ویسایت اطلاع رسانی گروه فرهنگی ولایی معرفت

موضوعات
لینک دوستان
آخرین مطالب
پیوندهای روزانه
دیگر موارد
داعش
نویسنده : یحیی
چهارشنبه 11 تیر1393

یا مهدی
نویسنده : یحیی
چهارشنبه 11 تیر1393

ما را مدافعان حرم آفریده اند
نویسنده : یحیی
سه شنبه 27 خرداد1393

ما را ز خاندان کرم آفریده‌اند

یک موج و یک تلاطم یم آفریده‌اند

ما را فدائیان پسرهای فاطمه

ما را شهید میر و علم آفریده‌اند

ما را به اعتبار عنایات فاطمه

گریه کنان حضرت ماه آفریده‌اند

بهر بریدن سر اولاد عمروعاص

در جان ما غرور و غژم آفریده‌اند

هر یک نفر حریف دو صد لشکر یزید

زین رو ز شیعه عده کم آفریده‌اند

دجال ها و حرمله ها را مهاجمان

ما را مدافعان حرم آفریده‌اند

 

سوال از رهبري 28 - يك سوال جنجالي
نویسنده : سیدعلی
جمعه 2 خرداد1393
سوالي كه در اين نوبت پرسيده مي شود از جنس بحث هايي است كه شايد در كوچه و خيابان بويژه از طرف افراد كم اطلاع زياد شنيده باشيد. در ادامه چنين سوالي البته با لحني نامناسب از رهبر انقلاب اسلامي و فرد اول جهان تشيع پرسيده مي شود. پاسخ ايشان شنيدني است...........دوستان سؤال خطرناكى را براى من گذاشتند و مصوّب كردند كه بپرسم! سؤال درباره‌ى اصل انتقاد نسبت به همه‌ى اجزاى كشور و همه‌ى مسؤولان نظام، از جمله رهبرى است. البته از خود امام على عليه‌السّلام حديث هم داريم كه مى‌فرمايد: به من انتقاد كنيد و من بالاتر از آن نيستم كه اشتباه نكنم. به‌هرحال امروز بعد از گذشت بيست سال از پيروزى انقلاب، جوانانى كه در همين انقلاب و در همين جمهورى اسلامى پرورش يافته‌اند و رشد كرده‌اند، به حدّى رسيده‌اند كه مى‌توانند سؤال بپرسند؛ دوست دارند كه انتقاد كنند؛ چون روحيه‌ى جوان، يك روحيه‌ى انقلابى است. يكى از متفكّران مى‌گويد: اگر جوان در دوران جوانيش انقلابى نباشد، مرده است. اما به دليل بعضى از برخوردهاى حذفى و بعضى از مسائلى كه پيش آمده، جوانان نسبت به سؤال كردن از جمهورى اسلامى و مسؤولان آن ترديد دارند. سؤالات متعدّدى در مورد وقايع گذشته و اين بيست سالى كه نظام پشت سرگذاشته، وجود دارد؛ كه حدودى از آن را ما ديديم، و حدوديش را هم بزرگترها ديدند و براى ما تعريف كردند. مثلاً يكى از اصول قانون اساسى، بيست سال مسكوت گذاشته شده و هيچ عكس‌العملى نسبت به آن انجام نشده است. بنياد مستضعفان ظاهراً به هيچ كس پاسخگو نيست و هيچ وقت مردم از كارهايى كه در آن قسمت انجام مى‌شود، مطّلع نيستند. صدا و سيما اخبار را تا حدودى تحريف مى‌كند و اخبار و اطّلاعات صحيح را به مردم نمى‌رساند. وزارت اطّلاعات كارش به جايى رسيده كه به‌جز جاسوسى و خبرچينى از اين و آن، يك عدّه از افرادش آدمكشى مى‌كنند. بحث قوّه‌ى قضاييّه هم كه جاى خود دارد. طبق آمار و ارقامى كه خودشان اعلام كردند و روزنامه‌ها چاپ كردند، هر پنج نفر ايرانى، يك پرونده در قوّه‌ى قضاييّه دارد؛ يعنى بيش از يازده ميليون پرونده در قوّه‌ى قضاييّه داريم! يك سرى قوانينى وجود دارد كه دست و پا گير شده است كه نمونه‌اش را در جريان قتلهاى اخير ديديم. يكى از اين قوانين اين است كه اگر قاتلى بيايد ثابت كند كه به وظيفه‌ى شرعى‌اش در قتل عمل كرده، از حكم قصاص مبرّاست. آن مصوّباتى كه بانك مركزى مى‌گذارد، آن بحث عدالت اجتماعى كه دوستان كردند، آن لوايحى كه وزارت امور اقتصادى و داراى به مجلس مى‌دهد و بعد هم در آن‌جا تصويب مى‌شود، آن قضيه‌ى بودجه‌ى امسال، آن قونينى كه امسال در مجلس تصويب شد، فروختن نفت پارس به بيست و يك ميليارد دلار - چيزى شبيه همان قرارداد دارسى كه به خاطرش شلوغ شد و علماء قيام كردند - همه‌ى اينها نواقصى است كه جوانان احساس مى‌كنند در جامعه هست. امروز مى‌بينيم كه در جامعه‌ى اسلامى، باز ما شاهد برگشتى هستيم و همان روند گذشته را ظاهراً طى مى‌كنيم. ما نسبت به دوران به‌اصطلاح سازندگى حرف و حديث زياد داريم. در اين دوره - همان‌طور كه دوستمان اشاره كردند - دانشگاهها تقريباً غيرعلمى شدند، به انزوا كشيده شدند و دانشجويان غيرسياسى شدند. از طرف ديگر، سدهايى ساخته شده كه اصلاً روى اصول كارشناسى نبوده است. نيروگاههايى ساخته شده كه اصلاً روى اصول كارشناسى نبوده است. امروز در دنيا سد يك فنآورى صنعتىِ از رده خارج شده براى توليد برق و حتّى آبيارى است؛ ولى در دوره‌ى سازندگى، يكى از افتخارات سردارانش اين بود كه ما كلّى سد ساختيم. در انقلاب ما، زاغه‌نشينان، مدافعان اصلى بودند. امام مى‌گفتند كه انقلاب ما را زاغه‌نشينها انجام دادند؛ ولى الان نمى‌دانيم زاغه‌نشينان چه نقشى در نظام جمهورى اسلامى دارند؛ ظاهراً مى‌دانيم كه در جنوب شهر تهران و حتّى شمال شهر، در بعضى از نواحى هنوز همان زاغه‌ها وجود دارد و افراد با فلاكت و بدبختى زندگى مى‌كنند. همه‌ى اينها انتقاداتى است كه در ذهن من و خيليهاى ديگر موج مى‌زند و مى‌خواهيم كه بپرسيم و مى‌خواهيم كه شخصى پاسخگو باشد و به اينها جواب بدهد كه چرا اين‌طور شديم؟ چرا ما هنوز بعد از بيست سال اوّلين وارد كننده‌ى گندم در دنيا باشيم؟ چرا بعد از بيست سال بايد سى ميليارد دلار بدهى خارجى داشته باشيم؟ چرا بعد از بيست سال كه نظام به مرحله‌ى تثبيتش رسيده، كشورهاى مختلف بتوانند به‌راحتى به مرزهاى ما حمله كنند؛ افغانستان از شرق، عراق از غرب، امريكا از جنوب؟ اين نشان مى‌دهد كه ثبات چندانى در مرزهاى كشور وجود ندارد. به همين شكلى كه آمدند مردم را به شهروند درجه‌ى يك و درجه‌ى دو تقسيم كردند، انتقادات را هم به مخرّب و سازنده تقسيم كردند و اين ضربه‌ى مهلكى به بخش عظيمى از جامعه زد و باعث شد كه به نظر ما قشر خاصى در جامعه بتوانند حاكميت و قدرت را در دست بگيرند. سؤالى كه در اين‌جا مطرح مى‌شود، اين است كه آيا به نظر شما حذف انتقادها و خصوصاً منتقدان و تقسيم سؤالات به مخرّب و سازنده، به انهدام نظام منجر نمى‌گردد؟ و اگر به اين نوع تفكّر و مطيع‌پرورى اعتقاد نداريد، براى بهبود فضاى نقّادى و گسترش فرهنگ نقد چه كارهايى انجام داده‌ايد يا مى‌دهيد؟ خيلى خوب. ببينيد آقاجان! انتقاد معنايش چيست؟ انتقاد اگر معنايش عيبجويى است، اين نه چيز خوبى است، نه خيلى هنر زيادى مى‌خواهد، نه خيلى اطّلاعات مى‌خواهد؛ بلكه انسان با بى‌اطّلاعى، بهتر هم مى‌تواند انتقاد كند؛ كمااين‌كه الان اين مطالبى كه شما گفتيد، خيليهايش اصلاً درست نيست؛ يعنى پيداست كه شما اطّلاعاتتان ضعيف است. البته ما در اين زمينه، عيب اطّلاع‌رسانى داريم. مثلاً راجع به نفت پارس، آن چيزى كه شما گفتيد، اين‌طورى نيست. راجع به بدهى كشور، آن چيزى كه شما گفتيد، اين‌طورى نيست. مسأله‌ى سد، آن چيزى كه شما مى‌گوييد اصلاً اين‌طور نيست؛ شما اطّلاعات نادرستى در ذهنتان هست. ببينيد آقاجان! انتقاد به معناى عيبجويى، اصلاً هيچ لطفى ندارد. شما بنشين از بنده عيبجويى كن، من هم از شما عيبجويى كنم؛ چه فايده‌اى دارد؟ نقد، يعنى عيارسنجى؛ يعنى يك چيز خوب را آدم ببيند كه خوب است، يك چيز بد را ببيند كه بد است. اگر اين شد، آن وقت نقاط خوب را كه ديد، با نقاط بد جمعبندى مى‌كند، آن‌گاه از جمعبندى بايد ديد چه حاصل مى‌شود. اين‌كه گفتيد كشور شما نه حكومت دارد، نه اقتصاد دارد، نه مرز دارد، نه امنيت دارد، نه وزارت دارد، نه رهبرى دارد، هيچى ندارد، اين‌كه نيست؛ اين‌كه درست عكس آن چيزى است كه واقعيت دارد. شما ببينيد الان وضع ما از لحاظ اداره‌ى كشور، از لحاظ حضور جوانان، از لحاظ رواج همين چيزى كه شما مى‌گوييد - يعنى انتقاد - چگونه است. الان روزنامه‌هايى منتشر مى‌شوند، به همه هم انتقاد مى‌كنند؛ شما مى‌گوييد چرا به رهبرى انتقاد نمى‌كنند! اوّلاً كه عيبجويى از رهبرى مگر چه حُسنى دارد؟ رهبرى‌اى كه در نظام جمهورى اسلامى اشاره‌ى انگشتش بايد بتواند در يك لحظه‌ى خطرناك و حسّاس، مردم را به جانفشانى وادار كند، آيا اين مصلحت است كه يك نفر به ميل خودش بيايد بايستد و بدون حق و بدون موجب، نسبت به او بدگويى كند؟! آيا اين به نظر شما كار خيلى خوبى است؟! اين كار بد است؛ رواج نداشته باشد، بهتر است. راجع به صدا و سيما و قوّه‌ى قضاييّه و بنياد مستضعفان هم كه شما فرموديد، روزنامه‌ها مرتّب مى‌نويسند، اين هم اشكالى ندارد، هيچ مانعى ندارد؛ چون رهبرى كه رئيس صدا و سيما نيست؛ رهبرى رئيس صدا و سيما را معيّن مى‌كند. آن چيزى كه مى‌شود از رهبرى سؤال كرد، اين است كه آيا شما بهتر از اين كسى را نداشتيد در آن‌جا بگذاريد؛ يا نداريد بگذاريد؟ رهبرى هم بايد جواب بدهد. اما اين‌كه چرا فلان برنامه را دارد، يا چرا خبر را تحريف كرد، يا چرا فلان كرد، اين‌كه از رهبرى سؤال نمى‌شود؛ يعنى طبق هيچ قانونى، هيچ مقرّراتى، هيچ منطقى، از رهبرى سؤال نمى‌شود. البته من نمى‌خواهم راه سؤال شما را ببندم؛ چون من خودم آدمى هستم كه سرم براى گفتگوو سؤال شنيدن و انتقاد شنيدن درد مى‌كند؛ هيچ ناراحت هم نمى‌شوم. اين جلسه‌اى كه شما الان اين‌جا پيش من داريد، من نظاير اين جلسه را - البته با غير جوانان، احياناً هم با جوانان - مكرّر دارم. افراد مى‌آيند اين‌جا حرف مى‌زنند، سؤال مى‌كنند، حرف خود را مطرح مى‌كنند، اشكال مى‌كنند، نامه مى‌نويسند، تلفن مى‌زنند؛ به من هم خبرش داده مى‌شود؛ اما توجه داشته باشيد كه انتقاد كردن به معناى عيبجويى كردن، يك ارزش نيست كه ما حالا بگوييم اين در جامعه‌ى ما نيست. البته اين هست و متأسّفانه به شكل غيرمنطقى‌اش هم هست! انتقاد معنايش اين است كه هر انسانى بنشيند عيارسنجى كند، ببيند نقطه‌ى ضعف كجاست، نقطه‌ى قوّت كجاست؛ بعد ببيند اين نقطه‌ى ضعف - اگر مى‌تواند علّت يابى كند - به كجا برمى‌گردد، سراغ آن‌جا برود؛ يعنى آن ريشه را پيدا كند، اصل را پيدا كند. اگر اين كار انجام شد، درست است؛ اين همان چيزى است كه انسان از جوان توقّع دارد؛ درست همان چيزى كه جناحهاى سياسى به اين چيزها عقيده‌اى ندارند. جناحهاى سياسى، يكباره، غالبى، خطكشى شده و بدون تمحيض در مسائل كار مى‌كنند. من توصيه‌ام به همه‌ى شما اين است كه مواظب باشيد صفاى دانشجويى و صفاى جوانى‌تان را - حالا دانشجويى در درجه‌ى دوم، جوانى در درجه‌ى اول - فداى اين اغراض و توهّمات و خيالاتى كه چهار نفر آدم دور هم جمع شدند، يك منفعت و مصلحتى براى خودشان تعريف كردند - كه گاهى احياناً هيچ ارتباطى هم به مصلحت كشور ندارد - نكنيد. الان جامعه، جامعه‌ى آزادى است و مردم مى‌توانند حرف بزنند؛ حرف هم مى‌زنند؛ راجع به ولايت فقيه - يعنى اصل و مبنا - هم حرف مى‌زنند. شما ببينيد چقدر مطلب نوشتند! اينهايى كه نوشتند، همه كه دفاع نكردند. آقايى برداشت كتاب نوشت، اجازه هم گرفت، چاپ هم شد و دست همه هم بود! او اصل ولايت را اصلاً منكر شد؛ اما چون جوابها دندان‌شكن بود، عقب‌نشينى كرد. نوشتند كه اصلاً ولايت در حتّى معصوم هم وجود ندارد! چرا؟ چون ولايت يعنى قيمومت! قيمومت بر چه كسى است؟ بر صغير است، بر مهجور است؛ پس مردم مهجورند! يعنى يك تحريف كاملاً حاكى از بى‌اطّلاعى و عدم اشراف به مسأله و ندانستن مسأله انجام شد؛ اما به شكل علمى آن را مطرح كردند. كسى هم معارضشان نشد؛ آن آقا هم در همين تهران زندگى مى‌كند؛ كسى هم نپرسيد چرا نوشتى؟! آيا اين جامعه آزاد نيست؟! آيا اين كشور آزاد نيست؟! آيا اين‌جا آزادى بيان و آزادى فكر نيست؟! مگر آزادى فكر چيست؟ بايد حتماً چهار نفر آدم بيايند، بدون استناد به هيچ حجّتى، به هيچ منطقى، به سه، چهار نفر فحش بدهند تا معنايش آزادى باشد؟! اين خيلى خوب است؟! ببينيد؛ اين‌كه من مى‌گويم جوانان قدرت تحليل داشته باشند، يعنى همين. مواظب باشيد به دام حرفهاى برف انبار نيفتيد. همين‌طور يك چيزى را آدم پشت سر هم در ذهن خودش بچرخاند، اين خيلى حُسنى ندارد. دنبال آن نقطه‌ى درست؛ آنى كه واقعاً دل شما را راضى و ذهن شما را قانع مى‌كند، بگرديد. بله؛ ما جامعه را جامعه‌ى آزادى مى‌دانيم. انتقاد به معناى همان «عيار سنجى» را كار بسيار خوبى مى‌دانيم. من با آن موافقم؛ اما با تظاهر و تصارح به بدگويىِ اشخاص، هيچ موقع موافق نيستم. اين آقايانى كه امروز مسؤولان كشور هستند، همه‌ى كارهايشان صددرصد مورد تأييد من نيست. خيلى انتقاد دارم؛ به آنها هم تذكّر مى‌دهم؛ در جلسات خصوصى، به صورت نامه، مكتوب و يا سفارش. بنابراين، انتقادهايى در كارشان هست و به آنها هم مى‌گوييم؛ اما اين‌كه صريحاً از مسؤولى انتقاد كنيم، اين كار هيچ مصلحت و هيچ درست نيست. بعضى خيال مى‌كنند كه «مصلحت» در مقابل «حقيقت» است؛ در صورتى كه مصلحت هم يك حقيقت است؛ كمااين‌كه حقيقت هم مصلحت است. اصلاً حقيقت و مصلحت از هم جدا نيستند. مصالحِ پندارى و شخصى است كه بد است. وقتى مصلحت شخصى نيست، وقتى مصلحتِ مردم و مصلحتِ كشور است، اين مى‌شود يك امر مقدّس، يك امر خوب، يك چيز عزيز؛ چرا ما بايد از آن فرار كنيم؟ لذا من اين را واقعاً مصلحت نمى‌دانم. البته الان اين كار، صريحاً و علناً انجام مى‌شود؛ مى‌ايستند و مى‌گويند مجلس بايد منحل شود! اين حرف، خلاف قانون است؛ حرف غيرصحيحى است. چرا مجلس بايد منحل شود؟! چطور شده است؟ انتخاباتش باطل و قلابى بوده؟ كسى با زور به مجلس آمده است؟ كسى دستور داده كه فلان كس بايد به مجلس بيايد؟ چرا مجلس بايد منحل شود؟! شما بايستى از اين حرفها انتقاد كنيد. انتقاد كه من مى‌گويم به معناى «عيارسنجى» است، يعنى همين. ببينيد اين حرف عيارش چقدر است. قوّه‌ى قضاييّه‌ى الان بدتر از ده سال قبل نيست؛ بدتر از پانزده سال قبل نيست؛ در جهاتى قطعاً هم بهتر است. البته عيبهاى زيادى هم دارد كه شما خبر نداريد، ولى بنده خبر دارم. حرف زدن و از دور درباره‌ى مسائل قضاوت كردن، آسان است؛ ولى وارد ميدان شدن و كمر بستن مشكل است. انسان در خيال خودش دنيا را خيلى آباد مى‌كند، مدينه‌ى فاضله درست مى‌كند؛ اما وقتى كار را به دست گرفت و ديد كه چقدر مشكل است، آن وقت وضع فرق مى‌كند! نفوس انسانى مثل ابزارهاى برقى نيستند كه جناب‌عالى يك تكمه را بزنيد، ناگهان مثلاً ده دستگاه بنا كنند كار كردن! هر انسانى اراده‌اى دارد. جناب‌عالى مثلاً به وزير اقتصاد، يا رئيس كلّ بانك مركزى، يا فلان دستگاه ديگر اشاره كرديد. مى‌دانيد وقتى كه كار انجام مى‌گيرد، با توجّه به سلسله مراتب اين فرد مسؤول تا آن پايين، شايد ده واسطه است: سياستگذار هست، وزير هست، معاون هست، مديركل هست، رئيس اداره هست، تا مى‌رسد به آن كسى كه مى‌خواهد به اين پرونده عمل كند. هر كدام از اينها يك اراده‌اند. هر اراده‌اى هم تابع يك تفكّر، يك جهان‌بينى، يك مجموعه‌ى مصالح و مفاسد، يك اميال و يك خُلقيّاتى است. اين‌كه يك مدير بتواند تمام اين سلسله مراتب را زير نظر خودش داشته باشد و خطا نكنند - كه البته اين كار لازم است؛ اين همان چيزى است كه من هميشه به اينها سفارش مى‌كنم - كار بسيار دشوارى است؛ اصلاً آسان نيست. اگر انسان وارد شد، مشكلىِ كار را ديد، آن وقت خيلى از قصورها را عذر مى‌نهد. من كه با شما حرف مى‌زنم، تقريباً بيست سال در كار اجرايى بوده‌ام، و اگرچه الان وظيفه‌ى قانونى رهبرىِ من اجرايى نيست، اما بعضى از كارهاى اجرايى - مثل كارهاى مربوط به نيروهاى مسلّح و چيزهاى ديگر - به خودى خود متوجّه به من است؛ لذا تجربه‌ى اجرايى من مستمرّ است. هشت سال هم رئيس جمهور بودم؛ قبل از آن هم در شوراى انقلاب كارهاى دولت و همه‌چيز را انجام مى‌دادم. بنابراين، من مى‌دانم كه وقتى انسان مى‌خواهد به يك مسؤول ايراد بگيرد كه آقا چرا در حوزه‌ى كارتان خطا اتّفاق افتاد، بايستى تمام موانعى را كه در اجراى صحيح كار بر سرِ راه يك انسان معمولى وجود دارد، در نظر بگيرد و ببيند كه آيا با محاسبه‌ى اينها او كوتاهى كرده يا نه؛ اگر كوتاهى كرده، نبايستى از او صرف‌نظر كرد و گذشت. اين اعتقاد من است. در حوزه‌ى اختيارات مستقيم من هم همين‌طور عمل مى‌شود. من اگر از كسى كوتاهى ببينم و بفهمم تقصير داشته، اغماض نمى‌كنم. در مورد مسؤولان هم هميشه سفارش مى‌كنم و مى‌گويم كه اغماض نكنيد. بارها به اشخاص - آقايان وزرا و مسؤولان دولت - گفته‌ام كه اگر شما درون خودتان را مورد نظارت و دقّت خود قرار ندهيد و اشكالات را نبينيد، نمى‌توانيد گله كنيد كه چرا گفتند، چرا ديدند؛ به طور طبيعى خواهند گفت. البته حقيقتاً كار سختى است. من مطمئنم شما كه حالا در اين محيط راحت و آرام، درس مى‌خوانيد؛ نه مسؤوليتى برعهده داريد و نه كسى از شما كارى مى‌خواهد كه انجام دهيد - كارتان فقط درس خواندن و احياناً يك مقدار گفتن و شنيدن و ياد گرفتن و ياد دادن است - يك روز وارد اين ميدان خواهيد شد و آن روز به صحّت اين حرف خواهيد رسيد و اذعان خواهيد كرد كه اين‌طور نيست. خيليها هستند كه از افراد انتقاد مى‌كنند، اما وقتى انسان خودِ اينها را مسؤول كارى مى‌گذارد، مى‌بيند كه اينها هم كارشان انتقاد دارد. حالا اگر آن انتقاد وارد نيست، يك انتقاد ديگر وارد است. اين نشان‌دهنده‌ى آن است كه بالاخره ضعفها زياد است.و اما وضع كشور ما. نخير، اين‌طور كه شما تصريح مى‌كنيد، به هيچ وجه اين‌گونه نيست. وضع كشور ما از لحاظ امنيت، به مراتب و بدون استثناء، بهتر از همه‌ى كشورهاى همسايه است. مرزهاى ما، مرزهاى محكمى است. شما مى‌گوييد از اطراف به ما حمله مى‌كنند؟! كدام حمله؟! يك نفر بى‌عقل حمله كرد، كه البته او هم اگر خودش بود، قطعاً حمله نمى‌كرد. صدّام اگر احساس مى‌كرد تنهاست، يقيناً جرأت نمى‌كرد حمله كند؛ ولى به او دلگرمى دادند، پشتيبانى دادند و تشويقش كردند. شما بايد اين حرف را باور كنيد. من نمى‌دانم شما مى‌دانيد يا نه؛ اما من مى‌دانم و اطّلاعات نزديك دارم. در طول جنگ، گزارشهاى بسيار ويژه‌اى به ما رسيد كه بعضى از سران كشورها با صدّام بخصوص صحبت كردند كه تو اين كار را بكن! البته بعضيها هم مى‌گفتند نكن. آن كسانى هم كه به او گفتند نكن و منعش كردند و گفتند اين كار برايت خطر دارد - البته نه براى خاطر ما؛ براى خاطر خودش - آنها را هم ما اطّلاع داريم. عدّه‌اى به او گفتند اين كار را نكن؛ ولى عدّه‌اى هم او را شير كردند و به او كمك و امكانات دادند. سالهاى متمادى اين كشورهاى عربى - و پشت سرشان امريكا - به او تجهيزات دادند؛ نه براى اين‌كه ما كار خلافى كرده بوديم. شنيدم در گوشه و كنار بعضى از افراد بهانه‌گير، بى‌خودى مى‌گويند كه چرا بايد جمهورى اسلامى كارى كند كه به او حمله كنند! ما واقعاً كارى نكرده بوديم. گناه كبيره‌ى ما(!) اين بود كه رژيم استبدادى سلطنت را سرنگون كرده بوديم، بعد هم نخواستيم وابسته شويم. آقايانى كه اوّلِ انقلاب در رأس كار بودند، عقيده‌شان اين بود كه بايد از اقمار امريكا شد؛ چاره‌اى هم جز اين نيست! البته الان ابايى هم ندارند كه اين كار را بكنند؛ ولى آن زمانها از بعضى از مذاكراتشان - كه خيلى هم صريح در اين زمينه‌ها حرف نمى‌زدند - معلوم مى‌شد عقيده‌شان اين است كه تا با امريكا پيوند نكنيم، كار مملكت نمى‌گذرد! با امريكا پيوند كردن يعنى چه؟ يعنى جاى پاى امريكا را باز كردن در داخل كشور و دنبال همان سلطه و همان نفوذ بودن؛ روز اوّل كم، روز دوم بيشتر و به ترتيب بيشتر؛ يعنى مملكت را مجدّداً به دست امريكاييها دادن. ما واقعاً چرا انقلاب كرديم؟ چرا اين قدر آدم كشته شدند؟ بنابراين، ما گناهى نكرده بوديم كه بگوييم به‌خاطر گناه ما بود كه عراق به ما حمله كرد؛ بلكه به‌خاطر اين‌كه يك حكومت اسلامى بود، يك حكومت مستقل بود و موج بيدارى در دنياى اسلام پيچيد - در خود عراق؛ در كشورهاى عربى، در كشورهاى اسلامى - همه‌ى اينها احساس كردند كه وقتى بيدارى اسلامى آمد، ممكن است دامن آنها را هم بگيرد؛ لذا متّحد شدند. به عبارت ديگر، به‌خاطر يك نقطه‌ى قوّت در ما بود كه به ما حمله كردند، نه به خاطر يك نقطه‌ى ضعف در آنها. بعد هم هشت سال فشار آوردند و همه‌ى اين توان عظيم را به خرج دادند، اما نتوانستند يك وجب از خاك ايران را از ما بگيرند. آنها مى‌خواستند حداقل همه‌ى خوزستان را ببرند. البته آنها مى‌گفتند تا تهران مى‌رويم؛ اما اگر فقط همان خوزستان را هم مى‌بردند، برايشان كافى بود. آيا اين چيز كمى است؟! شما مى‌دانيد جوانان اين مملكت در اين هشت سال چه كردند، كه حالا همين‌طور مى‌نشينيد و مى‌گوييد كه ما امنيت نداريم؟! اگر حمله‌اى به اين كشور بشود، من نمى‌دانم شما به ميدان خواهيد رفت يا نه؛ اما شما بدانيد كه اين ملت و جوانان اين كشور باز هم به ميدان خواهند رفت؛ باز هم دفاع خواهند كرد و نخواهند گذاشت به اسلام و تماميت ارضى كشور لطمه‌اى وارد آيد. اين به‌خاطر آن است كه كشور از يك قواره‌ى خوب برخوردار است؛ يعنى ما امروز در بين مسؤولان اين كشور هيچ كسى را نداريم كه جزو مردم و از مردم نباشد. خودِ بنده افتخارم اين است كه زندگيم، زندگى مردمى است ووضع من با زمان قبل از انقلاب كه در مشهد بودم و در آن اوضاع و احوال كذايى زندگى مى‌كردم، تفاوتى نكرده است. مسؤولان كشور هم، اينهايى كه هستند - حالا با كم و بيش اختلافى - از مردمند، دردهاى مردم را مى‌دانند، حرفهاى مردم را مى‌دانند. البته بعضيها پايبندترند، بعضيها هم يك خرده در زمينه‌هايى كه ايشان قبلاً اشاره كردند، بى‌قيدتر هستند كه البته اينها عيب است و آنها را بايد علاج كنيم. براى اين‌كه سرطان گسترش پيدا نكند، در اوّل بايد جلوِ گسترش آن را گرفت؛ يا شيمى درمانى شود، يا ناگزير جراحى شود! در حال حاضر وضع امنيت كشور خوب است. خيال مى‌كنيد در سرويسهاى امنيتى دنيا از اين كارها وجود ندارد كه حالا ممكن است فقط در ايران اتفاق بيفتد؟ اين طور كارها همه جا هست. در كشورهايى كه دم از آزادى و دمكراسى مى‌زنند، از اين مسائل پُر است. حالا دو نفر، سه نفر آدمهاى نابابى پيدا شدند و حركتى را انجام دادند، اين را به حساب كلّ تشكيلات نگذاريد. البته شما بدانيد، من روز اوّل گفتم، الان هم تحقيقاتشان همين را نشان مى‌دهد و ان‌شاءاللَّه اميدوارم به‌زودى روشن‌تر بشود كه قضيه در محدوده‌ى وزارت اطّلاعات نمى‌ماند؛ اين حتماً سرِ بيرون دارد. آن روز اوّلى كه گفتم، بعضيها استنكار مى‌كردند؛ اما الان گزارشهايى كه به ما مى‌رسد، اين فكر تقويت مى‌شود كه اين كار به بيرون از دستگاه اطّلاعاتى ما و با سرويسهاى خارجى بى‌ارتباط نبوده است. دشمن است كه از اين كارها مى‌كند. در بخش MI6 دستگاه اينتليجنت سرويس انگليس، يكى از بالاترين و بلندپايه‌ترين شخصيتهايشان جاسوس شوروى بود! در همين زمينه كتابى نوشتند كه به فارسى ترجمه شده و من يك وقت هم به آن اشاره كردم. يا مثلاً در امريكا همين اواخر يكى از آن مسؤولان بلندپايه‌شان را گرفتند كه جاسوس روسيه بود! از اين قبيل هم اتّفاق مى‌افتد و پيش مى‌آيد. به‌هرحال ذهنتان را نسبت به برخى از پديده‌ها حتماً اصلاح كنيد. نگوييد وزارت اطّلاعات غير از جاسوسى، كار ديگرى ندارد. وزارت اطّلاعات مگر غير از جاسوسى، كار ديگرى در داخل مردم دارد؟ كارش همين است؛ شما چرا گله مى‌كنيد؟! وزارت اطّلاعات سراغ شما كه نمى‌آيد؛ سراغ دوست كه نمى‌آيد؛ مى‌گردد اگر دشمنى وجود دارد، پيدايش مى‌كند. آيا اين بد است؟! آيا شما از اين بدتان مى‌آيد كه اسمش را جاسوسى مى‌گذاريد؟! جزو عيبهاى وزارت اطّلاعات اين شد كه خبر مى‌آورد و خبر مى‌برد؟! طبيعى است كه بايد خبر بياورد و خبر ببرد. اصلاً اگر غير از اين بود، به آن اعتراض و انتقاد مى‌كرديم. ايراد ما اين است كه در اين زمينه‌ها وزارت اطّلاعات يك خرده ضعيف عمل مى‌كند؛ بايستى يك خرده قويتر عمل كند. اين ايراد از آن طرف وارد است. در جامعه، گروههايى هستند، رؤساى پنهانى هستند، اشخاص بسيار خطرناكى هستند كه اينها را بايد وزارت اطّلاعات بشناسد و به مجازات برساند.من از جناب‌عالى معذرت مى‌خواهم. اگر اجازه بدهيد يك نكته را درباره‌ى سؤال ايشان عرض كنم. دوستمان اوّلِ صحبتهايشان گفتند كه اين سؤال از طرف همه به ايشان داده شده است؛ اما بايد عرض كنم كه ما هيچكدام موافق طرح چنين سؤالى با اين شدّت نبوديم ... من اصلاً از ايشان گله‌مند نيستم؛ مبادا چنين خيالى بكنيد. اصلاً هيچ اشكالى ندارد؛ اگر تصويب هم نشده بود، به‌هرحال بدانيد من هيچ گله‌مند نيستم. من اگر تأثّرى هم داشته باشم، از اين است كه چرا يك نفر بايد در اين مسأله اشتباه فكر كند.(بيانات در جلسه پرسش و پاسخ مديران مسئول و سر دبيران نشريات دانشجويی 4 اسفند 1377)
سوال از رهبري 27 - نظارت بر شما ؟
نویسنده : سیدعلی
سه شنبه 30 اردیبهشت1393
سوال مطرحي در اين بخش از سوالات بسيار رايجي است كه خيلي خوب است پاسخ شخص رهبري را در اين مورد شنوا باشيم. شايد اين سوال مدت ها در ذهن خودمان نيز بوده است و توجهي نداشته ايم كه حدود 14 سال پيش اين سوال و بسياري از سوالات مشابه تكرار شده است


نظارت بر عملكرد ولى‌فقيه چگونه است؟ در شرايط امروز، مجلس خبرگان سالى دو بار جلسه مى‌گذارد و بيشتر به دادن بيانيه اكتفا مى‌كند. آيا با اين رويه، مجلس خبرگان مى‌تواند نظارتى روى ولى‌فقيه داشته باشد؟



مجلس خبرگان يك هيأت تحقيقى دارد؛ مسؤول رسيدگى به كارهاى رهبرى، آن هيأت تحقيق است. كار آن هيأت سالى يك بار نيست؛ آنها كار خودشان را مى‌كنند، كار رهبرى هم جلوِ چشم همه است. خوشبختانه دستگاه رهبرى و كارهاى رهبرى چيزهاى پنهانى نيست؛ چون وظايف رهبرى و كاركردهاى او مشخّص است. آن هيأت مى‌آيد، تحقيق و پرس‌وجو مى‌كند. پشت سر هيأت تحقيق، مجلس خبرگان است كه اين هيأت مى‌رود به آنها گزارش مى‌دهد. اعضاى مجلس خبرگان در يكى دو روزى كه جلسه دارند، بحثهاى زيادى مى‌كنند. اين‌طور نيست كه فقط يك بيانيه بدهند. بله؛ بيانيه‌اش در رسانه‌ها منعكس مى‌شود؛ اما در آن‌جا بحثهاى زيادى مى‌شود و نظرات گوناگونى ابراز مى‌گردد. بنابراين آنها كار خودشان را انجام مى‌دهند. سالى دو بار جلسه هم براى آن مجموعه‌ى سنگين، چيز كمى نيست. جلسات مجلس خبرگان قبلاً سالى يك بار برگزار مى‌شد، اما اخيراً چند سالى است كه سالى دو مرتبه تشكيل جلسه مى‌دهد. پشت سر مجلس خبرگان هم مردم هستند.

نظارت هم بايد جدّى و بدون رودربايستى باشد. اين نظر خود من است و بارها هم به اعضاى خبرگان و غيرخبرگان و ديگران اين را گفته‌ام. من نظارت را دوست مى‌دارم و از گريز از نظارت - اگر در كسى و در جايى باشد - به‌شدّت گله‌مندم. بر خود من هم هرچه بيشتر نظارت كنند، خوشحالترم؛ يعنى هيچ احساس نمى‌كنم كه نظارت، براى من سنگينى‌اى داشته باشد. بنابراين خرسندم كه اين نظارت انجام گيرد. البته اگر كسى نظارتى كرده باشد و چيزى بداند؛ راهش اين است كه به مجلس خبرگان اطّلاع دهد؛ آنها يقيناً استفاده خواهند كرد.


(بیانات در جلسه پرسش و پاسخ دانشجویان دانشگاه صنعتی امیركبیر 22 اسفند 1379)

سوال از رهبري 26
نویسنده : سیدعلی
پنجشنبه 25 اردیبهشت1393

چرا با اين‌كه در جريان كوى دانشگاه، قلبتان جريحه‌دار شده بود، در قبال تبرئه‌ى عوامل حمله به كوى دانشگاه سكوت كرديد؟ آيا سكوت شما ناشى از رضايت شما نبود؟



واقعه‌ى كوى دانشگاه، حقيقتاً قلب بنده را جريحه‌دار كرد. اين نه شوخى بود، نه تعارف؛ منتها مى‌دانيد واقعه‌ى كوى دانشگاه، يك واقعه‌ى كاملاً پيچيده و مركب بود. فقط اين نبود كه چهار نفر به كوى دانشگاه رفتند و كارى را انجام دادند. دستگاه قضايى به پرونده رسيدگى كرد. در مقابل قضاوت دستگاه قضايى، همه بايد تسليم باشند. من چه از آن حكم راضى باشم، چه راضى نباشم، غلطترين كار اين است كه بگويم بنده حكم را قبول ندارم. اين، قابل قبول و درست نيست. بالاخره كدام دادگاه در دنيا تشكيل مى‌شود كه همه‌ى اطراف قضيه از آن راضى باشند؟ شما هر دادگاهى را نگاه كنيد، بالاخره يك طرف راضى است، يك طرف راضى نيست. اين دادگاه و ساير دادگاهها به وسيله‌ى قضاتى كه البته من اغلب آنها را از نزديك نمى‌شناسم و فقط در تلويزيون آنها را ديده‌ام و اسمشان را شنيده‌ام، اداره مى‌شوند؛ ليكن دستگاه قضايى به اينها اعتماد دارد. اينها قضاتى هستند كه گزينش و انتخاب شده‌اند، عادلند و با موازين و مقرّرات دستگاه قضايى منطبقند. بعد هم قوانين و دستگاهى در آن‌جا وجود دارد كه اگر هر قاضى‌اى برخلاف قانون عمل كند، آن دستگاه يقه‌ى او را مى‌گيرد. بنابراين دادگاهى تشكيل شده و حكمى داده است. ما بايد در مقابل حكم دادگاه تسليم باشيم. وقتى كه دادگاه مى‌گويد فلان آدم در اين واقعه مجرم نيست، پس مجرم نيست. من و شما كه آن‌جا نبوده‌ايم تا بدانيم اين شخص مجرم است يا نه. نتيجه را بايد دادگاه بگويد.

من به طور كلّى نه تنها نسبت به اين قضيه‌ى بخصوص، بلكه نسبت به همه‌ى قضايا، معتقدم زير سؤال بردن قوّه‌ى قضاييه در يك كشور، نقطه‌ى شروع فساد در آن كشور است. بنابراين نبايد قوّه‌ى قضايّيه را زير سؤال برد. نه اين‌كه قوّه‌ى قضاييّه هميشه درست عمل مى‌كند، يا همه‌ى آدمهايش درستند، يا همه‌ى كارهايش درست است؛ نه. يقيناً در قوّه‌ى قضايّيه تخلّفاتى وجود دارد. اخيراً قوّه‌ى قضايّيه رئيس دادگاهى را به محاكمه كشيد و الان هم در زندان است. بنابراين آنها برخورد مى‌كنند. يقيناً اگر آن شخص به يك باند سياسى وابسته بود، امروز جنجالش دنيا را گرفته بود؛ اما وقتى وابسته نيست، سروصدايش بلند نمى‌شود! قوّه‌ى قضايّيه با فساد در درون خودش قاطع برخورد مى‌كند. با اين‌كه نمى‌خواهم بگويم كلاًّ قوّه‌ى قضايّيه بى‌عيب يا بى‌اشكال است يا همه‌ى آدمهايش خوبند؛ اما همه موظفند پيكره‌ى قوه‌ى قضاييه را به رسميت بشناسند؛ ملاحظه كنند و آن را زير سؤال نبرند. اگر قوّه‌ى قضايّيه زير سؤال برود، هر مجرمى مى‌تواند با دستاويزى، از بار مؤاخذه و محاكمه فرار كند و ديگر نمى‌شود كسى را تعقيب كرد. بنابراين در مقابل حكم دادگاه همه بايد تسليم باشند.



(بیانات در جلسه پرسش و پاسخ دانشجویان دانشگاه صنعتی امیركبیر 22 اسفند 1379)

سوال از رهبري 25
نویسنده : سیدعلی
شنبه 20 اردیبهشت1393
وقتى امام رحمةاللَّه‌عليه در نجف از جايى عبور مى‌كردند، مردم ساعتهاى خود را با ساعت عبور ايشان تنظيم مى‌كردند؛ اما درست نبود ما يك ساعت براى ديدن رهبر خود انتظار بكشيم!

البته بنده مدّعى آن نظم و ترتيب ساعتى‌اى كه شما در اين‌جا نوشته‌ايد، نيستم؛ اما من به وعده‌هايى كه بخصوص به اجتماعات مى‌دهم، بسيار اهميت مى‌دهم؛ يعنى دقيقه را حساب مى‌كنم. آن روز من سر ساعت آمدم، بلكه شايد دو، سه دقيقه‌اى هم زودتر وارد جلسه شدم و قرار ما همان ساعت 30/10 بود. اگر شما يك ساعت انتظار كشيديد، بالاخره من در اين زمينه مسؤول نيستم.

(بیانات در جلسه پرسش و پاسخ دانشجویان دانشگاه صنعتی امیركبیر 22 اسفند 1379)



------------------------------------------------------
پي نوشت: حقيقتا اين از افتخارات نظام اسلامي است كه بزرگترين شخصيت يك كشور و بلكه جهان تشيع، اينگونه آزادانه در معرض سوالات قرار گرفته مي شود. حتي كوچكترين سوالات جزئي نيز از ايشان پرسيده مي شود و ايشان به اينگونه سوالات پاسخ مي گويند. البته نوع سوالات نيز به شكلي بيانگر نوعي بدبيني بين سوال كنندگان مي باشد كه فضاي سياسي آن ايام در ايجاد چنين فضايي بي تاثير نيست.

سوال از رهبري 24
نویسنده : سیدعلی
دوشنبه 15 اردیبهشت1393

در آغاز انقلاب اسلامى، اين انقلاب ادّعاهايى داشت. در حال حاضر بعد از گذشت حدود بيست سال، چقدر به آن ادّعاها رسيده‌ايم؟


اين سؤال مهمى است. اين انقلاب بيش از ادّعا، آرمانهايى داشت. انقلاب نيامده بود كه براى مردم ايران پاسخگويى كند. انقلاب، انقلابِ خود مردم بود. مردم براى تحقّق آرمانهايى انقلاب كردند. اين آرمانها عبارت بود از ساختن يك ايران آباد و آزاد، داشتن مردمِ آگاه و برخوردار از عدالت اجتماعى، نجات از وابستگى و عقب‌ماندگىِ علمى و استبداد و قهرى كه آن روز بر اين مملكت حكمفرما بود. مى‌پرسيد ما چقدر به اين اهداف رسيده‌ايم؛ من عرض مى‌كنم كه تحقّق اين اهداف، تدريجى است؛ چيزهايى است كه بايد براى آن تلاش و مجاهدت كرد و قدم به قدم پيش رفت. نظام اسلامى، يك نظام پيش‌ساخته - مثل خانه‌هاى پيش‌ساخته - نيست؛ نظامى است كه بايد آجر آجر و سنگ سنگ روى هم چيد و آن را بالا برد. در اثناى اين كار، طبيعى است كه مشكلاتى پيش بيايد. اين مفاهيمى هم كه من گفتم - عدالت اجتماعى، آزادى، آگاهى، معنويت؛ كه جزو مبانى اين نظامند - مفاهيم ايستا و متحجّرى نيستند. اينها چيزهايى هستند كه بر حسب پيشرفت و اقتضائات زمان، ممكن است مصاديقشان تغيير پيدا كند. در اثناى اين كار بسيار پُرتلاش و پُرزحمت، بسيار طبيعى است كه مشكلاتى پيش آيد؛ چون به طور پيوسته و دائم بايستى مهندسى و معمارى كرد و مراقب بود كه هيچ نقطه‌اى از اين بنا برخلاف جهتِ صحيح ساخته نشود. البته ممكن است گاهى اختلاف نظر و كمبود مصالح و كمبود نيروى كار پيش بيايد و دشمن اين بنا را به منجنيق ببندد و گوشه‌اى از آن را ويران كند. گاهى ممكن است فلان بنّا يا عمله، در گوشه‌ى اين بنا، كارى را نادرست انجام دهد، كه بايد رفت و آن را ترميم كرد. گاهى ممكن است در كسانى كه خودشان معمار و سازنده‌ى بنا هستند، ضعفها و تنبليهايى وجود داشته باشد. همه‌اش هم اين‌طور نيست كه بگوييم ضعفها تحميلى و از ناحيه‌ى ديگران است. بنابراين در اين راه، مشكلات فراوانى وجود دارد. كمبود مصالح، رفيق نيمه‌راه و آدمهاى طمّاع و قدرت‌طلب، بخشى از اين مشكلات است. ما بايد اين نظام را بسازيم و ذرّه ذرّه و قدم به قدم پيش برويم.

البته اگر از من بپرسيد كه چقدر پيش رفته‌ايم، خواهم گفت ما زياد پيش رفته‌ايم. همان‌طور كه گفتم، اگر كسى با گذشته‌ى اين كشور آشنا باشد، خواهد ديد كه ما بسيار پيشرفت كرده‌ايم. در اين كشور مردم به حساب نمى‌آمدند، اما امروز مردم محور تصميم‌گيريهايند. معنويت در اين كشور به‌شدّت مورد تهاجم بود؛ سعى مى‌شد معنويت ازاله شود؛ اما امروز چراغ معنويت در بين مردم روشن و پُرفروغ است. آن روزها جوانها عمداً به فساد كشانده مى‌شدند. شايد شما شنيده‌ايد كه رؤساى كشور و خانواده‌هايشان، مهمترين شركاى باندهاى مواد مخدّر در اين كشور بودند! اوّل بار آنها هروئين را به اين كشور آوردند و پخش كردند. فساد و اعتياد و بدبختى را به دست خودشان ترويج مى‌كردند. امروز شما مى‌بينيد كه نظام، با همه‌ى وجود و با تلاش فراوان، در مقابل اين مشكلات ايستاده - كه همه‌ى دنيا هم كار او را تصديق مى‌كنند - اما آن روز براى مسؤولان كشور كارهاى نمايشى در درجه‌ى اوّل بود. به روستاها، به جاده‌هاى روستايى، به برق‌رسانى روستايى، به بقيه‌ى چيزهايى كه در شهرهاى دور بود، مطلقاً اعتنايى نمى‌شد. اسم مى‌آوردند كه ما مى‌خواهيم زبده پرورش بدهيم؛ اما در طول پنجاه سال، آنها توانسته بودند حدود صدوپنجاه هزار دانشجو در اين كشور داشته باشند. من در استان سيستان و بلوچستان تبعيد بودم - آن روز دقيقاً آمارش را مى‌دانستم، اما الان درست يادم نيست - گمانم در همه‌ى استان كه آن روزها حدود ششصد، هفتصد هزار نفر جمعيت داشت، سه نفر ليسانسيه بودند! تعداد ديپلمه‌هاى آن استان بسيار كم بود؛ مثلاً بيست نفر بودند! امروز شما مى‌بينيد كه تمام شهرهاى كشور دانشگاه دارند. حتّى در بسيارى از شهرها دانشگاههاى متعدّد و دانشجويان فراوان و رشته‌هاى متنوّع و پيشرفتهاى علمىِ فراوانى دارند.

من اين مطلب را بارها گفته‌ام كه امريكاييها هواپيماهاى جنگى و بقيه‌ى ابزارهاى خودشان را به ما مى‌فروختند؛ ولى اجازه‌ى تعمير آنها را به ما نمى‌دادند! البته داستان آن فروشها هم داستان عجيبى است. آن روز صندوق مشتركى بين ايران و امريكا وجود داشت كه بنده اوايل انقلاب كه به وزارت دفاع رفتم و در آن‌جا مشغول كار شدم، اين را كشف كردم؛ بعد به مجلس رفتم و آن را پيگيرى كردم، كه متأسفانه تا امروز هم امريكاييها جواب نداده‌اند! صندوقى با نام اختصارى F.M.S داشتند كه دولت ايران پول را در آن صندوق مى‌ريخت؛ اما قيمت جنس و نوع جنس و برداشت پول را امريكاييها به عهده داشتند! وقتى انقلاب پيروز شد، ميلياردها دلار در اين صندوق پول بود كه هنوز هم امريكاييها جوابى نداده‌اند و آن پولها را به ملت ايران برنگردانده‌اند. وقتى همين وسيله‌ى پرنده به ايران مى‌آمد، بعد از مدتى محتاج تعمير مى‌شد. شما خيال مى‌كنيد اين‌جا تعميرگاه و كارگاه و امثال اينها داشتند؟ ابداً. آن قطعه‌اى كه خراب شده بود و آن را از داخل هواپيما بيرون آورده بودند - چون قطعه‌هاى بزرگى وجود دارد كه گاهى مركّب از دهها قطعه است - اجازه نمى‌دادند كه در اين‌جا باز شود و روى آن تعميرى صورت گيرد. با هواپيما به امريكا مى‌بردند و آن را با قطعه‌اى جديد عوض مى‌كردند و مجدداً به ايران باز مى‌گرداندند! با اين ملت، اين‌گونه رفتار كرده بودند. امروز ملت ايران، مثل همان هواپيما را مى‌سازد. هواپيماى «تندر»ى كه پرسنل ما ساخته بودند، پرواز كرد. اين وضعيت اصلاً با آن دوره قابل مقايسه نيست.

بنابراين ما پيشرفتِ زيادى كرده‌ايم؛ منتها اگر از من بپرسيد كه آيا به اين حد قانعم، پاسخ من اين است: ابداً. ما هنوز راه زيادى داريم؛ هم به عدالت اجتماعى‌يى كه اسلام از ما خواسته است - و اسلام در اين خصوص بسيار سختگير است - هم به آن سطحى از آزادى كه ملت ايران مستحق و شايسته آن است، هنوز نرسيده‌ايم. ما هنوز كار داريم؛ اين راه، راهى طولانى است. اين‌كه من بارها به جوانها مى‌گويم خودتان را آماده كنيد، براى همين است. شما بايد اين راه را طى كنيد. اين راه هم راهى است كه در هر كيلومترش تابلوى «توقّف ممنوع» نصب شده است؛ لذا در اين راه نبايد توقّف كرد. سربازانِ عدالت اجتماعى بايد خستگى‌ناپذير باشند. كسانى كه در اين راههاى طولانى و آرمانهاى بزرگ حركت مى‌كنند، بايد خستگى حس نكنند. يك ملت، اين‌گونه به سيادت و آقايى و آرمانهاى خودش مى‌رسد. هيچ ملتى با تنبلى به سيادت و سعادت نمى‌رسد. بزرگترين مصيبت براى يك ملت اين است كه بگويد چون ما نتوانستيم همه‌ى هدفهاى خود را تأمين كنيم، پس ولش! نخير؛ بايستى هدفها را دنبال كرد.

من به شما بگويم، سرمايه‌هايى كه ملت ايران دارد - هم سرمايه‌هاى مادى، هم سرمايه‌هاى انسانى - بى‌نظير است. من در اوايل انقلاب از دوستان قابل اطمينانى كه در كشورهاى خارجى تحصيل كرده بودند، شنيدم كه مى‌گفتند در مجامع درجه‌ى يك علمى دنيا و در بين دانشجويان، ايرانيها از لحاظ هوش هميشه امتياز دارند؛ البته متأسفانه بسيارى از آنها بنا به دلايلى كه آن روز وجود داشت، كار و راه را تا آخر ادامه نمى‌دادند. غير از اين سرمايه‌هاى عظيم انسانى و مادّى - كه بسيار مهم است - سرمايه‌ى بسيار بزرگِ «انقلاب اسلامى» را داريم كه ما را بيدار كرده، به خود آورده، به ارزشهاى انسانى آشنا نموده و با اهميت جايگاه مهم سياسى و جغرافيايىِ كشورمان در جهان، آشنا كرده است. مى‌دانيم كه كشور ما كشور بزرگى است و بايد در سهم عظمت جهانى - از لحاظ علمى و توسعه‌ى سياسى و اقتصادى - به حقِ‌ّ خودش نايل شود. اين سرمايه‌ى ماست.

نظام ما امروز بدون مبالغه، مردمى‌ترين نظام دنياست؛ يعنى ارتباط بين مردم و مسؤولان در هيچ جاى دنيا اين‌گونه نيست. همين جلسه‌اى كه الان من و شما داريم و مسؤولانِ ديگر هم دارند؛ در هيچ‌جاى دنيا چنين صميميت و ارتباطى وجود ندارد. دمكراسيهاى معروف دنيا در واقع حكومت كارتلها و تراستها و كمپانيهاى بزرگ است - كه يك گوشه‌ى آن در انتخابات اخير امريكا خودش را نشان داد - آنها هستند كه كار مى‌كنند. در واقع مردم هيچكاره‌اند؛ ولو خيال كنند كه در ميدان هستند. ما چنين سرمايه‌هاى عظيمى داريم.

البته خيليها سعى مى‌كنند اين سرمايه‌ها را در نظر من و شما كم‌اهميت جلوه دهند. اينها كسانى هستند كه مى‌خواهند اين سرمايه‌ها را از دست ما بربايند. هميشه براى بيرون آوردن يك كالاى پُرارزش از دست كسى، يكى از راههاى رايج - كه همه‌ى دلّال‌صفتها و آدمهاى ناباب عالم از آن استفاده كرده‌اند - اين است كه توى سر جنس بزنند و مرتّب بگويند اين جنس ارزش و قيمتى ندارد؛ برو خودت را از دست آن راحت كن! اين به خاطر آن گفته مى‌شود كه من و شما سرمايه‌ى عظيمى را كه در اختيار داريم، به آنها نداده‌ايم. بنابراين توصيه‌ى من به شما جوانان اين است: بايد تلاش و كار كرد.

البته بنده در سنين شما كه بودم - كه دوران مبارزه و دوران انقلاب بود - شب و روز نداشتم. خدا را شكر مى‌كنم كه دوره‌ى جوانى ما با تلاشِ دائم گذشت؛ اما الان هم كه سن من از شصت سال گذشته و جزو پيرمردها به حساب مى‌آيم، خدا را شكر مى‌كنم كه هنوز هم آسايش و آرامشى براى خودم قائل نيستم. من دائم مشغولم و تا زنده باشم و بتوانم، همين‌طور كار خواهم كرد. توصيه‌ام به همه اين است كه مشغول باشند و كار كنند.


(بیانات در جلسه پرسش و پاسخ دانشجویان دانشگاه صنعتی امیركبیر 22 اسفند 1379)

سوال از رهبري 23
نویسنده : سیدعلی
چهارشنبه 10 اردیبهشت1393
شما خود را در پيشگاه خداوند چگونه ارزيابى مى‌كنيد؟

من در پيشگاه خداوند خودم را بنده‌ى ضعيفى ارزيابى مى‌كنم. اين چيزى كه مى‌گويم، نه تعارف است، نه مجامله. حقيقت مطلب اين است. من بنده‌ى ضعيفى هستم كه مسؤوليت سنگينى بر دوشم گذاشته شده است و تلاش مى‌كنم ان‌شاءاللَّه آنچه را كه بر عهده‌ى من است، انجام دهم.


(بیانات در جلسه پرسش و پاسخ دانشجویان دانشگاه صنعتی امیركبیر 22 اسفند 1379)

سوال از رهبري 22
نویسنده : سیدعلی
یکشنبه 7 اردیبهشت1393
اگر شما مثل من يك فرد عادى جامعه بوديد، چه كسى و با چه خصوصياتى را براى رهبرى و مقام واجب‌الاطاعه‌ى خود انتخاب مى‌كرديد؟

من طبق قانون اساسى مى‌گشتم و كسى را كه به نظرم فقيه بود - يعنى به دين و معارف دينى آشنايى داشت - و عادل و پرهيزگار و شجاع بود و از ورود در ميدانهاى گوناگون واهمه نمى‌كرد و با مسائل كشور هم آشنا بود، به عنوان رهبر در نظر مى‌گرفتم. البته او هم بايد طبق قانون انتخاب مى‌شد؛ چون رهبرى هم طبق قانون انتخاب مى‌شود. اين‌طور نيست كه ما بتوانيم هركسى را به عنوان رهبر بياوريم و بگوييم رهبر ما اين است؛ يك نفر ديگر هم بگويد نه، رهبر ما آن است. بالاخره قانونى وجود دارد و طبق اصول قانون اساسى و مقرّراتى كه هست، رهبر انتخاب مى‌شود.

به نظر شما رهبرى چه مسؤوليتهايى دارد؟

اين هم دنباله‌ى سؤال قبلى است. البته وظايف و مسؤوليتهاى رهبرى، همان چيزى است كه در قانون اساسى آمده است. رهبرى، سياستگذار كلّىِ نظام محسوب مى‌شود؛ يعنى همه قواى سه‌گانه بايد در چارچوب سياستهاى رهبرى برنامه‌ريزى كنند و سياستهاى اجرايىِ خودشان را تنظيم نمايند. حركت و قواره‌ى كلّى نظام بايد در چارچوب سياستهايى باشد كه رهبرى معيّن مى‌كند. اين مهمترين مسؤوليت رهبرى است. البته در قانون اساسى مسؤوليتهاى ديگرى هم وجود دارد كه اگر مراجعه كنيد - و من توصيه مى‌كنم مراجعه كنيد - آنها را مشاهده خواهيد كرد.

(بیانات در جلسه پرسش و پاسخ دانشجویان دانشگاه صنعتی امیركبیر 22 اسفند 1379)

نامه 1111 نفر از طلاب اصفهان به رييس جمهور
نویسنده : سیدعلی
شنبه 6 اردیبهشت1393
  پس از نامه نگاری ۱۱۰ نماینده مجلس خطاب به رییس صدا و سیما در خصوص ایجاد فضای نقد و کار‌شناسی توافق ژنو، و ابراز نگرانی ۱۲ نفر از اساتید، فضلای برجسته و مسئولان برجسته حوزه علمیه و ابراز نگرانی از مفاد توافقنامه ژنو و همچنین نامه بیش از ۱۲۰۰۰ نفر از طلاب و دانشجویان کشور خطاب به آقای ضرغامی در همین زمینه، اینبار ۱۱۱۱ نفر از طلاب حوزه‌های علمیه اصفهان در نامه‌ای خطاب به رییس جمهور، با مطرح کردن برخی از سوالات اساسی در مورد توافق ژنو، ضمن اعلام نگرانی از محتوای این توافق، خواستار پاسخ گویی رییس جمهور در این زمینه در رسانه ملی و همچنین باز نمودن فضای کشور و مساعد کردن شرایط نقد توافق ژنو توسط کار‌شناسان، بویژه در رسانه ملی شدند.
در ادامه متن کامل نامه طلاب حوزه‌های علمیه اصفهان که نسخه‌ای از آن در اختیار رجانیوز قرار گرفته است را می‌خوانید:


حجت الاسلام و المسلمین جناب آقای دکتر حسن روحانی (زیدعزّه)
ریاست محترم جمهوری اسلامی ایران

سلام علیکم

 ۲۰ فروردین ماه، روز ملی شدن فناوری هسته‌ای را به شما و هیئت محترم دولت، به ویژه تمامی دست اندرکاران فناوری هسته‌ای و تیم مذاکره کننده کشورمان تبریک عرض می‌نماییم.

ه‌مان گونه که مستحضر می‌باشید، حدود ۸ ماه از استقرار دولت جدید و روی کار آمدن حضرتعالی و هیئت دولت می‌گذرد. در ایام انتخابات وعده‌هایی نیز از طرف جنابعالی مطرح گشت که حتماً در این مدت، تلاش خود را در جهت پیاده نمودن این وعده‌ها، به کار برده‌اید. در زمینه موضوع هسته‌ای در دولت جدید، روش متفاوتی برای پیگیری حقوق هسته‌ای اتخاذ گردیده است که اولین نتیجه ملموس این سیاست «توافق نامه ژنو» یا به تعبیری، «برنامه مشترک اقدام» می‌باشد؛ توافقی که به عنوان موفقیتی بزرگ مطرح شد و از طرف جنابعالی به عنوان گشایشی در وضعیت هسته‌ای ایران معرفی گشت که می‌تواند در ساختار تحریم‌ها، ترک‌های جدی ایجاد نماید. در همین راستا جنابعالی در سفر استانی خود به خوزستان فرمودید که «توافق ژنو یعنی تسلیم شدن قدرت‌های بزرگ در برابر ملت بزرگ ایران». هر چند برخی مقامات آمریکایی این سخنان را صرفاً جهت مصرف داخلی معرفی نمودند، و لیکن باور ابتدایی ما حوزویان این است که این سخنان حتماً، از طرف شما صادقانه و حداقل بیانگر نوع نگاه شما به این توافق بوده است. آنچه که در این زمینه ذهن ما حوزویان را مشوّش و پریشان کرده است، وجود برخی از اشکالات و ابهامات اساسی در متن توافق صورت گرفته است، که در صورت صحت آن‌ها می‌تواند هزینه‌های سنگینی را برای کشورمان به همراه داشته باشد. سوالات و نگرانی‌هایی که نه تنها از طرف تیم مذاکره کننده برطرف نشده است بلکه اظهارات بعدی آن‌ها در مورد این سوالات، ما را نگران این مورد کرده است که مبادا سیاست دولت در قبال پرونده هسته‌ای همانند خاطرات مربوط به مذاکرات ناموفق هسته‌ای ۱۰ سال پیش، که خودتان مسئول آن بودید و منجر به حدود دو سال تعلیق بی‌نتیجه گردید، مجدداً تکرار شود. لذا بهتر دیدیم تا این نگرانی‌ها را با شما در میان بگذاریم، نگرانی‌هایی که از‌‌ همان ابتدا با طرح مسالهٔ چرخش چرخ سانتریفوژ‌ها به شرط چرخش چرخ کارخانه‌ها از سوی شما ایجاد شد و صدالبته در این مجال نیازی به توضیح نسبت مستقیم چرخیدن چرخ سانتریفیوژ‌ها با چرخش چرخ توسعهٔ کشور و رفاه مردم با توجه به کاربردهای عظیم و بیشمار صنعت هسته‌ای نمی‌بینیم.

- همانگونه که مستحضرید متن توافق نامه ژنو دارای چند گام می‌باشد. گام اول آن مدت زمانی ۶ ماهه دارد که بر اساس قید renewable امکان تمدیدهای پیاپی را دارد. بر اساس گام میانی توافق، ایران باید به قطعنامه‌های شورای امنیت بپردازد؛ البته با این هدف که شورای امنیت پایان رضایت بخش آن را اعلام نماید. گام سوم یا نهایی هم زمانی بلند مدت دارد و بناست بر اساس آن در مقابل امتیازات بسیاری که ایران می‌دهد همه تحریم‌های هسته‌ای ایران برداشته شود.

جنابعالی در نامه تبریکی که خطاب به مقام معظم رهبری مرقوم داشتید چنین اشاره کرده‌اید که «حقوق هسته‌ای و حق غنی سازی ملت ایران مورد اذعان قدرت‌های جهانی- که سال‌ها سعی بر انکار آن داشتند- قرار گرفته است». علی رغم این اظهار نظر جنابعالی و مطابق نظر بسیاری از حقوق دانان و اهل فن، این توافق نه تنها حقوق هسته‌ای و حق غنی سازی ملت ایران را به رسمیت نشناخته، بلکه این حق را، با قیود متعدد فنی، محدود کرده و حقی را که تا پیش از این بر اساس ماده ۴ NPT برای جمهوری اسلامی ایران از نظر حقوق بین الملل ثابت بود و امکان استفاده صلح آمیز نامحدود داشتیم، متأسفانه در توافق ژنو، منوط به رضایت آمریکا و سایر طرف‌های توافق کرده‌ایم. (متن توافق ژنو، تعهدات ایران در بخش راه حل جامع). عدم به رسمیت شناخته شدن حق هسته‌ای ایران در توافق ژنو، نه تنها از طرف کار‌شناسان منتقد دولت، بلکه از طرف تیم دیپلماسی و همراهان دولت نیز مطرح شده است. برای مثال دکتر عراقچی معاون وزیر امورخارجه و عضو تیم مذاکره کننده در مدرسه معصومیه قم، به اشتباه بودن ادعای جنابعالی در نامه رهبری اشاره می‌کنند. حجت الاسلام هاشمی رفسنجانی نیز در سخنان خود در مراسم معارفه رئیس مرکز تحقیقات استراتژیک مجمع تشخیص مصلحت نظام قبول می‌کنند که در توافق ژنو حق غنی سازی ایران به رسمیت شناخته نشده است. با توجه به این توضیحات، به نظر می‌رسد که هدف اول و اصلی ایران از مذاکرات بر خلاف نظر جنابعالی، با این توافق حاصل نشده است.

- بر اساس صحبت‌های جنابعالی و سایرِ همکارانتان در ایام انتخابات و پس از آن، هدف مهم دیگر از مذاکرات، رفع تمامی تحریم‌هایی بود که در این مدت اخیر به کشورمان تحمیل شده است. اما متن توافق نامه نشان می‌دهد با وجود اینکه ایران در گام اول امتیازات بسیار مهم و سنگینی را متعهد شده است و حتی تمامی ذخایر اورانیوم ۲۰% خود را اکسید و یا رقیق می‌نماید، ولیکن طرف مقابل به هیچ وجه درتحریم‌های اساسی، یعنی تحریم نفتی و تحریم بانکی تغییری اساسی ایجاد نکرده است. گفتنی است که تحریم‌های نفتی در پایان گام اول توافق همچنان به حال خود باقی خواهد بود و تحریم‌های بانکی نیز جز تعهد به بازگرداندن مبلغ ۲/۴ میلیارد دلار – از ۱۰۰ میلیارد دلار پول بلوکه شده ایران در خارج کشور- تغییر خاصی نکرده است و این به معنای چشم پوشی‌های بزرگ ما از حقوق خودمان برای دستیابی به بخش بسیار اندکی از حقوق محروم شده خودمان درگام اول است وفی الجمله این، یعنی تأمین نشدن هدف دوم ایران از مذاکرات هسته‌ای.

- نگرانی بزرگ دیگر این است که مسئولین مربوط به مذاکرات بار‌ها اعلام نموده‌اند که در صورت عدم پایبندی طرف مقابل به تعهدات خود، ایران می‌تواند بلافاصله روند قبلی هسته‌ای خود را از سر بگیرد و لذا چیزی از دست داده نخواهد شد. این در حالی است که طبق متن توافق، ایران تمامی مقادیر ارزشمند اورانیوم ۲۰% خود را اکسید و یا رقیق کرده است. موادی که برای به دست آوردن آن‌ها هزینه‌های بسیاری پرداخته شده است. همچنین ایران تعهد کرده که در سه ماهه اول اجرای توافق، مهم‌ترین اسرار هسته‌ای خود، از ریز‌ترین موارد تا کلان‌ترین آن‌ها را در اختیار ناظران قرار دهد. افشای محرمانه‌ترین اسرار هسته‌ای ایران چیزی نیست که در صورت شکست مذاکرات قابل بازگشت باشد، در حالی که تحریم‌های طرف مقابل به راحتی قابل بازگشت خواهد بود، ضمن اینکه با افشا شدن این اطلاعات، طرف مقابل می‌تواند تحریم‌های هدفمندتری را به کشورمان در آینده، اعمال نماید و این نکته مهمی است که گویا از دید طرف ایرانی مخفی مانده است.

البته سوالات اساسی دیگری نیز وجود دارد. از جمله این موارد می‌توان به نوع انطباق عملکرد دولت نسبت به منویات مقام معظم رهبری و همچنین نوع عکس العمل دولت در مقابل توهین‌ها و تهدیدات طرف غربی، به ویژه آمریکا اشاره نمود، که متأسفانه از سوی مقامات مسئول، جواب‌های مناسبی در این زمینه نیز داده نشده است. جنابعالی در جمع اساتید دانشگاه، از وضعیت نامناسب اظهارات مخالفین در مورد توافق ژنو، انتقاد نمودید و از موافقین تقاضا کردید که وارد صحنه شوند و از این توافق دفاع نمایند، لیکن با این وجود، تغییر محسوسی در مسیر اظهارات صورت گرفته در مورد این توافق صورت نگرفته است که این می‌تواند خود نشانه‌ای از یک مشکل بزرگ باشد.

 در حالی که جنابعالی این توافق را «عامل تسلیم قدرت‌ها در برابر ملت ایران» می‌شناسید، بسیاری از افراد به این توافق نقد جدی دارند و از آینده آن نگران هستند و حتی عضو تیم مذاکره کننده هسته‌ای، ادعای شما در مرقومه خطاب به رهبری را، اشتباه می‌خواند. شاید بتوان گفت علت چنین تفاوت بزرگی در اظهارنظر‌ها، به علت عدم پاسخ گویی مناسب جنابعالی و همچنین عدم ایجاد فضای آزاد در مورد سوال‌های جدی مطرح شده در این زمینه باشد.

برای رفع نگرانی شما از فضای ناامیدی از توافق ژنو، حضور جنابعالی در رسانه ملی به منظور پاسخ گویی در مورد سوالات مطرح شده و همچنین امکان وجود فضای آزاد نقد و بررسی در رسانه ملی با حضور کار‌شناسان، می‌تواند تا حد زیادی این دغدغه شما را برطرف نماید و در فضایی کاملاً آزاد، نگرانی‌های موجود در مورد توافق ژنو را برطرف کند و چنانچه واقعاً عده‌ای به دنبال بدنام نمودن دولت جنابعالی باشند، با این کار نزد مردم رسوا خواهند شد. ادامه فضای بسته موجود در نقد توافق ژنو نه تنها کمکی به تیم مذاکره کننده نمی‌نماید، بلکه می‌تواند در آینده به روند مذاکراتی این تیم نیز آسیب برساند و این شما هستید که می‌توانید با تدبیری مناسب، گره گشای فضای موجود در کشور باشید. لذا از شما تقاضا می‌شود این درخواست جامعه نخبگانی کشور را بی‌پاسخ نگذارید که ما نیز مانند شما، دلسوز این کشور و خواهان عزت و سرافرازی آن هستیم.

                                      وما علینا الّا البلاغ
جمعی از طلاب حوزه‌های علمیه اصفهان


بازتاب ها :

خبرگزاري فارس

رجا نيوز

جهان نيوز

بي باك نيوز

صاحب نيوز

تي نيوز

رويش نيوز

خبر فارسي

خيبر آنلاين

..............

سوال از رهبري 21
نویسنده : سیدعلی
سه شنبه 2 اردیبهشت1393

در يك ورقه از پرسشهايى كه من نگاه كردم، اين سؤال مطرح شده بود كه شما چرا ساعت 9 به ما وعده داده بوديد؛ اما ساعت 30/10 آمديد؟

قرار من با دانشجويان اصلاً ساعت 9 نبود. من مى‌خواستم ساعت 9 به دانشگاه بيايم؛ در همين ساعت هم ما در دانشگاه بوديم؛ ولى قبل از ديدار با دانشجويان، با اساتيد ديدار داشتيم. البته قبلش به هنگام ورود به دانشگاه، در محل يادبود شهيدان عزيز آن دانشگاه ايستاديم و نسبت به آنها عرض احترام و اخلاص كرديم. بعد به سالن طرحهاى گزينش شده‌ى تحقيقاتى دانشگاه رفتيم و آن طرحها را از نزديك ديديم و با صاحبان آن طرحها آشنا شديم، كه اطّلاعات بسيار خوبى براى من داشت. سپس با اساتيد محترم جلسه گذاشتيم. همه‌ى اين ديدارها تا همان وقتى بود كه من پيش شما آمدم؛ بنابراين اوّلِ قرار خودمان، در جلسه‌ى دانشجويان حاضر بوديم. من حتّى در اين‌طور جاها سعى مى‌كنم يك دقيقه هم وقت را هدر ندهم.

عدّه‌اى از دانشجويانى كه در آن جلسه حضور داشتند، از دانشگاههاى ديگر آمده بودند؛ چرا؟

به‌هرحال آن جمع، جمع دانشجويى بود. اين هم طبيعى است؛ چون از پيش اعلام شده بود كه من به اين دانشگاه مى‌آيم؛ لذا بعضى از دانشجويان از دانشگاههاى ديگر بلند شدند و به آن‌جا آمدند. من كه نگاه مى‌كردم، به نظرم مى‌رسيد كه جوّ كاملاً دانشجويى و با همان صفا و نورانيّت مجامع دانشجويى است كه من از ديرباز با آنها آشنا بوده‌ام و خدا را شاكرم. اميدواريم امروز هم جلسه‌ى خوبى باشد.

(بیانات در جلسه پرسش و پاسخ دانشجویان دانشگاه صنعتی امیركبیر 22 اسفند 1379 )

--------------------------------------------

پي نوشت: لحن و سبك اين سوالات به خوبي بيانگر جو آن روزها و تفكرات حاكم و تبليغاتي مي باشد. بويژه در اين ديدار با دانشجويان اميركبير، جنس سوالات با حس بي اعتمادي، تندي و بعضا همراه با بي احترامي است كه در آينده بيشتر با اين سوالات آشنا مي شويد.

لازم به ذكر يكي دو هفته قبل تر از اين ديدار رهبري، سخنراني را در جمع همين دانشجويان داشتند وليكن فرصت كافي براي پرسش و پاسخ نماند و لذا به جلسه اي بعد موكول شد.

سوال از رهبري 20
نویسنده : سیدعلی
یکشنبه 31 فروردین1393

سؤال: چه تسهيلاتى براى اشتغال و ازدواج دانشجويان در نظر گرفته شده است؟


پاسـخ: در ديدارى كه چندى پيش با شوراى عالى انقلاب فرهنگى داشتم، مجدّداً درباره اشتغال فارغ‌التّحصيلان - كه به نظر من بسيار مسأله مهمّى است - تذكّر دادم و دنبال آن هستم. اخيراً هم به بعضى از مسؤولان بلندپايه كشور، بخصوص به شوراى عالى اشتغال توصيه كردم، كه بحمداللَّه ترتيب اثر هم داده شد و كارهايى را انجام مى‌دهند. اميدواريم كه بخشى از مشكل اشتغال نيروهاى متخصّص - كه بسيار مهم است - به همّت مجلس و دولت و شوراى عالى انقلاب فرهنگى و مسؤولان ذى‌ربط حل شود. البته يك مقدار آن هم مربوط به وضع كلّى اقتصاد كشور است كه نمى‌توان به رفع تمام مشكل در كوتاه‌مدت اميدوار بود؛ اما يقيناً كارهاى مهمّى را مى‌شود انجام داد. البته مسأله اشتغال با مسأله ازدواج ارتباط هم دارد و يكى از موانع ازدواج، همين مسأله اشتغال است؛ ليكن در مورد ازدواج، من عرض كنم: عزيزان من! موانع فرهنگى ازدواج را دست كم نگيريد. ازدواج براى جوانان لازم است و جوانان هم آن را مى‌خواهند. البته موانعى هم وجود دارد، ولى همه موانع، اقتصادى نيست. موانع اقتصادى بخشى از مشكل است. عمده، موانع فرهنگى است - عادتها، تفاخرها، تكاثرها، چشم و هم‌چشميها، تجمّل‌طلبى‌ها - اينهاست كه يك مقدار نمى‌گذارد آن كارى كه بايد انجام گيرد، صورت پذيرد. بايد شما و خانواده‌هايتان اين گره‌ها را باز كنيد. من از ازدواجهاى دانشجويى كه هرسال برگزار مى‌شود، بسيار خشنود و خرسندم. اگر عادت كنند كه ازدواجها را ساده، بى‌پيرايه و بى‌تشريفات انجام دهند، فكر مى‌كنم كه بسيارى از مشكلات حل خواهد شد. اساس ازدواج در اسلام بر سادگى است. در اوايل انقلاب نيز همين‌طور بود؛ منتها متأسفانه اين فرهنگِ تكاثر و تفاخر و سرمايه‌دارى يك خرده كار را مشكل كرد. متأسفانه بعضى از مسؤولان هم با ازدواجهاى كذايى خانواده‌هايشان، مشكلاتى را درست كردند.


(بيانات در جمع دانشجويان و اساتيد دانشگاه صنعتى اميركبير 9 اسفند 1379)

سوال از رهبري 19
نویسنده : سیدعلی
جمعه 29 فروردین1393

سؤال: آيا نهادها و دستگاههاى مربوط به رهبرى تحت نظارت و بازرسى هستند يا فوق نظارتند؟ آيا نمايندگان شما در نهادها و استانها نظارت مى‌شوند؟


پاسـخ: من عرض مى‌كنم، هيچ‌كس فوق نظارت نيست. خودِ رهبرى هم فوق نظارت نيست؛ چه برسد به دستگاههاى مرتبط با رهبرى. بنابراين همه بايد نظارت شوند. نظارت بر كسانى كه حكومت مى‌كنند - چون حكومت به‌طور طبيعى به معناى تجمّع قدرت و ثروت است؛ يعنى اموال بيت‌المال و اقتدار اجتماعى و اقتدار سياسى در دست بخشى از حكّام است - براى اين كه امانت به‌خرج دهند و سوء استفاده نكنند و نفسشان طغيان نكند، يك كار لازم و واجب است و بايد هم باشد. البته اين تقسيم بندى - نهادهاى زير نظر رهبرى و نهادهاى غير زير نظر رهبرى - تقسيم‌بندىِ غلطى است؛ ما چنين چيزى نداريم. طبق قانون اساسى، سه قوّه مجريّه و قضايّيه و مقنّنه زير نظر رهبرى‌اند. دستگاههاى ديگر نيز همين‌طورند. زير نظر رهبرى بودن به معناى اين نيست كه رهبرى، دستگاهى را مديريّت مى‌كند؛ اما به‌هرحال فرقى نمى‌كند؛ لازم است نظارت شوند. البته نظارتها در كشور ما متأسفانه هنوز تخصّصى، علمى و كارآمد نيست. در مواردى، بيطرفانه هم نيست؛ اين را بايستى اعتراف كنيم. البته همه نهادهاى دولتى و عمومى بايد از محاسبه باكى نداشته باشند. گفت: «آن را كه حساب پاك است، از محاسبه چه باك است». حسابشان را پاك كنند تا از محاسبه باكى نداشته باشند. بنابراين چنين نيست كه دستگاههاى مربوط به رهبرى از نظارت معاف باشند؛ نه، به‌نظر ما بازرسيها لازم است. البته الان هم هستند و نظارت هم مى‌شوند. البته معناى اين حرف اين نيست كه هيچ خطايى اتفاق نمى‌افتد؛ اما بنابر مسامحه كردن و اجازه خطا دادن نيست.

سؤال: شما از چه كانالهايى و چگونه در جريان امور و مسائل جامعه قرار مى‌گيريد؟ آيا همه چيز را به شما مى‌گويند؟
پاسـخ: من از طُرق رسمى و غير رسمى سعى مى‌كنم با واقعيّات در تماس باشم. گزارشهايى كه به من داده مى‌شود، بسيار متنوّع است. هم گزارشهاى دستگاههاى مختلف اطّلاعاتى است - چه اطّلاعات مربوط به وزارت اطّلاعات، چه آنچه كه مربوط به اطّلاعات نيروهاى مسلّح است، چه آنچه كه مربوط به بعضى از دستگاههاى خبر رسانىِ دستگاههاى دولتى است - هم بخشى از دفتر ما كارش اطّلاع رسانى است؛ مثل دفتر ارتباط مردمى و دفتر بازرسى، كه اينها از طريق نامه و تلفن مرتباً با مردم در تماسند. با اشخاص و تيپهاى مختلف اجتماعى هم ملاقاتهاى فراوانى دارم و نامه هم زياد دريافت مى‌كنم. به‌هرحال گوش من، گوش فعّالى است؛ اما در عين حال مدّعى نيستم كه همه چيز را مى‌دانم. ممكن هم نيست كه همه چيز را بدانم؛ البته ممكن است چيزهايى را بدانم و چيزهايى را هم ندانم. معتقدم كه براى يك مسؤول در دستگاه حكومتى - اعم از مسؤوليتى كه بنده دارم يا مسؤوليتى كه ديگر مسؤولان دارند - انقطاع از واقعيّات و دورى از مردم، عامل انحطاط است. معتقدم كه يك مسؤول نبايد اجازه دهد كه از واقعيّات جامعه و از خبرهايى كه در جامعه جارى است، دور بماند. البته انقطاع از مردم - كه در تعبير اميرالمؤمنين عليه‌السّلام احتجاب از مردم است؛ يعنى حجاب داشتن و با مردم هيچ مواجه نشدن - چيز بسيار خطرناكى است. حضرت به مالك اشتر فرموده‌اند: «قلّة علم بالأمور»؛ به خاطر احتجاب از مردم، آگاهى انسان از همه چيز كم مى‌شود. البته من به خانه‌هاى اشخاص هم مى‌روم. يكى از كارهايى كه بحمداللَّه من از اوايل رياست جمهورى تا به‌حال انجام داده‌ام - البته گاهى بيشتر است، گاهى كمتر - اين است كه به منازل اشخاصى از آحاد و توده‌هاى مردم مى‌روم، روى فرششان مى‌نشينم، با آنها حرف مى‌زنم و زندگيشان را از نزديك لمس مى‌كنم. البته به شما عرض كنم، اطّلاع از مردم، يك بخش از اطّلاع است؛ بخش ديگرش اطّلاع از دشمن است. كسى از من نپرسيد كه شما از دشمن هم اطلاعى داريد يا نه؟! ولى من خودم عرض مى‌كنم: بله، بنده از دشمنان هم بى‌اطّلاع نيستم. خيليها خيال مى‌كنند كه ما گاهى تير به تاريكى مى‌اندازيم و از دشمن صحبت مى‌كنيم. نه؛ تير به تاريكى انداختن نيست؛ مى‌دانيم و حس مى‌كنيم كه دشمن حضور دارد. اتّفاقاً همين چند روز قبل بعضى از مطبوعات امريكا خبر از اظهارات رئيس سازمان سيا دادند كه در بعضى از روزنامه‌هاى ما هم منعكس شد. او گفته بود ما در فلان تعداد كشور - از جمله ايران را هم اسم آورده بود - مأموران سازمان خودمان را فعّال كرده‌ايم كه زبان مادريشان، زبان آن كشورهاست. بعد بخصوص اسم ايران را آورده بود و گفته بود ما مأمورانى داريم كه زبان مادريشان فارسى است و متوسّط سنّى‌شان هم سى سال است. ممكن است براى بعضى اين سؤال پيدا شود كه چرا اين حرفها را مى‌گويند. وقتى اطّلاعاتى زياد و سرريز مى‌شود، براى صاحب آن اطّلاعات اهميتش كم مى‌شود؛ لذا از گوشه و كنارِ حرفها خيلى چيزها مى‌شود فهميد. بله، نديدنِ دشمن هنر نيست.

در زمان حافظ، چهار امير پشت سر هم بر شيراز حكومت كردند كه يكى از آنها شاه شيخ ابواسحاق است - البته اسمش شيخ است، اما شيخ نبوده - حافظ هم در چند جا اسم او را آورده؛ چون به او بسيار علاقه‌مند بوده است. شاه شيخ ابواسحاق، هم جوان، هم زيبا و هم بسيار عيّاش بوده است. امير مبارزالدّين - كه يكى از پادشاهان آن منطقه بود - از كرمان حركت كرد و به طرف شيراز آمد و قصد داشت اين شهر را بگيرد. براى حمله به شيراز، آرام مى‌آمد تا شيرازيها نفهمند و او ناگهان شيراز را محاصره كند و فرصت دفاع به آنها ندهد. بعضى از مردم از ماجرا آگاه شدند، مأموران حكومت هم قضيه را فهميدند؛ اما كسى اصلاً جرأت نمى‌كرد موضوع را به شاه شيخ ابواسحاق خبر دهد. دشمن نزديك شيراز رسيد و تمام منطقه جلوِ حصار شيراز را اردو زد. وزير شاه شيخ ابواسحاق بالاخره ديد اين‌طورى نمى‌شود؛ فردا دشمن به شهر حمله مى‌كند و پادشاه خبر ندارد كه دشمن پشت شهر است. آيا اين براى يك مسؤول هنر است كه نداند دشمن كجاست؟! وزير پيش شاه شيخ ابواسحاق آمد، اما ديد جرأت نمى‌كند مستقيم به او بگويد! لذا از راهش وارد شد؛ گفت هوا خيلى خوب و بهارى است و صحرا سبزه‌زار است؛ آيا ميل نداريد بالاى پشت بام قصر برويد و بيرون را تماشا كنيد؟ به اين بهانه پادشاه را از داخل قصر بيرون كشيد و بالاى قصر برد. وقتى پادشاه روى پشت بام رفت و نگاه كرد، ديد كسانى در بيابان اردو زده‌اند. پرسيد اين اردو مربوط به كيست؟ گفت متعلّق به امير مبارزالدّين است. گفت چه موقع آمده‌اند؟ گفت - مثلاً - ده روز است. اين پادشاه بى‌غيرت و بى‌عرضه به جاى اين كه بلافاصله بيايد و لباس جنگ بپوشد - البته بعد هم جنگ كرد و ابتدا اسير و سپس كشته شد - گفت اينها حيفشان نيامد در اين هواى خوشِ بهارى به جنگ آمدند! اين‌گونه نمى‌شود انسان مسؤوليتهاى مهم جامعه را بر عهده گيرد. 


(بيانات در جمع دانشجويان و اساتيد دانشگاه صنعتى اميركبير 9 اسفند 1379)

سوال از رهبري 18
نویسنده : سیدعلی
چهارشنبه 27 فروردین1393
سؤال: نظر شما درباره نشريات و مطبوعات چيست؟ آيا نحوه برخورد قضايى را تأييد مى‌كنيد؟


پاسـخ: اين سؤال را خيلى از من مى‌پرسند. پاسخ من اين است: من مطبوعات را يك پديده ضرورى و لازم و اجتناب ناپذير براى جامعه خودمان و هر جامعه‌اى كه بخواهد خوب زندگى كند، مى‌دانم. براى مطبوعات هم سه وظيفه عمده قائلم: وظيفه نقد و نظارت، وظيفه اطّلاع رسانى صادقانه و شفّاف، وظيفه طرح و تبادل آراء و افكار در جامعه. معتقدم كه آزادى قلم و بيان، حقِ‌ مسلّم مردم و مطبوعات است. در اين هم هيچ ترديدى ندارم و اين جزو اصول مصرّحه قانون اساسى است. معتقدم اگر جامعه‌اى مطبوعات آزاد و داراى رشد و قلمهاى آزاد و فهميده را از دست بدهد، خيلى چيزهاى ديگر را هم از دست خواهد داد. وجود مطبوعات آزاد، يكى از نشانه‌هاى رشد يك ملت و حقيقتاً خودش هم مايه رشد است؛ يعنى از يك طرف رشد و آزادگى ملت، آن را به‌وجود مى‌آورد؛ از طرف ديگر،آن هم به نوبه خود مى‌تواند رشد ملت را افزايش دهد. البته معتقدم در كنار اين ارزش، ارزشها و حقايق ديگرى هم وجود دارد كه با آزادى مطبوعات و آزادى قلم، آن ارزشها نبايد پامال شود. هنر بزرگ اين است كه كسى بتواند هم آزادى را حفظ كند، هم حقيقت را درك كند، هم مطبوعات آزاد داشته باشد، هم آن آسيبها دامنش را نگيرد. بايد اين‌گونه مشى كرد.

در مورد برخورد قضايى بايد بگويم، در كار دادگاه و حكم قضايى، هيچ‌كس - كه اين شامل بنده هم مى‌شود - نه حق دارد دخالت كند و نه دخالت مى‌كند. قاضى بايد بتواند آزادانه تصميم بگيرد. نبايد فشارى عليه و له قاضى وجود داشته باشد. عليه اين حكم يا آن حكم نبايد فشارى وجود داشته باشد. عليه قاضى نبايد جوّسازى شود. قاضى بايد بتواند فارغ از فشار جوّ، طبق قانون حكم صادر كند. بنابراين دخالت نبايد بشود و تا آن‌جايى كه من اطّلاع دارم، در كار دادگاههايى كه مربوط به نشريات بوده، دخالتى هم نشده است. من معتقدم كه نظارت بر مطبوعات، يك وظيفه و يك كار لازم است. اين مُرّ قانون اساسى و قانون مطبوعات و قانون عادى هم هست. بدون نظارت، يقيناً خواسته‌ها و مصالح ملى از مطبوعات تأمين نخواهد شد. بعضى افراد خيال مى‌كنند كه افكار عمومى، منطقه آزاد و بى قيد و بندى است كه هر كار خواستند، با آن بكنند! افكار عمومى موش آزمايشگاهى نيست كه هركس هر كار خواست، بتواند با آن بكند. با تحليلهاى غلط و شايعه‌سازى و تهمت و دروغ، به ايمان و عواطف و باورها و مقدّسات مردم آسيب مى‌زنند. اين كه درست نيست. بنابر اين نظارت لازم است تا اين كارها نشود. اين يك وظيفه است و اگر انجام نگيرد، جاى سؤال دارد كه چرا انجام نمى‌گيرد. چه كسى موظف است ؟ در درجه اوّل دستگاههاى دولتى و بعد دستگاههاى قضايى. اگر دستگاههاى دولتى وظيفه خود را انجام دهند، نوبت به دستگاه قضايى نمى‌رسد. اگر دستگاههاى دولتى به هر دليلى نتوانستند كارى را كه بر عهده آنهاست، انجام دهند، قاضى بايد وارد ميدان شود. قاضى هم مثل داور است؛ از قاضى نبايد انتظار داشت كه حكم نكند. يك داور در ميدان ورزش، به بازيكن خطا كار تذكّر مى‌دهد و اخطار مى‌كند. اگر تذكّر فايده‌اى نكرد، به او كارت زرد نشان مى‌دهد. اگر فايده‌اى نكرد، كارت قرمز نشان مى‌دهد. آن كسى كه به او تذكّر مى‌دهند، اما قانع نمى‌شود و عمل نمى‌كند؛ دوباره تذكّر مى‌دهند. فايده‌اى نمى‌كند؛ كارت زرد نشان مى‌دهند. فايده‌اى ندارد؛ طبيعى است كه قانون كارت قرمز به او نشان مى‌دهد. چاره‌اى نيست. از قاضى اصلاً نبايد شِكوه داشت. كسى كه غير مسؤولانه مى‌خواهد هدايت افكار مردم را به دست گيرد، صلاحيت اين كار را ندارد. افكار عمومى بايد با مطبوعات هدايت شوند. اگر كسى غير مسؤولانه و خداى نكرده مغرضانه بخواهد اين هدايت را در دست گيرد، يقيناً خطا خواهد كرد. هيچ‌كس به راننده مست و خواب آلوده اجازه رانندگى نمى‌دهد. اگر اجازه رانندگى هم بدهند، شما سوار ماشين او نمى‌شويد.

كسى كه قلم به دست مى‌گيرد، بايد تقوا، صداقت، عفاف و انصاف نسبت به ديگران جزو طبيعت ثانوى‌اش بشود. من در صحبتى كه اوايل امسال كردم، گفتم كه بعضى از روزنامه‌ها پايگاه دشمنند. بعضى افراد تعجب كردند! من اخيراً شنيدم كه اسناد سازمان سيا در خصوص نقش آن سازمان در مطبوعات قبل از 28 مرداد منتشر شده است. البته من خودم آن را نديدم؛ اما آنچه كه نقل كردند، بسيار جالب است. نشان مى‌دهد كه چه روزنامه‌هايى با پول و هدايت و تغذيه سازمان سيا براى زمينه‌سازى كودتاى 28 مرداد در همين تهران پخش مى‌شد. البته در جاهاى ديگر هم نمونه‌هايش را ديده‌ايم: در شيلىِ دوران سالوادور آلنده، يكى از نقشهاى مهم را روزنامه‌ها داشتند؛ براى اين كه حكومت دو ساله آلنده را ناموفّق جلوه دهند و تمام افكار را عليه او بسيج كنند و بالاخره آن بلا را بر سرش بياورند. البته آن روز كسى اعتراف نكرد؛ اما بعد همه فهميدند كه چه كسانى بوده‌اند و آنهايى كه بر سرِكار آمدند، انگيزه‌هايشان چه بود و از كجا دستور گرفته بودند و آنهايى كه زمينه‌سازى كردند، چه كسانى بودند. نمى‌شود صبر كرد تا فاجعه اتفاق بيفتد، بعد آن را كشف بكنيم. امروز بايد ديد و با چشم باز حركت كرد.

(بيانات در جمع دانشجويان و اساتيد دانشگاه صنعتى اميركبير 9 اسفند 1379)

سوال از رهبري 17
نویسنده : سیدعلی
دوشنبه 25 فروردین1393

دانشجوى سال دوم يكى از دانشگاهها هستم كه علاقه‌ى شديدى به علوم اسلامى دارم و آينده خود را يك اسلام‌شناس و مبلّغ مى‌خواهم. بعضى مى‌گويند اوّل ليسانس بگير، بعد به حوزه برو. شما چه توصيه‌اى مى‌فرماييد؟ آيا اوّل ليسانس بگيرم، بعد به حوزه بروم؟ يا فوق ليسانس بگيرم، بعد به حوزه بروم؟ يا دكترا بگيرم، بعد به حوزه بروم؟ يا اصلاً به حوزه نروم؟ يا الان به حوزه بروم؟

بعضى از برادران دانشجو به حوزه رفتند، تحصيلات حوزه‌اى را دنبال كردند، به مقامات عالى هم رسيدند؛ خيلى هم خوب بوده است. البته فكر مى‌كنم بعضى از آنها در پايان مقطع كارشناسى رفتند؛ بعضى هم در مقطع كارشناسى ارشد رفتند؛ بعضى هم هستند كه الان طلبه‌اند و مشغول تحصيلات دانشگاهى. خيلى هم خوبند؛ البته قدرى سخت است.

اما اين برادرى كه از من سؤال كردند و گفتند «علاقه دارم»، من فكر مى‌كنم كه به ظرفيتها و شوق و استعداد خودشان نگاه كنند؛ چون از بر نمى‌شود قضاوت كرد. من نه شما را على‌الظّاهر ديده‌ام، نه استعدادهايتان را مى‌شناسم؛ بنابراين براى قضاوت در اين مورد، خيلى معلوم نيست من صلاحيت داشته باشم. شما نگاه كنيد ببينيد اگر واقعاً شوق و علاقه زيادى داريد، رشته‌تان هم يك رشته مورد علاقه‌تان نيست، مى‌توانيد الان رها كنيد برويد. البته حالا كه در كنكور شركت كرده‌ايد و به دانشگاه آمده‌ايد و لابد چند ترم را هم گذرانده‌ايد، حيف است كه تمام نكنيد. به نظر من، بد نيست درستان را تمام كنيد و حداقل مدرك كارشناسى را بگيريد. اما اگر مى‌بيند نه، شوقى چندانى نداريد، يا ترديد داريد، حالا بگذاريد جلو برويد، بعداً تصميم‌گيرى خواهيد كرد.


(22 ارديبهشت 77 -  بيانات در جلسه پرسش و پاسخ دانشگاه تهران‌)

سوال از رهبري 16
نویسنده : سیدعلی
شنبه 23 فروردین1393

عمده‌ترين وظيفه جوانان حزب‌الّلهى و انقلابى چيست؟

به نظر من، جوانان انقلابى دانشگاه - چون بحث دانشجو را داريم - سعى كنند خوب درس بخوانند؛ خوب فكر و معرفتشان را بالا ببرند. سعى كنند در محيط خودشان اثر بگذارند؛ فعال باشند، نه منفعل؛ روى محيط خودشان، اثر فكرى و روانى بگذارند. اين شدنى است. يك جوان گاهى اوقات مى‌تواند مجموعه پيرامونى خودش را - كلاس را، استاد را و حتّى دانشگاه را - زير تأثير شخصيت معنوى خودش قرار دهد. البته اين كار با سياسيكارى به‌دست نمى‌آيد؛ با معنويت به‌دست مى‌آيد، با صفا به‌دست مى‌آيد، با استحكام رابطه با خدا به‌دست مى‌آيد. عزيزان من! رابطه با خدا را جدّى بگيريد. شما جوانيد؛ به آن اهميت بدهيد، با خدا حرف بزنيد، از خدا بخواهيد. مناجات، نماز، نماز با حال و با توجّه، براى شما خيلى لازم است. مبادا اينها را به حاشيه برانيد.


(22 ارديبهشت 77  -  بيانات در جلسه پرسش و پاسخ دانشگاه تهران‌)

نقویان
نویسنده : عمار
پنجشنبه 21 فروردین1393

سوال از رهبري 15
نویسنده : سیدعلی
پنجشنبه 21 فروردین1393

لطفاً نظر خود را در مورد آينده فعاليتهاى سياسى دانشجويان و سمت و سوى اين حركات بفرماييد.

من حرفم را در اين زمينه گفتم. ببينيد، من سه، چهار سال قبل از اين گفتم كه دانشجويان بايستى سياسى شوند؛ و بعد هم عليه كسانى كه دانشگاه را از سياست دور كردند، تعبير تندى كردم. يك سال بعد از آن، يا همان وقتها، در يك اجتماع دانشجويى گفتم كه اشتباه نكنيد؛ من كه مى‌گويم فعّاليت سياسى، معنايش اين نيست كه فعاليت سياسى حتماً بايد عليه دولت، عليه مسؤولان و عليه نظام باشد. بعضى از بدخواهان، فعاليت سياسى را اين‌گونه تعبير مى‌كنند. فكر مى‌كنند فعّاليت سياسى، يعنى سياسيكارى! اين، يك نوع سياسيكارى و يك نوع تقلّب است كه آدم تصوّر كند فعّاليت سياسى در دانشگاه، فقط با بدگفتن و با فحّاشى كردن و با اهانت كردن به اين و آن حاصل مى‌شود؛ نه. فعّاليت سياسى، براى پيدا شدن قدرت تحليل در دانشجوست. اين دانشجو اگر قدرت تحليل سياسى نداشته باشد، فريب مى‌خورد و فريب خوردن دانشجو، درد بزرگى است كه تحمّلش خيلى سخت است. بالاخره اگر دانشجويان بخواهند قدرت تحليل پيدا كنند، بايد فعّاليت سياسى بكنند؛ بايد سياست را بخوانند، بنويسند، بگويند، مذاكره و مباحثه كنند. تا اين كار نشود، دانشجويان توانايى پيدا نمى‌كنند. عقيده من، هنوز هم همين است.


(22 ارديبهشت 77  -  بيانات در جلسه پرسش و پاسخ دانشگاه تهران‌)

سوال از رهبري 14 - سهميه رزمندگان و عدالت
نویسنده : سیدعلی
سه شنبه 19 فروردین1393

نظر حضرت‌عالى در خصوص قرار دادن اولويّت براى ورود رزمندگان، بسيجيان و ايثارگران به دانشگاه و مقاطع بالاتر چيست؟ آيا بايد اين اولويّت جهت نيروهاى مخلص انقلاب هنوز هم اعمال شود؟

چه اشكالى دارد؟ به نظر من، هيچ اشكالى ندارد. اميرالمؤمنين فرمود: «ولا يكوننّ المحسن و المسيئ عندك سواء». كسانى كه واقعاً به اين انقلاب و به اين كشور خدمت كردند، لب مرزها رفتند؛ ما گرفتيم خوابيديم، اما آنها رفتند جنگيدند؛ چه اشكالى دارد كه اولويّتى به اينها بدهيم؟

البته اين اولويّت، به هيچ‌وجه نبايستى معيارهاى علمى را تحت‌الشّعاع قرار دهد. بايستى از لحاظ علمى رتبه بياورند؛ كسى بى‌سواد به دانشگاه نمى‌آيد. خوشبختانه همين‌طور هم بوده است. دو، سه سال پيش، براى من گزارشى آوردند، كه اين بچه‌هايى كه با همين سهميه‌ها به دانشگاه آمده‌اند، بعضيها از لحاظ رتبه علمى، در رتبه‌هاى خيلى بالا هستند. بايد هم همين‌طور باشد. به‌هرحال، به نظر من، اين اولويّت چيز خوبى است؛ چيز بدى نيست. اين، قدردانى از فداكارى است.


(22 ارديبهشت 77  -  بيانات در جلسه پرسش و پاسخ دانشگاه تهران‌)



.:: This Template By : Theme-Designer.Com ::.
درباره ما
آفتاب معرفت وبسایتی است متعلق به گروه فرهنگی معرفت ، که به تبادل نظر پیرامون موضوعات فرهنگی و سیاسی مختلف میپردازد.
اطلاع رسانی جلسات گروه نیز از این طریق صورت میگیرد.
منو اصلی
برچسب ها
نویسندگان
آرشیو مطالب