درس هایی از انتخابات
انتخابات سال 92 به پایان رسید و درس ها و نکات زیادی را برای ما باقی گذاشت که می بایست آنها را به سرعت فراگرفت. نکاتی که شاید جز در صحنه عملی ، مجالی برای یاد گرفتن آنها نبود و فراگرفتن آن برای ما به قیمت یک انتخابات ریاست جمهوری و به اندازه 4 یا 8 سال آینده جمهوری اسلامی هزینه داشت. اما پیش از آنکه به درس های این انتخابات بپردازیم می بایست به چند تحلیل صحیح از شرایط واقعی کشور برسیم که در ادامه نکاتی ذکر می گردد.
تحلیل ها :
صفرم - در مورد چرایی رای آوری آقای دکتر روحانی علل اصلی و علل فرعی متعددی ذکر می شود که تبیین آنها مقاله ای مفصل را می طلبد که در آینده به آن خواهیم پرداخت.قصد نگارنده پرداختن به نکات و تحلیل هایی است که اگر با اهمیت تر از چرایی انتخاب شدن آقای روحانی نباشد، کم اهمیت تر از آن نیز نخواهد بود.
1- عده ای در تحلیل های خود جناب آقای دکتر روحانی را سیاهی مطلق و یک ضد انقلاب وانمود می کنند در حالی که حقیقتا اینگونه نیست.معنای ضد انقلاب این است که کسی تمام تلاش خود را برای فروپاشی نظام جمهوری اسلامی انجام دهد و عملکرد آقای روحانی هرچند دارای نقدهایی است، ولیکن هرگز نشان دهنده این معنا نبوده است. ایشان در ایام فتنه از فتنه گران به شمار نمی آمد و حمایتی نیز از آنها نکرد و در دوران اصلاحات نیز در انتخابات مجلس ششم در لیستی مقابل لیست اصلاح طلبان به صحنه آمد. واقعیت این است که تمام کاندیداهای این دوره از انتخابات در درون نظام تعریف می شدند و ما نباید مانند القای رسانه های ضد انقلاب، کاندیدایی را مخالف نظام جمهوری اسلامی بدانیم.
2-آقای روحانی تنها با 261 هزار رای بالاتر از حد نصاب 50 درصد به ریاست جمهوری رسید و این یعنی اینکه دولت و شورای نگهبانی که به تقلب 11 ملیونی متهم می شدند، در عمل نشان دادند که حتی نسبت به رای مخالف خود نیز احترام می گذارد و حاضر نیستند به هیچ قیمتی رای ملت ایران را- ولو هفت دهم درصد - جابه جا کنند حتی اگر این رای مخالف نظر آنان باشد.
2- آقای روحانی با 50.7 درصد آرا به ریاست جمهوری رسید. این رقم پایین ترین میزان رای رییس جمهور در تاریخ انقلاب اسلامی می باشد. امید است که ایشان بتواند با عملکرد مناسب در مسیر رهبری میزان مقبولیت خود را که لازمه داشتن قدرت مدیریتی است به بیشتر از این حد برساند
3- این روزها مطالب زیادی در سایت ها در مورد منیت داشتن کاندیداهای اصولگرا نوشته می شود و عدم ائتلاف آنها با یکدیگر را دلیل اصلی این شکست انتخاباتی قلمداد می کنند. هر چند بیان اینکه عدم وحدت اصولگرایان موجب شکست آنها شد، سخن صحیحی است اما ریشه یابی این عدم وحدت به صورت صحیحی بیان نشده است. به نظرم علت این عدم وحدت بیش از آنکه به خودپرستی و منیت های شخصی اصولگرایان باز گردد، به عدم موقعیت شناسی صحیح آنها از شرایط انتخابات باز می گردد. چنانچه اصولگرایان واقعا از شرایط واقعی انتخابات اطلاع کافی داشتند، امکان وحدت آنها وجود داشت ولیکن عدم موقعیت شناسی صحیح انتخابات که نظر سنجی های به شدت غلط نیز به آن دامن می زد، عاملی برای این عدم وحدت بود. به نظرم چندتا از کاندیداهای موجود چنانچه واقعا احساس خطر می کردند این شجاعت را داشتند که مصلحتا کنار بروند ولیکن اصلا احساس خطری در کاندیداها نبود
4- عده ای دوستان انقلابی را به وحدت شکنی و اشتباه در عدم رای دادن به صالح مقبول به جای اصلح متهم می کنند. واقعیت این است که وظیفه همه مردم در انتخابات رای دادن به فرد اصلح از بین گزینه های موجود می باشد و اگر هرکسی بر این مبنا عمل کرده باشد به وظیفه دینی خود عمل کرده است و نزد خداوند ماجور می باشد. سایرین هرچه می خواهند بگویند، بگویند. البته کاندیداها در این شرایط باید موقعیت سنجی مناسب را می کردند و اگر از شرایط واقعی انتخابات و رای بالای آقای روحانی اطلاع داشته اند و باز هم به نفع یکدیگر کنار نرفته اند، قطعا به گفتمان خود خیانت کرده اند. در هر صورت هیچ ایرادی به کسانی که به اصلح رای داده اند و به صالح مقبول تمکین نکرده اند نیست و بلکه این افراد در خور تقدیر می باشند . هرچند شواهد و قرائن نشان می دهد که میزان آرای آقای روحانی برای خود کاندیداها نیز غیرقابل انتظار بوده است .
5- نباید رای مردم به دکتر حسن روحانی را رای به اصلاحات و رای به کارگزاران قلمداد کرد.زیر اولا آقای روحانی با شعارهای اصلاح طلبی و ساختار شکنانه، رییس جمهور نشد و ثانیا همان مردمی که به آقای روحانی رای دادند در همان روز 24 خرداد مجداد به اصولگرایان به عنوان افراد مورد اعتماد خود در شوراهای شهر رای دادند و این نشان می دهد که رای مردم نه به اظهارات سیاسی یک کاندیدا بلکه رای به خدمت رسانی بوده است که در این انتخابات در چهره آقای روحانی تبلور یافته است.

درس هایی که باید از انتخابات بیاموزیم:
1- همه نظر سنجی ها کشک ! بود و در واقع نظرسازی بود. بنده شخصا هیچ نظر سنجی که حتی به صورت تقریبی تصویری درست از صحنه انتخابات ارائه دهد، در آن ایام ندیدم و این درسی برای همه ماست که در انتخابات آتی به هیچ وجه به نظرسنجی ها اعتماد نکنیم.
2- اینطور نیست که همه ی مردم مو به مو صحبت های رهبری را دنبال نمایند و در جریان ریز صحبت های رهبری باشند. البته اکثریت قریب به اتفاق ملت ایران ارادت قلبی به رهبری دارند و این را همه شواهد و قرائن و سفرهای استانی رهبری و ارتباطات شخصی ما با عموم مردم تایید می کند ولیکن اینگونه نیست که همه ملت ایران موبه مو صحبت های رهبری را تحلیل کرده باشند و در نظر داشته باشند. نتیجه این بحث این است که اگر ما خواص، صحبت های رهبری را برای مردم تبین صحیح نکنیم، نباید انتظار داشته باشیم که مردم خودشان بتوانند به راحتی تمام منویات رهبری را که ارادت قلبی به ایشان دارند پیگیری نمایند و البته بعد از کم کاری خود نیز نباید مردم را به بی ولایتی و دور بودن از آرمان های انقلاب متهم نماییم.
3- ما هنوز که هنوز است درک درستی از ملت ایران نداریم . باید یک درس مردم شناسی را حتما بخوانیم. البته این درس هنوز توسط کسی تدوین نشده است. مردمی که در اوج فشار و تحریم به عشق رهبری در 22 بهمن و 24 خرداد 92 حماسه می آفرینند ولیکن به ظن ما در انتخابات آنگونه که ما انتظار داشتیم رای ندادند
4- مردم با هیچ کس رو دربایستی ندارند و هرکس و با هر دیدگاه سیاسی که رییس جمهور باشد چنانچه نتواند انتظارات مردم را برآورده کند، توسط مردم کنار زده خواهد شد. البته قصد این ندارم که دولت دهم را سیاهی مطلق نشان دهم.
5- شاید مردم را باید به چند دسته تقسیم نمود . درصدی از مردم افرادی هستند که گفتمانی رای می دهند حال این گفتمان چه گفتمان انقلاب اسلامی باشد و چه غیر آن. این دسته از افراد گفتمان خود را برهر چیز دیگری ترجیح می دهند.
ولیکن عده ای دیگر از مردم نیز وجود دارند که شاید کمتر از منظر گروه های مختلف دیده شوند. این عده از مردم شاید نه در مساجد دیده شوند و نه در میتینگ ها و همایش ها و نه در محفل های ضد انقلاب.این افراد کسانی هستند که بیشترین توجه شان به معیشت و زندگی شخصی خودشان است و کمتر در اجتماعات دیده می شوند. این دسته از مردم اغلبیت جامعه ایرانی را تشکیل می دهند که رای آنها نیز در انتخابات اثر گذاری بالایی دارد و به نظر می رسد که بیش از آنکه گفتمانی رای بدهند، معیشتی رای می دهند.البته این به معنای بی توجهی این افراد به ارزش ها و گفتمان اسلامی نیست و اگر همین مردم نیز احساس وظیفه نمایند به صحنه می آیند و حماسه ساز 9 دی می شوند. باید در صحنه انتخابات توجه ویژه ای به این قشر از مردم شود
6- عده ای از دوستان تکلیف مدار ما در این انتخابات آنگونه که باید حضوری جدی به هم نرساندند و برای حمایت از کاندیدای اصلح اقدامی را صورت ندادند و استدلالشان نیز این بود که مردم خودشان همه چیز را می دانند و نیازی به حضور ما در صحنه و بیان ناگفته ها نیست. این عده می گفتند که خدا دلها را هدایت می کند و این وعده خداوند است که من مسیر حق را تنها نمی گذارم.
پیشنهاد من به این دوستان این است که از گفته های خود بروند و استغفار کنند و نتیجه این انتخابات را ببینند.هر چند قصد بی احترامی به آقای روحانی ندارم و نمی خواهم ایشان را سیاهی مطلق نشان بدهم و برای ایشان احترام قائل هستم ولیکن به نظر بنده ایشان کاندیدای اصلح بین کاندیداهای موجود نبودند .اگر این دوستان خوش خیال اینگونه استدلال نمی کردند و کار را بر دوش خداوند نمی انداختند و خدا را مسئول ستاد انتخاباتی کاندیدای اصلح معرفی نمی کردند، در این صورت با حضور خود در صحنه می توانستند در 260 هزار رایی که آقای روحانی را از حد نصاب 50 درصد بالاتر برد و رییس جمهور ایران نمود اثرگذار باشند و انتخابات را به دور دوم بکشانند. صحیح این بود که همه ی ما وظیفه خود را در عمل انجام می دادیم و سپس به خداوند توکل می کردیم و منتظر نصرت خدا می ماندیم.
به یاد این آیه از قرآن کریم افتادم ، قوم بنی اسرائیل به موسی گفت که خود و خدای خود به جنگ دشمن بروید و آنجا را بگیرید تا پس از پیروزی ما به آنجا بیاییم!
زهی خیال باطل.
"ان الله لا یغیر ما بقوم حتی یغیروا ما بانفسهم"
سیدعلی موسوی
آفتاب معرفت وبسایتی است متعلق به گروه فرهنگی معرفت ، که به تبادل نظر پیرامون موضوعات فرهنگی و سیاسی مختلف میپردازد.