X
تبلیغات
آفتاب معرفت

ویسایت اطلاع رسانی گروه فرهنگی ولایی معرفت

موضوعات
لینک دوستان
آخرین مطالب
پیوندهای روزانه
دیگر موارد
سوال از رهبري 18
نویسنده : سیدعلی
چهارشنبه 27 فروردین1393
سؤال: نظر شما درباره نشريات و مطبوعات چيست؟ آيا نحوه برخورد قضايى را تأييد مى‌كنيد؟


پاسـخ: اين سؤال را خيلى از من مى‌پرسند. پاسخ من اين است: من مطبوعات را يك پديده ضرورى و لازم و اجتناب ناپذير براى جامعه خودمان و هر جامعه‌اى كه بخواهد خوب زندگى كند، مى‌دانم. براى مطبوعات هم سه وظيفه عمده قائلم: وظيفه نقد و نظارت، وظيفه اطّلاع رسانى صادقانه و شفّاف، وظيفه طرح و تبادل آراء و افكار در جامعه. معتقدم كه آزادى قلم و بيان، حقِ‌ مسلّم مردم و مطبوعات است. در اين هم هيچ ترديدى ندارم و اين جزو اصول مصرّحه قانون اساسى است. معتقدم اگر جامعه‌اى مطبوعات آزاد و داراى رشد و قلمهاى آزاد و فهميده را از دست بدهد، خيلى چيزهاى ديگر را هم از دست خواهد داد. وجود مطبوعات آزاد، يكى از نشانه‌هاى رشد يك ملت و حقيقتاً خودش هم مايه رشد است؛ يعنى از يك طرف رشد و آزادگى ملت، آن را به‌وجود مى‌آورد؛ از طرف ديگر،آن هم به نوبه خود مى‌تواند رشد ملت را افزايش دهد. البته معتقدم در كنار اين ارزش، ارزشها و حقايق ديگرى هم وجود دارد كه با آزادى مطبوعات و آزادى قلم، آن ارزشها نبايد پامال شود. هنر بزرگ اين است كه كسى بتواند هم آزادى را حفظ كند، هم حقيقت را درك كند، هم مطبوعات آزاد داشته باشد، هم آن آسيبها دامنش را نگيرد. بايد اين‌گونه مشى كرد.

در مورد برخورد قضايى بايد بگويم، در كار دادگاه و حكم قضايى، هيچ‌كس - كه اين شامل بنده هم مى‌شود - نه حق دارد دخالت كند و نه دخالت مى‌كند. قاضى بايد بتواند آزادانه تصميم بگيرد. نبايد فشارى عليه و له قاضى وجود داشته باشد. عليه اين حكم يا آن حكم نبايد فشارى وجود داشته باشد. عليه قاضى نبايد جوّسازى شود. قاضى بايد بتواند فارغ از فشار جوّ، طبق قانون حكم صادر كند. بنابراين دخالت نبايد بشود و تا آن‌جايى كه من اطّلاع دارم، در كار دادگاههايى كه مربوط به نشريات بوده، دخالتى هم نشده است. من معتقدم كه نظارت بر مطبوعات، يك وظيفه و يك كار لازم است. اين مُرّ قانون اساسى و قانون مطبوعات و قانون عادى هم هست. بدون نظارت، يقيناً خواسته‌ها و مصالح ملى از مطبوعات تأمين نخواهد شد. بعضى افراد خيال مى‌كنند كه افكار عمومى، منطقه آزاد و بى قيد و بندى است كه هر كار خواستند، با آن بكنند! افكار عمومى موش آزمايشگاهى نيست كه هركس هر كار خواست، بتواند با آن بكند. با تحليلهاى غلط و شايعه‌سازى و تهمت و دروغ، به ايمان و عواطف و باورها و مقدّسات مردم آسيب مى‌زنند. اين كه درست نيست. بنابر اين نظارت لازم است تا اين كارها نشود. اين يك وظيفه است و اگر انجام نگيرد، جاى سؤال دارد كه چرا انجام نمى‌گيرد. چه كسى موظف است ؟ در درجه اوّل دستگاههاى دولتى و بعد دستگاههاى قضايى. اگر دستگاههاى دولتى وظيفه خود را انجام دهند، نوبت به دستگاه قضايى نمى‌رسد. اگر دستگاههاى دولتى به هر دليلى نتوانستند كارى را كه بر عهده آنهاست، انجام دهند، قاضى بايد وارد ميدان شود. قاضى هم مثل داور است؛ از قاضى نبايد انتظار داشت كه حكم نكند. يك داور در ميدان ورزش، به بازيكن خطا كار تذكّر مى‌دهد و اخطار مى‌كند. اگر تذكّر فايده‌اى نكرد، به او كارت زرد نشان مى‌دهد. اگر فايده‌اى نكرد، كارت قرمز نشان مى‌دهد. آن كسى كه به او تذكّر مى‌دهند، اما قانع نمى‌شود و عمل نمى‌كند؛ دوباره تذكّر مى‌دهند. فايده‌اى نمى‌كند؛ كارت زرد نشان مى‌دهند. فايده‌اى ندارد؛ طبيعى است كه قانون كارت قرمز به او نشان مى‌دهد. چاره‌اى نيست. از قاضى اصلاً نبايد شِكوه داشت. كسى كه غير مسؤولانه مى‌خواهد هدايت افكار مردم را به دست گيرد، صلاحيت اين كار را ندارد. افكار عمومى بايد با مطبوعات هدايت شوند. اگر كسى غير مسؤولانه و خداى نكرده مغرضانه بخواهد اين هدايت را در دست گيرد، يقيناً خطا خواهد كرد. هيچ‌كس به راننده مست و خواب آلوده اجازه رانندگى نمى‌دهد. اگر اجازه رانندگى هم بدهند، شما سوار ماشين او نمى‌شويد.

كسى كه قلم به دست مى‌گيرد، بايد تقوا، صداقت، عفاف و انصاف نسبت به ديگران جزو طبيعت ثانوى‌اش بشود. من در صحبتى كه اوايل امسال كردم، گفتم كه بعضى از روزنامه‌ها پايگاه دشمنند. بعضى افراد تعجب كردند! من اخيراً شنيدم كه اسناد سازمان سيا در خصوص نقش آن سازمان در مطبوعات قبل از 28 مرداد منتشر شده است. البته من خودم آن را نديدم؛ اما آنچه كه نقل كردند، بسيار جالب است. نشان مى‌دهد كه چه روزنامه‌هايى با پول و هدايت و تغذيه سازمان سيا براى زمينه‌سازى كودتاى 28 مرداد در همين تهران پخش مى‌شد. البته در جاهاى ديگر هم نمونه‌هايش را ديده‌ايم: در شيلىِ دوران سالوادور آلنده، يكى از نقشهاى مهم را روزنامه‌ها داشتند؛ براى اين كه حكومت دو ساله آلنده را ناموفّق جلوه دهند و تمام افكار را عليه او بسيج كنند و بالاخره آن بلا را بر سرش بياورند. البته آن روز كسى اعتراف نكرد؛ اما بعد همه فهميدند كه چه كسانى بوده‌اند و آنهايى كه بر سرِكار آمدند، انگيزه‌هايشان چه بود و از كجا دستور گرفته بودند و آنهايى كه زمينه‌سازى كردند، چه كسانى بودند. نمى‌شود صبر كرد تا فاجعه اتفاق بيفتد، بعد آن را كشف بكنيم. امروز بايد ديد و با چشم باز حركت كرد.

(بيانات در جمع دانشجويان و اساتيد دانشگاه صنعتى اميركبير 9 اسفند 1379)

سوال از رهبري 17
نویسنده : سیدعلی
دوشنبه 25 فروردین1393

دانشجوى سال دوم يكى از دانشگاهها هستم كه علاقه‌ى شديدى به علوم اسلامى دارم و آينده خود را يك اسلام‌شناس و مبلّغ مى‌خواهم. بعضى مى‌گويند اوّل ليسانس بگير، بعد به حوزه برو. شما چه توصيه‌اى مى‌فرماييد؟ آيا اوّل ليسانس بگيرم، بعد به حوزه بروم؟ يا فوق ليسانس بگيرم، بعد به حوزه بروم؟ يا دكترا بگيرم، بعد به حوزه بروم؟ يا اصلاً به حوزه نروم؟ يا الان به حوزه بروم؟

بعضى از برادران دانشجو به حوزه رفتند، تحصيلات حوزه‌اى را دنبال كردند، به مقامات عالى هم رسيدند؛ خيلى هم خوب بوده است. البته فكر مى‌كنم بعضى از آنها در پايان مقطع كارشناسى رفتند؛ بعضى هم در مقطع كارشناسى ارشد رفتند؛ بعضى هم هستند كه الان طلبه‌اند و مشغول تحصيلات دانشگاهى. خيلى هم خوبند؛ البته قدرى سخت است.

اما اين برادرى كه از من سؤال كردند و گفتند «علاقه دارم»، من فكر مى‌كنم كه به ظرفيتها و شوق و استعداد خودشان نگاه كنند؛ چون از بر نمى‌شود قضاوت كرد. من نه شما را على‌الظّاهر ديده‌ام، نه استعدادهايتان را مى‌شناسم؛ بنابراين براى قضاوت در اين مورد، خيلى معلوم نيست من صلاحيت داشته باشم. شما نگاه كنيد ببينيد اگر واقعاً شوق و علاقه زيادى داريد، رشته‌تان هم يك رشته مورد علاقه‌تان نيست، مى‌توانيد الان رها كنيد برويد. البته حالا كه در كنكور شركت كرده‌ايد و به دانشگاه آمده‌ايد و لابد چند ترم را هم گذرانده‌ايد، حيف است كه تمام نكنيد. به نظر من، بد نيست درستان را تمام كنيد و حداقل مدرك كارشناسى را بگيريد. اما اگر مى‌بيند نه، شوقى چندانى نداريد، يا ترديد داريد، حالا بگذاريد جلو برويد، بعداً تصميم‌گيرى خواهيد كرد.


(22 ارديبهشت 77 -  بيانات در جلسه پرسش و پاسخ دانشگاه تهران‌)

سوال از رهبري 16
نویسنده : سیدعلی
شنبه 23 فروردین1393

عمده‌ترين وظيفه جوانان حزب‌الّلهى و انقلابى چيست؟

به نظر من، جوانان انقلابى دانشگاه - چون بحث دانشجو را داريم - سعى كنند خوب درس بخوانند؛ خوب فكر و معرفتشان را بالا ببرند. سعى كنند در محيط خودشان اثر بگذارند؛ فعال باشند، نه منفعل؛ روى محيط خودشان، اثر فكرى و روانى بگذارند. اين شدنى است. يك جوان گاهى اوقات مى‌تواند مجموعه پيرامونى خودش را - كلاس را، استاد را و حتّى دانشگاه را - زير تأثير شخصيت معنوى خودش قرار دهد. البته اين كار با سياسيكارى به‌دست نمى‌آيد؛ با معنويت به‌دست مى‌آيد، با صفا به‌دست مى‌آيد، با استحكام رابطه با خدا به‌دست مى‌آيد. عزيزان من! رابطه با خدا را جدّى بگيريد. شما جوانيد؛ به آن اهميت بدهيد، با خدا حرف بزنيد، از خدا بخواهيد. مناجات، نماز، نماز با حال و با توجّه، براى شما خيلى لازم است. مبادا اينها را به حاشيه برانيد.


(22 ارديبهشت 77  -  بيانات در جلسه پرسش و پاسخ دانشگاه تهران‌)

نقویان
نویسنده : عمار
پنجشنبه 21 فروردین1393

سوال از رهبري 15
نویسنده : سیدعلی
پنجشنبه 21 فروردین1393

لطفاً نظر خود را در مورد آينده فعاليتهاى سياسى دانشجويان و سمت و سوى اين حركات بفرماييد.

من حرفم را در اين زمينه گفتم. ببينيد، من سه، چهار سال قبل از اين گفتم كه دانشجويان بايستى سياسى شوند؛ و بعد هم عليه كسانى كه دانشگاه را از سياست دور كردند، تعبير تندى كردم. يك سال بعد از آن، يا همان وقتها، در يك اجتماع دانشجويى گفتم كه اشتباه نكنيد؛ من كه مى‌گويم فعّاليت سياسى، معنايش اين نيست كه فعاليت سياسى حتماً بايد عليه دولت، عليه مسؤولان و عليه نظام باشد. بعضى از بدخواهان، فعاليت سياسى را اين‌گونه تعبير مى‌كنند. فكر مى‌كنند فعّاليت سياسى، يعنى سياسيكارى! اين، يك نوع سياسيكارى و يك نوع تقلّب است كه آدم تصوّر كند فعّاليت سياسى در دانشگاه، فقط با بدگفتن و با فحّاشى كردن و با اهانت كردن به اين و آن حاصل مى‌شود؛ نه. فعّاليت سياسى، براى پيدا شدن قدرت تحليل در دانشجوست. اين دانشجو اگر قدرت تحليل سياسى نداشته باشد، فريب مى‌خورد و فريب خوردن دانشجو، درد بزرگى است كه تحمّلش خيلى سخت است. بالاخره اگر دانشجويان بخواهند قدرت تحليل پيدا كنند، بايد فعّاليت سياسى بكنند؛ بايد سياست را بخوانند، بنويسند، بگويند، مذاكره و مباحثه كنند. تا اين كار نشود، دانشجويان توانايى پيدا نمى‌كنند. عقيده من، هنوز هم همين است.


(22 ارديبهشت 77  -  بيانات در جلسه پرسش و پاسخ دانشگاه تهران‌)

سوال از رهبري 14 - سهميه رزمندگان و عدالت
نویسنده : سیدعلی
سه شنبه 19 فروردین1393

نظر حضرت‌عالى در خصوص قرار دادن اولويّت براى ورود رزمندگان، بسيجيان و ايثارگران به دانشگاه و مقاطع بالاتر چيست؟ آيا بايد اين اولويّت جهت نيروهاى مخلص انقلاب هنوز هم اعمال شود؟

چه اشكالى دارد؟ به نظر من، هيچ اشكالى ندارد. اميرالمؤمنين فرمود: «ولا يكوننّ المحسن و المسيئ عندك سواء». كسانى كه واقعاً به اين انقلاب و به اين كشور خدمت كردند، لب مرزها رفتند؛ ما گرفتيم خوابيديم، اما آنها رفتند جنگيدند؛ چه اشكالى دارد كه اولويّتى به اينها بدهيم؟

البته اين اولويّت، به هيچ‌وجه نبايستى معيارهاى علمى را تحت‌الشّعاع قرار دهد. بايستى از لحاظ علمى رتبه بياورند؛ كسى بى‌سواد به دانشگاه نمى‌آيد. خوشبختانه همين‌طور هم بوده است. دو، سه سال پيش، براى من گزارشى آوردند، كه اين بچه‌هايى كه با همين سهميه‌ها به دانشگاه آمده‌اند، بعضيها از لحاظ رتبه علمى، در رتبه‌هاى خيلى بالا هستند. بايد هم همين‌طور باشد. به‌هرحال، به نظر من، اين اولويّت چيز خوبى است؛ چيز بدى نيست. اين، قدردانى از فداكارى است.


(22 ارديبهشت 77  -  بيانات در جلسه پرسش و پاسخ دانشگاه تهران‌)

پروژه ی شهید سازی
نویسنده : یحیی
یکشنبه 17 فروردین1393

قضاوت با شما
نویسنده : یحیی
یکشنبه 17 فروردین1393

به درک
نویسنده : یحیی
یکشنبه 17 فروردین1393

سوال از رهبري 13 - هيچ كس برايم هاشمي نمي شود!
نویسنده : سیدعلی
یکشنبه 17 فروردین1393

در روز انتخابات دوم خرداد، منظور شما از اين‌كه فرموديد «هيچ‌كس براى من مثل هاشمى نيست» چه بود؟

علّتش اين است كه آقاى هاشمى از سال 1336 - يعنى چهل‌ويك سال - با من همكارى و رفاقت دارد. رفاقت چهل‌ويك ساله، خيلى است؛ يعنى دو برابر عمر شما. حالا تصادفاً نكته جالبى وجود دارد. آن روزى كه من اين را گفتم، آقاى خاتمى كه انتخاب نشده بود. عجيب است كه آقاى خاتمى هم اتّفاقاً همين مقدار با من سابقه دارد؛ از سال سى و هفت. البته آن وقت ايشان كوچك بودند. سال 1337 كه من مى‌خواستم به قم بيايم، پدر ايشان، مرحوم آيةاللَّه خاتمى - كه مرد بسيار عزيز و بزرگى هم بود - مشهد بودند و ما با ايشان در آن‌جا آشنا شديم. ايشان و برادرانشان، پانزده، شانزده ساله بودند؛ من هم سنّاً خيلى از آنها بزرگتر نبودم - پنج، شش سال بزرگتر بودم - ليكن در آن سنين، پنج، شش سال كاملاً مشخّص است. با ايشان هم سابقه زيادى داريم. به‌هرحال، الان وضع خوب است. الان رئيس جمهورمان كاملاً به ما نزديك است و الحمدللَّه روابط فى‌مابين، بسيار خوب و صميمى است.


(22 ارديبهشت 77  -  بيانات در جلسه پرسش و پاسخ دانشگاه تهران‌)

---------------------------------------------------------

پي نوشت: اگر علت ممتازي هاشمي براي رهبري صرفا از همين جهتي كه باشد كه فرمودند (يعني سابقه رفاقت) اين قرابت فكري زيادي را نشان نمي دهد و صرفا به نظر مي رسد كه رهبري تلاش زيادي داشتند تا آقاي هاشمي را پس از به پايان رسيدن دوران رياست جمهوري اش، همچنان در خط نظام قرار دهند.زيرا كه آقاي هاشمي از ابتداي نهضت همواره در اصلي ترين مناصب كشور بوده و كنار رفتن ناگهاني وي از عرصه اول مديريت كشور، پس از وجود سال ها حضور در اين جايگاه ها(شواراي عالي انقلاب،دو دوره رياست مجلس، رياست جمهوري)، ممكن است تبعاتي را در آينده ايجاد كند و لذا تمام تلاش رهبري اين است كه اين تبعات را كمتر نمايند و او را همچنان در صف نظام نگاه دارند.

  رهبري در اظهارات 29 خرداد سال 88 فرمودند كه رييس جمهور و هاشمي با هم اختلاف نظر دارند كه نظرات رييس جمهور به رهبري نزديك تر است و در آنجا صراحتا اعلام كردند كه در زمينه هاي مختلف فرهنگي، نحوه اجراي عدالت اجتماعي و غيره اختلاف نظراتي وجود دارد. بنابراين كسي نبايد از اين اظهار نظر چنين استفاده كند كه آقاي هاشمي از نظر مسلك عملي و عقيدتي نيز قرابت زيادي با رهبري دارد.

شايد پرسيده شود كه آيا بهتر نبود با پايان رياست دوران هاشمي، رهبري نيز او را كنار مي زدند تا او امكان فتنه آفريني نداشته باشد و تحت عنوان يك مسئول اظهارات بدي از خود نشان ندهد. پس از رياست جمهوري هاشمي رهبري مي توانستند قانوناً او را از صحنه ي سياسي كشور حذف كنند.چرا نكردند؟

به نظر من اين تصور كه اگر رهبري آقاي هاشمي را خانه نشين مي كردن او ديگر كاري را انجام نمي داد يك تصور خام است. آقاي هاشمي هرگز چنين فردي نيست كه اگر او را خانه نشين بكنند او نيز قبول خانه نشيني بكند و  خانه نشيني او يك فرصت بسيار مناسب براي بيگانگان مهيا مي كرد. در قضاياي تاريخي نيز مواردي هست كه كنار زدن اينگونه افراد نه تنها اوضاع را بهتر نمي كرد بلكه اين افراد خارج از كنترل تر مي شدند و آسيب هاي بيشتري مي زدند. به نظرم رهبري با اين گونه اظهارات و قرار دادن آقاي هاشمي به عنوان رياست مجمع تشخيص مصحلت نظام، تمام تلاش خود را كردند كه آقاي هاشمي را همچنان در مجموعه نظام حفظ نمايند زيرا كه خارج شدن او از مجموعه نظام تبعات بسيار سنگين تري را دارد و خوراك خيلي خوبي را براي بيگانگان مهيا مي كرد همچنان كه در زمان حاضر نيز با وجود اينكه آقاي هاشمي در مجموعه نظام است و مجبور است در چارچوب نظام صحبت بكند وليكن گاهگاهي اظهارت دشمن شاد كن بيان مي نمايد.

البته اين اظهارات رهبري در مورد آقاي هاشمي، قبل از انتخاب آقاي خاتمي به رياست جمهوري بوده است تا اين شبهه ايجاد نگردد كه رهبري پس تعيين شدن مصداق رياست جمهوري چنين سخني را گفته اند و اين نشان دهنده آن باشد كه فرد منتخب از نظر رهبري فرد صلاحيت داري نيست.

سوال از رهبري 12 - اطلاع به رهبري
نویسنده : سیدعلی
شنبه 16 فروردین1393

همان‌طور كه حضرت‌عالى فرموديد، گمراهى خواص، باعث گمراهى عوام خواهد شد. بعضى از آقايان، بلاواسطه يا باواسطه، در حوزه مديريّت حضرت‌عالى دچار خلافهايى مى‌شوند. چگونه مى‌توان اين را به حضرت‌عالى منعكس نمود؟

اين را بدانيد كه الان منعكس كردن مطلب به من، از منعكس كردن مطلب به هر مسؤولى در كشور آسانتر است. اگر يك وقت كسى بخواهد چيزى به من منعكس كند، اما نكند، تقصير از خودش است، والّا من ديدارهاى فراوان و حضورهاى زياد مردمى دارم. روزهاى دوشنبه - البته با قرار قبلى - عدّه زيادى از جاهاى مختلف و از قشرهاى گوناگون، با من ملاقات مى‌كنند. گاهى دانشجويان مى‌آيند، ديگران مى‌آيند؛ من خيلى ديدار دارم. به‌علاوه، در دفتر ما معاونت ارتباطات مردمى هست، كه هر روز صدها نامه - الان من آمارش را درست نمى‌دانم - از مردم مى‌گيرند و خلاصه مى‌كنند؛ خلاصه‌هايش را هم هر روز به صورت يك جزوه - يا به قول شما بولتن - براى من مى‌آورند؛ من هم تا آن‌جا كه وقت كنم، نگاه مى‌كنم. بنابراين، مى‌شود مطالب را منعكس كرد.


(22 ارديبهشت 77  -  بيانات در جلسه پرسش و پاسخ دانشگاه تهران‌)

سوال از رهبري 11- الگوي تشكل اسلامي
نویسنده : سیدعلی
جمعه 15 فروردین1393

اوّلاً ما پيمان بسته‌ايم كه بر سر عهدمان با حضرت روح‌اللَّه و شهداى عاشقمان بمانيم و ان‌شاءاللَّه خواهيم ماند. ثانياً سؤال ما اين است كه امروز دانشگاه خالى از تشكّلهايى است كه به فرموده حضرت‌عالى، بايد حداقل چهل درصد دانشجويان را جذب كند. چرا متفكّران نظام، الگويى بر اساس جذب نيرو و همچنين ارائه توليدات فرهنگى در آنها عرضه نمى‌كنند؟

به نظر من، تشكّلهاى دانشجويى نبايد از بيرون الگو بگيرند؛ الگو نمى‌خواهد. اين كه من مى‌گويم چهل درصد را بايد جذب كند، يعنى همين جمعيتهاى دانشجويى كه الان هستند، اينها بايد خوب كار كنند تا بتوانند حداقل چهل درصد دانشجويان را جذب كنند. من عقيده‌ام اين است كه آنها كم‌كارى دارند، والّا اگر كم‌كارى نداشتند، واقعاً چهل درصد دانشجويان، بلكه بيشتر دانشجويان را جذب مى‌كردند. كم‌كارى، گاهى كج‌سليقگى و گاهى قصور، موجب مى‌شود كه اين كار انجام نگيرد. اما اين‌كه حالا چه الگويى مورد نظر است، اين الگو را بايستى خودِ دانشجويان پيدا كنند.

(22 ارديبهشت 77  -  بيانات در جلسه پرسش و پاسخ دانشگاه تهران‌)

ُسوال از رهبري 10
نویسنده : سیدعلی
چهارشنبه 13 فروردین1393

لطفاً بفرماييد آيا در زمينه فرهنگى، اقدام انقلابى را صلاح مى‌دانيد؟ به عبارت ديگر، در زمينه فسق و فجور، آيا برخورد فيزيكى را در مواردى كه مسؤولان كوتاه آمده و به وظيفه خود عمل نمى‌كنند، صلاح مى‌دانيد؟

نه. شما شرعاً به‌هيچ‌وجه موظّف به برخورد فيزيكى با منكر نيستيد؛ شما فقط موظّف به گفتن هستيد. شما چه‌كار داريد؛ حرف خود را بگوييد. شما نمى‌گوييد، خيال مى‌كنيد كه اگر بگوييد، نمى‌شود. امتحان كنيد، بگوييد؛ بارها هم بگوييد. البته يك نفر بگويد، معلوم است كه اثر نمى‌كند. ديگران را وادار كنيد بگويند. خودِ گفتن، اثرش به مراتب از مشت بيشتر است؛ حتّى گاهى از اخم هم اثرش بيشتر است؛ با اين‌كه اخم اثر سازنده دارد و مثل مشت نيست. به‌هرحال، در نهى از منكر، اگر برخورد فيزيكى لازم باشد، كار حكومت است، نه كار مردم؛ مگر وقتى كه حكومت اجازه دهد و كسى را مأمور كند. آن بحث ديگرى است كه ما امروز چنين وضعى نداريم. ما واقعاً كسى را مأمور نمى‌كنيم و مصلحت نمى‌دانيم كه اين‌طور چيزها وجود داشته باشد.

(22 ارديبهشت 77  -  بيانات در جلسه پرسش و پاسخ دانشگاه تهران‌)

ُسوال از رهبري 9
نویسنده : سیدعلی
دوشنبه 11 فروردین1393

اين‌جانب روز يكشنبه همين هفته، شاهد مجروح شدن يك روحانى توسط يك نفر در خيابان كارگر بودم. به نظر شما، علّت كاهش محبوبيت روحانيون بعد از انقلاب چيست؟

ايشان شاهد مجروح شدن يك روحانى بودند؛ اما من تقريباً شاهد شهيد شدن چندين روحانى بودم. امر چندان عجيبى نيست. بالاخره هر آدمى ممكن است دشمنى داشته باشد. يك روحانى در خيابان مجروح شده؛ در همان ساعت، دهها نفر غير روحانى هم اين طرف و آن طرف مجروح مى‌شوند؛ اين دليل كمبودِ محبوبيت نيست. نمى‌شود هم به طور كلى گفت كه بعد از انقلاب، محبوبيت روحانيون بالا رفته، يا پايين آمده است. بعضيها محبوبيتشان زياد شده، بعضيها هم كم شده است. بعد از انقلاب، در بُرهه‌اى خيلى بالا رفته، در برهه‌اى هم يك خرده تنزّل كرده است. بسته به شرايط و بعضى از پديدارهاى زمانى است. بر اين قضيه، عوامل گوناگونى اثر مى‌گذارد. اينها يك امر معمولى است.

البته من نبايد اين را نگفته بگذارم، كه ممكن است يك انسان قدسى، اگر در هيچ كارى دخالت نكند و كنار بايستد، مقام قداست و آن حالت جنّت‌مكانيش محفوظ باشد؛ اما به مجرّد اين‌كه وارد ميدانى شد، بالاخره يك عدّه مخالف و يك عدّه موافق پيدا مى‌كند. اگر روحانيون در كارهاى گوناگون - مثل اوّل انقلاب كه در كميته‌ها و يا نهادهاى ديگر حضور داشتند - دخالت نمى‌كردند؛ يك گوشه در همان مسجد مى‌ماندند و يك وقت هم مثلاً ريشى مى‌جنباندند و انتقادى هم از اوضاع مى‌كردند، يقيناً عدّه‌اى به اينها علاقه‌مند مى‌شدند؛ ولى بدانيد عزيزان من! وقتى انسان وارد اين ميدان شد، هميشه اين‌گونه است كه يك عدّه را با خود موافق مى‌كند، يك عدّه را مخالف.

البته سليقه‌ها دوگونه است: بعضى مى‌گويند خوب است ما جنّت‌مكان بمانيم؛ كنارى بايستيم و در هيچ كارى دخالت نكنيم. يك سليقه هم مى‌گويد نه، من جنّت‌مكانى را رها مى‌كنم و وارد ميدان مى‌شوم؛ كارى كه تكليف خودم مى‌دانم، انجام مى‌دهم. يك عدّه خوششان مى‌آيد، يك عدّه هم بدشان مى‌آيد؛ بايد خدا خوشش بيايد. اين هم يك سليقه ديگر است. اين سليقه، متعلّق به آنهايى است كه خوب عمل مى‌كنند؛ اما همه يك‌طور نيستند. «اى بسا خرقه كه مستوجب آتش باشد». در اين‌جا هيچ دعوى كلّى نمى‌كنيم كه هر كس اين لباس را دارد، عالى‌مقام و عالى‌جاه است؛ نخير، خيلى افراد هستند كه در اين لباس يا در هر لباس زيبا و پاك و مقدّسى، ممكن است باطن نامقدّسى داشته باشند.

(22 ارديبهشت 77  -  بيانات در جلسه پرسش و پاسخ دانشگاه تهران‌)

ماجرای مراجعه همسر مقام معظم رهبری به مطب دکتر مرندی
نویسنده : سیدعلی
دوشنبه 11 فروردین1393
وزیر بهداشت دولت آیت‌الله خامنه‌ای در برنامه«شناسنامه» در پاسخ به این سؤال "فقط فرزندان مسئولین برای معاینه نزد شما می‌آیند یا مردم عادی هم به شما مراجعه می‌کنند؟" اظهار داشت: واقعاً برای من تفاوتی ندارد. البته الآن سالهاست که به‌دلیل مشغله‌ای که دارم، مریض جدید نمی‌پذیرم. خیلی از مقامات بچه خودشان را پیش من می‌فرستادند تا معاینه کنم، اما واقعاً من خبر نداشتم که آن بچه، فرزند فلان مسئول است. یک زمان کوتاهی وقتی که در وزارتخانه نبودم، دو سال در بیمارستان شهید مصطفی خمینی مطب داشتم. یک روزی بچه‌ای را معاینه کردم، بعد از معاینه مادر مریض گفت: فلانی، وقت گرفتن از تو خیلی سخت است. من گفتم: شرمنده، شرایط به این شکل است دیگر، و خداحافظی کردند و رفتند. مریض بعدی که به داخل اتاق آمد، گفت: چه جالب، خانم خامنه‌ای هم فرزندش را پیش شما می‌آورد؟ گفتم: نه. او گفت: همین خانم قبلی همسر آیت‌الله خامنه‌ای بود.

ما يك انقلابي هستيم
نویسنده : سیدعلی
یکشنبه 10 فروردین1393

نماي كلي از اقتصاد مقاومتي



هر چند ما اقتصاد دان نيستيم وليكن به دليل انقلابي بودن بايد از اقتصاد هم سرمان شود. بايد بفهميم يك اقتصاد مطلوب چگونه است و اقتصاد مقاومتي چيست؟ دغدغه اقتصاد مقاومتي را ما هم بايد به سهم خودمان پيگير و مطالبه گر باشيم. سخنان رهبري در جمع مسئولان نظام با موضوع اقتصاد مقاومتي، در واقع بيانگر منشور دقيق اقتصادي كشور در سالهاي آتي خواهد بود. فايل زير خلاصه اي كاملا اجمالي از چيزي است كه رهبري به صورت كاملا مرتب و منظم در اين جلسه فرمودند


لينك دانلود فايل

نماي كلي بيانات رهبري
نویسنده : سیدعلی
یکشنبه 10 فروردین1393


همانطور كه مي دانيد سخنان رهبري در اول فروردين هر سال، يكي چند سخنراني مهم ايشان در هر سال مي باشد كه جهت گيري هاي اساسي هر سال در آن معين مي گردد. در فايل زير شماي كلي از بيانات ايشان قابل رويت مي باشد.چارچوب اصلي بيانات ايشان در اين چارچوب مي باشد


لينك دانلود

سوال از رهبري 8
نویسنده : سیدعلی
شنبه 9 فروردین1393

نظر جنابعالى درباره جامعه مدنى، تشكيل احزاب و انتخاب شوراها چيست؟

جامعه مدنى، يك عبارت است؛ تا معنايش چه باشد؟ شعار جامعه مدنى را رئيس جمهورمان داده‌اند. ايشان در توضيح اين كلمه گفتند كه منظور من از جامعه مدنى، عبارت است از آن جامعه‌اى كه از «مدينةالنّبى» الگو مى‌گيرد. ما همه حاضريم در راه چنين جامعه‌اى، جانمان را بدهيم؛ اين‌كه معلوم است.

البته امروز در غرب، اين اصطلاح معناى خاصّى دارد. شما بدانيد، غربيها با همه شگردهاى ممكن، كوشش مى‌كنند آن خطوط اصلىِ فكر و فرهنگ خودشان را منتقل كنند. حالا يك شكل و يك مجموعه درست كردند و اسمى هم رويش گذاشتند؛ كارى به آنها نداريم. ما از نظر خودمان، اين اصطلاح برايمان معنا شده و ما آن را قبول داريم.

راجع به مسأله احزاب، انتخابات شوراها و غيره بايد گفت كه قانون اساسى تكليف همه اينها را معيّن كرده است. مگر كسى مى‌تواند قانون اساسى را قبول نداشته باشد؟ قانون اساسى، تكليف شوراها و تكليف احزاب را معيّن كرده است. اگر طبق آنچه كه در قانون اساسى هست و بعضى هم قانون عادّى دارد، عمل شود، من موافقم و به آن معتقدم.

(22 ارديبهشت 77  -  بيانات در جلسه پرسش و پاسخ دانشگاه تهران‌)

سوال از رهبري 7
نویسنده : سیدعلی
جمعه 8 فروردین1393

بهترين شيوه برخورد با منكرات چيست؟

بستگى به اين دارد كه چه كسى بخواهد برخورد كند. اگر شما بخواهيد برخورد كنيد، «زبان» است. شما به غير از زبان، هيچ تكليف ديگرى نداريد. نهى از منكر براى مردم، فقط زبانى است. البته براى حكومت، اين‌طور نيست. اگر منكر بزرگى باشد، برخورد حكومت احياناً ممكن است برخورد قانونى و خشن هم باشد؛ ليكن نهى از منكر و امر به معروفى كه در شرع مقدّس اسلام هست، زبان است؛ «انّما هى اللسان».

تعجّب نكنيد. من به شما عرض مى‌كنم كه تأثير امر و نهى زبانى - اگر انجام گيرد - از تأثير مشت پولادين حكومتها بيشتر است. من چند سال است كه گفته‌ام امر به معروف و نهى از منكر. البته عدّه‌اى اين كار را مى‌كنند؛ اما همه نمى‌كنند. همه تجربه نمى‌كنند، مى‌گويند آقا چرا اثر نمى‌كند؛ تجربه كنيد. منكرى را كه ديديد، با زبان تذكّر دهيد. اصلاً لازم هم نيست زبان گزنده باشد و يا شما براى رفع آن منكر، سخنرانى بكنيد. يك كلمه بگوييد: آقا! خانم! برادر! اين منكر است. شما بگوييد، نفر دوم بگويد، نفر سوم بگويد، نفر دهم بگويد، نفر پنجاهم بگويد؛ كى مى‌تواند منكر را ادامه دهد؟

البته به شما بگويم عزيزان من! منكر را بايد بشناسيد. چيزهايى ممكن است به نظر بعضى منكر بيايد؛ در حالى كه منكر نباشد. بايد معروف و منكر را بشناسيد. واقعاً بايد بدانيد اين منكر است. بعضى گفته‌اند كه بايد احتمال تأثير وجود داشته باشد. من مى‌گويم احتمال تأثير همه جا قطعى است؛ مگر در نزد حكومتهاى قلدر، قدرتمندان و سلاطين. آنهايند كه البته حرف حساب به گوششان فرو نمى‌رود و اثر نمى‌كند؛ اما براى مردم چرا. براى مردم، حرف اثر دارد. بنابراين، پاسخ من اين شد كه بهترين روش براى شما كه از من سؤال كرديد، «زبان» است.

(22 ارديبهشت 77  -  بيانات در جلسه پرسش و پاسخ دانشگاه تهران‌)

سوال از رهبري 6
نویسنده : سیدعلی
پنجشنبه 7 فروردین1393

سرعت پيشرفت علمى را در ايران بيشتر مى‌دانيد، يا در امريكا؟

اين سؤال خيلى عجيبى است. امريكاييها سالهاى متمادى است كه در زمينه‌هاى علمى تلاش مى‌كنند. در آن سالهايى كه امريكاييها در زمينه‌هاى علمى، آزادانه با امكانات ملى خودشان و امكاناتى كه از كشورهاى ديگر به غارت مى‌بردند، دانشمند تربيت مى‌كردند و پيشرفت علمى مى‌نمودند، ملت ما در زير يوغ رژيمى بوده كه با ايجاد اختناق، با وابستگى، با فساد سياسى و با فساد اخلاقى، اجازه نمى‌داده كه دانشمند ايرانى حتّى فكر كند! توقّع داريد ما در اين شرايط، در حدّ امريكا و پابه‌پاى امريكا پيش برويم؟ اين توقّعى زيادى است.

من اين را شايد بار ديگرى هم گفته باشم كه اين جتهاى جنگنده‌اى كه در زمان رژيم گذشته از امريكا خريدارى كرده بودند، اگر در قطعه‌اى از آنها - كه هر قطعه، گاهى خودش متشكّل از دهها قطعه است - عيبى پيدا مى‌شد؛ يعنى يك قطعه ريز در يك مجموعه قطعه، اشكال پيدا كرده بود، امريكاييها اصلاً اجازه نمى‌دادند كه عناصر فنّى نيروى هوايى ما، اين قطعه بزرگ را باز كنند و عيب آن را بيابند و آن قطعه ريز را عوض كنند! فقط قطعه كامل - كه گاهى متشكّل از دهها و گاهى صدها قطعه بود - سوار هواپيما مى‌شد، به امريكا مى‌رفت، عوض مى‌شد و برمى‌گشت! اين‌گونه رفتار مى‌كردند. نه تعداد دانشجو، نه كيفيّت تحصيلى، نه ميدان كار، نه روحيه پرورش و تحقيق و آموزش و پژوهش، در كشور وجود نداشت. در آن شرايط، شما توقّع داريد كه ملت ايران پيشرفتى كرده باشد؟

ما نوزده سال است كه شروع كرده‌ايم. در اين نوزده سال، مشكلات اوّلِ انقلاب و وقايع همين دانشگاه و حضور گروهكهاى مسلّح و دوره جنگ را داشته‌ايم. من از اين مسجد - مسجد دانشگاه تهران - خاطره‌هاى زيادى هم از پيش از انقلاب و هم از دوره‌هاى مختلف انقلاب دارم كه بد نيست يكى از آنها را براى شما نقل كنم: سال پنجاه و هشت من در يكى از روزهاى هفته - فكر مى‌كنم يكشنبه يا دوشنبه - به همين مسجد مى‌آمدم و نماز ظهر مى‌خواندم. دانشجويان جمع مى‌شدند، به سؤالات پاسخ مى‌دادم و برايشان سخنرانى مى‌كردم. در همان سال، اين دانشگاه تهران، سنگر گروهكهاى مسلّحى شده بود كه تحت عناوين و اسمهاى گوناگون، با ژ - 3 و كلاشينكف، از داخل دانشگاه به جان مردم بيرون دانشگاه و به جان دانشجويان مسلمان افتاده بودند! يكى از روزها كه در دانشگاه به‌شدّت درگيرى حقيقى وجود داشت، من طبق معمول، اوّل ظهر به اين‌جا آمدم. وقتى وارد دانشگاه مى‌شدم، چند نفر دانشجو آمدند گفتند امروز خطرناك است، اين‌جا نياييد. من گفتم نه؛ برنامه‌ام را تعطيل نمى‌كنم. لذا وارد شدم. دانشگاه خلوت بود، هيچ كس تقريباً نبود، خيلى تك و توك آدم ديده مى‌شد؛ چون وضع خطرناكى بود. از آن مسيرى كه مى‌آمديم، دانشجويان به مسجد آمدند. شايد آن روز ده نفر در مسجد جمع نشده بودند؛ همه فرار كرده بودند. به نظرم نماز را خوانديم و رفتيم؛ يعنى ما هم در حقيقت قدرى ترسيديم. متعاقب آن، مدّتى دانشگاه تعطيل شد. شايد حدود يك سال، دانشگاه در كشور ما تعطيل بود. ببينيد؛ اين نوزده سال، چنين دوره‌هايى در خود داشته است؛ دوران درگيريها، دوران درس نخواندن، دوران تظاهرات و اعتصابهايى كه هر روز بر دانشگاه تحميل مى‌شد. اثر اينها چيست؟ وقتى كه دانشجو را از درس خواندن و باز بدارند، شما دلتان مى‌خواهد شكوفايى علمى مثل برق در محيط علمى كشور به وجود آيد؟ بعد هم كه جنگ تحميلى و مشكلات آن بود. البته دانشگاهها باز شده بود، كلاسها برقرار شده بود؛ اما كشور مشغول جنگ بود. ما در حقيقت اگر بخواهيم اين نوزده سال را غربال كنيم، ده سال از آن در نمى‌آيد. در واقع بعد از پايان جنگ، ما توانستيم به دانشگاه رسيدگى كنيم.

بنابراين سرعت پيشرفت علمى ده‌ساله ما به قدر سرعت علمى دويست‌ساله امريكا نيست؛ اما من مى‌خواهم به شما اين را بگويم كه دانشجوى ايرانى، با هوشمندى‌اش، با ايمانش، با احساس استقلالش، با احساس عزّتى كه امروز در ملت ايران و بخصوص در جوانان و دانشجويان ما هست، اگر سى سال كار كند، اميد هست كه به قدر صد سالِ ديگران پيشرفت كند.

(22 ارديبهشت 77  -  بيانات در جلسه پرسش و پاسخ دانشگاه تهران‌)



.:: This Template By : Theme-Designer.Com ::.
درباره ما
آفتاب معرفت وبسایتی است متعلق به گروه فرهنگی معرفت ، که به تبادل نظر پیرامون موضوعات فرهنگی و سیاسی مختلف میپردازد.
اطلاع رسانی جلسات گروه نیز از این طریق صورت میگیرد.
منو اصلی
برچسب ها
نویسندگان
آرشیو مطالب