طبق نظر شما مشکل اصلی کشور، وجود عمار ها و مالک اشترها در کنار رهبری است


چندی است که از سوی آقای مطهری نماینده مجلس، دیدگاه و قرائت خاصی از ولایت فقیه در فضای کشور مطرح گشته است که اظهار نظرات متفاوتی را نیز در مقابل خود برانگیخته است و اخیرا در اظهارات خود در روزنامه قانون و نامه ای که وی در فضای مجلس توزیع نموده است ادعاهای خود را تکرار کرده است. وی در ادعاهای خود، به صحبتی از مقام معظم رهبری در کرمانشاه دلالت می کند که در آن ایشان چنین فرموده اند:

مسوولان قوه مجریه، نمایندگان مجلس، مسوولان قوه قضاییه با اختیارات کامل و قانونی، وظایف خود را انجام می‌دهند و ممکن است تصمیماتی بگیرند که رهبری با آن مخالف باشد، اما رهبری نه حق دارد، نه می‌تواند و نه قادر است که در این مسائل دخالت کند مگر در جایی که اتخاذ سیاستی به کج شدن راه انقلاب منجر شود

در ادامه این سخنان جناب مطهری در نامه منتشره خود در مجلس، چنین نتیجه گیری می نماید

مادام که سخن صریحی از مقام رهبری درباره وظیفه‌یی از وظایف نمایندگان وجود ندارد، ما به تشخیص خود عمل می‌کنیم و به هیچ وجه دنبال نیت‌خوانی و کشف مکنون قبلی ایشان نیستیم اما اگر حکم کردند که این کار انجام نشود تمکین می‌کنیم. خود ایشان هم فرمودند که مرز التزام به ولایت فقیه احکام حکومتی است.

منظور اقای مطهری از اینکه "مرز التزام به ولایت فقیه ، احکام حکومتی است " حکمی از رهبر انقلاب است که متن کامل آن به این شرح است :

ولایت فقیه به معناى حاکمیت مجتهد جامع‌الشرایط در عصر غیبت است و شعبه‌اى است از ولایت ائمه اطهار (علیهم السلام) که همان ولایت رسول الله (صلى‌الله علیه وآله) مى‌‌باشد و همین که از دستورات حکومتى ولى امر مسلمین اطاعت کنید نشانگر التزام کامل به آن است.

http://farsi.khamenei.ir/others-report?id=9774

جناب آقای مطهری در ادامه تحلیل های خود که در سایت های خبری نیز انتشار زیادی داشته است با توجه به نوع قرائت خود از ولایت فقیه چنین نتیجه گیری می نماید که :

"به نظرم مدیریت اصولگرایی در کشور موفق نبوده و علتش هم برداشت غلط شان از اصل ولایت فقیه است. فکر می کنند برای همه چیز باید اول بروند اجازه بگیرند و چون از خودشان ابتکار عمل ندارند موفق نیستند. وضعیت فعلی کشور محصول همین تفکر است."

وی در بخش دیگری از نتیجه گیری های خود چنین می گوید:

"من نمی خواهم اسم بیاورم چون مشکل ایجاد می شود؛ ولی بالاخره ما دو، سه نفر داریم که فراجناحی و افراد مستقلی هستند که می توانند بین گروه های سیاسی توازن ایجادکرده و حتی باری را که بر روی دوش رهبری است کاهش دهند. افرادی که روزی ده بار بگویند آقا فرمود، آقا فرمود؛ مناسب برای ریاست جمهوری نیستند."

http://www.rajanews.com/detail.asp?id=147923

آقای مطهری در مصاحبه اخیر خود که در روزنامه قانون نیز انجام داد، چنین می گوید:

"اگر برداشت ما این طور باشد که احزاب حق اظهار نظر بر خلاف نظر ولی فقیه را ندارند، طبیعتا احزاب برای ادامه فعالیت خود با مشکل مواجه می شوند و عملا احزاب آزاد نخواهیم داشت. اما اگر برداشت صحیح از اصل ولایت فقیه را داشته باشیم که ما مجاز به اظهار نظر مخالف نظر ولی فقیه هستیم ولی در عمل و احکام حکومتی باید ملتزم باشیم، تا حد زیادی این مشکل حل خواهد شد. نگاه درست به اصل ولایت فقیه یکی از لوازم تشکیل احزاب قوی است"

"متاسفانه این معضل از بین سیاستمداران به بخشی از مردم عادی هم سرایت کرده و تصور می کنند باید به دنبال کشف نظر رهبری باشند.در این میان عده ای هم از این نوع نگرش سوءاستفاده می کنند و کاندیدای مورد نظر خود را تحمیل می کنند. روحانیت و سایر نخبگان باید درباره این موضوع آگاهی بخشی کنند و این مشکل را برای همیشه حل نمایند"

http://alef.ir/vdcgqz9qxak97u4.rpra.html?180712

این سخنان به این معناست که از نظر آقای مطهری،تبعیت از رهبری در غیر موارد حکم حکومتی ایشان لزومی ندارد و هر فردی موظف است به اجتهاد شخصی خود عمل نماید و این یعنی اینکه از نظر آقای مطهری تمام صحبت ها و سخنرانی های رهبری از آنجایی که به آنها حکم حکومتی اطلاق نمی گردد، لذا ضرورت تبعیتی نیز ندارد و صرفا نوعی اظهار نظر شخصی رهبری تلقی می شود که لازمیت اجرایی ندارد.

در مورد  نکات مطرح شده از سوی آقای مطهری و نوع تفسیر ایشان از صحبت های رهبری ذکر نکته هایی لازم به نظر می رسد که در ادامه بیان می گردد

 

1- مسئله اول بررسی حوزه اختیارات ولی فقیه می باشد که آقای مطهری با استناد به سخنان رهبری در کرمانشاه قصد دارد حوزه نفوذ و اختیارات یک ولی فقیه را صرفا به خطوط قرمزها محدود نماید به گونه ای که ولی فقیه حقی در سایر امور ندارد.

باید در این زمینه گفت که ولایت فقیه مطرح شده از سوی رهبری در کرمانشاه، تبیین ولایت فقیه قانونی موجود در جمهوری اسلامی است که در قانون اساسی بیان شده است و در آن ولی فقیه نه حق دارد و نه می تواند که در مسایل جزئی قوا دخالت نماید، مگر در موارد حساس و مهم.

مقام معظم رهبری در صحبت های خود در کرمانشاه به صراحت اشاره می نمایند که سخنانشان در آن بیانات در واقع پاسخی است به خواص کشورهای عربی انقلاب کرده در منطقه، که در آن ایام قصد تدوین قانون اساسی خود را داشتند و رهبری در این سخنرانی قصد حمایت از ولایت فقیه مطرحی در قانون اساسی را داشتند. ایشان در این سخنان فرمودند :

خب، در جمع جوانان حرفهاى گفتنى زیاد است و ما خیلى حرف براى گفتن داریم؛ البته جوانها هم براى گفتن به ما خیلى حرف دارند؛ باید از همین فرصتها استفاده کرد؛ لیکن به مناسبت مسائلى که در منطقه است، این انقلابهائى که واقع شد، نهضتهائى که به وجود آمد، نظامهاى طاغوتىِ مرتجعِ مستکبرِ وابسته‌اى که برخلاف انتظار و برخلاف همه‌ى تحلیلها سرنگون شد و همچنین پیامدهاى اینها، لازم است بحثهائى با نگاه به این قضیه اتفاق بیفتد؛ که من ان‌شاءالله شرح خواهم داد.

ایشان در ادامه صحبت های خود در کرمانشاه به پرسش هایی که خواص کشورهای انقلابی عربی در مورد قانون اساسی جمهوری اسلامی و ساختار آن داشتند، پاسخ دادند و به تبیین  ولایت فقیه موجود در قانون اساسی پرداختند. بنابراین اینکه عده ای بخواهند صحبت های رهبری در مورد ولایت فقیه موجود در قانون اساسی را به نظر ایشان در مورد ولایت فقیه شرعی نسبت بدهند کاری غلط و اشتباه است.

دیدگاه شفاف رهبری در موررد ولایت فقیه و حوزه اختیارات آن، در استفتائات ایشان به طور واضح بر همگان روشن است و بر اساس سخنان خود ایشان ولایت فقیه همان ولایت رسول الله است و در ابتدای همان حکمی از رهبری که آقای مطهری به آن استناد می نماید، داریم:

ولایت فقیه به معناى حاکمیت مجتهد جامع‌الشرایط در عصر غیبت است و شعبه‌اى است از ولایت ائمه اطهار (علیهم السلام) که همان ولایت رسول الله (صلى‌الله علیه وآله) مى‌‌باشد.

بنابراین از نظر مقام معظم رهبری ، ولایت ولی فقیه با ولایت رسول الله یکسان است و بر همگان نیز روشن است که اگر زمان ولایت رسول الله بود، ایشان حق ولایت و دخالت حتی در کوچکترین امور را نیز داشتند و اینگونه نیست که ولایت رسول الله تنها در مورد خطوط قرمز ها باشد و در مسائل جزئی حق دخالت نداشته باشند!

اینکه گفته اند ولی فقیه نمی تواند و حق هم ندارد که در وظایف سایر قوا دخالت نماید مربوط به قانون اساسی ماست ولیکن کاملا منطبق بر نظریه شرعی ما از ولایت فقیه نیست! یعنی ولایت فقیه آنگونه که در شرع ما آمده است در قانون اساسی ما تجلی نیافته است، به گونه ای که طبق قانون اساسی ما، ولی فقیه حق ندارد مجلس شورای اسلامی را منحل نماید، در صورتی که طبق قانون اساسی کشور آمریکا، رییس جمهور می تواند مجلس را نیز تعطیل نماید! یعنی اختیارات ولی فقیه ما در قانون اساسی کمتر از اختیارات رییس جمهور آمریکا در قانون اساسی خودشان است! اما کیست که نداند در ولایت فقیهی که به تعبیر امام و رهبری همان ولایت رسول الله است، ولی فقیه بر همه چیز بر اساس عدالت و شرع ولایت دارد، چه رسد به یک مجلس شورای اسلامی!

 ما در عمل خود تابع شرع هستیم و نه قانون اساسی و شرع تبعیت بیشتری را نسبت به قانون اساسی از ما می خواهد. البته کسانی که به هر دلیلی اعتقاد به ولایت فقیه شرعی ندارند موظف هستند که طبق قانون اساسی کشور که مردم به آن رای دادند تابع ولایت فقیه قانونی باشند و این برای آنها یک وظیفه است زیرا که عمل به قانون برای همه وظیفه است هر چند که اعتقادی به آن قانون نداشته باشند. عمل مقام معظم رهبری نیز در جایگاه ولی فقیه تا به امروز در چارچوب ولایت فقیه موجود در قانون اساسی بوده و ایشان به حداقل ها، اکتفا نموده اند در حالی که اختیارات ایشان در چارچوب ولایت فقیه موجود در شرع بسیار فراتر از چیزی است که در قانون اساسی آمده است.


 


2- مسئله دوم در این زمینه در مورد مرز تبعیت افراد از دستورات ولی فقیه است و اینکه افراد موظف به اطاعت از کدام یک از دستورات رهبری هستند. جناب آقای مطهری در بخش دیگری از صحبت های خود، با توجه به استفتاء صورت گرفته از رهبری مرز تبعیت از ولایت فقیه را احکام حکومتی معرفی می کنند و چنین نتیجه گیری می کنند که کسی نباید فراتر از احکام حکومتی رهبری، از ایشان تبعیت نماید و کسانی را که بیش از سطح احکام حکومتی از ایشان تبعیت می نمایند را فاقد صلاحیت برای ریاست جمهوری می نامد و حتی مشکل اساسی کشور را اینگونه تبعیتی از ولایت فقیه می داند.

در پاسخ به این اظهارات باید گفت که در شرع مقدس اسلام برخی از موارد وجود دارد که دارای مراتب می باشند و صورت تشکیکی دارند و برای آنها حداقل و حداکثر تعریف می گردد، به عنوان مثال حداقل مسلمان بودن از نظر شرع مقدس اسلام گفتن شهادتین(اشهد ان لا اله الا الله و اشهد ان محمدا رسول الله) می باشد و همین که فردی شهادتین را بر زبان آورد از نظر شرعی مسلمان شناخته می شود و با چنین فردی برخورد مسلمانی می گردد، یعنی طبق شرع با چنین فردی می توان ازدواج نمود و یا اینکه او را در قبرستان مسلمین به خاک سپرد و حکومت اسلامی نیز شرایط مسلمین را در مورد وی پیاده می نماید. طبق این تعریف حداقلی از مسلمان بودن، یک فرد می تواند منافق باشد و در عین حال مسلمان به شمار آید و حکومت نیز باید از نظر خدمات با او معامله ی مسلمانی نماید. با وجود این تعریف حضرت علی(علیه السلام) و معاویه هر دو مسلمان شناخته می شوند، ولیکن مسلمانی علی(علیه السلام) کجا و مسلمانی معاویه کجا !!!

از نظر شرع، فردی که منافقانه شهادتین را گفته است و کسی که خالصانه شهادتین را گفته ولی سنی محسوب می شود و کسی که علاوه بر شهادتین به ولایت ائمه(علیهم السلام) اعتقاد دارد و کسی که علاوه بر شیعه بودن از نظر روحی نیز خود را به اخلاق علوی نزدیک کرده است (مثل امام خمینی ره)، همه و همه مسلمان شناخته می شوند ولیکن اختلاف مسلمانی این افراد از زمین تا آسمان است.

حال آیا جایز است کسی با توجه به تعریف حداقلی از مسلمان بودن، کسانی را که مراتب بالاتری از آن را دارا می باشند مورد حمله و شماتت قرار دهد که چرا آنها به سطح حداقلی اکتفا نکرده اند و مسلمانی حداکثری را اختیار کرده اند؟ آیا به جاست که کسی سلمان ها و ابوذرها را مورد شماتت قرار دهد که چرا به اسلام حداقلی کفایت نمی کنند و معاویه صفتانه زندگی نمی کنند؟!!

وجود شرایط حداقلی و حداکثری در بسیاری از احکام اسلامی مانند میزان پوشش مردان و یا مثلا در احکام حقوق زن و شوهر نسبت به هم، وجود دارد به گونه ای که چنانچه یک زن و شوهر بخواهند به حداقل های قانونی و شرعی در مورد یکدیگر اکتفا کنند، صحنه زندگی بسیار خشک و خالی از عاطفه و تقریبا غیر ممکن خواهد شد.

در بحث تبعیت از ولایت فقیه نیز مراتبی وجود دارد که حداقلی ترین مرتبه ی آن همان است که مقام معظم رهبری در استفتاء صورت گرفته از ایشان، حد آن را بیان فرموده اند. در حداقلی ترین حالت فرد می تواند حتی در همه اعمال خود در مسیری خلاف مسیر ولی فقیه عمل نماید و هنگامی که عملش نزدیک است که به نظام ضربه بزند و خطوط قرمز نظام را رد کند و فقط در جایی که حکم حکومتی داده می شود به اجبار نظر ولی فقیه را بپذیرد و در عین حال طبق تعریف شرعی تابع ولایت فقیه شمرده شود، ولیکن این تبعیت کجا و تبعیت سلمان ها و ابوذرها کجا!

در زمان پیامبر نیز افرادی وجود داشتند که از ایشان سوال می کردند که ای پیامبر این سخنانی که می گویید حکم خداوند است یا نظر خودتان؟ که اگر نظر خودتان است ما لزومی در تبعیت از شما را نمی بینیم ولیکن اگر حکم خداوند است ما تابع هستیم و در تبعیت خود به حداقل های اجباری اکتفا می کردند. از طرف دیگر سلمان ها و ابوذرها را در تاریخ داریم که تبعیت آنها از پیامبر به حدّی بوده است که وقتی به دنبال پیامبر راه می رفته اند، جهت نشان دادن تبعیت محض خود از ایشان ، حتی قدم های خود را جای قدم های ایشان می گذاشته اند، از نظر شرعی هر دو این افراد تابع ولایت به شمار می آیند ولیکن دسته اول کجا و سلمان ها و ابوذرها کجا!


تبعیت مطلوب، پیاده کردن منظومه فکری ولی فقیه در عمل است

هر فرد موظف به آن است که تلاش کند در عرصه زندگی اجتماعی رضایت الهی را جلب نماید که در دوران غیبت، فقیه جامع الشرایط، این راه و مسیر را معین می نماید. در صحنه ی عمل در تبعیت از ولایت دو سر طیف وجود دارد. در یک سر آن تبعیت حداقلی از معصوم یا ولی فقیه است که در آن فرد فقط به احکام حکومتی عمل، تبعیت حداکثری است که در آن فرد تلاش می نماید که منظومه فکری ولی فقیه را در عمل پیاده سازد و این یعنی اینکه ما در تمام ابعاد باید سعی کنیم نظر رهبری را هرچند ممکن است در آن اختلاف نظری با رهبری داشته باشیم پیاده نماییم. اصولا معنای ولایی بودن نیز همین است که فرد در موارد اختلاف نظری، نظر ولی را بر نظر خود ترجیح دهد و در عمل تابع نظر ولی خود باشد، هر چند که داشتن اختلاف نظری با ولی فقیه هیچ ایرادی ندارد، اگر قرار بود فرد فقط در موارد اشتراک نظری با ولی فقیه، تابع نظر ایشان باشد و در اختلافات تابع نظر خود باشد که اصلا ولایت پذیری معنایی ندارد!


مردان ماندگار تاریخ، دارای ولایت پذیری از نوع حداکثری بوده اند

 تمام کسانی که در تاریخ نامی از آنها مانده است، افرادی بوده اند که خود را به سطح حداکثری رسانده اند و خود را سرباز ولی  می دانسته اند و جان و مال خود را در این راه مبارک فدا کرده اند و جاوید مانده اند، از عمارها و یاسرها گرفته تا شهدای جنگ تحمیلی انقلاب اسلامی ایران و کسانی که امروز سرباز ولایت هستند.

جالب اینجاست که جناب آقای مطهری در ادعاهای خود، تبعیت حداکثری از ولی فقیه را عامل عقب افتادگی ملت می داند و کسانی که این تفکر را دارند بی لیاقت برای سمت ریاست جمهوری می نامد و حتی در کمال وقاحت چنین افرادی را مشکل اصلی کشور! معرفی می کند.این سخنان یعنی اینکه از نظر ایشان مشکل اصلی کشور کسانی هستند که عمارگونه و همچون سلمان و ابوذر وظایف خود را در قبال رهبر و مردم انجام می دهند و در این راه همه چیز خود را فدا می کنند و احتمالا با این نگاه غلط، شهدای جنگ تحمیلی انقلاب اسلامی هم به دلیل تبعیت حداکثری خود از حضرت امام (ره)، از نظر آقای مطهری عوامل عقب افتادگی این کشور هستند !!! در حالی که به واقع باید گفت، مشکل اصلی ما کسانی هستند که مانع حضور عمارها و یاسرها در صحنه مدیریت کشور می شوند و هر جایی که می نشینند علیه چنین افرادی توطئه می کنند. جالب تر اینجاست که اقای مطهری در ادعای خود در ابتدا می گوید که ما در کشور، به افرادی نیاز داریم که بار  دوش رهبری را سبک تر نمایند و سپس بلافاصله پس از این ادعا، کسانی را که منویات رهبری را پیگیری می نمایند مشکل اصلی نظام و فاقد صلاحیت ریاست جمهوری معرفی می کنند!

در مورد عملکرد احزاب و اهداف آنها نیز دیدگاه جدیدی از سوی آقای مطهری مطرح می شود. وی عملکرد مناسب یک حزب را زمانی می داند که بتواند خلاف نظر و خط مشی رهبری نیز اظهار نظر بنماید و اقداماتی را انجام دهد، در صورتی که شکل مناسب فعالیت احزاب آن است که گروه های مختلف با دیدگاه ها و روش های مختلف بتوانند منویات رهبری را به اجرا بگذارند. در واقع هدف احزاب مختلف در یک کشور ولایی می بایست تمرکز آنها در پیاده کردن آرمان های مطرحی از سوی رهبری باشد، هر چند دیدگاه ها در روش پیاده کردنش ممکن است متفاوت باشد. همانگونه که گفتن اینکه احزاب باید بتوانند آزادانه خلاف قانون اساسی و منافع مردم عمل کنند، جمله غلطی است، به همان میزان هم گفتن اینکه احزاب باید بتوانند خلاف مسیر اصلی معرفی شده از سوی رهبری حرکت کنند، کلام غلطی خواهد بود.

جناب آقای مطهری در جایی دیگر به درستی می گویند که در نظر می توان با ولی فقیه اختلاف نظر داشت ولیکن در عمل باید تابع ایشان بود. نکته ی پایانی هم اینکه در بحث تبعیت عملی خود آقای مطهری از ولی فقیه و عمل به ادعای خودشان نیز جای حرف بسیار است، چرا که ولی فقیه بارها چارچوب های عملی فعالیت گروه ها و افراد را در قالب احکامی صریح بیان کرده اند ولی عملی از سوی آقای مطهری در این چارچوب دیده نمی شود، که البته این بحث در این مقال نمی گنجد و به همین متن اکتفا می کنیم.

 

نویسنده :  سیدعلی موسوی    |    1391/12/19

صاحب نیوز