مهر عالم آرا
قربان خاک پایت ای مهر عالم آرا/شوق لقایت ای شاه برده ز دل قرارا
تا کی در انتظارت روز و شبان بنالم/رحمی به این بلاکش کن از کرم خدا را
از دیده با خیالت تا چند اشک ریزم/حتی متی اُنادی یا مُطلِق الاساری
دلدادگان عشقت در سوز و ساز تا کی/مستوحشین هجراً مستوقدین نارا
تا چند پرده داری بی پرده چهره بنما/ده کام بینوایان زان چهره دلارا
تا عکس رویت ای شاه در شیشه دل افتاد/بشکست جام دلرا بد گر چو سنگ خارا
حیران ز نار هجران آتش گرفته جانش/آیا شود که بیند روی تو آشکارا
دیوان حیران علامه میرجهانی
ص 17
+ نوشته شده در جمعه ۲۳ دی ۱۳۹۰ ساعت 6:58 توسط عمار
|
آفتاب معرفت وبسایتی است متعلق به گروه فرهنگی معرفت ، که به تبادل نظر پیرامون موضوعات فرهنگی و سیاسی مختلف میپردازد.