صحبت های حاج آقا عبودیت درباره ی آیةالله خامنه ای

مصاحبه فصلنامه اشراق اندیشه (نشریه داخلی حوزه علمیه استان اصفهان)با آیت الله عبودیت
اشراق: با عرض سلام لطفاً مختصری از فعالیتهای علمی و عملی خودتان و چگونگی ورود به حوزه مطالبی را بفرمائید؟
بنده متولد سال 1308 هستم و الان80 سال دارم. بعد از اینکه کلاس ششم را خواندیم مشغول کار در کارخانه شدیم ولی تحصیل و درس خواندن را خیلی دوست داشتیم، برای اینکه درس بخوانیم گریه میکردیم اما میگفتند: باید رفت کار کرد تا کمک به خرجی باشد. آن وقت طلبگی را کار مهمی نمیدانستند. عمامهها را بر میداشتند و اصلاً طلبگی را چیزی نمیدانستند ولی ما خیلی علاقه داشتیم؛ گریه میکردیم. از طرفی هم وضع کارخانه خیلی بد بود؛ بچههای جوان دنبال فحشا میرفتند. ما سه نفر بودیم یک نفرمان که همان اول کار رها کرد، یک نفر دیگر هم که تا عوامل خواند، استاد که درس میگفت نمیفهمید؛ اما من که برایش میگفتم میفهمید. یک خادم مدرسه بود که ماهی سه تومانش میدادیم و پیشش درس میخواندیم. یادم است که نشسته بودیم در حجره، حجره عبارت بود از فرش حصیری، سه چهار تا کتاب کهنه، یه چراغ دوفتیلهای، قوری و استکان، من از چنین جایی خیلی لذت بردم، گفتم: به به چه زندگی خوبی.! اون رفیقمان خندید. همین طور گذشت اقوام خودم - نه اقوام خانواده- غیر از برادرم همه طلبگی را کار مهمی نمیدانستند و بد میگفتند؛ لذا ما وقتی ازدواج کردیم و به اختیارخودمان شدیم؛ آمدیم برای تحصیل. البته ازاقوام تقیه میکردیم مثلاً یکی از خویشانمان بود -خدا رحمتش کند- گفت: میخواهی چه کاره شوی؟ گفتم: میخواهم بروم دانشکده معقول و منقول. هیچ کس در خانواده ما طلبه نبود اما پدرمان خیلی مقدس بود. یادم است غروب که میشد میرفتیم پیش یک طلبهای درس میخواندیم، حالا آن طلبه هم درست درس نمیگفت ولی پیش مطالعه و پس مطالعه میکردیم. نماز استیجاری گرفتیم و وارد طلبگی شدیم؛ آن وقت شهریه هم نمیدادند. یادم هست مرحوم شهید بهشتی میگفت: بیا تو [وزارت]فرهنگ، من استخاره کردم برم خیلی بد آمد. دوران مقدماتی خیلی سخت گذشت. ده دوازده سال طول کشید و خانواده اینجا بود. فقط خوشبختی ما این بود که خانواده افتخار میکردند. اینها با ما خیلی ساختند؛ دو سه روز از قم میآمدم اینجا، مثل این بود که آمدم در زندان. تا وقتی که انقلاب شد خیلی سخت بود خیلی خیلی سخت بود.
من فهمیده بودم انسان باید حواسش جمع شود این سبب شدکه سرم را زیر میانداختم میرفتم مدرسه، مردم سلام میکردند من حواسم نبود جواب بدهم. میشنیدم اما حواسم نبود جواب دهم. تا یک دفعه در این خیابان شهید توانا یک زنی ما را بوسید.! دیدیم عمهمان است وضع مالی خوبی داشت. گفت: عمه صله رحم هم مهم است. با خیلیها قطع رابطه کرده بودیم. این به این معنی نیست که کار ما درست بوده، حتی حالا هم که پیرمرد شدهایم خیلی موقعها سلام میکنند؛ ما حواسمان نیست جواب دهیم. لذا انسان از جوانی باید خودش را بسازد. اگر از جوانی خودش را نساخت بعد از چهل سال مشکل است. در همان اوایل یک روز رفتیم دیدن عمویمان. پسرعمویمان جلوی زبانش را نمیشد بگیرد. تا ما رفتیم گفت: «لنگه در بی عار تو» از بابای پیرمردت چی میخواهی رفتی تو این کار [طلبگی]. خوب راست هم میگفت بابای ما پیر بود. خدا لطف کردکه به او بر نگشتیم. ما گفتیم آن وقت که طلبه نشده بودیم آقایمان نمیتوانست خدمت به ما بکند؛ حالا که 3 تا بچه داریم پس این فرمایش شما بیمطالعه است. بنا کرد مسأله مسخره پرسیدن ما درستش کردیم؛ جوابش را دادیم؛ فی المجلس 3 تا پسرهایش که رفتهاند آمریکا مرید ما شدند. مرحوم پدرمان واقعاً هم وقتی از دنیارفت هیچی نداشت. یک سال ونیم پیش از این که به رحمت خدا برود 1900 تومان داشت؛ دید من قرض دارم به من داد. دیگه هیچی نداشت. خلاصه اینکه طلبگی خیلی سخت بود. الحمدلله وقتی که انقلاب شد خیلی وضع خوب شد. حالامیخواهید بفهمید چطور بود در مدرسه جده یک سیدی بود آنقدر قشنگ و پاکیزه من حسرتش را میخوردم یک دفعه دیدم که درکتابخانه یک کراوات زده بود یک کت و شلوار پوشیده بود یک فحشهای عجیب و غریب میداد بعد فهمیدم این ساواکی بوده.
تا شرح لمعه را یک آقایی از حسن آباد بود آورده بودیم منزلمان پیشش درس میخواندیم. بعدش رفتیم قم؛ آیت الله نوری و آیت الله مشکینی بودند و بعدش هم رفتیم درس آقای بروجردی و درس امام. یادم هست که امام رسمشان این بود که موعظه میکردند روز آخر طلبهها گفتند: آقا موعظه میکنید؟ امام فرمودند: درس ما یک ماه بود؛ موعظه بود؛ مکاسب محرمه بود؛ بحث غیبت و قمار. ذکرک اخاک بما یَکره - یا یُکره اگر یَکره با فتحه بگوییم یعنی بدش میآید، یُکره با ضمه یعنی زشت گویی پشت سر برادر دینی میخواهد بدش بیاید یا نیاید- خیلی دایره غیبت را تنگ میکردند. آیت الله سبحانی دفعه سومش بود با این که درس امام را نوشته بود و ما اصول را با اینها مطالعه میکردیم ولی ایشان در درس امام شرکت میکرند - ایشان خیلی عالی است- مثلاً مرحوم امام میفرمودند: در برد و باخت اگر آلت، آلت قمار باشد چه پول بگذارد چه پول نگذارد حرام است اما اگر آلت قمار نباشد حرام است و بدون پول طوری نیست. پس میزان در آلت قمار چه پول بگذارد چه پول نگذارد و در چیزی که آلت قمار نیست در صورتی که پول بگذارد برد و باخت باشد؛ میگفتند: حرام. ایشان فرمودند: یک ماه بود درس ما موعظه بود با این که ما از نظر فقهی وارد شدیم نه از نظر اخلاقی. از نظر اخلاقی چه دلیلی داریم که تجسم اعمال در کتاب و سنت را منکر شویم؟ این را هم فرمودند که ظاهر کتاب این است که« فمن یعمل مثقال ذرۀ خیراً یره» خود عمل را میبیند و «من یعمل مثقال ذرۀ شراً یره» 400 الی 500 نفر در درس امام بودند که تمام گریه کردند برای اینکه در قیامت غیبت کننده زبانش دراز میشود. وقتی آیت الله بروجردی فوت شده بودند در نجف پشت سر مراجع حرف میزدند، یک دسته مرید این آیت الله بودند عدهای مرید آیت الله دیگر. این دسته برای آن میزدند وآن دسته برای این می زدند. قهرآ اینها میشود غیبت.
از خصوصیات امام این بود که نه ایشان اعلامیه پخش کردند؛ نه فاتحه گرفتند برای آقای بروجردی. البته در خانه نشستند؛ می رفتند دیدار ایشان ولی جلسهای نگرفتند؛ ایشان رساله هم پخش نکردند.
خلاصه اینکه 4 الی 5 سال درس آیت الله بروجردی بودیم، یک سال هم درس آیت الله داماد بودیم؛ فقه را پیش آیت الله داماد میرفتیم. ایشان 10الی 12احتمال می دادند. من به آیت الله آذری قمی گفتم که: ما یک گوش داریم و باید یک گوش هم قرض کنیم و گوش دهیم. آیت الله آذری میگفت: ما هم همین طور هستیم.
بعد به خرم آباد رفتیم؛ چند سال خرم آباد بودیم؛ مدرس بودیم. بعد هم آمدیم اصفهان. در اصفهان هم درس آیت الله خادمی و آیت الله اردکانی میرفتیم. بنده با هیچ کس نبودم نه اینکه خیال کنید مقدس هستم نه، خودم را عقب کشیدم، اینکه نوعاً من کنار بودم نه اجازه اجتهاد از کسی گرفتم و نه دنبال این چیزها بودم؛ فقط آیت الله آقای سید عبد الهادی شیرازی یک اجازه برای من فرستادند و من هم استفاده نکردم. آیت الله مکارم هم فرستادند استفاده نکردم. آیت الله گلپایگانی هم همین طور.
اشراق حاج آقا از دوستان و کسانی که با آنها مباحثه میکردید خاطرهای بفرمائید؟
یکی از دوستانمان بودند اهل کاشان به نام آقای اصیلی که با ایشان هم مباحثه بودیم. ایشان واقعاً بالا بودند وقتی در مقابل ایشان گناه صورت میگرفت تب میکرد و تا چند روز مریض میشد. وقتی داخل حجره میشد میگفت: بدبخت طلبهای است که نماز شب نخواند. ایشان واقعاً از خدا میترسید و ما از ایشان خیلی استفاده اخلاقی کردیم.
و واقعاً هم همینطور است؛ وقتی «هو معکم این ما کنتم» او با ماست هر جا میخواهیم باشیم. از رگ گردن به ما نزدیکتر است. چرا؟ برای اینکه رگ گردن، جان میدهد؛ چون ممکن، امرش دایر بین وجود و عدم است؛ وجود بخواهد پیدا کند علت میخواهد؛ معدوم هم باشد علت می خواهد. «عدم العلۀ کافٍ فی العدم» پس به ما وجود میدهد. ما یهودی نیستیم که آنها میگویند خدا عالم را در شش روز خلق کرد عالم؛ خودش حرکت میکند؛ ما میگوییم نه، خدا الآن دارد به ما بینایی و شنوائی میدهد. مثلاً در زیارت امام رضا علیه السلام آمده است «لا تحمد یا سیدی الا بتوفیق منک....». حمد نمیشوی مگر بتوفیق از طرف خودت. شما اگر الحمد لله میگویی با این زبانت که مال خداوند متعال است. مملوک اوست، حمد و قوت هم از آن اوست. «لا حول ولاقوۀ الا بالله العلی العظیم» "لا" نفی جنس است یعنی هیچ هیچ. همه کس باید بگویند «بالله العلی العظیم» توفیق را هم که او داده پس من چه؟ هیچی هستم.
اگر ما یک الحمدلله بگویم شکرش 4 الحمد الله میخواهد 4 الحمدالله16 الحمدالله میخواهد. اگر تا روز قیامت الحمدلله بگوئیم شکر الحمد الله را نکردهایم. «متی تحصی نعماک؟» چطور میشود احصا کنیم؟ چطور نعمتها را بشماریم؟ چرا مَن و مَن میکنی، من نیم من هم نیستیم یک مثقال هم نیستیم. مَن مَن یعنی چه اگر انسان بتواند این منها را بیندازد راحت است.
هیچ اگر سایه پذیرد منم آن سایه هیچ که نه از هیچ نشانی و نه از سایه هیچ
مُلک را باید به مالک بدهی. به ما اختیار داده حرکت کنیم قوه میدهد، نیرو میدهد، میخواهیم به این طرف حرکت کنیم میخواهیم به آن طرف حرکت کنیم. به جهنم بخواهیم برویم قوه و نیرو میدهد. ابوبکر میخواست برود به جهنم، 2 سال و نیم خلافت را غصب کرد حضرت علی علیه السلام فرمودند میخواهی من شفاعتت را بکنم بگو حق با علی بود. گفت: النار و للعار. خلاصه به ما اختیار داده همان وقت که معصیت میکنیم با قدرت و نیروی او است.
اشراق: حاج آقا چه صحبتی با طلبهها دارید؟
با طلبهها صحبت این است که مقداری در دعاها دقت بکنند. من الآن چند مرتبه گفتم «یا هو یا من هو الا هو» هیچ کس نفهمید اگر بتواند ذکر مخفی بگویند. من دستور نمیدهم من نه اهل ریاضت هستم و نه با استاد بودهام. دستور دادن مال آقای ناصری یا آقای شوشتری و دیگران است، من با کسی معاشر نبودم که چیز یاد بگیرم «ذکر الله حسن علی کل حال». البته یک سری دستور بسیار مهم هم در روایات دیده می شود مثل « اشد ما فرض الهر علی العباد ذکر الله عند الحلال والحرام» و یا «سبحان الله والحمد لله ولا اله الا الله اکبر».
ما میرفتیم مدرسه چهار باغ درس میگفتیم؛ ماهی دو هزار تومان هم داشتیم؛ به خرجی هم میرسید، چشممان به این امارتها میافتاد؛ میگفتیم اگر یک خانه داشتیم چطور بود، بعد به خودم می گفتم سه ربع وقت را از بین بردی. هر وقت پول پیدا کردی فکر خانه بکن. تو که درآمد نداری چرا فکر بیخود میکنی. اگر طلبهها بتواند وقتهای بیکاری را که تو راه میروند تو دلشان قرآن بخوانند یا ذکر خدا بگویند؛ این اذکار تو ذهنشان کم کم میآید. وقتی معصیت زیاد کرد گناه برای او ملکه میشود دیگه دنبال حق نمیرود. «من این لی الخیر یا رب و لا یوجد الا من عندک» این خیری که من انجام میدهم نزد توست، این دست مال توست، دل مال توست، همه چیز مال توست، پس من چی؟ هیچی.
فکر خیلی خوب هست؛ انس با خدا خیلی خوب هست؛ حالا اُنس با خدا این نیست که همش نماز بخوانم؛ الآن مطالعه میکنید؛ خسته میشوید؛ قرآن بخوانید، شعری بخوانید، یک مقدار با خدا حرف بزنید، یا صاحب الزمان قربونت برم، بگویید. اینها دستور نیست. شاید بعضیها بگویند درست نیست. اما به نظرم میآید چیزی در دلش بیاید بگوید اشکالی ندارد. «ذکرالله حسنٌ» ذکر ائمه هم که ذکر خداست. نمیخواهم نسبت به ائمه چیزی بدهم. چله نشینی و این چیزها. درسشان را قشنگ بخوانند وقت خستگی، وقت راه رفتن، و ... برنامه داشته باشند. نه اینکه من خودم اینطور بودم نه، من اینطور نبودم، جز اینکه از بین رفتم، از بین بردم و حالا دارم حسرت میخورم. به خدا میگویم خدایا یک چرا را نمیتوانم جواب بدهم. شاهد را آنجا میآورند که طرف منکر باشد؛ من که منکر نیستم اما خوب بعد فکرش را میکنم این شاهد غیر اون شاهدهاست. یک وقت آدم میبیند دو زبان از آتش دارد. در مقابل افراد چاکرم، نوکرم، از پشت سر چیز دیگر. دو زبان از آتش داشته. زبانش دراز شده، شکل خوک بوده، آن وقت من همینطور فکری هستم چطور میشود. اون میتونه یک کار بکند. اگر بخواهد شاهد بگیرد به جهنم برویم راحت تر هستم. همه این مطالب را میگم که حواستان جمع باشد. اگر حالا خودتون را ساختید، ساختهاید، و الّا بعد خیلی مشکل است. من هنوز سلام که میکنند، میشنوم ولی توجه به جواب ندارم. منتها بعضیها که من را شناختهاند چیزی نیست ولی بعضییها که نشناختهاند میگویند: عجب آدم متکبری. اگر عمداً باشد باید همین طور باشد. چرا چون در جوانی خودم را نساختم. فردا دیر هست «ما فات مضی وما سیأتیک فاین قم فاغتنم الفرصۀ بین العدمین».
اشراق: حاج آقا به عنوان کسی که دوران قبل از انقلاب و بعد انقلاب را درک کردهاید اگر صحبت خاصی دارید بفرمائید؟
ما قدرانقلاب را نداریم قدر حضرت آیت الله خامنهای را نداریم. در اینترنت به شدت بر علیه انقلاب تبلیغ میکنند. نمیدانم چه باید کرد باید امام زمان علیه السلام ظهور کنند. در زمینههای مذهبی قبل انقلاب -ظاهراً در سال1342بود-که شاه آمد قم، جلوی حرم شروع به سخنرانی کرد خیلی فحش و بد و بیراه گفت، خیلی از طلبهها به امام خمینی گفتند اجازه بدهید از داخل مدرسه آقای بروجردی این را بکشیم. امام فرمودند: صلاح نیست من عمرم را کردهام. امام صبر کردند تا سال 1357 مردم آمادگی پیدا کردند. همراه فساد، عدالت خواهی هم هست. اینکه فرموده «یملأ الله الارض قسطاً وعدلاً کما ملئت ظلماً و جوراً» آن وقت برای انقلاب آمادگی پیدا شد.
حالا مثل اینکه دارد عقب می رود - البته همراهش آدمهای خیلی خوب هم هست- چون مردم وضعشان خوب شده. طلبهها هم آنطور که باید درس بخوانند؛ درس نمیخوانند. آن موقع درس میخوانند برای درس، ولی الآن برای مدرک درس میخوانند. البته عوضش زیادتر طلبه داریم. روایت داریم « زمانی بر امت من میآید که سوار بر مرکبهای لغزنده و تندرو میشوند؛ مسجدی هم هستند. زنهایشان هم پوشیدهاند و هم برهنه. سرهایشان مثل کوهان شتر است. آگاه باشید اینها از رحمت خدا دور هستند.» البته معنایش این نیست که اینها آدم بدی هستند هرکار بدی در انسان اثر میکند. باز با این حال اوضاع فعلی قابل مقایسه با قبل از انقلاب نیست. الآن وضع خیلی خوب است. قبل از انقلاب خانواده ما میگویند: سبحان الله افرادی بودند که نصفی تابستون نصفی زمستون. شما قبل از انقلاب را ندیده بودید. عکس ملکه را در جامعه پخش کرده بودند. آن موقع اصلاً هیچی رعایت نمیشد. حالا را با این حالت باید بوسید و روی چشمها بگذاریم. باید کار کرد؛ ما باید قدر این انقلاب را بدانیم. ما نمیتوانیم بفهمیم امام خمینی(رحمت الله علیه)چکار کرد. اما مؤیَّد از ناحیه خداوند متعال بود. من عقیدهام این است الآن حضرت آیت الله خامنهای(دامت برکاته) هم مؤیَّد است. نمیگویم رابطه دارد؛ اما تو کارها طوری میشه که راه را متوجه میشوند و واقعاً ایشان مؤیَّد از ناحیه خداوند متعال هستند و خدا اِنشاءالله ایشان را حفظ کند.
+ نوشته شده در سه شنبه ۱۶ اسفند ۱۳۹۰ ساعت 3:44 توسط عمادطیبی
|
آفتاب معرفت وبسایتی است متعلق به گروه فرهنگی معرفت ، که به تبادل نظر پیرامون موضوعات فرهنگی و سیاسی مختلف میپردازد.