بسم الله الرحمن الرحیم

قبل از سفر:

ظهرچهارشنبه بود،بعد از نماز ظهر کامپیوتر رو روشن کردم و وصل شدم اینترنت و مثل همیشه اول نگاهی به سایت آفتاب معرفت انداختم. دیدم آقا خلیل نوشته جمعه نمازجمعه به امامت آقا اقامه میشه و اینکه آرزومه یکبارم شده نمازم رو پشت سر آقا بخونیم.

به لحظه ای به این فکر افتادم که ما چندوقته با رفقای جلسه میخوایم بریم قم حالا که خیلی ها هم آرزوشونه نمازجمعه پشت سر آقا بخونن چه زمانی بهتر از این هفته.

سریع دوتا پیامک دادم و بعدشم زنگ زدم به آقامنصور و آقاخلیل شورای جلسه که من دیگه به طور قاطع میخوام برم قم و بعدشم نمازجمعه تهران نظرتون پیه؟

منصور گفت که من خودمم میخواستم برم آقا خلیل هم گفت اگه باشه که عالیه.

زنگ زدم به حاج آقا که گفتند من خیلی سرم درد میکنه اگه تا فرداشب خوب شدم میام اما احتمالا نشه.

همون موقع یک پیامک دادم به همه بچه ها که تا امشب خبرمون کنید.

و توی سایت یک اطلاعیه نوشتم. برنامه ریزی ها رو انجام دادم و شروع کردم زنگ زدن کخ متناشب با جمعیت وسیله جور کنیم. به آقامهردادهادی زنگ زدم گفتم اگه میتونید میخوام به همه ی بچه ها زنگ بزنید و اگر نمیتونید من خودم به همه زنگ بزنم میخوام هرکی میتونه بیاد حتما بیاد. به دبیر جلسه چهارشنبه ها چندبار پیامک دادم و زنگ زدم. بچه های جلسه درچه رو هم گفتم آقاخلیل بگه بیان.

مقدمات سفر بماند فقط میدونم خالص بیش از2ساعت من در حال صحبت کردن با بچه ها بودم.

به اونا که گفته بودن میان چندبار زنگ زدم کم و کیف سفر رو توضیح دادم و نظرات همه رو پرسیدم تا هم همه خود رو در سفر شریک بدانند و هم کاملا توجیه و دلایل مختلف دیگه که البته توجیه بودن از نظر هزینه خیلی مهم بود که بخاطر بالارفتن قیمت سوخت ماشین از دفعات قبل خیلی بیشتر شده بود.

از پنج شنبه عصر پیگیر ون شدم که قرار شده بود ساعت10شب بیاد منزل حاج آقا.

و از نظر قیمت هم حداقل50تومان زیر قیمت گرفتیم یعنی150هزار تومان.

تنقلاتی هم برای بین راه تهیه کردم.

ساعت7رفتم مسجدامام حسن عسکری علیه سلام  تا آقا هادی رو محکم کنم حتما بیاد هم اینکه 3تا صندلی خالی داشتیم ببینم کسی میاد یا نه که قرار شد آقاهادی از بچه های چهارشنبه رو دوباره پیگیری کنه که بالاخره3تاشون قرار شد بیان.

متاسفانه آقاخلیل که خودش نفر اولی بود که قرار بو بیان بهشون لحظات آخر مرخصی ندادند و نتونستند بیان.

آغاز سفر:

ساعت10آمدیم منزل حاج آقا. ون هم که همون موقع بهش زنگ زدم آمد نزدیک خانه.

حاج آقا حسابی شال و کلاه کرده بودند و چای و لیوان و وسایلی هم آماد کرده بودند از اینکه ایشون همراهمون میومدند خیلی خوشحال بودم.

خداروشکر بچه ها همه سرموقع اومدند. سوار شدیم و من یک نفس راحت کشیدم.

راننده رو هم از قبل حرکت حسابی ترساندم که داداش ما همه مون سوپربسیجی هستیم!!آهنگ و قرفر و... ممنوع برنامه مون هم اینه راننده اولش با خودش میگفت عجب غلطی کردیم که شاگرد راننده گفت بابا من خودم طلبه ام!! راننده هم گفت من با همه تریپی را میام و طرف اینقدر جو گیر شده بود که همون اول سفر یک روضه از حمیدعلیمی گذاشته بود!

چهارشنبه ای ها و آقای رمضانی را سر راه سوار کردیم.

اول راه کل کل شدیدی بین منصور و چهارشنبه ای ها بود که حاج آقا مال خودمونه نمیدیم بهتون و...!!!

آقای رمضانی که تازه از مداحی قدرتمندشون باخبر شده بودیم آیةالکرسی و کمی مناجات خوندند و اینکه واقعا توفیق بوده و قسمت شده که شب شهادت امام رضا(ع) کنار قبرشریف خواهر گرامیشان باشیم و...

تو راه تا قم من یکی که همش در حال صحبت بودم.

محمد و کیوان هم دو تا جوان مجلس نشسته بودند و داشتند کتاب فراماسونری و جن و شیطان و... میخوندند.

حالا این وسط براشون سوال علمی هم پیش آمده بود که خیلی خفن بود و از گفتن آن در این مکان مقدس معذورم....

آقای میرعلی هم تا آخر سفر چای جلسه رو تامیین میکردند.

محمد هم معلوم نبود چی خورده بود هر2دقیقه یک لیوان آب از ما میخواست ما هم آخرکار کلمن رو دادیم بغلش گفتیم مال خودت دادا

آقای رمضانی در تمامی لحظات تحت کنترل همسر و گه گاهی فحش های!!همسرشان به ما هم شنیده میشد که شب جمعه ای شوهر ما رو ورداشتین بردین خدا از سرتون نگذره و....

آقای موسوی کوچک اما بزرگ هم صندلی جلو خوابیده بودند.

رسیدیم قم و رفتیم پارکینگ پشتی حرم. وضویی گرفتیم و بجای زیارت اول چندتا عکس گرفتیم و رفتیم سرقبر شیخ فضل الله نوری و...

حاج آقای موسوی بزرگ هم در حرم که از قبل قم بودند به ما پیوستند.

داخل حرم شدیم زیارت جامعه کبیره خواندیم و و گفتیم بعد نمازصبح سر ماشین باشید.

عده ای ایستادند به نماز و سر قبر علما رفتند و زیارت قبر و...

تا اینکه نیم ساعت قبل از نماز رفتیم رواق امام خمینی و دور هم حلقه زدیم و حاج آقا شروع کردند و مباحثی پیرامون شباهت حضرت معصومه با حضرت زینب گفتن و مقام این خانوم و...

نماز رو پشت سر حاج آقا صلواتی خواندیم و به سمت ماشین ها رفتیم.

گفتیم خب صبحانه چی بخوریم که آقای موسوی گفتند من یک حلیم خوب سراغ دارم.

سوار ون شدیم و رفتیم دمه حلیم. حلیم شیر با نون سنگک تازه گرفتیم و خوردیم.

همه مشعوف بودند که به به چه غذای سالم و خوبی چه خوشمزه و...

جز خود من که تاحالا حلیم شیر نخورده بودم و وقتی هم خوردم به همان نخوردن راضی حتما خدا را شاکر اما به هرحال میلم نبود  همان نون سنگک را ترجیح دادم!

گفتیم جمکران را فعلا میریم تا برگشتنه که بهتره زودتر برسیم تهران تا بتونیم داخل دانشگاه و بهتر از آن داخل سوله نماز بخوانیم.

تو راه بالاتفاق خواب بودند الی خود من که حرص این راننده را میخوردم که گازوئیل تمام کرده بود و هرپمپی وایمیستاد گازوئیل نداشت.

بالاخره رسیدیم حرم امام خمینی و گفتیم دمه مترو ما رو پیاده کن.

یک شیرکاکائو و بیسکویت خردیم و پیاده شدیم هوا فوق العاده سرد بود و باد سردی هم میامد.

سلامی به امام دادیم و گفتیم برسیم به امام حاضر تا بعد!!

بلیط مترو تهیه کردیم البته با این جمله جالب که به مسئول گیشه گفتم حاجی2000تومان بلیط بده!!

بعدش برگشتم گفتم حاجی 2000تومان که کمه5000تومن رفت و برگشت بدین لطفا

و با این فناوری که تو اصفهان سالیان درازی است و سالیان درازی خواهد بود که منتظرش باشیم به سوی دوست راهی شدیم.

از همان اول تا برگشت کاملا مشخص بود که ما مملکت اصفهانی جماعت هستیم.

همه ساکت و آروم تو مترو به بدبختی هاشون فکر میکردند و ما از سر و کول هم بالا میرفتیم.

رسیدیم دانشگاه تهران

ضایع ترین جای کار این بود که سوار هایس صلواتی شدیم که فکر میکردیم یک عالمه راه هست تا دانشگاه دیدیم کمتر از100متر راه نرفته رسید دمه دانشگاه  و فهمیدیم این همه مملکت جوان سوار هایسی شدیم که مال پیرمردها بوده که اینقدر راه را نمیتونستند بیان.

حدود ربع ساعتی دمه در دانشگاه ماساژمون دادند و گفتند شما که پسرای خوبی هستید ماساژتون میدیم بعد برین داخل.

رفتیم داخل دانشگاه به علت ماساژ اول کار از همه جدا شده بودیم و هرکی راه خودشو رفته بود

دیدیم صف های طولانی مختلفی تشکیل شده و وایسادیم تو یکی از صف ها

یکی از مسئولان برگزاری گفت صف دیگه خلوت تره رفتیم تو اون صف و بعد از مدتی که وایسادیم دیدیم صف متلاشی شد.

بالاخره8نفرمون رفتند داخل سوله و من و حاجی شهبازی و محمد و آقای رمضانی بیرون البته در بهترین مکانی که میشد نشستیم.

بعد از چندی مداحی امام رضا(ع) و برنامه های جانبی با این جمله قشنگ اقامه نماز جمعه به امامت ولی امر مسلمین جهان آیةالله العظمی امام خامنه ای نوردیده مولای دلهایمان آمد

اشک های خیلی ها بر دیدگان جاری بود که توفیق شد آقایمان را ببینیم هرچند از دور.

بعد از کمی شعار همه نشستند تا هرچه آقا امر کنند گوش کنند و عمل.

همانطور که پیش بینی میشد تمام خطبه اول پیرامون انقلاب اسلامی ایران برنامه نظام استعماری و نقش ملت ها بود و خطبه دوم پیرامون جنبش های معاصر و انقلاب مصر و تونس

خطبه ی عربی آقا نزدیک نصف آن همان بود که در خطبه دوم گفته شد و بعد صحبت از تاریخ مصر و بزرگان مصر مثل شیخ عبده و... و بعد پیشنهاداتی که آقا به انقلابیون مصر با شماره کردن فرمودند.

نمازجمعه را مولا خواندند. نمازعصر به امامت آیةالله خاتمی اقامه شد.

بعد از اتمام نماز همه رفتیم جلوی دانشگاه که قرار گذاشته بودیم.

بعد سوار مترو شدیم رفتیم حرم امام نزدیک4عصر بود.

از رستوران همانجا جوجه کباب گرفتیم تا در ماشین بخوریم.

دوباره سلامی به امام داده و چون خیلی دیر شده بود و ون هم میبایست10شب اصفهان باشد.

گفتیم یک راست برو اصفهان.

بعد از میل ناهار تا قم همه خوابیدیم در حاشیه قم نماز مغرب و عشا را به امامت حاج آقای موسوی خواندیم.

و فلاکس چایمان را که هرجا میرسیدیم پر میکردیم و بعد در شکمها خالی پر کردیم!

آب معدنی و کمی تنقلات خریدیم و سوار شدیم.

راه برگشت اکثرا بیدار و در بحث و گفت و گو بودند که قسمت جالب این بود که همه آخر ون جمع شده بودند و بحث بسیاربسیار جذاب ازدواج مطرح بود و حاج آقا تجربیات خود را بیان میکردند و دوستان همه درحال سوال

حتی آقای میرعلی که یکبار تا حالا زن گرفتند هم در بحث مشارکت جدی داشتند.

تا اینکه ساعت10:30رسیدیم درب خانه حاج آقا و دوستان با اینکه دلتنگ هم میشدند اما خب جدایی قانون زندگیه از هم جدا شدند و رفتند منازل خود.

البته ما که رفتیم هیئتمان و تا ساعت2 در حال انتقال لوازم هیئت در مراسم ماه صفر به مکان هئیت بودم.


واقعا سفر خوب بدون هیچ مشکل خاصی بود و میدانم این لطف خدا بود که قسمت شد اینچنین همه ی لوازم آماده شد تا در شب شهادت امام رضا(ع) در مزارشریف خواهر گرامیشان بودیم.

و بعد پشت سر این سید عالم ولی مان امام مان و سفیر امام زمان مان نماز گذاشتیم.

مردمی که عشق داشتند به ولی امرشان را دیدیم و سفر پربار از معنویت و صمیمیت داشتیم.

ان شاءالله خداوند باز هم قسمت کند و هزاران مرتبه شکر و سپاس بخاطر نعمتهای وسیعش.

                                                                        

                                                                                الحمدالله رب العالمین