مذاکره با آمریکا؛ رهبری و نحوه تعامل با دولت یازدهم
در فضایی که به نظر می رسد امت حزب الله در گیجی سیاسی به سر می برد، بد ندیدم نکاتی را سلسله وار مطرح سازم؛
۱) نحوه ی برخورد امام(ره) در ماجرای پذیرش قطعنامه ی ۵۹۸
امام خمینی(ره) تا بیست روز قبل از پذیرش قطعنامه ۵۹۸، موافق پذیرش قطعنامه
نبود و صریح و بدون تقیّه شعار «جنگ جنگ تا رفع فتنه» را در مقابل شعارِ
«جنگ جنگ تا پیروزی» که توسط بدنه اصلی مدیریت جنگ- که در رأس آن ها آقای
هاشمی رفسنجانی بود- مطرح می کرد. تفاوت این دو شعار در نحوه ی پایان جنگ
بود. این مطلب را یک ماه قبل، رهبری در دیدار با اعضای مجلس خبرگان مطرح
کردند و دو روز بعد توسط سایت شخصی آقای هاشمی رفسنجانی و از قول ایشان
تأیید شد. این سوال که چرا امام(ره) قطعنامه را پذیرفت و چرا اینگونه
پذیرفت سوالی است که پاسخ به آن در فهم نحوه ی مواجهه ولی فقیه با «جامعه» و
«خرد جمعی» مسئولان، ما را یاری خواهد کرد. امام قطعنامه را پذیرفت ولی
تعبیر «جام زهر را نوشیدم» را به کار برد تا این سوال برای تاریخ انقلاب
باقی بماند که قلباً و عقلاً راضی به چنین کاری نبوده است. ماهیت رمزآلود
چنین برخوردهایی را باید واکاوی کرد. این چه پذیرفتنی است که مبانی نظری آن
را خود امام زیر سوال می برند؟ این رفتار پیچیده ی ولایت فقیه در نسبت با
جامعه چه مبنایی دارد؟
۲) طرح درستِ سوال درباره ی نحوه برخورد رهبری در قبال سیاست خارجه دولت یازدهم
باید بپذیریم که رهبری به دولت یازدهم میدان کافی برای عرض اندام در
دیپلماسی را داده است. تا آنجا که رئیس جمهور قبل از سفر به آمریکا گفت «من
اختیار تام دارم». نحوه ی برخورد تعاملی رهبری با دولت در زمینه سیاست
خارجه به گونه ای بوده که حتی عده ای از اصولگراها و منبری ها سعی کردند با
مشابهت سازی این مذاکره با صلح حدیبیه و صلح امام حسن(ع) مهر تأیید بر آن
بزنند- درستی یا نادرستی اش بماند- . در اولین سخنرانی رهبری پس از سفر
نیویورک رئیس جمهور، لحن حمایتی ایشان از دولت، بر لحن انتقادی می چربید و
سعی کردند بیشتر حمایت از دولت نمود داشته باشد؛ تا جایی که این بیانات
بازدارندگی از نقد تند به دولتمردان را هم در پی داشت. در آن سخنرانی ایشان
به ذکر عبارت «برخی اقدامات نابه جا» اکتفا کردند. مجموعه ی برخوردهای
رهبری را در نظر داشته باشید و مقایسه کنید با اظهارات ایشان در اولین روز
سال ۹۲ در حرم امام رضا(ع) و یا مقایسه کنید با مجموعه بیانات ایشان در
حوالی ۱۳آبان سال های دهه ی هفتاد و دهه ی هشتاد. برای هر فردی که با
بیانات رهبری انس داشته باشد محرز است که ایشان«نفس مذاکره» را – فارغ از
اینکه محتوا و نتیجه اش چه باشد- به لحاظ استراتژیک نمی پسندند و حتی به
مذاکراتی که بین ایران و آمریکا در مورد یک کشور سوم- یعنی عراق- هم انجام
شده بود خوشبین نبوده اند. ایشان در تبیین «نرمش قهرمانانه»- که بعضی
جریانات رسانه ای آن را مستمسک تأیید مذاکره با آمریکا قرار دادند- به گونه
ای سخن گفته اند که از جمع آن با سایر سخنرانی های رهبری در رابطه با
مذاکره با آمریکا پنبه ی مبانی نظری مذاکره زده خواهد شد! با این وجود این
سوال باید مطرح گردد که چرا رهبری تند و صریح دولتمردان را نقد نمی کنند؟
چرا قبل از رفتن دولت به آمریکا که زمزمه¬های مذاکره به طور جدّی مطرح بود
حرف هایی نزدند که پیشگیری بشود؟ این میدان دادن چه سرّی دارد؟
۳) پیچیدگی های فهم رابطه ی «ولی فقیه» با «جامعه»
در طرح نظریه ی ولایت فقیه یکی از صورت مساله های اساسی، جایگاه مردم در
این نظریه است. طرح درست این موضوع در طرح ولایت فقیه مغفول مانده است و
این غفلت جفاهای زیادی در مورد ولایت فقیه درپی داشته است. عمده ی
تفسیرهایی که از اول انقلاب تا کنون در تبیین رابطه ی مردم و ولایت فقیه
مطرح شده است به یک طرف این رابطه توجه داشته اند که مردم باید از ولایت
فقیه تبعیت و تولی کنند. درحالی که رابطه ی مردم با ولی فقیه رابطه ای
دوطرفه است؛ سوی دیگر این رابطه این است که ولی فقیه هم درصدد رشد فهم و
اندیشه و آزادسازی ظرفیت های فکری جامعه است. یکی از اهداف تولی و تبعیت از
ولی فقیه و شاید مهمترین هدف آن بلوغ تمایلات و اندیشه ی جامعه است.
اینگونه نیست که رسیدن به یک وضعیت آرمانی، چه مردم فهمیده باشند و چه
نفهمیده باشند، چه دوست داشته باشند چه دوست نداشته باشند آرمان و افق
انقلاب اسلامی باشد. شیعه وضعیت آرمانی را در تکامل مردم می داند؛ یعنی آن
نقطه ی آرمانی که برای ما از یک جامعه ی شیعی تصویر شده است نقطه ای نیست
که فقط «ساختارهای اجتماعی» وضعیت مطلوب دینی پیدا کرده باشند، بلکه علاوه
بر ساختارهای اجتماعی و مهم تر از آن، «مردم» جامعه ی شیعی به بلوغ دینی
رسیده باشند.
وقتی یکی از اهداف رهبری انقلاب به بلوغ رساندن تدریجیِ فهم جامعه باشد
ضروری می گردد تا در مدیریت و تدبیر مسائل انقلاب این موضوع لحاظ گردد. یکی
از واقعیت هایی که برای طرح آرمان ها و نحوه ی طرح آرمان ها باید مورد
توجه قرار گیرد، میزان درک و فهم و عمق جامعه درباره ی اصول انقلاب اسلامی
است. رهبری متناسب با میزان درک جامعه تصمیم گیری های کلان نظام را تنظیم
می کند. یکی از ملاحظات رهبری اولاً در اتخاذ تصمیم های اجتماعی، و ثانیاً
در ادبیات طرح آن در جامعه این است که سطح درک نخبگان، کارشناسان و مردم
جامعه ظرفیت پذیرش آن تصمیم را دارد یا خیر. اگر جامعه- به طور کلی- در فهم
برخی مسائل به بلوغ لازم نرسیده باشد، رهبری هم ادبیات خود را و سطح
خواسته ها و انتظاراتش را و سطح تصمیمات را با آن ها تنظیم می کند.
۴) میدان دادن به نظرات خام و نپخته برای تجربه کردن و فهم کردن
در نظام جمهوری اسلامی و ذیل ولایت فقیه اینطور نیست که همه ی خواسته های
رهبری و همه ی آنچه رهبری طلب می کنند توسط مجموعه-های مختلف دنبال شود.
این موضوع حتی در مجموعه هایی که مستقیماً زیر نظر ایشان هستند هم مطرح
است. علت اصلی را هم باید در عدم فهم عمیق بیانات امام و رهبری دنبال کرد.
در برخی از موضوعات رهبری به برخی راهبردهای غلط میدان می دهند تا آن
راهبردهای غلط تجربه شوند و اشتباه بودن آنها در میدان عمل مشخص شود. البته
ترجیح رهبری بر طرح یک گفتمان فکری و عمیق و حرکت مسئولین بر مدار آن
گفتمان است، اما اگر اصرار بر یک راهبرد غلط از سوی طبقه ای از کارشناسان،
نخبگان و طبیعتاً طبقه ای از مردم باشد رهبری – با ایجاد یکسری قیود کلّی-
میدان را در اختیار آن عملیاتی شدن آن راهبرد قرار می دهند تا غلط بودن آن
به لحاظ عملی فهم شود. شبیه برخوردی که اوایل دهه ی هشتاد در زمینه ی مسائل
هسته ای با دولت وقت- که در زمینه ی هسته ای عقب نشینی هایی داشت- انجام
دادند.
۵) کدامیک صحیح است: «حذف
اجتماعی روش ها و راهبردهای غلط»، «تن دادن به روش ها و راهبردهای غلط»،
«عبوردادن از روش ها و راهبردهای غلط»؟
در مواجهه با استراتژی ها، راهبردها، تفکرات و نظرهای غلط و نپخته ای که
طبقه ای از رجال سیاسی، مسئولین و مردم به آن اعتقاد دارند به عنوان رهبر
جامعه اسلامی چه باید کرد؟ سه راه حل جلوی راه رهبر جامعه ی اسلامی قرار
دارد:
یک راه حل ساده این است که اجازه ی رشد و نمو آن کسانی که ذهنشان دارای
راهبردهای غلط است را در عمل بگیرد. با این کار حتی اگر آن گروه به لحاظ
عملی تن بدهد و بپذیرد، ولی به لحاظ نظری و عقلانی نپذیرد، در مراحل بعد
دوباره آن راهبرد غلط به بروز خواهد رسید. لذا راه حل خوبی نیست ولو رهبر
جامعه ی اسلامی قدرت لازم را برای این کار داشته باشد.
راه حل دوم این است که راهبردهای غلط را بپذیرد چون یک طبقه ای از اجتماع
آن را قبول دارند. این کار نیز طبیعتاً درست نیست. زیرا ولایت و سرپرستی
فقهی و حِکمی جامعه انجام نمی شود. در واقع طبقات جامعه ولایت می کنند که
می شود همان دموکراسی. یعنی هر چه اکثریت گفت همان درست است، که این نظریه
از اساس مشروعیت ندارد. با توجه به اینکه چندین راهبرد در عرصه ی مدیریت
اجرایی کشور تجربه شده است، عرصه ی مدیریت کشور تبدیل خواهد شد به عرصه ی
آزمون و خطا. در این صورت ولی فقیه می شود جادّه صاف کنِ عرفی سازی دین!
یعنی تحلیل دینی موضوعات مختلف اجتماعی، با نظر مردم تنظیم می شود.
راه حل سومی هم هست که نه «حذف» است و نه «پذیرش»، بلکه «عبوردادن و
گذردادن» طبقات اجتماع از آن راهبرد و نظر غلط است. به نظر می رسد امام و
رهبری با عدول کردن در عمل- البته در یک چارچوب مشخص- و با حفظ صلابت در
نظر و عدم پذیرش مبانی فکری و اصول حاکم بر آن راهبرد غلط، این کار را
انجام می دهند. یعنی «در مقام عمل» اجازه ی عرض اندام به راهبردهای غلط می
دهند و آن راهبردها و روش های غلط را تا جایی که به مبانی انقلاب ضربه
نزنند در خدمت انقلاب به کار می گیرند، ولی «در مقام نظر» حرف و نظرات اصیل
انقلابی را مطرح می کنند.
۶) ذات پیشرونده ی انقلاب و نظرات نپخته و راهبردهای غلط دولت ها
در طول سی و چندسال انقلاب مواردی بوده است که دولت ها راهبردهای اشتباهی
در برخی موضوعات خیلی کلان سیاست خارجه، اقتصادی و فرهنگی داشته اند که حتی
در برابر راهبرد انقلاب اسلامی قرار داشته اند. ولی ولایت فقیه آزادی عمل و
میدان به آن ها داده است تا تجربه شوند و حتی از آن راهبردهای غلط به نفع
انقلاب اسلامی کمک گرفته اند. این موضوع را رهبری در سال ۸۸ اینگونه بیان
کردند:«بعضی مدیریت ها در بخشی از برهه های این سی سال زاویه هایی با مبانی
انقلاب داشتند؛ اما ظرفیت انقلاب توانست این ها را در درون خود قرار بدهد؛
آن ها را در کوره ی خود ذوب کند؛ هضم کند و انقلاب بر ظرفیت خود، بر تجربه
ی خود بیافزاید و با قدرت بیشتر راه خود را ادامه بدهد…انقلاب راه خود را،
مسیر مستقیم خود را با قدرت روزافزون تا امروز ادامه داده است و همه ی
کسانی که با انگیزه های مختلف در درون این نظام قرار گرفته اند، خواسته یا
ناخواسته، به توانایی این نظام کمک کردند. به این حقیقت بایستی با دقت نگاه
کرد؛ این ظرفیت عظیم ناشی از همین جمهوریت و اسلامیت است؛» (رهبر معظم
انقلاب- ۱۲ مرداد ۸۸)
۷) خوش بینی رهبری به «تئوری و نظریه ی دولتمردان» است یا «نیّت دولتمردان»؟
در مورد رویکرد و راهبرد دولت یازدهم بخصوص در حوزه ی سیاست خارجه
اظهارنظرهای دولتمردان را در کنار بیانات رهبری قرار دهیم، می توان به این
جمع بندی رسید راهبردی که در حال دنبال شدن است انطباق با نظر رهبری ندارد و
رهبری با گفتمان سازی و طرح اصول انقلاب در سخنرانی ها از یک سو مردم را
متوجه این موضوع می فرمایند و از سوی دیگر با حمایت از مسئولین دیپلماسی
آزادی عمل لازم برای تجربه شدن این راهبرد را می دهند.
آنچه رهبر انقلاب در اولین سخنرانی شان پس از سفر نیویورک رئیس جمهور تحت
عنوان «خوش بینی به تیم دیپلماسی» مطرح کردند، نباید لزوماً به معنای خوش
بینی نسبت به تئوری مدیریتی و تئوری سیاست خارجه دولت دانست. بین «نیّت و
شخصیت فردی» و «نگاه راهبردی و نگرش و تفکر مدیریتی» افراد باید تفکیک کرد.
اعتماد به «افراد» با «اعتماد به تئوری و نظریه ی افراد» متفاوت است. این
نحوه ی برخورد قبلا هم سابقه داشته است. در سال ۶۹ عطاءاله مهاجرانی مقاله
ای در باره ی ضرورت مذاکره با آمریکا نگاشته بود؛ تحت عنوانِ«مذاکره ی
مستقیم». این مقاله از آنجا که او یکی از افراد اثرگذار در دولت وقت بود
سروصدای زیادی داشت. رهبر انقلاب در همان ایام در خطبه های نماز جمعه بحث
تفصیلی در مورد عدم مذاکره با آمریکا را تبیین نمودند. بعد از سخنرانی
رهبری برخوردهای تندی با عطاءاله مهاجرانی در همان روزها شد. رهبری در نامه
ای که به مهاجرانی نوشتند اینگونه عنوان نمودند:
«شنیدم بعضی ها از حرف هاى امروز من، قصد طعن و توهینى نسبت به جنابعالى
استنباط کردهاند و شاید بعضى خواستهاند یا بخواهند آن را مستمسکى براى
اهانت به شما بسازند. اعلام مىکنم که این استنباط غلط است. من یک فکر را
تخطئه کردهام و نیت توهین به کسى نداشتهام و اگر بدون ارادهى من به شما
توهین شده است، از شما عذر مىخواهم. من شما را ده سال است به صدق و صفا و
طهارت میشناسم و مطمئنم جز دلسوزى و خیرخواهى، نظرى نداشتهاید»
تفکیک بین «راهبرد و روش» پیشنهادی مهاجرانی و «شخص» او در این نامه را می
توان ملاحظه نمود و می توان این نحوه ی برخورد را به عنوان یک برخورد اخلاق
مدارانه در عرصه ی فعالیت های سیاسی به کار برد؛ یعنی می توان همزمان فکر و
نظر فردی را زیر سوال برد ولی خود آن شخص را تائید نمود.
آفتاب معرفت وبسایتی است متعلق به گروه فرهنگی معرفت ، که به تبادل نظر پیرامون موضوعات فرهنگی و سیاسی مختلف میپردازد.