایت رهبری همواره متوجه گفتمانها، اصول ارزشی دولتها، مسوولین و نه
اشخاص بوده است.
جنگ قدرت بین رهبر انقلاب و رییس جمهور بخش دیگری از پروژه جنگ روانی معارضان درمشروعیتزدایی از رهبری و اختلاف افکنی میان مسوولان به شمار میرود. برنامهای کهالبته با ماجرای خانه نشینی 11 روزه رییس جمهور به اوج خود رسید و با قدرت نماییجریان انحرافی در دولت همچنان استمرار دارد. کشمکش و اختلاف در سیاست خارجی بر سرمسایلی چون رابطه با آمریکا، موضعگیری در قبال بیداری اسلامی در منطقه و...، درلزوم مبارزه با مفاسد اقتصادی و در مباحث فرهنگی چون حجاب و... به افزایش موجروانی در این موضوع دامن میزند.
زیر سؤال بردن مرجعیت و
دانش فقه رهبرمعظم انقلاب
تردید افکنی در مرجعیت وصلاحیت علمی رهبر معظم انقلاب و طرح این مسأله که سابقه حضور و تحصیل ایشان درحوزه، در حد رسیدن به مرحله اجتهاد نبوده است یا ایشان، سلسله مراتب تدریس مرسومدر حوزهها را در کارنامه علمی خود ندارند، از جمله ابهامهایی است که رسانههایمعارض از خلال آن درصدد خدشه وارد کردن به موقعیت علمی و فقه رهبر انقلاب هستند.همچنین نحوه انتخاب (انتصاب) ایشان در مجلس خبرگان به رهبری انقلاب، برخوردارنبودن از شرط مرجعیت و غیرقانونی بودن این انتخاب و بزرگنمایی اختلاف اعضا و نقش«هاشمی» در برگزیدن ایشان به ولایت امر موضوع دیگری است که بخشی از این برنامه جنگروانی را در بر میگیرد.
اما روایت انتخاب آیتالله خامنهای در مجلس خبرگان پس از رحلت حضرت امام(ره) با مذاکرهها دربارهچگونگی تشکیل منصب رهبری و فردی یا شورایی بودن آن آغاز میشود و برای شورای رهبریترکیبها و افراد مختلفی پیشنهاد میشوند که در تمامی آنها، آیت الله خامنهای درصدر لیستها قرار داشته است که این امر نشانگر آن است که اکثریت خبرگان، قائل بهنقش و جایگاه آیت الله خامنهای در مقام ولایت بودهاند. البته در نهایت با رأیگیری بین فردی یا شورایی بودن رهبری، 45 نفر به رهبری فرد و بیش از 20نفر نیز بهشورای رهبری رأی میدهند و در عمل بحث شورایی بودن رهبری منتفی میگردد.
سپس با توجه به حایزاکثریت بودن موافقان انتخاب یک فرد به عنوان رهبر جمهوری اسلامی ایران، موضوعانتخاب آیت الله خامنهای به بحث و بررسی نمایندگان مجلس خبرگان گذاشته میشود. دراین میان، اندکی از خبرگان از «آیت الله گلپایگانی»با توجه به قید مرجعیت ایشانبرای این امر نام میبرند، ضمن آن که همین عده نیز به علت ضعف جسمانی آیت اللهگلپایگانی و این که ممکن است ایشان توان اداره این گونه امور را نداشته باشند، آیتالله خامنهای را به عنوان معاون و جانشین ایشان معرفی میکنند تا ایشان مسوولیتهایمربوط را عهدهدار شوند. موضوعی که نشان میدهد در نگاه این عده ازخبرگان نیز تنهافردی که صلاحیت این منصب و توان عهدهدار شدن آن را داشته است، آیت الله خامنهایبوده است.
اما آنچه در این انتخاب،بیش از حد بزرگنمایی میشود، اهمیت نقل خاطرهای از امام(ره) توسط «هاشمی» درتأیید آیت الله خامنهای است (1) که اگر چه اهمیت آن به عنوان شاهد و بیّنه قابلتأمل است اما بازخوانی روند جلسه مجلس خبرگان چنان که ذکر شد، نشان داد تا قبل ازنقل خاطره توسط هاشمی نیز، اکثریت اعضا نسبت به انتخاب آیت الله خامنهای نظرکاملاً مساعدی داشتهاند و همگی بر جایگاه بیبدیل ایشان در قابلیت جایگاه ولایتامت واقف بودهاند و نقل خاطره هرگزبه معناى تعیین و انتخاب رهبر از سوى ایشان بهشمار نمىآید.
شرط مرجعیت ولی فقیه نیزبه عنوان شرطی که طبق قانون اساسی مصوب 1358ه.ش. لازم الاجرا بوده است، شبهه دیگریبا رنگ و بوی حقوقی است که بیان میکند با توجه به مفاد قانون اساسی، رهبر میبایستمرجع تقلید باشد در حالی که آیت الله خامنهای در زمان انتخاب به رهبری مرجع نبودهاند.
در این خصوص چند نکته قابل تأمل است:
نخست با نگاه اجمالی بهقانون اساسی مصوب 1358ه.ش. در مییابیم که در اصل 109 قانون اساسی قبل از بازنگری،در بند اول «صلاحیت علمی و تقوایی» لازم برای افتا و مرجعیت که این صفت و شرط بهعنوان اولین و بارزترین شرط رهبری است، ذکر شده و چنان که از محتوای این بند ازاصل 109 برمیآید، سخن از صلاحیت برای افتا و مرجعیت است نه مرجعیت بالفعل و چنینشرطی درهمه افرادی که به درجه اجتهاد نایل شدهاند، وجود دارد. پس در اصل یاد شده(109) که درصدد بیان شرایط و صفات رهبری بود، هیچ گونه تصریحی در مرجع بالفعل بودنرهبری وجود ندارد. ضمن آن که اکثریت اعضای مجلس خبرگان نیز در مصوبهای معیار را«صلاحیت مرجعیت»، دانستند نه «مرجع بالفعل»(2)افزون بر آن، بسیاری از
اعضای خبرگان رهبری از اعضای خبرگان قانون اساسی نخست نیز بودهاند و اگرمفادقانون را مرجعیت فعلی میدانستند اول کسانی بودند که میبایست به خاطر فقدان شرط مرجعیت به ایشان رأی ندهند، در حالی که بسیاری از آنان از پیشتازان این انتصاببوده و با قاطعیت و اطمینان ایشان را به رهبری برگزیدند. این مسأله از نظر حقوقینشان میدهد که خود قانونگذاران تلقی «فعلیت» از مرجعیت نداشته و برای آن معنایاعمی در نظر داشتهاند.
مهمتر از همه اینها،تفسیری است که حضرت امام(ره) به عنوان ولی فقیه وبالطبع دارای شئونی بالاتر ازقانون اساسی در خصوص شرط مرجعیت بیان داشتهاند. امام(ره) در جواب نامه «آیت اللهمشکینی» برای درخواست نصیحت در تدوین قانون اساسی به صراحت، با شرط مرجعیت برای ولیفقیه، مخالفت و شرط اجتهاد و عدالت را کافی میدانند و خواستار حذف کلمه مرجعیت ازقانون اساسی میشوند: «من از ابتدا معتقد بودم و اصرار داشتم که شرط «مرجعیت» لازمنیست. مجتهد عادل مورد تأیید خبرگان محترم سراسر کشور کفایت میکند. اگر مردم بهخبرگان رأی دادند تا مجتهد عادلی را برای رهبری حکومتشان تعیین کنند، وقتی آنهاهم فردی را تعیین کردند تا رهبری را به عهده بگیرد، طبعا او مورد قبول مردم است.
در این صورت او ولی منتخب مردم میشود و حکمش نافذ است. در اصل قانون اساسی من اینرا میگفتم، ولی دوستان در شرط «مرجعیت» پافشاری کردند، من هم قبول کردم. من در آنهنگام میدانستم که این درآینده نه چندان دور قابل پیاده شدن نیست.» (9/2/68) نامهایکه اکثریت مجلس خبرگان، قبل از رسمیت یافتن در تجدید نظر قانون اساسی، آن را حکمحکومتی دانسته و بر لازم الاتباع بودن آن تأکید نمودند.
شاهد دیگر بر صحت انتخابمقام معظم رهبری و عدم ضرورت شرط مرجعیت، تبریکهای جداگانه روحانیون و مراجع وحتی روحانیون متعلق به اردوگاه فتنه سبز (از جمله آیت الله منتظری، یوسف صانعی) بهانتصاب آیت الله خامنهای به ولایت است که بدون اشاره به نقض شرط مرجعیت و انتخاباحیاناً مسألهدار رهبری صورت میگیرد. به عنوان نمونه، «آیت الله منتظری» بهفاصله کمتر از ده روز از انتخاب تاریخی مجلس خبرگان، در 23 خرداد 68 ضمن پیامتبریک به رهبر معظم انقلاب، ایشان را «متعهد»، «لایق» و «دلسوز» خطاب میکند و«یوسف صانعی» نیز پس از انتخاب ایشان با اشاره به فقاهت و جایگاه آیت الله خامنهای،حتی مخالفت با ایشان را در حد شرک بالله توصیف میکند: «من به عنوان یک مسأله شرعیمیگویم که تخلف از فرمان آیت الله خامنهای گناه و معصیتی است بزرگ و رد بر او،رد بر امام صادق (علیهالسلام) و رد بر امام صادق (علیهالسلام) رد بر رسول الله(صلیاللهعلیهوآله) و رد بر رسول الله (صلیاللهعلیهوآله) رد بر الله و موجب
خروج از ولایت الله و ورود به ولایت شیطان است و طبق روایت عمر ابن حنظله دربابولایت فقیه رد بر او در حد شرک به الله است و اما حفظ و تقویت آیت الله خامنهای هرچه بیشتر تأیید و تقویت شود، اسلام و انقلاب اسلامی و حوزههای علمیه و فقه وقرآن تقویت شده است.»(3)
در مورد قابلیتهای علمی و فقه رهبر انقلاب نیز بایستی در نظر داشتکه آن چه در اجتهاد مهم است، گواه اساتید برجسته حوزه، علما و مراجع بر اجتهاد یکشخص است که در این زمینه علما و فقهای زیادی تواناییهای علمی حضرت آیت الله خامنهایرا تأیید و تصدیق نمودهاند. ضمن آن که طبق احکام فقهی، حتی شهادت دو نفر عادلخبره به اجتهاد شخصی، برای اثبات اجتهاد وی کافی و قابل قبول است. چه رسد به آن کهمراجع، مجتهدان و نیز جامعه مدرسین حوزه علمیه قم که مرکب از دهها مجتهد میباشد،ایشان را به مرجعیت پذیرفته باشند. «آیت الله مشکینى» (ریاست مجلس خبرگان رهبرى)،«آیت الله فاضل لنکرانی» (مرجع تقلید)، «آیت الله جوادى آملى» (مدرس حوزه علمیهقم)، «آیت الله ابراهیم امینى»، «آیت الله مؤمن» (عضو مجلس خبرگان رهبرى و مدیرحوزه علمیه قم)، «آیت الله امامى کاشانى»، «آیت الله طاهری اصفهانی» و... از اینجمله هستند. به علاوه، درس خارج مقام معظم رهبری که در آن بسیاری از فضلا شرکتکرده و همگی به ارزش علمی آن شهادت میدهند، دلیل دیگری بر ملکه اجتهاد ایشان وبنیه علمی نیرومند و غیرقابل انکار ایشان است.
خدشهدار نمودن جایگاه رهبر انقلاب در جهان اسلام
همزمان باپر رنگ شدن نقش بی بدیل جمهوری اسلامی در تحولات منطقه و به خصوص با توجه
به جایگاه رفیع رهبر انقلاب در میان مسلمانان و نقش وحدت بخش ایشان در هدایت
بیداری اسلامی و رهنمون انقلابهای منطقه، رسانههای معاند و سردمدارانشان، هجمه
خود برضد جایگاه الهام بخش جمهوری اسلامی و رهبر انقلاب در بیداری اسلامی را شدت
بخشیدهاند. در مراحل نخست شکلگیری بیداری اسلامی، رهبر انقلاب، درست در زمانی که
مردم مصر در حال قیام بودند و تلویزیونهای عربی، غربی و سیاستمداران آنها برضد
آنان سخن میگفتند، در نماز جمعه تاریخی 15 بهمن 1389ه.ش. «حسنی مبارک» را با لفظ
«نامبارک» خطاب و حمایت خود را از انقلابیون مصری، تونسی و موج بیداری اسلامی
اعلام و ضمن تأکید بر الگوپذیری از انقلاب اسلامی ایران، انقلابیون را به استقامت
و ایستادگی دعوت میکردند.
بیاناتی که باعث قوت قلب
انقلابیون و استقبال آنان میشود، بارها از میدانهای تجمع انقلابیون پخش میشود و
بسیاری از سران نهضت بیداری به اشکال مختلف از این پشتیبانی حیاتی تقدیر میکنند.
همچنین، نقش راهبردی ایشان در رشد و شکوفایی بیداری اسلامی و ابتکار عمل جمهوری
اسلامی ایران در برگزاری اولین کنفرانس بین المللی بیداری اسلامی، دیگر اقدامی است
که رهبر انقلاب در انسجام بخشی و اتحاد ملتهای منطقه در بهار بیداری اسلامی صورت
میدهند و در آن برای ممانعت از انحراف انقلابهای یاد شده به ویژه انقلاب مردم
مصر هشدار میدهند.
به این ترتیب است که روند رو به فزونی نفوذ و مقبولیت مدل حکومتی و
مدیریتی جمهوری اسلامی، بیداری اسلامی در کل منطقه را شدت میبخشد. در مقابل، ترس
و وحشت مضاعف دولتهای غربی، سبب کشیده شدن موج جنگ روانی برضد مقام معظم رهبری به
فاز منطقهای و بین المللی میشود و سناریوی ترور شخصیت بین المللی ایشان و اعمال
فشار بر جمهوری اسلامی ایران را کلید میزند. این بخش از سناریوی جنگ روانی به
ویژه با ورود عناصر منفور ضدانقلاب و نامه نگاریهای پی در پی آنها به فعالان
نهضتهای اسلامی صورت اجرایی میگیرد. نامه «ابراهیم یزدی» رییس گروهک «نهضت
آزادی»، به «راشد الغنوشی» رهبر حزب «النهضه» تونس و نامه نگاریهای «عبدالعلی
بازرگان»، «شیرین عبادی»، «یوسفی اشکوری»، «رضا علی جانی» و جمعی دیگر از فراریهای
خارج از کشور خطاب به مردم تونس، لیبی و مصر برای الگو نگرفتن از مدل حکومتی
جمهوری اسلامی و تمجید از الگوهای سکولار حکومتی از این جملهاند که همگی با هدف
تخریب وجهه نظام اسلامی و رهبر انقلاب در جهان اسلام صورت میپذیرند. در داخل کشور
نیز برخی متهمان اردوگاه فتنه همچون «مصطفی تاجزاده» همین موج روانی را در قالب
نگارش نامه سرگشاده به رهبری دنبال میکنند و میکوشند تا در چارچوب سناریوی اعمال
فشار بر نظام و ناامید کردن مسلمانان منطقه، پیام ناکارآمدی جمهوری اسلامی را به
دنیا منتقل نمایند. موجی از جنگ روانی که البته در مقابل امواج سهمگین اسلام خواه
ملتهای منطقه، پشیزی محسوب نمیشود و برعکس تشدید مطالبات اسلامخواهانه،
ضداستکباری و ضداسراییلی (مطابق دعوت رهبر انقلاب) در میان ملتهای مسلمان به خوبی
بر بی اثر بودن آن گواه میدهد.
تقدس زدایی از جایگاه معنوی رهبری و تخریب چهره مهذب ایشان
حمله
به جایگاه معنوی و اخلاقی رهبر انقلاب با شایعه پراکنی در خصوص فساد مالی مسوولان
و اطرافیان رهبری، زیر سؤال بردن ساده زیستی ایشان، بیماری و حتی بارها خبر قطعی!
فوت معظمله و... نیز دیگر اتهامها و ادعاهای کذب برنامه جنگ روانی دشمن برضد
رهبری است که از فرط بلاهت گوینده و بداهت نادرستی، شاید بعضاً نیازی به پاسخگویی
نداشته باشند. در همین راستا حتی شبکه تلویزیونی «بی.بی.سی»، وابسته به استعمار
پیر انگلیس (و البته مقارن با روزهای اوج بیداری اسلامی در منطقه) سعی کرد با پخش
به اصطلاح «مستند»ی تحت عنوان «خط و نشان رهبری» در شهریور ماه، به قداستزدایی و
عقده گشایی علیه حضرتآیت الله العظمی خامنهای پرداخته و به زعم خود، چهرهای خشن
و غیرعادی از ایشان نمایش دهد.
نخست، پاکدستی فرزندان و
بیت رهبری و عدم ورود آنها به مسایل اقتصادی (چه رسد به مفاسد اقتصادی) امری است
که حتی ضدانقلابهای فراری نیز بدان اذعان دارند و این نوع اتهام زنیهای کذب،
تنها نشانگر ضعف و ناچاری مفرط معارضان در مواجهه با کارایی رهبری در جمهوری
اسلامی است. به عنوان مثال، اظهارنظر «عطاءالله مهاجرانی»، ضد انقلاب لندن نشین
فعلی در واه بودن اتهام فساد اقتصادی به رهبر انقلاب و بیت ایشان، به خوبی گویای
همه چیز است: «خود من که از آغاز انقلاب در مجلس بودم و در دولت بودم و آیت الله
خامنهای را میشناسم به عنوان منتقد ایشان اقرار میکنم که یک نقطه خاکستری حتی
نه تاریک در زندگی اقتصادی ایشان و خاندانشان نمیشود، پیدا کرد.»4
شایعه سازی درباره فوت
رهبر معظم انقلاب نیز که هر از گاه به ویژه از سوی رسانههای آمریکایی و صهیونیستی
و افراد معلوم الحالی چون «مایکل لدین» صورت میگیرد، بیانگر بغض و عصبانیت
بیگانگان از مدیریت بینظیر رهبری و نیز دروغگویی و فریبکاری سیاستمداران غربی
است. رسانههای معاند، همچنین برای مقابله با مشروعیت و محبوبیت مقام معظم رهبری
در میان آحاد مردم، تلاش کردهاند با استفاده از تکنیک زشت سازی، غرض ورزی و تعصب
مخاطبان را تحریک کرده و حس هراس، تنفر و ناخرسندی را در مخاطب برانگیزند. آنها
از این راه درصددند تا با فحاشی سیاسی و با دستآویز قرار دادن شبهاتی چون
«فسادآور دانستن طولانی و مادامالعمر بودن حکومت و لزوم مدتدار کردن در بازههای
زمانی 4 یا 8 ساله» به عنوان یکی از ملاکهای دیکتاتوری، نسبتهای دیکتاتوری و
انحصارطلبی، توتالیتر، فراقانونی بودن و... را به نمادهای رهبری در ایران و در
مقابل، دموکراتیک، مردمی، آزادیخواه بودن را به نمادهای مخالفان ایشان تبدیل و
القا نمایند.
شبههای که در پاسخ به آن
باید گفت، رهبری در نظام جمهوری اسلامی نه تنها مادام العمر نیست و نیازی به زمانمند
و مدتدار کردن ندارد، بلکه «لحظهای» است، بدین معنا که مادام که شرایط تقوا،
اعلمیت، تدبیر و عدالت برقرار باشد، ولایت نیز برقرار وگرنه با کوچکترین خطایی،
خود به خود، ولی از مقام ولایت عزل خواهد شد و وظیفه مجلس خبرگان رهبری نیز تشخیص
این مادام الشرایطی است. به عبارتی ولایت فقیه نه «مادام العمر» که «مادام
الشرایط» است و بنابراین مقایسه ولی فقیه با حاکمان مادام العمر فاسد قیاسی مع
الفارق است.
همچنین حوزه وسیع و سنگین
مسؤولیتهای رهبری و نقش بنیادین آن در سلامت نظام سیاسی، ایجاب میکند که شایستهترین
فرد عهدهدار آن شده و شخص رهبر، دارای بالاترین صلاحیتهای علمی، اخلاقی و از
برترین تواناییها برخوردار باشد و این عاقلانه و منطقی نیست که با فرض ثبوت این
شرایط در یک شخص پس از مدتی معهود، با فرد دیگری جایگزین شود.(*)
-------------------------------------
پینوشتها:
1. هاشمی رفسنجانی در این
زمینه اظهار میدارد: «در جلسهای که با حضور رؤسای سه قوه و برخی از آقایان، خدمت
امام(ره) رسیده و نگرانی خود را از خلاءِ رهبری بعد از عزل آقای منتظری توسط ایشان
ابراز کردیم، امام(قدسسره) فرمودند: «خلاءِ رهبری پیش نمیآید، شما آدم دارید.»
گفتیم: «چه کسی؟» ایشان در حضور آقای خامنهای فرمودند: «همین آقای خامنهای» که
بعد از آن، آقای خامنهای خدمت امام(ره) عرضه داشتند که نقل مطالب این جلسه را بر
ما تحریم کنید و حضرت امام نیز چنین کردند.»
2. جلسه پنجم بازنگری
قانون اساسی، 12/2/68
3. 22 خرداد 68، روزنامه
جمهوری اسلامی
4. سخنرانی در کتابخانه
کنزینگتون لندن، اسفند 1389
*الهه خانی؛ کارشناس ارشد علوم سیاسی/
منبع : برهان
منبع : برهان
+ نوشته شده در پنجشنبه ۸ دی ۱۳۹۰ ساعت 23:42 توسط صابر
|
آفتاب معرفت وبسایتی است متعلق به گروه فرهنگی معرفت ، که به تبادل نظر پیرامون موضوعات فرهنگی و سیاسی مختلف میپردازد.